به گزارش گروه حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، حجتالاسلام والمسلمین مهدی جهان، عضو شورای علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در یادداشتی به نسبت آینده، ولایت و انتظار فرج در اندیشه شیعی پرداخت و نوشت: درک چیستی «آینده» وابسته به زاویه نگاه انسان به عالم، تاریخ و حقیقت است. آینده در نگاه سطحی، صرفاً «زمانی نیامده» تلقی میشود، اما در اندیشههای عمیق فلسفی، عرفانی و دینی، آینده معنایی بسیار فراتر از تقویم و زمان خطی دارد. بر اساس یافتههای آیندهپژوهی و در چارچوب اندیشه توحیدی، آینده نه امری موهوم، بلکه بُعدی از حقیقت در حال تکوّن عالم و امتداد تاریخی آن به سوی کمال و ابدیت است؛ جایی که مفاهیمی چون خدا، فرجام و هدایت معنا مییابند.
از این منظر، نسبت آینده با «انتظار فرج» تنها یک پیوند اعتقادی ساده نیست، بلکه رابطهای وجودی، تاریخی و تمدنی است. برای فهم این نسبت، باید مفهوم آینده را در لایههای مختلف معرفتی ـ از علم و فلسفه گرفته تا اخلاق، عرفان و قرآن ـ بازخوانی کرد؛ بازخوانیای که در نهایت به فهمی فعال و مسئولانه از انتظار فرج میانجامد.
آینده در آینه فلسفه؛ حرکت به سوی کمال وجودی
در رویکرد فلسفی و بهویژه در حکمت متعالیه صدرالمتألهین، آینده صرفاً «زمان نیامده» نیست، بلکه مرتبهای از کمال وجودی است. ملاصدرا با طرح نظریه «حرکت جوهری» معتقد است که ذات عالم در حرکت دائمی از نقص به سوی تمامیت است. در این نگاه، آینده همان جهت حرکت وجود به سوی کمال است و در موجود مختار، این تمامیت «کمال» نام میگیرد.
بر این اساس، آینده چیزی بیرون از انسان نیست؛ بلکه امری درونی و مرتبط با اختیار، اراده و انتخاب اوست. انسان با انتخابهای خود، مسیر فعلیت یافتن مراتب وجودی را هموار میکند و خداوند، بر اساس مشیت الهی، این امکان را به فعلیت میرساند. آنچه ما «خلق آینده» میپنداریم، در حقیقت انتخاب امکانها و اذن الهی برای تحقق آنهاست.
آینده در نگاه عرفانی؛ تجلی تازه حق
در رویکرد عرفانی و دینی، بهویژه در اندیشه ابنعربی، زمان یکی از تجلیات الهی است. هر لحظه، صحنه خلقی تازه و ظهوری نو از اسماء الهی است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ». از نگاه عرفا، آینده نه امری موهوم و نه صرفاً تقویمی است، بلکه صحنه ظهور اسم تازهای از اسماء الهی است؛ حقیقتی که هنوز برای انسان مکشوف نشده اما در علم الهی موجود و آماده ظهور است. مولوی نیز با بیانی شاعرانه همین معنا را یادآور میشود؛ اینکه جهان و انسان در هر لحظه نو میشوند، بیآنکه ما از این نوسازی دائمی آگاه باشیم.
آینده در نگاه قرآنی؛ وعده حاکمیت حق
در جمع میان فلسفه و عرفان، نگاه قرآنی به آینده، نگاهی وعدهمحور و امیدبخش است. آینده در قرآن، صحنه غلبه نهایی حق بر باطل و نجات مستضعفان است: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ…». در این چارچوب، مهدویت مظهر تحقق نهایی این وعده الهی است. آینده، افق ظهور عدالت در سطح تاریخ و انتظار فرج، کنش تاریخی انسان مؤمن برای فراهمسازی بستر این ظهور است. آینده از دل تاریخ ایمان طلوع میکند، نه از بیرون آن.
انتظار فرج؛ از حالت روانی تا کنش انقلابی
انتظار فرج در فرهنگ شیعی، مفهومی چندلایه و عمیق است. در سطح نخست، انتظار حالتی آمیخته با امید و یقین به تحقق آیندهای مطلوب است؛ اما در ساحت عمیقتر، انتظار از انفعال جدا شده و به یک کنش فعال تبدیل میشود.
منتظر واقعی، به ضرورت وجود امام و استمرار ولایت در عصر غیبت ایمان دارد و میداند که غیبت به معنای تعطیلی هدایت نیست، بلکه به معنای غیبت ظاهری امام از دیدگان است. این باور، انتظار را به یقین هستیشناختی و پایداری ایمانی تبدیل میکند.
در بعد عاطفی و عرفانی، انتظار شوقی آمیخته با فراق است؛ اندوهی مقدس که انسان را به تزکیه نفس و اصلاح درون سوق میدهد. و در بعد عملی، انتظار به «افضلالاعمال» بدل میشود؛ زیرا منتظر، هم به خودسازی میپردازد و هم در حد توان برای اصلاح جامعه و کاهش فاصله میان جهان موجود و جهان موعود تلاش میکند.
انتظار، آیندهسازی بر مدار ولایت
در نهایت، در اندیشه شیعی و عرفان ولایی، آینده پدیدار شدن تدریجی حقیقت در مراتب وجود است و انتظار فرج، روش زیستن انسان مؤمن در این مسیر تاریخی است. انتظار نه یک حالت روانی منفعل، بلکه تعهدی مستمر و انقلابی برای اصلاح نفس و جامعه است؛ تلاشی آگاهانه برای هماهنگسازی حیات فردی و جمعی با ولایت الهی.
به تعبیر دقیقتر، انتظار فرج یعنی «ایستادن در سمت درست تاریخ»؛ سمتی که آینده را نه صرفاً پیشبینی، بلکه با ایمان، عمل و مسئولیتپذیری میسازد.
انتهای پیام/