به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در اندیشه دینی، مزرعه آخرت و خاستگاه کمال اُخروی است. گروهی به غلط، دین را «زندگی ستیز» میدانند و گروهی به اشتباه، «زندگی پرست» میشوند و ممکن است آنانی که از تفکر زندگی ستیزی فاصله میگیرند، به دامان زندگی پرستی درافتند. دین، نه زندگی ستیز است و نه زندگی پرست؛ بلکه زندگی را بستر تکامل و مقدّمه آخرت میداند. لذا یکی از نیازهای زندگی موفق، برخورداری از «هنر رضایت از زندگی» است.
کسی که از زندگی خود رضایت نداشته باشد، امکان موفقیت در هیچ سطحی از زندگی دنیوی و اخروی را ندارد. خوش بختانه و البته بر خلاف تصور موجود، دین، «رضایت از زندگی» را به رسمیت شناخته و برای تأمین آن، آموزه های فراوانی دارد که یا دیده نشده اند و یا به درستی فهم نشدهاند.
به جهت جایگاه مهمی که مهارت «رضامندی از زندگی» در رسیدن به تکامل معنوی دارد، اولیای دین، آموزه های فراوانی در این زمینه به پیروان خود آموخته اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار تعالیم قدسی و ملکوتی خود، مهارت های زندگی را به پیروان خود و حتی کسانی همانند امام علی علیه السلام و ابوذر غفاری می آموزد. امام علی علیه السلام نیز مهارتهای زندگی را به یاران خود میآموختند.
روش دیگر پیشوایان معصوم ما نیز همین گونه بوده است. حتی فراتر از این، در خلال این مطلب، خواهید دید که قرآن کریم نیز در این زمینه آموزه های مهمی دارد. بنابراین، میتوان گفت که یکی از دغدغههای دین، رضامندی از زندگی است و یکی از رسالتهای آن، آموزش مهارتهای زندگی کردن به پیروان خویش است.
انسان نیازهایی دارد که نمی توان آنها را انکار کرد. تأمین نیازها به اندازه لازم، نقش مهمّی در شادمانی و رضامندی افراد دارد. در این مطلب، به پاره ای از آنها اشاره خواهیم کرد. البته در این مطلب، زندگی را در شرایط عادی، مورد بحث قرار می دهیم و نیازمندیهایی را که زمینهساز رضامندی اند بررسی میکنیم.
امکانات خوشبختی
لذت کار
یکی از جنبه های زندگی، «کار کردن» است. شما به کار کردن، چگونه نگاه می کنید؟
گروهی از انسان ها خوشبختی را در این می دانند که هروقت، هرچه را خواستند، آماده باشد و برای تهیه آن، به صرف وقت و تحمّل رنج و زحمت، نیازی نباشد. در این دیدگاه نباید میان خواسته و تحقّق آن، «فاصله زمانی» وجود داشته باشد. همچنین نباید میان این دو، حلقه گم شده ای به نام «کار و تلاش» وجود داشته باشد. این گروه، نه حوصله گذشت زمان را دارند و نه توان به زحمت انداختن تن را؛ همه چیز باید «فورا» و «بدون زحمت» به دست آید.
این تفکر، مخصوص کسانی است که می خواهند یک شبه، ره صدساله را بپیمایند. این مسئله، بیشتر در میان جوانان دیده می شود. جوان امروز، کار را زحمت زندگی می داند و حال آن که کار، یکی از ارزش های زندگی است. زندگی زوج های جوانی که تشکیل خانواده می دهند، از این بُعد نیز آسیب پذیر است.
از سوی دیگر، گاهی تصوّر می شود که مسائل معنوی، جای کار و تلاش را می گیرند. اگر در بخش نخست گفته شد که خداوند متعال، روزی رسان است، پس نباید تلاش کرد؛ اگر باید قانع بود، پس نباید کار کرد؛ اگر باید توکل کرد، پس نباید تلاش کرد و... تصحیح شناخت و کسب باورهای لازم برای زندگی موفق (که در بخش اوّل به آن پرداخته شد) به معنای کنار گذاشتن کار و تلاش نیست. به همین جهت، دین، تأکید زیادی بر کار و تلاش داشته و افراد را از توکل منهای کار، بر حذر داشته است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: به تمام معنا بپرهیز از این که شیطان، تو را بفریبد و سستی را در چهره توکل، برایت نمایان سازد و تنبلی را به وسیله احاله به تقدیر، برایت به ارمغان آورد؛ همانا خداوند متعال، هنگام فقدان چاره، به توکل فرمان داده و هنگام معذور بودن، به تسلیم بر قضا.
روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گروهی از کشاورزان را دید که از کار، دست کشیده اند. به آنان فرمود: «شما [از] چه [ گروهی] هستید؟». گفتند: «ما اهل توکل هستیم». حضرت به آنان فرمود: «نه، بلکه شما سربار دیگران هستید».
انس بن مالک می گوید: روزی کسی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «شترم را ببندم و توکل کنم، یا رها کنم و توکل کنم؟». حضرت فرمود: «ببند و توکل کن».
باید با توکل، زانوی شتر را بست.
امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: زانوی شترت را ببند و توکل کن.
بنابراین، زندگی موفّق، نه نصیب کسانی می شود که مایل اند یک شبه، ره صد ساله را بپیمایند و نه نصیب کسانی می گردد که می خواهند با نشستن و توکل کردن، روزگار را بگذرانند. در کنار توکل و امید به خدا و باور به روزی رسان بودن خداوند، باید «تلاش» نیز نمود.
کار و تأمین نیازها
گذشته از حکمت الهی در تأمین مواد لازم برای نیازهای بشر، نکته دیگر، طبقه بندی نیازها از جهت ضرورت آن برای بقای حیات است. هر چه نیاز انسان به چیزی، ضروری تر و حیاتی تر باشد، خداوند، دستیابی به آن را نیز آسان تر قرار داده است و هر چه از درجه ضرورت آن، کاسته شود، دستیابی به آن، نیاز به کار و تلاش دارد.
تا انسان به خاطر بی کاری و بطالت، در مستی و فساد غوطه ور نشود. همان گونه که کودک بی کار، به خود و خانواده اش آسیب می رساند، انسان بی کار نیز بر اثر سرمستی و خوش حالی، باعث زیان خود و نزدیکانش می گردد. این حقیقت را می توان در زندگی کسانی که در رفاه و خوشی و بی نیازی، بزرگ شده اند، دید.
امام صادق علیه السلام در این باره به مفضل بن عمر میفرماید: ای مفضل! از آفرینش و آماده سازی حکیمانه و مدبّرانه اشیا برای رفع نیاز انسان، درس عبرت بگیر. برای او غلاّت، آفریده شده، ولی او باید آنها را آرد کند و آرد را خمیر سازد و با آن، نان بپزد. برای پوشاکش پشم آفریده شده، ولی او باید آن را بزند و بریسد و ببافد. برای او درخت آفریده شده، ولی باید آن را بکارد و آبیاری کند و مراقب آن باشد. داروها برای درمان بشر پدید آمده اند، ولی او باید آنها را از زمین برگیرد و با مواد دیگر، مخلوط کند و داروی شفابخش بسازد. دیگر اشیا را نیز همین گونه مییابی.
حضرت، سپس تأکید میکند: بنگر که چگونه تمام نیازهای ضروری انسان، آفریده شده، ولی انسان باید برای دسترسی به آنها تلاش و حرکت کند که صلاح وی در این است؛ زیرا اگر همه این نیازها را بدون تلاش و کوشش به دست می آورد، همواره در وادی سرمستی و طغیان سقوط می کرد و چه بسا دست به اعمالی می زد که خود را نیز هلاک کند.
