به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تلاقی غبارآلود ایماژ و واقعیت، همواره این خطر وجود دارد که ناظر، سطح متلاطم دریا را با عمق آرام آن اشتباه بگیرد. آنچه در هفتههای اخیر بر جغرافیای سیاسی ایران گذشت، بیش از آنکه یک «واقعه» صلب و فیزیکی باشد، یک «پروژه» سیال و معناشناختی بود؛ تلاشی برای جابهجایی جایگاه «بودن» با «نمودن». از منظر فلسفه سیاسی، ما با پدیدهای مواجه بودیم که میکوشید از طریق تکثیر مکانیکی تصاویر بحران، یک «فانتزم» یا خیالواره از فروپاشی خلق کند تا در پرتو آن، دستگاه محاسباتی حاکمیت دچار فلج معنایی شود. اما حقیقت، نه در هیاهوی میدانهای مسقف و نه در هشتگهای ترند شده، بلکه در سکوت سنگین و معنادار «طبقه متوسط» و «بازار» نهفته بود؛ سکوتی که نه از سر بیتفاوتی، بلکه ناشی از یک درک شهودی و عقلانی از ضرورت «ثبات» در برابر «آنارشی» است.
دشمن در این آوردگاه، از استراتژی «جنگ شهری» فراتر رفته و به لایه «فرسایش کنترلشده» نفوذ کرد. این فرسایش، نه برای فتح سنگر به سنگر، بلکه برای تحلیل بردن قوای روانیِ سیستم طراحی شده بود. وقتی به آمارها مینگریم، تضاد میان «کثرتِ جغرافیایی» و «قلتِ جمعیتی» آشکار میشود. درگیری در 27 استان، در نگاه نخست یک وسعت خیرهکننده را بازنمایی میکند، اما وقتی این وسعت با تجمعاتی که در کلانشهری چون تهران به زحمت به عدد چهار هزار میرسد تلاقی مییابد، منطق «نقطهای بودن» آشکار میگردد. این پارادوکس نشان میدهد که ما با یک خیزش عمومی روبرو نبودیم، بلکه با یک «جراحی ایذایی» بر پیکره اجتماع مواجه بودیم که هدفش تحریک گسلهای جنسیتی و سنی بود. تمرکز بر بازه سنی 18 تا 25 سال، تلاشی برای مصادره «تخیلِ جوانی» و تبدیل آن به «سوختِ تخریب»، نه به عنوان یک کنش سیاسی اصیل، بلکه به مثابه ابزاری در خدمت یک پروژه فراملی بود.
اما چرا قلبِ تپنده اقتصاد و اجتماع، یعنی طبقه متوسط و بازار، از تکرار تاریخ سر باز زد؟ در اینجا باید به «عقلانیت بقا» اشاره کرد. بازار سنتی و طبقه متوسط مدرن، علیرغم تمام گلایههای اقتصادی، به این آگاهی رسیدهاند که امنیت، بستر استعلایی هرگونه مطالبهگری است. آنها در سکوت خود، به پروژهای که هدفش تبدیل ایران به یک «ویرانشهر بیثبات» بود، رای منفی دادند. این سکوت، بزرگترین شکست هستیشناختی طراحان آشوب بود. دشمن با فعالسازی سلبریتیها و بزرگنمایی در فضای مجازی، سعی داشت این سکوت را به معنای «همراهی پنهان» تفسیر کند، در حالی که واقعیت میدان، حکایت از یک «مرزبندی هشیارانه» داشت. آنها میخواستند با ضربات «کمکمیت اما با کیفیت بالا»، سیستم را به واکنشی هیستریک وادارند، اما توده مردم با عدم همراهی خود، عمق راهبردی نظام را در لایههای زیرین جامعه بازتعریف کردند.
فراتر از این، نباید از یاد برد که بسترهای اقتصادی در مناطق محروم، به مثابه یک «خاک حاصلخیز» توسط اتاقهای فکر خارجی مورد بهرهبرداری قرار گرفت. تکرار الگوی جغرافیایی سال 98 در غرب کشور، نه یک تصادف، بلکه نشاندهنده یک «زخم باز» است که دشمن بر روی آن خیمه زده است. جابهجایی تاکتیکی گروهها و همزمانیهای مشکوک رسانهای، پرده از یک «جریان کنترلی» برمیدارد که میکوشد یأس را به مثابه یک کالای استراتژیک به رگهای جامعه تزریق کند. شعارهای ساختارشکن و بازگشت به فسیلهای سیاسی گذشته نیز نه از سر اعتقاد، بلکه به مثابه «نویزهای آزاردهنده» برای انحراف ذهن تحلیلگران از کانون اصلی توطئه عمل کردند.
اکنون، در آستانه گذار از این وضعیت، تکلیف تفکر انقلابی روشن است. نخست باید از تله «بزرگنمایی دشمنساخته» گریخت؛ حاکمیت نباید فریب ابعاد مجازی بحران را بخورد و خود را در وضعیت «بحران وجودی» تصور کند. واقعیت ایران اسلامی، بسیار مستحکمتر از آن ایماژهای لرزانی است که بر دیوارهای فضای مجازی نقش میبندد. دوم، نبرد اصلی، نبرد «روایت» است. ما نیازمند تبیین دقیق تمایز میان «اعتراض مدنی» و «آشوب سازمانیافته» هستیم. پاسخ به مطالبات مردم در مناطق محروم، نه یک عقبنشینی، بلکه یک «حمله پیشدستانه» به اتاق فکر دشمن است.
پیروزی نهایی در گروی بازگرداندن «امید» و تثبیت «کارآمدی» است. دشمن میخواهد ما را در چرخه واکنشهای شتابزده گرفتار کند، اما تدبیر انقلابی ایجاب میکند که با سعهصدر و خرد جمعی، بستر اعتراض را از بستر آشوب جدا سازیم. سکوت بازار و طبقه متوسط، یک «فرصت تاریخی» و یک «میثاق نانوشته» با ثبات است. این پیام روشن را باید شنید که جامعه ایران، علیرغم تمام فشارها، از آشوب عبور کرده و به دنبال اعتلای ملی در سایه اقتدار و عدالت است. ما باید با مدیریتی فعالانه، نه تنها روایت را تصاحب کنیم، بلکه با خشکاندن ریشههای نارضایتی، این آتش زیر خاکستر را به نفع سازندگی و پیشرفت خاموش نماییم. نبرد، نبرد ارادههاست و ارادهای پیروز است که بتواند میان «واقعیت سخت» و «فانتزم رسانهای» تفکیک قائل شود.
یادداشت از: دکتر محمد کرمینیا
انتهای پیام/