از غربت تا شهادت در دل اقیانوس؛ روایت مادرانه از شهید ناوچه دنا+فیلم
- اخبار استانها
- اخبار همدان
- 09 مهر 1405 - 08:10
به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان، در تقویم جهانی، هشتم مهرماه به نام روز دریانوردی ثبت شده است؛ روزی برای ارج نهادن به مردانی که زندگیشان با موج و باد و افق گره خورده است. اما برای خانوادههای شهدای ناوچه دنا که سال گذشته مورد حمله ناجوانمردانه ارتش تروریستی آمریکا قرار گرفت یک روایت تقویمی نیست. برای خانوادههای شهدای ناو دنا این روز یادآور مردانی است که از دل اقیانوسها گذشتند همراه با دلتنگی برای خانواده و کشور اما از غربت مأموریتها نگذشتند و در نهایت، در دل آبهای سریلانکا به شهادت رسیدند.
104شهیدی که در جریان جنگ آمریکایی صهیونیستی با ایران اسلامی، در راه بازگشت از رزمایش بینالمللی «میلان 2026» هند، هدف حمله زیردریایی ارتش تروریستی آمریکا قرار گرفتند، این رقم تنها یک عدد در گزارشهای خبری نیستند؛ هر کدام داستانی دارند از عشق، تعهد، انتظار و فراق. آنچه در ادامه میخوانید، روایت مادری است از فرزندی که زمینی نبود.
هنگام ورود به منزل آقای لطفی ، تصاویر شهید وحید لطفی در جایجای خانه خودنمایی میکرد و فضای معنوی خاصی به محیط بخشیده بود؛ به گونهای که حضور شهید احساس میشد و به یاد آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» افتادم؛ هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند، مردهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
به دلیل بیماری قلبی و شرایط جسمانی پدر شهید، با مادر شهید، خانم بهجت قانعی خجسته، به گفتوگو نشستم:
از کودکی متفاوت تا استخدام در نیروی دریایی
تسنیم: از زمان تولد و دوران کودکی تا ازدواج شهید وحید لطفی را روایت کنید و اینکه شهید چگونه این شغل را برگزید؟
قانعی خجسته: چهار فرزند داریم و آقا وحید فرزند اول ماست که اواخر سال 61 به دنیا آمد. دوران کودکی را پشت سر گذاشت؛ از دوران کودکی با سایر همسن و سالانش تفاوت داشت. از نظر ابراز محبت و مهربانی، به گونهای که خبری از شیطنتهای معمولی یک پسر بچه نبود و با محبت، خوشاخلاق و آرام بود. بعد از دیپلم راهی خدمت سربازی به کاشان شد. بعد از دو سال، چیزی که برای ما عجیب بود این بود که در طول دوران زندگی، علاقه و وابستگی بسیاری به من و بهویژه به پدرش داشت و ویژگی بارز او احترام قائل شدن نسبت به اطرافیان، بهویژه اعضای خانواده بود.
بعد از خدمت سربازی، با توجه به اینکه ما قبلاً یک باب مغازه داشتیم، برای اشتغال در این مغازه نظرش را پرسیدیم؛ اما گفت نیروی دریایی استخدام دارد و من میخواهم برای این فراخوان ثبتنام کنم. پس از آن استخدام شد و فعالیت خود را از سال 1387، پس از قبولی در آزمون استخدامی تهران، آغاز کرد و 18 سال در نیروی دریایی فعالیت داشت. گفت باید در رشت زندگی کنم؛ به خاطر انس و الفتی که بین ما وجود داشت، این دوری برایمان بسیار سخت بود.
پس از استخدام ازدواج کرد و همسر ایشان هم همدانی است. مدتی در پادگان باقرالعلوم رشت بودند و بعد از آن به بیمارستان ولیعصر رشت منتقل شدند و دوباره به دلیل شرایط شغلی به پادگان بازگشت. در سالهای اخیر مأموریتهای متعددی میرفت؛ بیشتر در دو سال اخیر بود، بهطوری که دو ماه جاسک بود، بعد کنارک، بعد همراه با خانواده به بندرعباس رفتند. مجدداً بعد از 40 روز تماس گرفت که باید به مأموریت سیسنگان برود و بعد از آن مأموریت حسنرود را گذراند.
وقتی برگشت، در روز چهارم بهمنماه از پادگان تماس گرفت و به دلیل اینکه پدرش ناراحتی قلبی دارد، احوال او را جویا شد و به خاطر مأموریتهای زیادی که در دو سال اخیر رفته بود، نمیدانست چطور خبر برنامهریزی برای رفتن به مأموریت بعدی را اطلاع دهد. بالاخره گفت و با توجه به تهدیداتی که آمریکا کرده بود، احتمال شروع جنگ بود، ولی خبری نبود. وحید به من گفت رزمایشی داریم که باید برویم و ناو ما آموزشی است و برای شرکت در رزمایش بینالمللی صلح و دوستی «میلان» در هند میرویم. او با خوشبینی و امید به بازگشت، از سفر خود میگفت.