بی کاری، عاقبت خوبی ندارد. اگر یک زندگی در نهایت، به تباهی و بدعاقبتی ختم شود، نمی توان آن را زندگی موفّق دانست. زندگی موفّق، آن نیست که اکنون در راحتی و خوشی باشیم، ولی آینده ای تلخ را رقم زنیم. زندگی موفّق، آن است که آینده خود را تضمین کرده باشیم. کدام یک بهتر است: خوشی، راحتی و بی زحمتی امروز، در برابر بدعاقبتی فردا؟ یا زندگی توأم با تلاش، اما آتیه دار؟ کار و تلاش، برآورنده نیاز و پس انداز خوشبختی برای فرداست. پس زندگی بی زحمت، زندگی همراه با رضایت نیست.
کار و بهداشت روان
الف ـ شادابی
گذشته از تأثیر کار در آتیه سازی، از جهت روان شناختی نیز تأثیرات مهمّی در بهداشت روان دارد. کار کردن، یکی از نیازهای روان شناختی انسان است. شاید تعجّب کنید و تصوّر نمایید که کار کردن، در زمره امور اقتصادی قرار می گیرد؛ اما واقعیت این است که کار، یکی از نیازهای روحی و روانی انسان نیز هست. اگر کار نباشد، نشاط و شادابی از میان خواهد رفت و زندگی، خسته کننده و ملال آور می گردد. اگر کار، یک نیاز باشد که هست، برآورده نساختن آن، موجب ناراحتی های روحی و روانی خواهد شد. امام صادق علیه السلام میفرماید: اگر تمام نیازهای انسان، آماده بود، زندگی برایش گوارا نبود و از آن، هیچ لذتی نمی برد.
حضرت، سپس با ذکر مثالی به توضیح بیشتر در این زمینه پرداخته، میفرماید: آیا نمی بینی اگر کسی مدّتی میهمان باشد و تمام نیازهای خوراکی و نوشیدنی و کاری او را برآورده سازند، هر آینه از بی کاری آزرده می شود و نفسش با او به نزاع برمی خیزد که باید به کاری مشغول گردد. حال اگر نیاز انسان در تمام عمر، برآورده باشد و هیچ نیازی نداشته باشد، چه خواهد شد؟! پس بهترین تدبیر در آنچه برای انسان، آفریده شده، این است که جایی برای تلاش، نیز قرار داده شود، تا بی کاری، او را به رنج نیندازد.
بنابراین، زندگی بدون کار، ملال آور و خسته کننده است و کار و تلاش، یکی از ارزش های مهم زندگی است.
ب ـ کار، تأمین روزی و آرامش
یکی از راه های کسب آرامش، تأمین بودن نیازها و عدم نگرانی برای به دست آوردن روزی است. انسان، چون به روزی، نیازمند است، در صورتی که تأمین نباشد، نگران، مضطرب و ناآرام خواهد شد. یکی از راه های تأمین روزی، کار و تلاش است. توکل و اعتماد به خدا هرگز جای کار را نمی گیرد. الگوی زندگی دینی، عبادت بدون کار و تلاش نیست. در قرآن کریم، خداوند می فرماید که: پس از نماز، به کسب روزی بپردازید و کسانی را که چنین می کنند می ستاید و می فرماید: که خداوند دریاها را مسخّر شما قرار داد، تا کشتی ها را روی آن حرکت دهید و کسب روزی کنید. بنابراین، تلاش برای کسب روزی، هیچ منافاتی با دینداری و توکل ندارد. وقتی کسی برای کسب روزی خداوند تلاش کند، با کسب روزی، آرامش می یابد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید: به درستی که هرگاه روزی انسان تأمین شود، نفْس آرام می گیرد.
سلمان فارسی، تربیت شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. امام باقر علیه السلام از قول وی چنین نقل میفرماید: بدرستی که نفْس، وقتی چیزی در زندگی نداشته باشد که بر آن تکیه کند، با بی قراری اصرار می کند و آن گاه که زندگی اش تأمین شود، آرام میشود.
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام تا قوت سالشان را تأمین نمی کردند، چیز دیگری خریداری نمی کردند. امام رضا علیه السلامدر تبیین تأثیر این امر میفرماید: هر گاه انسان روزی سالش تأمین باشد، سبک بار گشته، راحت میشود.
از آنچه گفتیم، معلوم می گردد که تأمین بودن روزی، نقش مؤثّری در احساس آرامش دارد و این، جز از راه کار و تلاش به دست نمی آید. با نشستن و دعا کردن، روزی تأمین نمی گردد و آن گاه که روزی، تأمین نباشد، انسان ناآرام می شود و ناآرامی، موجب نارضایتی میشود.
ج ـ کار و خودارزش بخشی
با کار کردن، نیازهای زندگی انسان تأمین می شود و بدین وسیله، «استقلال زندگی» تأمین می گردد. کسی که با تلاش و زحمت خود، زندگی اش را تأمین می کند، وابسته به دیگران نیست. سربار دیگران بودن، مایه خواری و ذلّت انسان می گردد. در حقیقت، کسی که کار نمی کند، با آبروی خویش معامله می کند؛ آبرو می دهد و کالا می خرد! تجارت با آبرو، مساوی است با خوار شدن نزد دیگران و از بین رفتن عزّت نفس.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر توصیه میکنند: ای ابوذر! از گدایی بپرهیز که حالت خواستن از مردم، ذلّت حاضر است و فقری است که به سوی آن، شتاب گرفتهای.
امام سجاد علیه السلام می فرماید: حاجت خواهی از مردم مایه ذلت زندگی می شود و حیا را از میان می برد و از وقار و شکوه آدمی میکاهد.
از این رو، پدیده «سربار دیگران بودن» یا «زندگی وابسته داشتن» به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته است. عزّت نفس یا احساس ارزشمند بودن، یکی از اساسی ترین نیازهای روانی انسان است. طبیعی است کسی که از این نیاز، برخوردار نباشد، نمی تواند احساس شادکامی و رضایتی از زندگی داشته باشد.
لذا در فرهنگ دینی، از کار کردن، به عنوان «حرکت به سمت عزّت» یاد شده که نشانگر نقش کار در عزّت نفس افراد است. کسی به نام معلی بن خنیس می گوید: روزی امام صادق علیه السلام مرا دیدند که دیر هنگام به بازار می رفتم. از این رو به من فرمود: صبح زود به سوی عزّت خودت حرکت کن.
هشام بن احمر نیز می گوید: امام کاظم علیه السلام همواره به مصادف می فرمود: صبح زود به سوی عزّت خودت ـ یعنی بازار ـ حرکت کن.
روزی امام صادق علیه السلام در جمع برخی از یاران خود بودند و احوال کسی را پرسیدند و گفتند: «چرا فلانی به حج نمی رود؟». جواب دادند که او تجارت را رها کرده و دارایی او کم شده است. حضرت که تکیه زده بودند، با شنیدن این حرف، راست نشستند و خطاب به حاضران فرمودند: تجارت را رها نکنید که خوار میشوید؛ تجارت کنید تا خدا به شما برکت دهد.
کار و تجارت، سبب بی نیازی می گردد و بدین سان، عزّت فرد تأمین می گردد. امام علی علیه السلام میفرماید: به تجارت بپردازید که مایه بی نیازی شما از چیزهایی است که در دست مردم است.
کار و تلاش برای تأمین روزی، یکی از عوامل مهم در تأمین عزّت نفس است و آن گاه که عزّت نفس تأمین شد، فرد، به احساس خوبی از خود و زندگی دست می یابد. بنابراین، یکی از عوامل مهم در رضامندی از زندگی، کار و تلاش است.
