آسیبهای نقد ژورنالیستی به سینما و مخاطب ایرانی
- اخبار استانها
- اخبار اردبیل
- 23 بهمن 1404 - 14:01
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، نقد ژورنالیستی در سینمای ایران، به دلیل نقش پررنگ رسانهها در شکلدهی به ذائقهی عمومی، تأثیری فراتر از یک متن کوتاه مطبوعاتی دارد.
این نوع نقد میتواند واسطهای آموزشی میان فیلم و مخاطب باشد، اما هنگامی که بر توصیف، سلیقه و واکنشهای شخصی تکیه میکند، به عاملی آسیبزا برای سینما و فرهنگ تماشای فیلم بدل میشود.
آنچه در ادامه میآید، بررسی مهمترین آسیبهای این شیوه نقد در نسبت با سینما و مخاطب ایرانی است.
نقد ژورنالیستی واکنشی، مخاطب را به این عادت میدهد که «حس شخصی» را معیار اصلی قضاوت بداند، در چنین متونی نه از فهم فرم خبری هست و نه از تحلیل روایت، نتیجه آن است که مخاطب به جای یادگیری شیوه دیدن فیلم، تنها مجموعهای از واکنشهای کلی و تکرار شونده را بازتولید میکند؛ واکنشهایی از جنس «حال نداد»، «کسلکننده بود» یا «سیاهنمایی کرد». این روند، به تدریج سطح سواد سینمایی را پایین میآورد و امکان گفتوگوی تحلیلی را از میان میبرد.
در فضای فرهنگی ایران، نقد ژورنالیستی غالباً فیلم را با «پیام» آن میسنجد، نه با زبان سینماییاش. در این رویکرد، ارزش یک فیلم نه بر اساس کیفیت بیان، بلکه بر اساس «درست» یا «نادرست» بودن محتوای آن تعیین میشود. پیامد چنین نگاهی، تقلیل سینما به تریبونی اخلاقی یا سیاسی و حذف تجربه زیباییشناختی است؛ گویی فیلم خوب، صرفاً فیلمی است که پیام مقبولتری ارائه میدهد.
نقد ژورنالیستی سطحی معمولاً با فیلمهایی که ریتم کند دارند، روایت خطی را کنار میگذارند یا پایانبندی بسته ارائه نمیدهند، کنار نمیآید. این نوع نقد به جای تلاش برای فهم منطق درونی اثر، آن را با معیارهای سلیقهای میسنجد. پیام ضمنی این رویکرد برای فیلمسازان روشن است: برای دیده شدن باید سادهسازی کرد. نتیجه، تضعیف سینمای تجربهگرا و افزایش محافظهکاری در تولید است.
وقتی نقد به «نظر شخصی» تقلیل مییابد، منتقد به تدریج به سلبریتی بدل میشود و اعتبار متن تابع نام نویسنده خواهد بود. در چنین وضعیتی، قدرت تحلیل جای خود را به قدرت رسانه میدهد و داوریها از امکان نقدپذیری و پاسخگویی تهی میشوند. نقد، به جای کنش فکری، به نمایش فردی تبدیل میشود.
نقد ژورنالیستی سطحی معمولاً فیلمها را یا بیامان میکوبد یا بیچون و چرا تحسین میکند. این دوقطبیسازی، امکان نگاه چندلایه و میاندار را از بین میبرد و فضای فرهنگی را به «جنگ سلیقهها» بدل میکند. در چنین فضایی، گفتوگوی سینمایی جای خود را به تقابل احساسی میدهد.
در شرایطی که نقد میتواند بخشی از خلأ نهادهای آموزشی را جبران کند، نقد ژورنالیستی ضعیف نه آموزش میدهد، نه معیار میسازد و نه سنتی پایدار ایجاد میکند. پیامد این وضعیت، تنزل نقد به ضمیمهای تبلیغاتی یا ابزاری برای تخریب شخصی است؛ وضعیتی که جایگاه نقد را به عنوان یک نهاد فرهنگی تضعیف میکند.
تمرکز نقد ژورنالیستی بر محتوا و پیام، به جای بیان و فرم، ناخواسته منطق سانسور را تقویت میکند. وقتی فیلم به عنوان «اظهار نظر» تلقی میشود نه اثر هنری، حذف و محدودسازی آن نیز قابل توجیهتر جلوه میکند. در این معنا، نقد ضعیف میتواند همراستای ساز و کارهای محدودکننده عمل کند.
مخاطبی که با نقدهای سادهانگارانه مواجه است، به تدریج انتظار دارد فیلم همه چیز را توضیح دهد، پایانها روشن باشند و معنا به صورت آماده تحویل داده شود. این عادت، نقش فعال مخاطب در تفسیر و مشارکت ذهنی را تضعیف میکند و او را از مواجهه با آثار پیچیده دور میسازد.
نقد ژورنالیستی ضعیف از طریق شکلدهی به سلیقه عمومی، به طور مستقیم بر چرخه تولید اثر میگذارد. سلیقه سطحی، به سینمای امن و تکراری میدان میدهد و این سینما، خود به نقد سطحیتر دامن میزند. این چرخه معیوب، در درازمدت کیفیت سینمای ایران را کاهش میدهد.
در نهایت، مرز میان نقد، نظر شخصی، بلاگنویسی و تبلیغ از بین میرود و هر اظهار نظری در جایگاه نقد مینشیند. نتیجه آن است که نقد دیگر مرجع فکری و تحلیلی نیست، بلکه صرفاً واکنشی گذرا به فیلمها تلقی میشود.
نقد ژورنالیستی سلیقهمحور در ایران، مخاطب را کمسوادتر، فیلمساز را محافظهکارتر و خود نقد را بیاعتبارتر میکند. اما مهمتر از همه امکان شکلگیری گفتوگوی جدی و سازنده درباره سینما را از میان میبرد؛ گفتوگویی که بدون آن، سینما نمیتواند به عنوان یک هنر زنده و پویا رشد کند.
یادداشت از:کریم عظیمی ججین، فیلمساز و مدیر واحد سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی اردبیل
انتهای پیام/131/.