روایت پدر و مادر «شهیدان دوقلوی زارعی» از زندگی تا شهادت فرزندانشان

به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان، خانواده شهیدان «حمیدرضا و علیرضا زارعی» از خانواده‌های شناخته‌‌شده و خوشنام استان همدان هستند؛ خانواده‌ای ساده و زحمت‌کش که سال‌ها با کار و تلاش در بازار روزگار گذرانده‌اند. حمیدرضا و علی‌رضا از دوران کودکی تا روزهای پایانی زندگی، نه‌تنها دو برادر بلکه دو همراه جدانشدنی بودند و در محله، مدرسه و محل خدمت به خوش‌اخلاقی، ادب و روحیه مذهبی شناخته می‌شدند.

این دو برادر در دوران خدمت سربازی در پادگان شهید رجایی کرمانشاه آموزش دیدند و سپس برای ادامه خدمت به سنندج اعزام شدند. رفتار، انضباط و مسئولیت‌پذیری آنان به‌گونه‌ای بود که فرماندهانشان بارها از اخلاق و تعهد این دو جوان یاد کرده‌اند، سرانجام نیز هر دو در حادثه حمله به کلانتری در سنندج به شهادت رسیدند و نامشان میان مردم به «شهیدان دوقلو» شناخته شد. پدر و مادر این دو شهید در گفت‌وگویی صمیمانه با خبرنگار تسنیم از خاطرات، ویژگی‌های شخصیتی و آخرین روزهای زندگی فرزندانشان سخن گفته‌اند، متن کامل گفت‌وگو در ادامه آمده است:

تسنیم: شهیدان حمیدرضا و علی‌رضا زارعی چه‌ویژگی‌های اخلاقی برجسته‌ای داشتند؟

مادر: فرزندان من بسیار آرام، مهربان و کم‌آزار بودند. هیچ‌گاه در زندگی به کسی آسیبی نرساندند و همواره در کار خودشان بودند، رابطه بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند و بیشتر وقت‌ها کنار هم بودند، اگر می‌دیدند کسی ناراحت است یا به کمک نیاز دارد، بی‌تفاوت نمی‌ماندند و تلاش می‌کردند مشکل او را حل کنند.

حمیدرضا روحیه‌ای بسیار لطیف داشت و اگر می‌دید کسی ناراحت یا دل‌شکسته است، خودش نیز ناراحت می‌شد، علی‌رضا نیز همین‌گونه بود؛ هرچه درباره اخلاق و رفتار او بگویم کم گفته‌ام، از کودکی تا زمان سربازی همیشه مراقب یکدیگر بودند و همه اطرافیان از محبت و صمیمیت میان این دو برادر سخن می‌گفتند.

تسنیم: در محیط خانواده و محله چگونه رفتار می‌کردند؟ آیا در فعالیت‌های مذهبی نیز حضور داشتند؟

مادر: در خانه هر کاری که وجود داشت، این دو نفر پیش‌قدم می‌شدند، اگر مراسم مذهبی یا مجلسی در خانه برگزار می‌شد، همه کارها را خودشان انجام می‌دادند؛ از آماده کردن وسایل و پذیرایی گرفته تا کمک در برگزاری مراسم، برای مثال در مناسبت‌هایی مانند تولد ائمه اطهار(ع) یا مجالس مذهبی، خودشان مسئولیت بسیاری از کارها را به‌عهده می‌گرفتند، در محله نیز به خوش‌اخلاقی شناخته می‌شدند و مردم از رفتارشان رضایت داشتند، هیچ‌گاه ندیدم با کسی درگیری داشته باشند یا موجب ناراحتی کسی شوند، همه می‌گفتند این دو برادر بسیار مؤدب و بااحترام هستند.

تسنیم: از دوران کودکی و رشد این دو شهید برایمان بگویید.

پدر: من سال‌ها در بازار کار کرده‌ام و زندگی ما از راه کسب روزی حلال گذشته است. از همان دوران کودکی، این دو فرزند کمک‌‌حال خانواده بودند و در کارها به من کمک می‌کردند. همسایه‌ها و آشنایان اگر درباره آن‌ها صحبت کنند، می‌گویند که این دو جوان هیچ‌گاه به کسی آسیبی نرساندند و همیشه رفتار محترمانه داشتند، از نظر اعتقادی نیز بسیار پایبند بودند. در خانه ما مراسم مذهبی برگزار می‌شد و این دو نفر بخش زیادی از کارهای آن را انجام می‌دادند، برای مثال در مناسبت‌هایی مانند جشن‌های مذهبی یا نذری‌ها، بیشتر مسئولیت‌ها را خودشان به‌عهده می‌گرفتند و با علاقه این کارها را انجام می‌دادند.