چه چیزهایی موجب رضایتمندی در زندگی می شوند؟
2. هنر تدبیر
صرف تأمین امکانات، برای خوشبختی و احساس لذّت از زندگی، کافی نیست، بلکه نیمی از ماجراست؛ نیمه دیگر آن، چگونگی استفاده انسان از روزی است. یکی از ضرورت های زندگی موفّق، مهارت استفاده از روزی است. این، همان چیزی است که در ادبیات دین از آن با نام «تدبیر» یاد می شود. امام علی علیه السلام می فرماید:
سامان زندگی در تدبیر است.
و در کلام دیگری می فرماید: قوام زندگی در نیک تقدیر کردن است و ملاک آن، نیک تدبیر کردن.
اگر عنصر تدبیر را از زندگی برگیریم، همانند محصول ارزشمندی است که آفت گرفته باشد. امام علی علیه السلام میفرماید: آفت زندگی، بد تدبیر کردن آن است.
بد تدبیر کردن، کلید فقر است. به همین جهت، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تهدید نگران کننده برای آینده امت اسلامی را «سوء تدبیر» میداند: من برای امّتم از فقر نمی ترسم؛ ولی از سوء تدبیر ترسانم.
اندازه موفّقیت به اندازه مهارت در تدبیرگری است، نه میزان درآمد. درآمد اندک همراه با حسن تدبیر، بهتر از درآمد زیاد همراه با بی تدبیری است. امام علی علیه السلام وقتی مهارت های زندگی را به فرزند خود آموزش می دهد، میفرماید: خوب تدبیر کردن همراه با روزیِ به اندازه، برای تو کارآمدتر از روزی زیاد همراه با اسراف است.
امام علی علیه السلام در کلام دیگری به نکته مهم دیگری اشاره کرده، میفرماید: یکی از ویژگی های مال، «پایداری» آن است. هرچه مال، پایدارتر باشد، بهره بیشتری به انسان می دهد و رونق بیشتری به زندگی می بخشد. شرط پایداری مال نیز خوب تدبیر کردن آن است. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: حسن تدبیر، مال اندک را رشد می دهد و سوء تدبیر، مال فراوان را نابود میسازد.
اگر به اهمیت تدبیر، خوب توجّه شده باشد، معنای جمله آغازین (که گفتیم دارایی و درآمد، نیمی از ماجراست)، به خوبی روشن می شود. خداوند، روزی می دهد؛ اما این نیمی از ماجراست؛ نیمه دیگر آن، مهارت انسان در مصرف کردن آن است. بر همین اساس است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از تدبیر و تقدیر، به عنوان نیمی از زندگی یاد کرده است: تدبیر کردن، نیمی از زندگی است.
اندازه نگه داشتن، نیمی از زندگی است.
معنای تدبیر
بنابراین، یکی از ضرورت های زندگی موفّق، برخورداری از مهارت تدبیرگری زندگی است و تدبیر زندگی، یعنی برنامه ریزی برای آنچه خداوند، روزی انسان می کند. خداوند بر اساس حکمت و مصلحت خود، روزی انسان را می رساند و این انسان است که باید آنچه را خداوند داده است، مدیریت کند و به بهترین شکل ممکن، مصرف نماید.
برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل می کنند که گاهی حضرت، غذای خوبی به ما می دادند و گاهی غذای ساده. به ایشان عرض کردیم: ای کاش شما آینده نگری می کردید تا وضعتان متعادل گردد ! حضرت در پاسخ فرمود: همانا ما به موازات خواست خداوند تدبیر میکنیم؛ پس هر گاه که بگشاید، ما هم می گشاییم و هر گاه که بر ما تنگ گیرد، ما هم تنگ میگیریم.
وظیفه ما مدیریت کردن منابعی است که خداوند در اختیار ما می گذارد و این جاست که انسان، هنر خویش را به نمایش می گذارد و در سایه آن، زندگی خود را سامان میدهد.
یکی دیگر از بارزترین مؤلّفه های تدبیرگری «میانه روی» در زندگی است. در ادبیات دین، مفاهیمی مثل: اسراف و تبذیر، در مقابل تدبیرگری زندگی قرار گرفته اند و مفاهیمی مثل: تقدیر و اقتصاد، در کنار آن. «زیاده روی در مصرف» و «مصرف بی جا» نشانه بی تدبیری است و «اندازه گیری» و «میانه روی» در مصرف، نشانه حسن تدبیر است. از این رو، همان گونه که تدبیرگری، نیمی از زندگی دانسته شده است، میانه روی نیز نیمی از زندگی دانسته شده است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: میانه روی در خرج کردن، نیمی از زندگی است.
امام علی علیه السلام میانه روی و تدبیرگری را نشانه خیرخواهی خداوند نسبت به انسان دانسته، می فرماید:
خداوند، هر گاه خیر بنده ای را بخواهد، میانه روی و حسن تدبیر را به وی الهام می کند و او را از بدتدبیرگری و اسراف، دور می سازد.
این کلام، همبستگی میانه روی با تدبیرگری و تقابل اسراف با تدبیرگری را به خوبی نشان می دهد. در کلام دیگری از حضرت نیز تبذیر و تدبیرگری در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند: حُسن تدبیر و دوری از تبذیر، از حُسن سیاست است.
کسانی که اهل تبذیر و اسراف هستند، به دلیل فقدان تدبیرگری، معمولاً از عنصر رضامندی، کمتر برخوردارند؛ زیرا این حالت، از یک سو همراه با زیاده خواهی و سیری ناپذیری است و از سوی دیگر، موجب اتلاف منابع (روزی) می گردد.
بریز و بپاش و خرج بی رویه، هر چند شاید ساعاتی، مایه خوشی انسان گردد، ولی تداوم نخواهد داشت. آینده نگری و رضامندی پایدار در تدبیرگری، اندازه گیری و میانه روی است. این، قانون زندگی است.
3. خانه زندگی
یکی از نیازمندی های انسان، «مکان» زندگی است. بشر، به خانه ای نیاز دارد تا در آن آرام گیرد.
امام صادق علیه السلام یکی از عوامل آسایش انسان در دنیا را برخورداری از خانه ای وسیع بیان کرده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز از آن به عنوان نعمت دنیا یاد کرده است. وقتی از امام کاظم علیه السلام پرسیدند که: لذّت زندگی دنیا در چیست؟ یکی از اموری را که در پاسخ مطرح فرمودند، «خانه وسیع» بود.
منزل کوچک نمی تواند آسایش انسان را تأمین کند. انتظاری که از خانه می رود، این است که مایه راحتی و آسایش باشد و این، هنگامی محقّق می شود که فضای کافی وجود داشته باشد. اگر فضای خانه، ناکافی باشد، خود به عاملی برای نارضایتی تبدیل می شود. امام باقر علیه السلام می فرماید:
کوچک بودن خانه، از شقاوت زندگی است.
البته وقتی صحبت از خانه وسیع می شود، اندازه ای دارد. مراد، داشتن کاخ یا ساختن قصر نیست؛ برخورداری از خانه ای است که به اندازه نیاز و کفایت باشد. آنچه مایه آرامش است، خانه ای است که به اندازه نیاز خانواده باشد. البته میزان نیازهای واقعی در خانواده ها متفاوت است؛ ولی مهم این است که خانه، به اندازه نیاز باشد و نه بیشتر.
گاهی موارد، خانه از کارکرد خود خارج می شود و چهره دیگری به خود می گیرد. قرآن در بیان ویژگی های برخی تمدن های نابودشده، می فرماید: «أَتَبْنُونَ بِکلِّ رِیعٍ ءَایةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکمْ تَخْلُدُونَ. آنان خانههایی بسیار مستحکم برای فخرفروشی میساختند و امید داشتند که در آنها جاودان بمانند».
