روایت خانواده شهیده ستایش علی حسینی از مصیبت جانسوز نهم اسفندماه

به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان، پدر شهیده ستایش علی‌حسینی بااشاره به اتفاقات روز نهم اسفند ماه گفت: صبح روز حادثه، حدود ساعت هفت، ستایش را برای رفتن به مدرسه بیدار کردم. او روزه بود و به مادرش گفت هوا گرم است، می‌خواهم روزه‌ام را بخورم. مادرش به او گفت اگر روزه‌ات را بخوری باید کفاره بدهی. ستایش با لبخند پاسخ داد: من تا ساعت 11 بیشتر روزه نیستم.

وی افزود: ابتدا دختر بزرگ‌ترم، فاطمه‌زهرا، را به مدرسه رساندم و سپس ستایش را به مدرسه شجره طیبه بردم و بعد راهی محل کارم شدم. حدود ساعت 10 صبح خبر رسید که به بیت رهبری حمله شده است راستش را بخواهید باور نمیکردم .

پدر شهیده ستایش علی حسینی افزود: از مدرسه با همسرم تماس گرفته بودند و گفته بودند مدرسه تعطیل شده و باید برای بردن ستایش مراجعه کنیم. بلافاصله با راننده سرویس تماس گرفتم تا برای بازگرداندن او به مدرسه برود، چند دقیقه بعد، صدای انفجار مهیبی به گوش رسید.

وی مطرح کرد: با شنیدن صدای انفجار، خودم را سریعا به مدرسه رساندم. از سمت مدرسه پسرانه وارد محوطه شدم و دانش‌آموزان پیش‌دبستانی و کلاس اول را دیدم که با لباس‌های پاره، چهره‌های غبارآلود و بدن‌های زخمی، هراسان از مدرسه خارج می‌شدند. وارد حیاط مدرسه ستایش شدم، دیگر چیزی از مدرسه باقی نمانده بود. پیکرهای تکه‌تکه دانش‌آموزان در گوشه‌وکنار محوطه افتاده بود و صحنه‌ای رقم خورده بود که هیچ پدر ومادری توان دیدنش را ندارد.

پدر شهیده ستایش علی حسینی گفت: از همان لحظات اول به نیروهای هلال احمر وامدادی کمک کردم و تا ساعت سه بامداد، مشغول آواربرداری بودیم. پیکر بسیاری از دانش‌آموزان را از زیر آوار بیرون آوردیم؛ کودکانی که همه برایم مانند فرزندان خودم بودند.هرچقدر زمان بیشتری میگذشت اثری از ستایش نبود در دل امیدوار بودم در میان آن‌ها، ستایش را زودتر پیدا کنم.

وی باابراز تاسف بیان کرد: فرزندانمان در مدرسه با لب‌های تشنه به شهادت رسیدند. ستایش دختری بابایی بود؛ هر شب با لالایی من به خواب می‌رفت.

مادرشهیده ستایش علی حسینی با بیان اینکه ستایش 9 ساله بود و در مدرسه شجره طیبه میناب، در کلاسی که به نام شهید سرلشکر امیرعلی حاجی‌زاده مزین شده بود، تحصیل می‌کرد.سحر روز حادثه، ستایش را برای روزه گرفتن بیدار کردم. آن لحظه برایم مانند فرشته‌ای بود؛ او را در آغوش گرفتم، بوسیدم و برای وضو گرفتن و نشستن بر سر سفره سحری همراهی‌اش کردم.

مادر شهیده ستایش علی‌حسینی ادامه داد: اصرار داشت نماز صبح را همراه من در مسجد بخواند، اما چون باید مدت کوتاهی بعد به مدرسه می‌رفت، از او خواستم نمازش را در خانه و همراه پدرش بخواند. زمانی که از مسجد به خانه برگشتم، دیدم ستایش هنوز بیدار است و در آستانه در ایستاده است. از او خواستم آن روز به مدرسه نرود، اما قبول نکرد.

وی افزود: ستایش زودتر از خواهرش برای رفتن به مدرسه آماده شد. وقتی پدرش خودرو را از پارکینگ بیرون آورد، بدون اینکه متوجه شود با دمپایی سوار ماشین شده بود. ناگهان با خنده از خودرو پیاده شد و گفت مامان ببین چی پوشیدم . همه با دیدن دمپایی هایی که به پا داشت خندیدیم، بعد از آن روز کذایی،هر لحظه حسرت می‌خورم که چرا همان موقع او را در آغوش نگرفتم.

مادرشهیده ستایش علی حسینی اظهارکرد: هنگام خداحافظی، از پشت شیشه خودرو برایم دست تکان داد. به او گفتم یادت نرود که سوره «قل هوالله» را بخوانی و او با لبخند و تکان دادن دست، پاسخم را داد.مدتی از رفتن ستایش به مدرسه گذشته بود که معلم قرآن ستایش تماس گرفت و گفت مدرسه بنا به دلایلی تعطیل شده و برای بردن او باید به مدرسه برویم. با پدرش تماس گرفتم و او گفت سرویس مدرسه برای بازگرداندن ستایش رفته است.

وی با ابراز تاسف بیان کرد: اما پیش از آنکه سرویس به مدرسه برسد، حمله به مدرسه رخ داد. وقتی خبر را شنیدم، آشفته و بی‌قرار خود را به مدرسه رساندم. اطراف مدرسه پر از جمعیت، آمبولانس و نیروهای امدادی بود. با چشم به دنبال دخترم بودم اما ستایش را نمی‌دیدم. پیکر هر دانش‌آموزی را که در کاور قرار می‌دادند  قلبم فشرده میشد و با صدای بلند نام دخترم را صدا می‌زدم. قلبم برای تمام آن فرشته‌های کوچک که پرپر شده بودند، می‌سوخت.

مادر شهیده ستایش علی حسینی بابیان اینکه پدر ستایش تا ساعت یک و نیم بامداد به دنبال او گشت، اما موفق به پیدا کردنش نشد. گفت:دیگر توان و تحمل انتظار را نداشتم و از شدت فشار روحی بیهوش شدم و مرا به بیمارستان منتقل کردند. پس از بهبود نسبی برای شناسایی پیکرش به سردخانه رفتیم. در کاور شماره 65، ستایش آرام خوابیده بود؛ لبخند بر لب داشت، صورتش خاکی بود و گلویش بر اثر اصابت ترکش آسیب دیده بود. سرم را روی سرش گذاشتم و هنوز هم باورم نمی‌شود که او را آن‌گونه دیدم.

وی با بیان اینکه ستایش و دیگردانش‌آموزان شهید مینابی سربازان امام زمان(عج) هستند. از همه مردم می‌خواهم برای نابودی دشمنان و تعجیل در ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) دعا کنند.

 

 

انتهای پیام/