به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، زینالدین بن نورالدین علی بن احمد عاملی جُبَعی(911-955 یا 965ق) معروف به شهید ثانی، فقیه شیعی قرن دهم هجری قمری بود. وی نزد علمای شیعه و اهلسنت به تحصیل پرداخت و از هر دو دسته تأییدیههایی دریافت کرد. شهید ثانی مذاهب پنجگانه اسلامی را تدریس میکرد و طبق مبانی هر یک فتوا میداد.
معروفترین اثر فقهی او الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه است. این کتاب از متون درسی حوزههای علمیه شیعه است. شهید ثانی در 955 یا 965 ق به شهادت رسید.
شیخ حر عاملی در کتاب «أملالآمل» نحوهٔ شهادت شهید ثانی را اینگونه آورده که روزی دو نفر برای قضاوت و حل موضوعی که با هم اختلاف داشتند نزد او میروند و شهید ثانی ـقدسسرهـ هم حکم شرعی و فقهی آن را بیان میکند.
روشن است که هرگز دو نفر که به نزد قاضی رفتهاند، هر دو راضی بر نمیگردند. بالاخره یکی حاکم و دیگری محکوم میشود. در این جا فردی که قضاوت و حکم شهید علیه وی تمام شده بود، با ناراحتی زیاد به سراغ قاضی شهر صیدا میرود که فردی بسیار متعصب و سیاه دل و از قاضیان درباری بود. او در آن جا از شهید ثانی و نحوه قضاوت وی شکایت میکند.
آن قاضی خودباخته مأموری را برای دستگیری شهید به «جبع» میفرستد، اما او موفق به دستگیری شهید نمیشود. از این سبب نامهای به سلطان روم «عثمانی» مینویسد و در آن نامه یادآور میشود که در این جا مردی شیعی مذهب پیدا شده و از مرام و مکتب تشیع تبلیغ میکند و مردم را گمراه میکند.
سلطان سلیم هم مأموری را برای جلب و دستگیری شهید به زادگاه او، جبع میفرستد و از وی میخواهد تا شهید ثانی را زنده نزد وی ببرد. شهید ثانی پس از اطلاع از این موضوع، مدتی از جبع دور میشود و مخفیانه زندگی میکند.
وی به طور ناشناس به سوی مکه حرکت میکند، اما مأموران در بین راه به وی دست مییابند و او را دستگیر میکنند و از وی میخواهند تا همراه آنها به استانبول (مرکز حکومت عثمانی) برود.
شهید ثانی از مأموران درخواست میکند اجازه بدهند وی سفر ناتمام خود را به پایان برده، برای آخرین بار خانه خدا را زیارت کند و حجةالوداع خویش را به جای آورد، آن گاه همراه آنان به هر کجا میگویند برود. مأموران درخواست وی را میپذیرند و شهید خانه خدا را زیارت میکند و بعد به سوی استانبول حرکت میکنند.
وقتی به دهکدهای بهنام «بایزید» در نزدیکی قسطنطنیه (استانبول) میرسند، در بین راه پیش از آن که وارد شهر شوند، مردی به آنان برخورد میکند و گویا با مأمور دستگیری شهید، سابقه آشنایی داشته است. او با مأمور دربار شهید گفتوگو میکند که کیست و چه کاره است و او را به کجا میبرد. آن مأمور هم ماجرا را برای وی بیان میکند.
آن فرد شیطانصفت و دیوسیرت، در گوش مأمور زمزمه میکند که اگر شهید ثانی را زنده به درگاه سلطان ببرد، به موجب کوتاهی و سهلانگاری که نسبت به دستور سلطان داشته است (اجازه دادن به شهید ثانی برای زیارت خانه خدا) مؤاخذه میشود. افزون بر این او در آن جا دوستان و یارانی دارد که ممکن است در بین راه یا هنگام ورود به شهر وی را شناخته، او را از چنگ وی آزاد کنند، و تازه جان خود مأمور نیز در معرض خطر قرار میگیرد.
بنابراین بهتر است او را همین جا کشته، سر وی را نزد سلطان ببرد. آن مأمور سنگدل نیز تسلیم سخنان شیطانی آن فرد میشود و دست ناپاک خود را به خون یکی از بهترین و پاکترین فرزندان اسلام و قرآن آلوده میسازد. بلی:
عشق ز اول سرکش و خونی بود تا گریزد آن که بیرونی بود
سپس سر مبارک شهید را از تن جدا کرده، در ظرفی نهاده، روانه درگاه سلطان سلیم میشود و پیکر مطهر شهید را همان جا روی خاک در ساحل دریا رها میکند.
پیکر مطهرش سه روز در کنار ساحل ماند و سپس به دریا افکنده میشود. رحمتالله علیه.
آن مأمور و قاتل جنایتکار نیز وقتی به دربار عثمانی میرسد، به جای پاداش، به سبب تخلف از دستور سلطان سلیم که به وی سفارش کرده بود شهید را زنده نزد وی بیاورد، بیدرنگ بسزای جنایت بزرگ خود رسیده، اعدام میشود.
انتهای پیام/