این الگوی خانه سازی، تمام هدف و معنای زندگی را تشکیل می دهد و انسان را از امور بسیار مهم تری بازمی دارد و بدین سان، مایه حسرت و افسوس وی می گردد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره این گروه میفرماید: بنا میکنند آنچه را ساکن نمیشوند و جمع میکنند آنچه را نمیخورند.
یکی از راه های جلوگیری از نارضایتی های آینده، بسنده کردن به خانه های متناسب با نیاز است. از این رو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: لا تَبنوا ما لا تَسکنونَ. بنا نکنید آنچه را ساکن نمیشوید.
هم او می فرماید: هرگاه خداوند متعال بخواهد کسی را خوار گرداند، مال او را در ساختمان سازی مصرف می کند.
در پاره ای موارد، خانهسازی اشرافی و اسراف در ساختمان سازی، وسیلهای برای انتقام خداوند از مال حرام است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: به درستی که خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بقعه هایی در زمین دارد که خانه های انتقام نامیده می شوند؛ هرگاه کسی از راه حرام، مالی به دست آورد، خداوند، آب و گل را بر آن مسلّط می گرداند و آن گاه، وی از آن بهره نمیبرد.
بنابراین، در فرهنگ دین، همان گونه که نسبت به داشتن خانه وسیع، تشویق شده است، از ساختن خانه های بیش از نیاز نیز به شدت نهی شده است. داشتن خانه های وسیع، به معنای اسراف و اشرافیت در خانه سازی نیست. مراد از خانه وسیع، خانه ای است که همه نیازهای منطقی و معمول و متعارفِ یک خانواده را به راحتی پاسخ بگوید.
4. وسیله نقلیه
زندگی، همراه با حرکت و نقل و انتقال است. برای تجارت باید از نقطه ای به نقطه دیگری حرکت کرد و کالای تجارت را حمل نمود. برای صله رحم باید به سمت مکان استقرار آنان رفت. برای تفریح و استفاده از طبیعت، باید از جایی به جایی رفت. سکون و توقّف در یک نقطه جغرافیایی، ناممکن است. همیشه میان ما و مکان هایی که به نوعی با آنها کار سر و داریم، «فاصله» وجود دارد؛ لذا انسان، نیاز به وسیله ای دارد تا این فاصله را کم کند و مشقّت راه را اندک سازد. این جاست که وسیله نقلیه و ضرورت آن معنا مییابد. یکی از عوامل راحتی و آسایش زندگی، برخورداری از وسیله ای مجهّز و آماده است. در گذشته که وسایل نقلیه موتوری وجود نداشتند، حیواناتی همانند اسب، این مأموریت را بر عهده داشتند.
امام علی علیه السلام می فرماید: مرکب راهوار، یکی از دو راحتی است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز یکی از عوامل راحتی زندگی را داشتن اسبی چابک میداند.
بسترهای شادکامی
1. امنیت و شادکامی
بستر لازم برای لذّت بردن از زندگی، وجود «امنیت» است. بدون امنیت، زندگی، جلوه ای نخواهد داشت؛ زیرا شیرینی آن به وسیله تلخی ترس از بین می رود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هیچ خیری... در وطن نیست، مگر با امنیت و شادی.
امام علی علیه السلام رابطه میان این دو مفهوم را به خوبی بیان کرده، فرموده است: هر شادی، نیاز به امنیت دارد.
و در کلام دیگری می فرماید: رفاه زندگی در امنیت است.
بنابراین، یکی از نعمت های دنیا برخورداری از امنیت است و به جهت جایگاهی که دارد، می توان آن را گواراترین نعمت دانست. امام علی علیه السلام میفرماید: هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.
چه چیزهایی موجب رضایتمندی در زندگی می شوند؟
2. سلامت و لذّت
امام صادق علیه السلام می فرماید: لذت زندگی هنگامی قابل درک است که انسان از نعمت سلامت، برخوردار باشد.55 تن بیمار، زندگی را برای انسانْ تلخ می کند. اگر سلامت، وجود نداشته باشد، ثروتمندترین افراد نیز از زندگی خود لذّت نمی برند. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: به وسیله عافیت، لذت زندگی درک میشود.
اگر همه امکانات، فراهم باشد، ولی سلامت وجود نداشته باشد، لذّت انسان، کامل نمیشود؛ با وجود سلامت، لذت کامل میشود.
مثلاً لذّت غذای مطبوع، هنگامی درک می شود که انسان، سالم باشد:
با سلامت مزاج، لذّت غذا درک می شود.
بنابراین، سلامت، برترینِ نعمت هاست و هیچ لذّتی گواراتر از عافیت (سلامت تن و روان) نیست؛60 اما با این حال، یکی از نعمت های فراموش شده است. برای لذّت بردن از سلامت، باید قدر آن را شناخت و در نگه داری آن کوشید.
3. لذت خواب
زمان، به دو قسمت شب و روز تقسیم شده است. روز، برای تلاش و فعالیت و کسب روزی، و شب، برای استراحت و برطرف کردن خستگی. اگر شب برای استراحت و رفع خستگی قرار داده نمی شد، کار مداوم و خستگی های پیاپی، جسم انسان را فرسوده می کرد.
همان گونه که در بحث لذّت کار مطرح کردیم، تلاش و فعالیت، یکی از عوامل آرامش و بهداشت روان است؛ اما کار و تلاش مستمر هم، موجب خستگی جسمانی و روانی می گردد. از این رو، انسان در کنار کار، به استراحت نیز نیاز دارد. روز، برای تلاش قرار داده شده و شب، برای استراحت. خواب و استراحت اگر به درستی انجام شود، نقش مؤثّری در آرامش روانی انسان ها دارد و در نتیجه، بر میزان رضایت از زندگی افراد خواهد افزود و نباید به سادگی از کنار آن گذشت. خداوند در قرآن کریم خواب را مایه راحتی و آسایش معرفی کرده است:
«وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمْ سُبَاتًا.
و خواب شما را مایه آسایش و استراحت قرار دادیم».
و در جای دیگر قرآن کریم آمده است:
«وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الَّیلَ لِبَاسًا وَ النَّوْمَ سُبَاتًا.
و اوست که شب را برای شما پوشش قرار داد و خواب را مایه راحتی».
شب، همانند رواَندازی است که انسان را در برمی گیرد و انسان، چون به خواب می رود، آسوده می گردد.
مرحوم علاّمه طباطبایی رحمه الله در تعریف «سُبات» میگوید: سبات به معنای راحتی و رها شدن است؛ زیرا خواب، باعث آرامش و آسودگی قوای جسمانی از خستگی و رنجی می شود که در هنگام بیداری، بر اثر تصرّفات نفس در بدن، عارض می شود.
در جای دیگر قرآن نیز به آرام بخش بودن شب، اشاره شده است: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الَّیلَ لِتَسْکنُواْ فِیهِ. او همان کسی است که برای شما شب را قرار داد تا در آن، آرامش یابید».
امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر می فرماید: ای مفضل! در طلوع و غروب آفتاب، به خاطر پدید آمدن و چرخش شب و روز، اندیشه کن. اگر طلوع خورشید نبود، کار جهانْ یکسره درهم می شد و مردم، قادر به زندگی و رسیدن به امور خود نبودند. دنیا تاریکستانی به زیان آنان بود و بدون نور، زندگی، گوارا نبود و از آن لذّت نمی بردند. نیاز به طلوع خورشید پیداست و به شرح بیش از این، نیازی نیست؛ ولی در راز غروب خورشید، اندیشه کن ! اگر غروب نبود، مردم، آرامش و قرار نداشتند، حال آن که اینان بیش از هر چیز، به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت یافتن هاضمه برای هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نیازمندند.