گفت بعد به مدت چند روز به سریلانکا میرویم و از آنجا به کلمبیا، پاکستان و سپس به آبهای ایران برمیگردیم. از بندرعباس اعزام شدند. من ناراحت شدم، گفتم مدام در مأموریت هستی، مشکلی پیش آمده؟ گفت مادر، این شغل من است و من انتخاب دیگری ندارم و باید بروم؛ شما دعا میکنید و برمیگردم. گفتم این چند ماه مأموریت برای همسر و خانوادهات هم سخت است. ناراحت شد و گفت خدا بزرگ است، شما هم به رشت میآیید و کمکحال خانوادهام هستید. عصر همان روز مجدداً تماس گرفت و گفت ممکن است لغو شود، چون پاسپورتم به مشکل برخورده. فردای آن روز تماس گرفت که مشکل رفع شده و من هم عازم هستم. گفت سه ناو هستیم و پرسیدم با کدام ناو میروی که اسم نبرد را گفت. گفت داخل ناو مخابرات داریم، هر جا آنتن داشتیم تماس میگیرم. پیامک داد رزمایشمان تمام شده و به سمت آبهای سریلانکا میرویم.
خوابی که هیچوقت فراموش نمیشود
تسنیم: شب حادثه، قبل از اینکه این اتفاق رخ دهد، شما چه احوالاتی داشتید؟
قانعی خجسته: قبل از اینکه آقا وحید به این مأموریت اعزام شود، یک شب خواب بدی دیدم که آقا وحید در منزل ما به سمتم میآید و رنگ او قرمز بود. گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت مامان، من سوختم. فردای آن روز صدقهای را کنار گذاشتم و به کسی چیزی نگفتم. 24 ساعت سر کار بود و 48 ساعت کنار خانواده. صبح با منزلشان تماس گرفتم، گفت آماده میشوم به نمایشگاه بروم، چون یک شیفت هم به نمایشگاه ماشین میرفت. پرسید چطور شد صبح زود تماس گرفتی؟ گفتم خواستم احوالَت را بپرسم و مراقب خودت باش.
رفتیم خانواده وحید را از رشت به همدان آوردیم. یکی دو هفته ارتباط ناو کامل با ما قطع شد و ما نمیتوانستیم هیچ ارتباطی برقرار کنیم و حالمان خیلی بد بود. فقط دعا میکردیم تا همه افرادی که در دنا بودند، صحیح و سلامت باشند.
زمانی دیدم بچهها در اتاقها با هم صحبت میکنند؛ همسر وحید به دخترم گفته بود وحید زمان حرکت در پیام گفته بود که ما با ناو دنا عازم میشویم و این موضوع را فعلاً به مادر نگو، ممکن است جابهجایی اتفاق افتاده باشد.
دامادم از نیروهای یگان ویژه و رابط ما بود و از همکارانش تماس گرفته بودند و به دامادمان گفته بودند شما به خانواده ایشان اطلاع دهید. ایشان هم گفته بود من نمیتوانم این خبر را برسانم. آقای شیراوند، دریادار یعقوبی و دریادار رضایی با عروسم تماس گرفته بودند و اطلاعاتی خواسته بودند. گفتم چه ایرادی دارد، احتمالاً لازم دارند، برایشان بفرست.
300 نفر در خانه ما جمع شدند
گوشی من زنگ خورد؛ نوهام آقا ابوالفضل بود که 13 سال سن دارد و خیلی مؤدب است. خیلی از تماسش خوشحال شدم، وصل کردم که خبری از پدرش به من بدهد. گفت مامانجون، بابام شهید شد. نمیخواستم بپذیرم و حس مادرانم هم نمیخواست قبول کند. گوشی از دستم افتاد. بقیه اطلاع داشتند و از من پنهان میکردند. با پسر دیگرم فرهاد تماس گرفتم؛ مقابل منزل بود. گفتم بیا دنبالم، برویم از وحید خبر بگیریم. با دخترم دستم را گرفتند. پسرم گفت خدا روزی که وحید را به تو داد، از تو اجازه گرفت؟ الان هم دوست داشت به زندگی مادیش پایان بدهد. یک لحظه چشم باز کردم، حدود 300 نفر در منزل ما جمع شدند. با خودم میگفتم همه به جز من اطلاع داشتند!
