آمادگی نظامی و دیپلماسی فعال، کلید بقای ایران

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، نظم مبتنی بر شرایط پس از جنگ جهانی دوم به‌شدت تضعیف شده و نظمی تازه در حال شکل‌گیری است که در آن، سیاست بین‌الملل بیش از هر چیز بر پایه قدرت و رقابت میان قدرت‌های بزرگ استوار است. در چنین وضعیتی، همه کشورها تلاش می‌کنند پیش از فروکش کردن تحولات جهانی، جایگاه خود را تثبیت کنند؛ از همین رو با نوعی سیاست بین‌المللی خطرناک و مبتنی بر «زور» مواجه هستیم.

به تعبیر پل کندی، مورخ بریتانیایی و متخصص روابط بین‌الملل، ظهور و افول قدرت‌ها معمولاً با جنگ همراه است؛ همان‌گونه که ظهور آمریکا و افول بریتانیا با جنگ جهانی همزمان شد متأسفانه در این میان، کشورهای کوچک بیشترین آسیب را متحمل می‌شوند.

آنچه امروز در حال وقوع است، نتیجه تغییراتی در سیاست بین‌الملل است که از سال 2008 آغاز شد، در سال 2022 شدت گرفت و پس از عملیات 7 اکتبر حماس با سرعت بیشتری در هارتلند جهان ادامه یافته است؛ تا جایی که بسیاری از کارشناسان روابط بین‌الملل، با توجه به تشدید رقابت‌ها، وقوع جنگ جهانی سوم را محتمل می‌دانند برای نمونه، در روزهای اخیر هواپیماهای انگلیسی در غرب اوکراین و تا عمق دو کیلومتری این کشور، تمامی پهپادهای روسیه را سرنگون کردند بسیاری از تحلیلگران، این اقدام را دخالت مستقیم کشورهای عضو ناتو در خاک اوکراین دانسته و آن را یکی از مهم‌ترین تحولات نظامی قرن اخیر می‌دانند که هر لحظه می‌تواند به جنگی گسترده تبدیل شود.

در چارچوب رقابت قدرت‌های بزرگ، آمریکا در خاورمیانه دست‌کم دو هدف اصلی را دنبال می‌کند، نخست تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و دوم تضمین امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق مهار بلندمدت تهدید ایران در این راستا، ترامپ رویکردی مبتنی بر «دیپلماسی اجبار» در قبال ایران اتخاذ کرده است؛ رویکردی که در آن، ابتدا دیپلماسی در اولویت قرار دارد و در صورت ناکامی، گزینه نظامی مطرح می‌شود.

ترامپ با چنین نگرشی، زمانی که دریافت از مسیر دیپلماسی نمی‌تواند پیروزی سریع و چشمگیری برای افکار عمومی آمریکا فراهم کند، با پیشنهاد اندیشکده‌های صهیونیستی و اقناع نتانیاهو وارد جنگ با ایران شد اما ایرانیان، به تعبیر جان شایمر، که عمیقاً وطن‌دوست هستند، در مواجهه با این تهدید خارجی نه‌تنها دچار شکاف نشدند، بلکه به سمت انسجام بیشتر حرکت کردند در چنین شرایطی، به تحلیل فرید زکریا، سیاست تقابلی آمریکا ممکن است ایران را به سمت گزینه هسته‌ای یا اتحاد عمیق‌تر با شرق سوق دهد.

در این جنگ، ایران با ایجاد تغییرات هوشمندانه در تاکتیک‌های نظامی، قدرت ژئوپلیتیکی خود را فعال کرده و از آن به‌عنوان مهم‌ترین عامل بازدارنده بهره برد به‌گونه‌ای که طی هفته‌های اخیر، بنا بر شاخص‌های اقتصادی و نتایج نظرسنجی‌ها، کشورهای غربی با بحران اقتصادی مواجه شده‌اند و این بحران روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود پرسشی که این روزها در رسانه‌ها و میان نخبگان آمریکایی مطرح است، این است که چرا آمریکا وارد یک جنگ «غیرضروری» شد و اساساً ایران چه «تهدید فوری» برای این کشور محسوب می‌شد؟

بی‌تردید، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای ترامپ، علاوه بر نادیده گرفتن بلوغ استراتژیک رقیب و اهمیت منطقه خاورمیانه، تلاش برای پیاده‌سازی الگویی مشابه ونزوئلا در ایران بود این در حالی است که نظام سیاسی ونزوئلا بر پایه ایدئولوژی مارکسیستی شکل گرفته، اما ساختار سیاسی ایران بر یک هویت تمدنی-اسلامی استوار است؛ و رابطه انسان با هویت، برخلاف ایدئولوژی، چیزی نیست که به‌سادگی و بر اساس اراده تغییر یابد.