امام زین العابدین علیه السلام نیز در بیان آثار آرام بخشی شب و خواب، و نقش آن در لذّت بردن از زندگی میفرماید: پس شب را برای آنان آفرید تا در آن از حرکت های رنج آور و جنب و جوش های کار، آرامش یابند و آسایش و خواب آن را لباسی قرار داد که بپوشند تا برای شان مایه آسودگی و نیرومندی گردد و به لذّت و شهوت، دست یابند.
بنابراین، یکی از عوامل آسایش زندگی، «خواب» است. خوابیدن به اندازه و به موقع، نقش مهمّی در رضایت از زندگی دارد. نباید خواب و استراحت ـ خصوصا هنگام شب ـ را بی اهمیت دانست. زندگی امروز، خواب و استراحت ما را دچار اختلال کرده است. کم خوابی، بدخوابی، سر و صدا و... از عواملی است که موجب اختلال در خواب می شود. با تنظیم خواب می توان از زندگی، بهتر استفاده کرد و لذّت بیشتری از آن برد و بدین سان، از زندگی، احساس رضایت بیشتری داشت و شادتر زیست.
4. شوخ طبعی
یکی از زمینه های شادکامی، خنده و شوخی است. مزاح و شوخی، فشار روانی انسان را می کاهد و فضای روان را صفا و نشاط می بخشد. امام کاظم علیه السلام نقل می کند که روزی فردی اعرابی، خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید و هدیه ای به ایشان داد. سپس گفت: «پول هدیه ما را بده!». پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن این جمله، شروع کرد به خندیدن. پس از آن ماجرا هرگاه آن حضرت، اندوهگین می شد، می فرمود: «آن اعرابی چه کرد؟ ای کاش میآمد».
بنابراین یکی از راه های کاهش اندوه، شوخی کردن و خندیدن است. وانگهی یادآوری خاطرات خنده آور نیز مفید و تأثیرگذار است. ایمان و شوخ طبعی، منافاتی با یکدیگر ندارند. الگویی که دین از زندگی ارائه می دهد، خالی از این قبیل امور نیست؛ بلکه برعکس، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یکی از ویژگی های اهل ایمان را شوخ طبعی آنان می داند:
مؤمن، شوخ طبع و اهل بازی (سرگرمی) است و منافق، اَخمو (تُرشرو) و عصبی مزاج.
با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگی به حجاز، برخی از اهل ایمان از اموری مثل خندیدن و مزاح کردن، دوری می نمودند و زندگی را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه کرده بودند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با این انحراف به مبارزه برخاسته و رعایت اعتدال را توصیه کردند و از آن جا که آنان خود را پیرو حضرت می دانستند، حضرت می فرمود:
همانا من هم بشری مثل شما هستم که با شما شوخی می کنم.
و در خطاب دیگری می فرماید: اما من، هم نماز می خوانم و هم می خوابم، هم روزه می گیرم و هم [در روز] غذا می خورم، هم می خندم و هم گریه می کنم. پس کسی که از راه و روش من، روی گرداند، از من نیست.
روزی امام صادق علیه السلام از یونس شیبانی پرسید: «وضع شوخ طبعی در میان شما چگونه است؟» گفت: اندک است. حضرت فرمود: این گونه عمل نکنید، چرا که شوخی کردن، از خوش اخلاقی است و تو بدین وسیله، برادر خود را شاد می سازی.
در این کلام، دو نکته زیبا وجود دارد: یکی این که شوخی کردن، یکی از مؤلفه های حُسن خلقی است که دین بر آن تأکید دارد و دوم این که این کار، مایه سرور و شادمانی دیگران می شود و بدین وسیله، اندوه آنان کاهش می یابد.
جالب این که امام صادق علیه السلام در ادامه سخن به همین نکته اشاره کرده، می فرماید: و همانا سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این بود که با کسی شوخی می کرد تا او را مسرور سازد.
در کنار همه فضایل حضرت، یکی از سیره های ایشان این بود که افراد غمگین را به وسیله شوخی کردن، شاد می ساخت. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:
سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این بود که وقتی یکی از اصحاب خود را غمگین می دید، او را به وسیله شوخی کردن، شاد می کرد و می فرمود: خداوند، نفرت دارد از ترش رویی در چهره برادرش.
گذشته از این که خود انسان می تواند با شوخ طبعی بار فشارهای روانی خود را کاهش دهد، دیگران نیز می توانند به وسیله شوخی کردن با او، بار غم و اندوه وی را بکاهند.
حد شوخی کردن
البته شوخی کردن، مرزهایی دارد که نباید از آن تجاوز کرد. یکی این است که از مرز حق و صداقت خارج نشود. شوخی نباید به باطل کشیده شود و یا آلوده به دروغ و غیره شود. به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با تعجب عرض کردند: شما با ما شوخی می کنید؟ حضرت فرمود: «ولی جز حق نمی گویم».
در جایی حضرت تصریح می کند که: من اگر چه با شما شوخی می کنم، ولی جز حق نمیگویم.
مرز بعدی این است که شوخی نباید به دشنام، آلوده باشد. امام باقر علیه السلام می فرماید: خداوند ـ عزوجل ـ کسی را که در جمع، بدون دشنام دادن، شوخی می کند، دوست می دارد.
مرز سوم این که شوخی نباید از راه تمسخر دیگران صورت گیرد. ممکن است برخی از راه برداشتن وسایل دیگران با آنان شوخی کنند و از راه ترساندن آنان، خودشان بخندند. در چند مورد نقل شده که اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این گونه شوخی کردند و حضرت، ناراحت شده، آنان را از این گونه شوخی نمودن برحذر داشتند.
مرز چهارم، شوخی با نامحرم است. شوخی با نامحرم، زمینه را برای گناه فراهم می سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخی، ارتکاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد که انجام شود. ابو بصیر می گوید: در کوفه به زنی قرآن می آموختم. روزی با وی شوخی کردم. وقتی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم، مرا سرزنش کردند و فرمودند: «دیگر این کار را تکرار نکن».
مرز پنجم، کثرت شوخی و خنده است. هر چیزی و از جمله شوخی و خنده، اگر از حدّ خود بگذرد، پیامدهای ناگواری خواهد داشت. قهقهه زدن و خندیدن زیاد، موجب قساوت قلب و مردن دل می گردد و هیبت و وقار انسان را از بین می برد.
لذت اُنس
تنهایی، تلخ و آزاردهنده است. انسان، دوست دارد با دیگران باشد و با آنان رابطه برقرار کند. این، یک نیاز عاطفی است. انسان تنها، احساس خلأ می کند؛ احساس دردآوری که هیچ چیز حتّی ثروت و شهرت و ریاست، آن را پر نمی کند. رابرت بولتون در کتاب خود به نام «روان شناسی روابط انسانی»، بحثی دارد تحت عنوان «درد تنهایی». وی معتقد است که امروزه بسیاری از افراد، آرزو می کنند با دیگران رابطه ای صمیمی داشته باشند، ولی از آن محروم اند. وی از قول یکی از روان پزشکان امریکا نقل می کند که در جامعه ما، عمیق ترین مشکل مردم، تنهایی و انزواست. وی بر این باور است که تنها بودن، دو نوع است: نخست، «عزلت» که می تواند تنهایی کامل، سازنده و مسرت بخشی باشد و دوم، «تنهایی» که نوعی بی کسیِ دردآور، مرده و پوچ است و این تنهایی حتی ممکن است در میان جمعیت نیز روی دهد.
