رسانهها در جنگ چگونه ذهن ما را شکل میدهند/نگاهی به قدرت دستورکارسازی
- اخبار استانها
- اخبار اردبیل
- 31 فروردين 1405 - 15:40
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، در میانه انبوه خبرها و روایتهای متضاد جنگی، آنچه بیش از خود واقعیت اهمیت پیدا میکند، نحوه انتخاب و برجستهسازی اخبار است.
رسانهها با تعیین اینکه کدام موضوع دیده شود و چگونه روایت شود، نهتنها توجه افکار عمومی را هدایت میکنند، بلکه بهطور غیرمستقیم مشخص میکنند مردم درباره چه چیزهایی فکر کنند و چه مسائلی را مهمتر بدانند.
وقتی از نقش رسانهها در زمان جنگ صحبت میکنیم، مسئله فقط انتقال خبر نیست، بلکه «هدایت توجه» است؛ اینکه چه چیزی دیده شود، چه چیزی در حاشیه بماند و یک رویداد با چه زاویهای روایت شود.
نظریه دستورکارسازی که توسط Maxwell McCombs و Donald Shaw مطرح شد، بر همین نکته تأکید دارد: رسانهها معمولاً به مخاطب نمیگویند چه فکر کند، اما بهطور مؤثری تعیین میکنند درباره چه موضوعاتی فکر کند در شرایط جنگی، این کارکرد اهمیت دوچندان پیدا میکند، زیرا مخاطب در فضایی مملو از اطلاعات پراکنده و گاه متناقض، ناگزیر برای درک واقعیت به رسانهها اتکا میکند.
با این حال باید توجه داشت رسانهها تنها عامل شکلدهنده ادراک نیستند و عواملی مانند تجربه زیسته، ارتباطات بینفردی و فضای شبکههای اجتماعی نیز در این فرآیند نقش دارند.
در چنین شرایطی نخستین گام در دستورکارسازی «انتخاب» است رسانهها از میان انبوه رویدادها تصمیم میگیرند کدام موضوعات اصلاً وارد چرخه خبر شوند، این انتخاب بر اساس مجموعهای از عوامل صورت میگیرد؛ از ارزشهای خبری و محدودیتهای حرفهای گرفته تا ملاحظات سیاسی، سازمانی یا رقابتی.
پس از انتخاب نوبت به «برجستهسازی» میرسد، یعنی برخی موضوعات در صدر اخبار قرار میگیرند، بیشتر درباره آنها گزارش و تحلیل تولید میشود و بهطور کلی سهم بیشتری از توجه مخاطب را به خود اختصاص میدهند.
برای مثال تمرکز مستمر بر حملات دشمن یا تهدیدهای امنیتی میتواند باعث شود «خطر» به مهمترین مؤلفه ذهنی مخاطب از جنگ تبدیل شود، حتی اگر ابعاد دیگری نیز به همان اندازه اهمیت داشته باشند.
در مقابل برخی موضوعات ممکن است کمرنگ شوند یا در حاشیه قرار بگیرند این کمرنگسازی همیشه لزوماً عامدانه و برنامهریزیشده نیست؛ گاهی به محدودیت منابع، دسترسی به اطلاعات یا اولویتهای حرفهای بازمیگردد.
با این حال پیامد آن مشابه است: موضوعاتی که کمتر دیده میشوند، بهتدریج از اولویت ذهنی مخاطب خارج میشوند به بیان دیگر، دستورکار رسانهای نهتنها از طریق آنچه گفته میشود، بلکه از طریق آنچه کمتر گفته میشود نیز شکل میگیرد.
عنصر مهم دیگر «تکرار» است تکرار صرفاً بازنشر یک خبر نیست، بلکه مکانیزمی برای تثبیت اهمیت آن در ذهن مخاطب است. وقتی یک موضوع در قالبهای مختلف خبر، گزارش، تحلیل و گفتوگو بهصورت مداوم مطرح میشود، بهتدریج بهعنوان مسئلهای محوری درک میشود این فرآیند غالباً ناخودآگاه است و مخاطب تصور میکند اهمیت موضوع را مستقل از رسانه تشخیص داده، در حالی که در معرض یک الگوی تکراری قرار داشته است.
در ادامه این فرآیند، نحوه روایت رویدادها اهمیت پیدا میکند؛ مفهومی که در ادبیات علوم ارتباطات با عنوان Framing شناخته میشود چارچوببندی به این معناست که یک موضوع چگونه تفسیر و معناگذاری شود.
برای نمونه یک عملیات نظامی میتواند بهعنوان «پیروزی راهبردی»، «اقدام دفاعی» یا «تشدید تنش» روایت شود هر یک از این روایتها، با وجود اشاره به یک واقعیت واحد، برداشت متفاوتی در ذهن مخاطب ایجاد میکند و میتواند احساساتی مانند اطمینان، نگرانی یا اضطراب را برانگیزد به این ترتیب، اگر دستورکارسازی مشخص میکند چه موضوعی مهم است، چارچوببندی مشخص میکند چگونه باید آن را فهمید.
در کنار این موارد، عناصر بصری و زبانی مانند تیترها، تصاویر و ویدئوها نیز نقش تعیینکنندهای دارند در بسیاری از موارد، مخاطب پیش از مطالعه کامل خبر، تحت تأثیر این عناصر قرار میگیرد انتخاب یک تیتر احساسی یا تصویری خاص میتواند بار معنایی خبر را تقویت کرده و توجه مخاطب را به جنبهای مشخص از رویداد جلب کند این عناصر در عمل بهعنوان دروازه ورود به خبر عمل میکنند و جهت اولیه ادراک مخاطب را شکل میدهند.
مجموع این سازوکارها باعث میشود مخاطبان بهتدریج یک سلسلهمراتب ذهنی از «مسائل مهم» بسازند؛ سلسلهمراتبی که لزوماً بازتاب کامل واقعیت میدانی نیست، بلکه حاصل اولویتبندی رسانهای است.
این امر میتواند پیامدهای گستردهای داشته باشد، از جمله تأثیرگذاری بر افکار عمومی، شکلگیری فضای روانی جامعه و حتی جهتگیریهای سیاسی در شرایط جنگی، این موضوع با ابعاد جنگ روانی نیز پیوند میخورد، زیرا مدیریت ادراک عمومی میتواند بهاندازه تحولات میدانی اهمیت داشته باشد.
در نهایت، درک سازوکار دستورکارسازی به معنای بیاعتبار دانستن رسانهها نیست، بلکه به معنای مصرف آگاهانهتر خبر است. مخاطبی که بداند چگونه انتخاب، برجستهسازی، تکرار و چارچوببندی بر ادراک او اثر میگذارند، میتواند با فاصلهگذاری انتقادی بیشتری اخبار را دنبال کند و میان «واقعیت رخداده» و «واقعیت بازنماییشده» تمایز دقیقتری قائل شود.
یادداشت از محمدعلی علوی، فعال فرهنگی رسانهای
انتهای پیام/