به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، بررسی ناآرامیها و اغتشاشات اخیر در ایران بر اساس آمارهای رسمی و میدانی نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از کنشگران میدانی را نوجوانان و جوانانی در بازه سنی 13 تا 26 سال تشکیل میدهند. این واقعیت، تحلیل رویدادها را از سطح یک مسئله صرفاً امنیتی فراتر میبرد و آن را به یک موضوع عمیقترِ نسلی، شناختی و آموزشی-تربیتی تبدیل میکند.
بخش مهمی از این نسل، نه تجربهای از انقلاب اسلامی دارد و نه درکی زیسته از هزینههای استقلال و امنیت این کشور. انتقال مفاهیم بنیادینی چون آزادی، عدالت، استقلال و هویت دینی، در بسیاری موارد نتوانسته به زبان قابل فهم و اقناعکننده نسل جدید ترجمه شود. نتیجه آن، شکلگیری نوعی سرگشتگی هویتی است که در بزنگاههای اجتماعی، خود را در قالب رفتارهای هیجانی و بعضاً مخرب نشان میدهد.
نبرد در میدان ادراک
در این میان، نباید از نقش پررنگ شبکههای اجتماعی هدایتشده توسط دشمنان ملت و نظام جمهوری اسلامی غافل شد. امروز بخش عمدهای از جنگ علیه ایران، نه در میدان نظامی، بلکه در میدان ادراک و ذهن جوانان جریان دارد. پلتفرمهایی که تحت مدیریت و جهتدهی آشکار مراکز قدرت غربی فعالیت میکنند، با الگوریتمهای هوشمند، محتوای خشمبرانگیز، ناامیدکننده و تقابلی را بهصورت هدفمند به نوجوانان تزریق میکنند. در این فضا، واقعیت تحریف میشود، اعتماد عمومی تخریب و ساختار حاکمیتی بهطور مداوم در جایگاه «متهم مطلق» بازنمایی میشود.
نوجوان و جوانی که از سواد رسانهای کافی برخوردار نیست، در چنین محیطی بیش از آنکه کنشگر آگاه باشد، به ابزار پروژههای بیثباتسازی تبدیل میشود. پروژهای که هدف آن اصلاح نیست، بلکه تضعیف انسجام اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی نظام است.
رخنه اقلیت غربزده در حوزه آموزش
با این حال، محدود کردن تحلیل به نقش عوامل بیرونی، نگاهی ناقص خواهد بود. واقعیت آن است که در کنار جنگ رسانهای دشمن، برخی ضعفها و خلأهای داخلی نیز در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند. یکی از این خلأهای مهم، حوزه آموزش و تربیت رسمی در مدارس و دانشگاههاست.
البته بدنه معلمان و اساتید کشور، متشکل از نیروهای مؤمن، دغدغهمند و متعهدی است که در سختترین شرایط، بار تربیت نسل آینده را بر دوش کشیدهاند. اما در کنار این اکثریت متعهد، نمیتوان از نقش اقلیتی از معلمان و اساتید غیرمتعهد و غربزده چشم پوشید؛ افرادی که نهتنها اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی ندارند، بلکه اساساً با دین، فرهنگ دینی و هویت تاریخی این ملت بیگانهاند.
چنین افرادی، بهجای ایفای نقش «مربی آگاهساز»، در برخی موارد به انتقال یأس، تحقیر باورهای دینی، عادیسازی بیهویتی و حتی بازتولید روایتهای رسانههای معاند در محیطهای آموزشی پرداختهاند. بدیهی است که تأثیر این رفتار، بهویژه بر ذهن نوجوانان و جوانانِ در حال شکلگیری هویت، کمتر از اثر شبکههای اجتماعی مخرب نیست.
آموزش، اگر از تعهد تهی باشد، میتواند به ضدِ خود تبدیل شود؛ و دانشگاه یا مدرسهای که نسبت به هویت اسلامی–ایرانی و قانون اساسی کشور بیتفاوت یا معارض باشد، ناخواسته در زمین جنگ شناختی دشمن بازی خواهد کرد.
بازپسگیری میدان روایت
اما خطای بزرگ در مواجهه با این شرایط، یکسان دیدن همه کنشگران ناآرامیهاست. تفاوت اساسی است میان نوجوان هیجانیِ فریبخورده، فعال شبکهایِ آگاه و عنصر سازمانیافتهای که به پروژههای دشمن متصل است. برخورد قاطع و قانونی با هستههای سازمانیافته و هدایتشده، ضرورتی غیرقابل انکار است، اما تعمیم این برخورد به بدنه جوانِ متأثر از فریب رسانهای، نتیجهای جز تعمیق شکاف نسلی نخواهد داشت.
در کنار اقتدار امنیتیِ لازم، کشور نیازمند بازسازی جدی سیاستهای تربیتی، نظارت مؤثر بر محیطهای آموزشی، ارتقای سواد رسانهای و بازپسگیری میدان روایت است. هیچ پیروزی پایداری بدون اقناع افکار عمومی و اعتماد نسل جوان ممکن نخواهد بود.
اغتشاشات اخیر، هشداری است درباره نبرد بر سر ذهن و آینده جوانان ایران. پاسخ به این چالش، نه در انفعال است و نه در سختگیری کور، بلکه در اقتدار عاقلانه، تربیت متعهدانه و هوشیاری شناختی نهفته است؛ مسیری که اگر جدی گرفته نشود، هزینههای آن در آینده سنگینتر خواهد بود.
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین محمد ملکزاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/