بنابراین، انس و صمیمیت، یکی از عوامل مهم در رضامندی و شادکامی است. در ادامه به برخی از قلمروهای این موضوع اشاره می کنیم:
1. در کنار دوستان
یکی از قلمروهای اُنس و صمیمیت، «دوستان» هستند. وجود دوست، انسان را از تنهایی، بیرون می کند و به زندگی، نشاط می بخشد. علّت بسیاری از نارضایتی ها را باید در فقدان روابط دوستانه جستجو کرد. نارضایتی درونی، همیشه معلول محرومیت مالی و ناکامی در به دست آوردن رفاه نیست؛ ناکامی در صمیمیت و فقدان دوستان صمیمی، از عوامل مهم در نارضایتی و ناخرسندی است.
چه چیزهایی موجب رضایتمندی در زندگی می شوند؟
البته اصل مهم در روابط با دیگران، «همسانی» افراد است. لذّت دوستی هنگامی به وجود می آید که انسان بتواند همانند خود را بیاید و با او رابطه برقرار کند. امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: برای هر چیزی، چیز دیگری است که آسایش خود را در آن می جوید و همانا مؤمن، آسودگی خود را در برادر مؤمن خود می یابد؛ همان گونه که پرنده، آسودگی خود را در همانند خود می یابد.
صرف مجاورت و ارتباط بدون صمیمیت، مایه خرسندی و خشنودی انسان نمی گردد. آنچه به یک ارتباط، معنا می دهد و آن را لذت بخش میسازد، ارتباط روح ها و جان هاست و این ارتباط، هنگامی به وجود می آید که روح ها، هم افق و هم فکر باشند.
اگر دوستان خوبی دارید، قدر آنان را بدانید، رابطه با آنان را مستحکم کنید، از بودن با آنها لذّت ببرید، به وجودشان افتخار کنید، خدا را شکر کنید و بدانید که اگر آنان نبودند، زندگی بر شما سخت تر می شد. و اگر از این نعمت، محروم هستید یا به اندازه کافی، دوست صالح ندارید، در توسعه آن بکوشید و مطمئن باشید که بدین وسیله، بخشی از ناراحتی ها و نارضایتی های شما برطرف می شود. دوستان شما ثروت هایی هستند که می توانند احساس خوشبختی را به شما برگردانند.
لذت بی تو بودن
همان گونه که گفتیم، رابطه با هر کسی لذت بخش نیست. شرط اساسی لذّت بخش بودن یک ارتباط، هماهنگی روحی طرفین است. اگر این هماهنگی، وجود نداشته باشد، رابطه میان افراد، لذّت بخش نبوده، بلکه مایه رنج و عذاب خواهد شد و بر مشکلات روحی و روانی انسان می افزاید. از این رو، نه تنها توسعه رابطه با چنین افرادی، ثمربخش نخواهد بود، بلکه زیان آور بوده و رنج و زحمت انسان را افزایش می دهد. آن بخش از آموزه های دین که توصیه به دوری از مردم می کند، مربوط به چنین روابطی است. امام علی علیه السلام می فرماید:
آسودگی را جستجو کردم و آن را نیافتم مگر در ترک ارتباط با مردم، جز برای برقرار ماندن زندگی دنیا. دنیا و ارتباط با مردم را ترک کنید تا در دو جهان، آسوده باشید و از عذاب الهی، ایمن گردید.
در شرایطی که همه مردم، اهل دنیا شده باشند و انسان های صالح و امین و با ایمان، همچون درّ گران بها کم یاب یا نایاب باشند، بهترین روش برای ایمنی از شرّ صالحان، به حداقل رساندن ارتباط های ناسالم اجتماعی است. از این طریق، انسان از شرّ اشرار، راحت می گردد و این، خود کمک بزرگی به آرامش زندگی بوده، از به خطر افتادن آن، جلوگیری می کند. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:
کمی ارتباط، مایه صیانت از دین است و انسان را از نزدیکی با اشرار، راحت می سازد.
این جاست که تنهایی، مایه راحتی و آسایش دینداران می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید: تنها بودن، مایه آسایش عبادت کنندگان است.
بنابراین، هر نوع توسعه رابطه، مایه آسایش و آرامش نمی گردد. از این رو، گزینش دوست و انتخاب افراد شایسته برای ارتباط، نقش مهمّی در رضامندی انسان از زندگی خواهد داشت.
روابط اجتماعی و مهارت های ارتباطی
موفقیت در روابط اجتماعی، نیازمند برخورداری از مهارت های ارتباطی است. روابط اجتماعی را نباید ساده انگاشت. بخش مهمی از ناکامی های زندگی، به خاطر ناکامی در روابط اجتماعی است. کسی که نتواند با دیگران رابطه ای صحیح و منطقی برقرار سازد، دچار تنش ها، مشکلات و بلکه بحران های زیادی خواهد شد که بر کل زندگی او تأثیر خواهد داشت و موجب نارضایتی و ناکامی وی می گردد. کسی که روابط صمیمی نداشته باشد، زندگی خانوادگی اش از تعادل و نشاط برخوردار نبوده، تعامل سازنده ای نیز میان اعضای خانواده برقرار نخواهد شد. در صحنه اجتماع نیز تعامل مثبت و سازنده ای با دیگران نخواهد داشت. در محیط کار نیز نمی تواند رابطه سالم و موفّقی با مدیران، همکاران و زیردستان خود برقرار کند. از این رو، پیوسته در حال تنش و اضطراب است و همواره از فشار روانی رنج می برد. همین امر، بر موقعیت اجتماعی او و بر کسب و کارش تأثیر منفی بر جای خواهد گذاشت.
امروزه یکی از ضرورت های جامعه ما، آموزش مهارت های ارتباطی است. اتفاقا بخش زیادی از متون دینی به مهارت های ارتباطی اختصاص دارد که مغفول و مهجور مانده است. این بخش باید توسط پژوهشگران، مورد بررسی دقیق قرار گیرد و توسّط مبلّغان، به آگاهی مردم رسانده شود و توسط نهادهای آموزشی، آموزش داده شود. مهارت های ارتباطی ای که از متون دینی، قابل استخراج اند، فراوان است. در این مجال به عنوان نمونه، فقط به یک مورد پرداخته می شود و شما را به مطالعه بیشتر در این زمینه دعوت می کنیم.
چه چیزهایی موجب رضایتمندی در زندگی می شوند؟
خانواده اجتماعی
زُهْری یکی از اصحاب امام سجاد علیه السلام است که از وضع مالی خوبی برخوردار بود و به همین جهت، مورد حسادت قرار گرفت. روزی با حالتی گرفته و ناراحت، خدمت امام سجاد علیه السلام رسید. حضرت به وی فرمود: «چرا غمگینی؟». گفت: «غم ها و اندوه های پی در پی است که ریشه در رنجی دارد که از طرف کسانی بر من وارد شده که به نعمت من حسادت می ورزند و چشم طمع به مال من دارند و نیز از طرف کسانی که به آنها امید داشتم و به آنها نیکی کرده بودم، ولی امیدم را ناامید کردند».
امام سجاد علیه السلام به وی فرمود: «زبانت را نگه دار تا برادرانت باقی بمانند».
این، خود، یک روش است. کسانی که زندگی موفّقی دارند، اگر موفّقیت های خود را برای دیگران بازگو کنند، ممکن است آتش حسادت آنها برافروخته شود. به همین جهت، لب فرو بستن، راهی برای ایمنی از حسادت ها و دشمنی هایی است که می تواند روابط اجتماعی را تخریب کند.