زمان تحویل پیکر طولانی شد. ایشان را نه جز شهدا، نه جز جاویدالاثرها و نه جز زندهها اعلام کرده بودند. از طریق رسانهها متوجه شدیم پیکرها از تهران به همدان میآید و برای وداع با پیکر به میدان امام و فردای آن روز به معراج شهدا رفتیم و بعد هم تشییع پیکر بود.
آمریکا در تاریخ 12 اسفندماه ناو دنا را مورد هدف قرار داد و پیکرش پیدا نمیشد و جز جاویدالاثرها بود. برای پیدا شدن پیکر به ائمه متوسل شدیم که در تاریخ 18 اسفندماه به ما خبر دادند پیکر پسرم پیدا شده است و در 29 اسفندماه تدفین شد.
در رشت بودیم که به دیدارمان آمدند و گفتند پیکری از آقای لطفی به دست ما نرسیده بود. فرمانده ایشان با عذرخواهی از پدر شهید گفتند دو روز بعد یک دست، یک کتف و یک زانو و پیکری سالم پیدا کردیم که لازم است شناسایی شود.
برادرش را به همراه دامادمان برده بودند و پسرم شهید را دیده بود. من هم از روی تصویر قبول نمیکردم و میگفتم باید پیکر را ببینم. پسرم گفت به جان داداشم از من قبول کن، من پیکر را باز کردم و دیدم پیکر سالم بود. خواستم او را ببوسم و خداحافظی کنم، دستم داخل سرش فرو رفت. علت فوت او را پس از حمله به ناو، پرتاب سخت و اصابت به جسم سخت عنوان شده بود.
تسنیم: از خانواده شهید و فرزندانش بگویید؟
قانعی خجسته: ایشان سه فرزند دارد. فرزند اول ایشان آقا ابوالفضل، 13 سال دارند. سال دومی که رشت بودند، ایشان به دنیا آمد و چند روز بعد از تولد، فرزندشان را برای نامگذاری به همدان آوردند. ایشان حدوداً 9 سال سن داشت که دوقلوهای آقا وحید متولد شدند و اکنون 4 سال سن دارند؛ آقا ماهان و مهرسا خانم. بعد از تولد دوقلوها هم به همدان آمدند تا پدرش نامگذاری فرزندانش را انجام دهد و جشن بگیریم.
نشانههایی از متفاوت بودن در وحید آقا میدیدیم؛ حتی در بین سایر فرزندانم هم تفاوتهایی داشت. بعد از شهادتش متوجه شدیم که او زمینی نبود و آسمانی بود، ولی دیر متوجه شدیم.
سرافرازمان کردی
تسنیم: اگر میخواستید با فرزندتان صحبت کنید، چه میگفتید؟
قانعی خجسته: قرارمان این نبود. خیلی دلتنگت هستم. سرافرازمان کردی. فکر میکردیم وقتی هستی برایمان احترام و ارزش میآوری، ولی وقتی رفتی با رفتنت هم خانواده را سربلند کردی. فراقت جانگداز است.
سخن مادر شهید با آمریکای جنایت کار/ وحیدها شهید نشدند
تسنیم: صحبت شما با استکبار جهانی و مسببان این جنایت چیست؟
قانعی خجسته: استکبار جهانی و آمریکای جنایتکار بدانند، من یک مادرم؛ اگر اشکی که در چشمان من جاری است، به سبب افتخار شهادت پسرم است و تماماً بابت دلتنگی نیست. شاید وحید شهید شده است، ولی وحیدها شهید نشدند. آقا وحید دو پسر دیگر هم دارد. پسر شهید در زمان حضور سردار حاتمی رجزخوانی کرد که همان شب به خود بالیدم. نوهام میخواهد راه پدرش را ادامه دهد و انتقام خون پدرش را بگیرد. ما مادران ایرانی اگر ده فرزند پسر دیگر هم داشتیم، تقدیم میکردیم؛ همانطور که فرهاد، پسر دیگرم، هم به محض آغاز ثبتنام جانفدا سریع ثبتنام کرد.
آمریکا بداند به قول رهبر شهید و عزیزمان، زهی خیال باطل. شهدای ما مردان بیادعا بودند و وحید هم جز مردان بیادعا است که باعث افتخار من است.