تسنیم: از نظر تحصیلی وضعیت آن‌ها چگونه بود؟

مادر: در دوران تحصیل نیز دانش‌آموزان خوبی بودند، علی‌رضا موفق شد دیپلم بگیرد و حمیدرضا نیز در درس‌هایش وضعیت خوبی داشت، البته شرایطی پیش آمد که نتوانست ادامه تحصیل بدهد، اما همیشه علاقه داشت پیشرفت کند و در زندگی موفق باشد، در مجموع هم در درس و هم در رفتار اجتماعی مورد احترام معلمان و اطرافیان بودند.

تسنیم: دوران خدمت سربازی آن‌ها چگونه گذشت؟

پدر: هر دو در پادگان شهید رجایی کرمانشاه دوره آموزشی خود را گذراندند. در همان دوره آموزشی، فرماندهانشان از رفتار و انضباط آن‌ها بسیار راضی بودند، حتی علی‌رضا میان سربازان دوره آموزشی به‌عنوان سرباز نمونه انتخاب شد و لوح تقدیر دریافت کرد، پس از پایان دوره آموزشی، هر دو برای ادامه خدمت به سنندج اعزام شدند و در آنجا مشغول خدمت شدند، فرماندهانشان بارها گفته بودند که این دو جوان از نظر اخلاق، نظم و مسئولیت‌پذیری نمونه هستند.

تسنیم: از روز حادثه‌ای که منجر به شهادت آن‌ها شد چه خاطره‌ای در ذهن دارید؟

پدر: آن روز صبح حدود ساعت 9 یا 10 بود که تماس تلفنی دریافت کردم و گفتند در سنندج به یکی از کلانتری‌ها حمله شده است، ابتدا تصور کردم خبر دقیقی نیست، اما بعد از مدتی تماس دیگری برقرار شد و گفتند؛ "حال فرزندان شما وخیم است و بهتر است خودتان را به سنندج برسانید."، در همان لحظه در دل خودم احساس کردم که فرزندانم به شهادت رسیده‌اند. وقتی به آنجا رسیدیم، مشخص شد که هر دو به شهادت رسیده‌اند. بعدها که پیکر آن‌ها را دیدیم، مشخص شد که در جریان حمله به‌شدت مجروح شده بودند.

تسنیم: وقتی پیکر فرزندانتان را دیدید چه احساسی داشتید؟

پدر: دیدن پیکر فرزندان بسیار سخت بود، اما با خودم گفتم این‌ها امانتی بودند که خداوند به ما داده بود و اکنون آن‌ها را بازپس گرفته است، تنها چیزی که از خدا خواستم این بود که شهادتشان را از ما بپذیرد و آن‌ها را در جایگاه شایسته‌ای قرار دهد.

تسنیم: زمانی که خبر شهادت فرزندانتان را شنیدید چه احساسی داشتید؟

مادر: شنیدن خبر شهادت دو فرزند برای هر مادری بسیار سخت است، اما در همان لحظه نخست گفتم؛ «خدایا شکر که فرزندانم را در راه خودت پذیرفتی». این داغ برای ما سنگین است، اما وقتی به این فکر می‌کنم که در راه دفاع از کشور و در مسیر اسلام به شهادت رسیده‌اند، آرامش پیدا می‌کنم.

تسنیم: اگر امروز دوباره فرصت دیدار با آن‌ها را داشته باشید چه می‌گویید؟

پدر: اگر دوباره آن‌ها را ببینم، به آن‌ها می‌گویم؛ "شاید آن‌طور که باید قدر شما را ندانستم". انسان گاهی وقتی فرزندانش کنار او هستند متوجه بزرگی روح آن‌ها نمی‌شود، اما وقتی آن‌ها را از دست می‌دهد تازه می‌فهمد چه سرمایه بزرگی داشته است.

تسنیم: اگر پیامی برای رهبر معظم انقلاب داشته باشید چه می‌گویید؟

مادر: پیام من این است که فرزندانم را فدای راه ولایت کرده‌ام. ما همواره پشت رهبری ایستاده‌ایم و اگر لازم باشد، خانواده ما همچنان آماده فداکاری در راه کشور و انقلاب است.

تسنیم: پیام شما به مردم و مسئولان چیست؟

پدر: تنها حرفم این است که قدر امنیت کشور را بدانیم، این امنیت نتیجه فداکاری جوانانی است که برای دفاع از مردم و کشور از جان خود گذشتند. امیدوارم همه ما بتوانیم راه شهدا را ادامه دهیم و با حفظ وحدت و همدلی، کشورمان را سربلند نگه داریم.

انتهای پیام/+