به هر حال، زُهْری ـ که گویا متوجه کلام امام علیه السلام نشده بود ـ گفت: «من به نیکی با آنان سخن می گویم». امام علیه السلام به وی فرمود: «هرگز! هرگز! بپرهیز از این که به خاطر این کار، دچار خودپسندی شوی...». سپس حضرت، راه کاری به وی آموخت که روابط اجتماعی را رضایت بخش می سازد:
ای زهری! بر عهده توست که مسلمانان را به منزله خانواده خود بشماری؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدرت، و کوچک آنان را به منزله فرزندت، و همسال آنان را به منزله برادرت بِدان. در این صورت، دوست داری کدام یک از آنان را مورد ستم قرار دهی؟ و دوست داری کدام یک از آنان را نفرین کنی؟ و دوست داری آبروی کدام یک از آنان را ببری؟
در این کلام، اصل «خانواده اجتماعی» به خوبی بیان شده است و به راستی، کسی که همه را جزو خانواده خود بداند، حاضر نیست به کسی ستم کند و یا نفرین نماید و یا آبروی کسی را بریزد. این اصل، افتخار آموزه های دینی در بُعد اجتماعی است و به عنوان یک روش یا مهارت، نقش مؤثّری در کاهش ناراحتی های اجتماعی و افزایش آرامش در روابط اجتماعی دارد.
روش برخورد با تعریف و تمجید
بخشی از تعامل ما با دیگران را مسئله تعریف و تمجید از یک سو، و توهین و تحقیر از سوی دیگر، شامل می شود. به همین منظور، بخشی از مهارت های ارتباطی به چگونگی برخورد با این پدیده ها مربوط می شود. ما باید بدانیم چه واکنشی در برابر این پدیده از خود نشان دهیم.
در ادامه حدیث قبل، حضرت به مسئله تکریم در سطح جامعه اشاره کرده، راه رویارویی صحیح با آن را بیان می دارد، به گونه ای که از دیگران طلبکار نباشیم و آنان را بهتر بدانیم. حضرت، درباره تکریم های اجتماعی می فرماید:
و اگر دیدی که مسلمانان، تو را بزرگ می شمرند و حرمت می نهند و گرامی می دارند، پس بگو: این، فضیلتی است که آنها در خویش پدید آورده اند.
این که انسان، تکریم دیگران را نشانه بزرگواری خودشان بداند، تأثیر مهمّی در جلوگیری از تکبر دارد.
روش برخورد با توهین و تحقیر
و اما در برابر توهین های دیگران چه باید کرد؟ یکی از عوامل مهم در تنیدگی و نارضایتی، آزارها و توهین هایی است که ممکن است از سوی دیگران به انسان برسد. چگونه می توان این وضعیت را تحمّل کرد؟ راه مقابله صحیح با آن چیست؟ امام سجاد علیه السلام در ادامه حدیث، به این مطلب پرداخته، می فرماید: و اگر از آنان آزار و دوری کردن دیدی، بگو: این، به خاطر گناهی است که انجام داده ام.
اگر انسان، تکریم دیگران را به خودشان برگرداند و توهین آنها را نتیجه کردار خودش بداند، به روابط اجتماعی، آسیبی وارد نمی شود و این، نقش مهمی در رضایت از زندگی خواهد داشت. امام سجاد علیه السلام در پایان، به نقش این نگرش در رضایت از زندگی و لذّت بخش کردن حیات می پردازد:
به تحقیق، هر گاه چنین کردی، خداوند، زندگی را بر تو آسان می کند و دوستانت را زیاد می گرداند و دشمنانت را اندک می سازد و از نیکی آنان خرسند می شوی و از بی مهری آنان افسوس نمی خوری.
2. گلستان خانواده
یکی دیگر از قلم روهای اُنس و صمیمیت برخوردای از خانواده خوب و شایسته است که خود به دو بخش تقسیم می شود:
یک. همسر خوب
خداوند متعال، انسان را که آفرید، تداوم نسل او را در خود او قرار داد. از این رو، موجودیت انسان را در دو جنس زن و مرد قرار داد و در هر یک، ویژگی های روحی و عاطفی متفاوتی نهاد، که با دیگری ارضا می شود.
همه این مسائل تکوینی، موجب می شود که انسان به همسر، نیاز داشته باشد و لذا زمانی می توان به آرامش رسید و از زندگی، لذّت برد که این بخش از نیاز انسان نیز برآورده شده باشد ! بدین جهت است که ازدواج، مایه آرامش دانسته شده است:
«وَ مِنْ ءَایـتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکم مِّنْ أَنفُسِکمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْکنُواْ إِلَیهَا.
و از نشانه های خداوند، این است که از خود شما برایتان همسرانی قرار داد تا بدان ها آرامش یابید».
امام سجاد علیه السلام میفرماید: خداوند، همسر را مایه آرامش و اُنس قرار داده تا انسان، در کنار او آسایش یابد و لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر کسی از همسر موافق و همراه، محروم باشد، ناآرام و حیران بوده، زندگی او ناتمام خواهد بود.
البته همسر خوب، ویژگی هایی دارد که در برخی روایات، از آن به عنوان «همسر موافق»، «همسر صالح» و «همسری که پشتیبان انسان باشد» یاد شده است. آسایش و راحتی زندگی، فقط به داشتن همسری زیبا و صاحب جاه و مال نیست. چه بسا همسرانی که از عنصر مال و جاه و جمال برخوردارند، اما کسی را خوش بخت نکرده اند. انسان خوش بخت، کسی است که همسری شایسته، همراه، یاور و پشتیبان داشته باشد. خوشبختی در زندگی، از آنِ همسرانی است که میان آنان «مودّت» و «رحمت» وجود داشته باشد و این مهم، به وسیله مال و جاه و جمال به دست نمی آید. از این رو، دین اسلام، توصیه کرده که همسر خود را به خاطر مال و جاه و جمال، انتخاب نکنید که اگر چنین شد، خداوند، شما را به همان عوامل، واگذار می کند؛ اما اگر به خاطر دین و ایمان، با کسی ازدواج کردید، خداوند، آنچه را از مال و جمال نیز انتظار دارید به شما می دهد.
آنچه زندگی را شیرین و لذّت بخش می کند، مال و جمال نیست؛ مودّت و رحمت است و این دو، در دست خداوند است و اوست که میان دل ها انس و اُلفت برقرار می کند و آن گاه که چنین می شود، آن همسر، از هر چیزی برای انسان، دوست داشتنی تر خواهد بود و این، یعنی داشتن یک زندگی شیرین، لذّت بخش و همراه با آرامش و آسایش.
دو. فرزند صالح
فرزند، یکی دیگر از لذّت های زندگی است. کسانی که از نعمت فرزند محروم اند، خود را تنها می یابند؛ هر چند که همسری دارند و با دوستان و آشنایان و فامیل زندگی می کنند. گویا فرزند داشتن، یکی از نیازهای عاطفی انسان است.
چه چیزهایی موجب رضایتمندی در زندگی می شوند؟
حضرت زکریا علیه السلام که از نعمت فرزند، محروم بود، از تنهایی به خداوند شکایت کرد و گفت: «رَبِّ لاَ تَذَرْنِی فَرْدًا وَ أَنتَ خَیرُ الْوَ رِثِینَ. پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارث هستی».
امام صادق علیه السلام، نداشتن فرزند را یکی از عوامل تنیدگی و نارضایتی از زندگی می داند و وجود آن را مایه اُنس در بی کسی ها و آرامش در تنهایی ها می شمرد. فرزند، مایه روشنی چشم و شادابی قلب و برکت زندگی و میوه دل است. بوی فرزند، از بوی بهشت است. البته این، وقتی ارزشمندتر و لذّت بخش تر می شود که فرزند انسان، فرزند صالح باشد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: از خوشبختی مرد، داشتن فرزند صالح است.