شیران ایرانیم؛ اگر وقتش برسد برای شهادت مسابقه میدهیم
تسنیم: از خاطرات و روایتهایی که فرماندهان و بازماندگان ناو دنا از شهید وحید لطفی نقل کردهاند، برایمان بگویید. چه چیزی در این روایتها برای شما بیشتر از همه ارزشمند و ماندگار بود؟
قانعی خجسته: مسیری که فرزندم انتخاب کرد، باعث افتخارمان شد. یکی از فرماندهانش نقل میکرد: «روز آخری که میخواستند از بندرعباس اعزام شوند، به همکارانش گفته بود بیایید عکس دستهجمعی بگیریم. گفته بودند برای چه؟ گفته بود شاید من بروم و برنگردم. همکارانش ناراحت میشوند و میگویند این چه حرفی است که میگویی. برای عوض کردن جو میگوید شهادت لیاقت میخواهد، ما کجا و شهادت کجا، من برمیگردم.» حالا این شهادت به افتخار و عزتی بزرگ برای خانواده و میهن تبدیل شد.
آقای شادکام، یکی از بازماندگان ناو دنا، نقل کرد: «اولین اژدری که زدند، شهیدی ندادیم. حدود سه ماه در دریا بودیم. ساعت 3 و نیم نیمهشب ناو دنا را زدند و فرمانده همه را صدا کرد و همه در پاشنه ناو ایستاده بودیم و جنایتکار میدانست که این بچهها در پاشنه ناو ایستادهاند. وحید آخرین سخن را بین 104 شهید بیان کرد. او وقتی میبیند که تعدادی ناراحتند و به سرعت جلیقه تن میکنند، میگوید ما همه با هم هستیم و شیران ایرانیم؛ اگر وقتش برسد برای شهادت مسابقه میدهیم.» و این آخرین سخنان یکی از شهدای ناو دنا، وحید بود.
تسنیم: به نظر شما مادران امروز باید چه چیزی را به فرزندانشان بیاموزند؟
قانعی خجسته: مادران امروز کاربلد هستند. شیوه من اینگونه بود که وقتی کودک بودند و پدرشان از محل کار برمیگشت، وقتی میخواستند غذا بخورند صبر میکردند تا پدرشان برسد و این برای آنها عادت شده بود. وقتی به فرزند احترام به پدر و مادر آموزش داده شود، او برای تمام بزرگترهای خود احترام قائل خواهد شد و من کار خاصی انجام ندادم و نیمی مربوط به ذات خوب خودش بود.
خدمت در هیئت، در کنار وظیفه نظامی/ تربیت اعتقادی فرزندان
تسنیم: از ارادت و پایبندی شهید وحید لطفی به اهل بیت (ع)، قرآن و مسائل اعتقادی بگویید. این روحیه مذهبی از چه زمانی در او شکل گرفت و چه بازتابی در زندگی خانوادگی و تربیت فرزندانش داشت؟
قانعی خجسته: آقا وحید ارادت خاص و عمیق به حضرت سیدالشهدا (ع)، نظام و رهبر داشت. با قرآن انس داشت، همواره در هیئتها و مساجد فعال بود و در ایام محرم در کنار وظایف نظامی، با اشتیاق به امور خدماتی هیئتها از جمله آشپزی، نصب بنر و نظافت میپرداخت و او زندگیاش را بر پایه اصول مذهبی بنا کرده بود. یک جلسه آقای حاجیبابایی به منزل ما آمده بودند؛ پسر آقا وحید کارت بسیجی خود را آورد. او فرزند خود را نیز اینگونه بر پایه اصول اعتقادی تربیت کرد.
تسنیم: از آخرین دیدار با فرزند شهیدتان بگویید.
قانعی خجسته: آخرین دیدارش دردناک است. به خاطر مأموریتهای زیادی که داشت، نمیتوانست به همدان بیاید. فرهاد، برادرش، به دلیل بیماری در بیمارستان بود و من گفتم به وحید چیزی نگویید. سه شب فرهاد در بیمارستان بستری بود. روز سوم کنار فرهاد بودم که دیدم یکی از دوقلوها وارد شد. گفتم ماهان، با کی آمدی؟ پشت سر او آقا وحید وارد شد و به من گلایه کرد که چرا به من نگفتید؛ من فقط یک برادر دارم. آن شب من به منزل آمدم و او کنار برادرش ماند و دو روز در همدان ماند و بعد رفت. این آخرین دیدار ما بود.
همیشه از او راضی بودیم و خداوند اجرش را با شهادت داد و خودش رستگار شد و ما رو سفید شدیم. فقط فراقش استخوانسوز است.
به گزارش تسنیم، شهید وحید لطفی در تاریخ 13 اسفند ماه در ناو دنا که برای صلح و دوستی و بدون هیچگونه تسلیحات نظامی به کشور هند رفته بود در آب های سریلانکا به شهادت رسید و یک هفته پس از شهادت، پیکر مطهر او به ایران بازگشت.
مصاحبه از مریم رحیمیان انور
انتهای پیام/