با وجود ناکامی آمریکا در تحقق اهداف راهبردی خود، باید توجه داشت که محور اصلی اندیشه سیاسی و راهبردی ترامپ، دستیابی به موفقیت سریع نظامی در کوتاه‌مدت و ایجاد تغییرات بنیادین در وضعیت سیاسی ایران است از این رو، با توجه به شرایط داخلی نامناسب ترامپ و عدم دستیابی آمریکا به اهداف خود، او همچنان انگیزه بالایی برای کنش تهاجمی در چارچوب «دیپلماسی اجبار» دارد و می‌کوشد از طریق اقدامات نظامی، شکل تازه‌ای از موازنه قدرت را به نفع آمریکا بازتولید کند برخی نظریه‌پردازان نیز بر این باورند که ترامپ از شکست دیپلماسی، از نظر سیاسی و امنیتی، بیشترین بهره را می‌برد.

آرایش نظامی آمریکا در منطقه، با استقرار سه ناو هواپیمابر، 200 جنگنده و 15 هزار نیروی دریایی، نشانه‌هایی از تهدیدی جدید را نمایان می‌کند از سوی دیگر، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی بر اساس منطق رئال‌پلیتیک، هیچ دشمنی—حتی بالقوه—را تحمل نمی‌کند و بر تداوم حملات خود تأکید دارد. در چنین شرایطی، برای عبور از تهدیدات، لازم است اقشار مختلف مردم، به‌ویژه گروه‌های سیاسی، با حفظ اتحاد و انسجام، در چارچوب «خیر عمومی» و«منافع ملی» و بدون توجه به منافع شخصی و گروهی عمل کنند؛ چرا که تاریخ آینده ایران، عملکرد ما را با معیار عقلانیت و انصاف داوری خواهد کرد.

سناریوهای محتمل پیش رو عبارت‌اند از: الف) دستیابی به توافقی جامع درباره غنی‌سازی اورانیوم و تنگه هرمز ب) وقوع جنگ در صورت شکست دیپلماسی ج) تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح همراه با کاهش محاصره دریایی (که با توجه به شرایط داخلی آمریکا و نیاز ترامپ به دستاورد سیاسی، احتمال آن کمتر است)

در مجموع، هدف اصلی آمریکا و اسرائیل، تضعیف توان و زیرساخت‌های قدرت ایران برای محدود کردن نقش سیاسی و راهبردی آن در آینده بوده است بنابراین، ایران برای حفظ موقعیت و بقا، باید ترکیبی از آمادگی نظامی، تقویت توان تاکتیکی و فعالیت دیپلماتیک فعال را در دستور کار خود قرار دهد.

تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد هرگاه آمریکا احساس کند در شرایط جنگ و صلح باید هزینه‌های راهبردی سنگینی بپردازد، به سمت سازوکارهای صلح‌سازی و پرهیز از ادامه درگیری حرکت می‌کند.

نکته پایانی آنکه نباید منافع ملی را فدای منافع شخصی و گروهی کرد عرصه عمومی، میدان آزمون، گفت‌وگوی انتقادی در سطحی برابر و استدلال‌محور است هر فردی که استدلالی قوی و مستدل دارد، باید فرصت بیان دیدگاه خود را داشته باشد به بیان دیگر، جایگاه احزاب، گروه‌های سیاسی و عرصه عمومی باید از یکدیگر تفکیک شود.

 در غیر این صورت، فقدان گفت‌وگوی انتقادی سالم و مبتنی بر منافع ملی، به همان خطاهایی می‌انجامد که در گذشته شاهد آن بوده‌ایم؛ از جمله تلقی امضای جان کری به‌عنوان تضمین قطعی یا در سوی دیگر، بی‌اعتبار دانستن قطعنامه‌های شورای امنیت در چنین فضایی بود که برخی مسئولان تصور می‌کردند اروپایی‌ها در لحظه آخر عقب‌نشینی کرده و مکانیسم ماشه را فعال نخواهند کرد.

بدیهی است هنگامی که آگاهی و دانش عمومی مبتنی بر گفت‌وگوی انتقادی شکل نگیرد، تصمیم‌گیری‌ها بر پایه دانشی ناقص و غیرواقعی صورت می‌گیرد و نتیجه آن انحراف از مسیر صحیح است همان‌گونه که در سطح استان خودمان نیز گاه شوراهای مختلف در جمع‌های محدود خود به دنبال حل مسائل هستند، اما خروجی مؤثری حاصل نمی‌شود چنان‌که سعدی می‌گوید: «این سوختگان را جان شد و آواز نیامد»؛ و در چنین زمین شوره‌زاری، جز خار چیزی نمی‌روید که سودی برای جامعه رنج‌دیده داشته باشد.

یادداشت از: رضا بخشی، فعال رسانه‌ای

انتهای پیام/