فرزند صالح را با هیچ ثروتی نمی توان معاوضه کرد. شاید شما از ثروت، برخوردار نباشید؛ اما اگر فرزندان صالح و شایسته ای دارید، قدر آنها را بدانید، آنها را دوست بدارید، تا لذّت وجود آنان را درک کنید. تصوّر کنید اگر فرزند ناصالح و فاسدی می داشتید، چه قدر حاضر بودید خرج کنید تا فرزندتان صالح و شایسته گردد؟
روزی کسی که وضع چندان مناسبی نداشت، به نوعی گلایه می کرد. در لا به لای صحبت هایش از فرزندان خود تعریف کرد که تاکنون چه دام هایی که شیطان برای آنان گسترده، ولی آنان پاکی و عفّت خود را حفظ کرده اند. وقتی صحبت او به این جا رسید، از او پرسیدم: اگر فرزندان شما نااهل و ناباب بودند، چه قدر حاضر بودید بدهید تا آنان، به راه پاکی و عفاف برگردند؟ او به فکر فرو رفت و گفت: «هیچ قیمتی برای آن نمی توان تعیین کرد».
گفتم: پس چرا قدر این ثروت های عظیم را نمی دانید؟! انسان، دوست دارد ثروت فراوانی داشته باشد، اما اگر یکی از فرزندانش ناباب شود، حاضر است همه ثروت های خود را بدهد تا فرزندش صالح شود! اگر مال فراوان نداشته باشیم، ولی خداوند، فرزند صالحی به ما داده باشد، باید بدانیم این فرزند صالح، ثروت گران بها و ارزشمندی است که نمی توان قیمتی برای آن تعیین کرد. دارایی و برخورداری فقط به مال نیست. چیزهای بسیار دیگری مثل همسر و فرزند صالح هم هستند که جزو دارایی های زندگی محسوب می شوند و ما زمانی از وجود آنها لذّت می بریم که قدر آنها را بدانیم. نعمت ناشناخته و پنهان، لذّتی هم به ارمغان نمی آورد. ثروت های واقعی زندگی را باید بشناسیم، تا از وجود آنان لذّت ببریم.
3. با خدا بودن
تا به حال فکر کرده اید چرا «نی» می نالد و ناله او حزن خاصی دارد؟ شعر معروف «بشنو از نی»، حقایق بسیاری را در بر دارد. ناله «نی»، ناله جدایی و فراق است:
بشنو از نی چون شکایت میکند/ از جدایی ها حکایت میکند
ناله نی، ناله غریبی و تنهایی است. خانه نی، نیستان است و نی، چون از خانه خود و از جمع نی ها دور افتاده است، نالان است:
کز نیستان تا مرا ببریدهاند/ از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه نی، مالامال از اشتیاق وصل و بازگشت به اصل خویش است و از این روست که سوز فراق و اشتیاق دیدار را در ناله آن می توان حس کرد:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور مانْد از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش.
مولوی، این تمثیل را برای تشریح وضعیت انسان بیان کرده است و چه تمثیل زیبایی: نی، چون از اصل خویش دور افتاده است، دلی آتش گرفته و آهی سوزان دارد. انسان نیز چنین وضعیتی دارد. انسان از دیار خاک نیست. در برهوت مادیت و در این خاکستان، تنها و بی کس است، سرگشته و حیران است، دلش آرام ندارد و بهانه کسی را می گیرد: «من ملک بودم و فردوس برین جایم بود». ریشه انسان، آن جایی است که روح را در آن دمیدند. روح انسان از هر چه باشد، به همان چیز، تمایل پیدا می کند و فقط این گونه است که آرام می گیرد. خداوند از روح خود در انسان دمیده است: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی» و لذا تا به او وصل نشود، آرام نمی گیرد. راز مناجات انسان و سوزناکی ناله های عاشقانه او همین است؛ اینها ناله هایی از درد فراق و شوق وصال است.
یکی از نیازهای اساسی انسان، نیاز به خداست. تا خدا در زندگی انسان نباشد، آن زندگی، بی معنا خواهد بود، و زندگی بی معنا، سرد و بی روح است. اگر همه امکانات، فراهم باشد، ولی خدا در زندگی نباشد، زندگی، خسته کننده و ملال آور خواهد بود؛ زیرا خداوند، اصل و ریشه انسان است و قطع ارتباط با ریشه، موجب پژمردگی و افسردگی می شود. از این روست که خداوند می فرماید:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُو مَعِیشَةً ضَنکا.
و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی سختی خواهد داشت».
خداوند، بهترین مونس و همدم انسان است. با او انسان، احساس آرامش می کند. زندگی با خدا زندگی لذّت بخش و شادی آفرینی است. قرآن کریم می فرماید: «أَلاَ بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئنُّ الْقُلُوبُ. آگاه باشید که با ذکر خدا دل ها آرام میگیرد».
یاد خداوند، سینه ها را جلا می دهد و به قلب ها آرامش می بخشد. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: یاد خدا مایه جلای سینه ها و آرامش دل هاست.
کسانی که در پی زندگی لذّت بخش هستند، نباید از ارتباط با خدا غافل شوند. نماز، یکی از جلوه های ذکر خداست.
از زندگی بدون نماز و دعا و مناجات نباید انتظار یک آرامش واقعی و پایدار داشت. به واقعیت ها باید توجه کرد. انسان، موجودی است الهی که روح خداوند را با خود دارد و روح، اساس حیات انسانی است. این روحِ جدا افتاده، نیاز به ارتباط با منبع خود دارد و بدون این ارتباط، افسرده و پژمرده می گردد.
این، واقعیتی است انکارناپذیر که بی توجّهی به آن، هیچ چیز را تغییر نمی دهد. ارتباط با خداوند، شرینی زندگی است و کسی که شیرینی یاد خدا را بچشد، از او روی گردان نمی شود. امام سجاد علیه السلامدر مناجات نهم از مناجات پانزده گانه خود میفرماید: کیست که حلاوت محبت تو را چشید و دیگری را به جای تو برگزید؟! و کیست که نزد تو اُنس گرفت و روی از تو برگرفت؟!
به آسمان نیز سری بزنیم و خدا را نیز به یاد آوریم. خداوند، بزرگ ترین و مهم ترین نیاز انسان است. بدون ارضای این نیاز، نمی توان به لذّت زندگی دست یافت. با خدا بودن، عامل اساسی رضایت از زندگی است.
جمع بندی و نتیجه گیری
زندگی، در اندیشه دینی، مزرعه آخرت و خاستگاه کمال اُخروی است. دین، نه زندگی ستیز است و نه زندگی پرست؛ بلکه زندگی را بستر تکامل و مقدّمه آخرت می داند. لذا یکی از نیازهای زندگی موفق، برخورداری از «هنر رضایت از زندگی» است.
به جهت جایگاه مهمی که مهارت «رضامندی از زندگی» در رسیدن به تکامل معنوی دارد، اولیای دین، آموزه های فراوانی در این زمینه به پیروان خود آموخته اند. حتی فراتر از این، در خلال این مطلب، آیاتی بیان شد که قرآن کریم نیز در این زمینه آموزه های مهمی دارد. بنابراین، می توان گفت که یکی از دغدغه های دین، رضامندی از زندگی است و یکی از رسالت های آن، آموزش مهارت های زندگی کردن به پیروان خویش است.
انسان نیازهایی دارد که نمی توان آنها را انکار کرد. تأمین نیازها به اندازه لازم، نقش مهمّی در شادمانی و رضامندی افراد دارد که در این مطلب، به پاره ای از مهمترین زمینه های رضایتمندی از زندگی از جمله: امکانات خوشبختی، بسترهای شادکامی و لذت انس اشاره نمودیم.
انتهای پیام/