جنگ تمدنها؛ سنن الهی کجا قرار است به کمک ما بیایند؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 17 آبان 1405 - 08:41
به گزارش خبرگزاری تسنیم، در عصر غلبهی تکنیک و حاکمیت عقل ابزاری، تقلیل جنگها و مصاف جبهه مقاومت با استکبار جهانی صرفا به منازعات ژئوپلیتیک، سهم خواهی سرزمینی یا رقابتهای کلاسیک انرژی، خطای روش شناختی هولناکی است که خود محصول سیطرهی تفکر مدرن و غرب زدگی ناخودآگاه در تحلیل است. آنچه امروز در لبنان، یمن و ایران مان روی میدهد، یک درگیری قابل تقلیل در مفاهیم متعارف نیست؛ بلکه تجسم عینی تلاقی دو افق وجودی و نبرد ساحت الهیات توحیدی با طاغوت زدگی مدرن است. غرب پس از رنسانس با تشدید اومانیسم و خود بنیادی منفصل از حق، انسان را دائرمدار مطلق هستی نشاند و با اصالت بخشی به نفس اماره، پیوند تکوین و تشریع را گسست. برآمد این غفلت تاریخی از عهد الست، صورت بندی قدرتتی است که بقای خود را در امحای هرگونه کانون یادآور ربوبیت جست و جو میکند. مسئله اساسی این است که تمدن اسلامی چگونه میتواند با ابزار الهیات سیاسی و دستگاه معرفتی متصل به وحی، دستگاه بینشی بشر معاصر را از اسارت روایتهای مادی و پوزیتیویستی برهاند و با پرده برداری از سنن لایتغیر الهی، افق نوینی از روایت شناسی نبرد را پیش چشم جامعه بگشاید؟ مادامی که نبرد در ترازوی محاسبات مادی و موازنه تسلیحات سخت سنجیده شود، یأس و مرعوبیت زاییده میشود؛ اما با ورود به منظومه حکمت ربوبی، ابعاد باطنی این هماوردی آشکار میگردد.
2. تبارشناسی الهیاتی دشمن: از تکنیک تا استکبار
دشمن در الهیات سیاسی اسلام، تنها یک رقیب سیاسی نیست، بلکه تجسد تاریخی عصیان در برابر حق و نمود عینی طاغوت است. تمدن مدرن با گذر از مرحله علم پرستی به مرحله تکنیک زدگی مفرط، جهانی ساخته که در آن ابزار به جای هدف نشسته و قدرت تخریب به مثابه اصالت تلقی میشود. این یعنی حاکمیت وهم و خیال بر «عقل ناب قدسی»؛ جایی که ابزار شیطانی استکبار، خود را ناموس هستی میانگارد. رژیم آپارتاید صهیونیستی به مثابه پیشانی تمدنی غرب جدید در قلب دنیای اسلام، عریانترین نمایش این نیست انگاری و خودبنیادی منقطع از حق است. این رژیم برآمده از کانون انقطاع از وحی است که تمامی اصول انسانی را در مسلخ اراده معطوف به قدرت قربانی میکند. قرآن حکیم، تبار روانی و معرفتی چنین هویتی را کالبد شکافی کرده است. آنجا که طغیان حاصل از پندار بینیازی بشر از ساحت قدس را ریشه تجاوزگری معرفی میکند: «کَلَّا إنَّ الْإنْسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی» (سوره مبارکه علق: 6-7). این استغنای موهوم، پایه شکلگیری استکباری است که عقل عملی آن در اسارت شهوت و غضبب قرار گرفته و ادراک حقایق تکوینی را از دست داده است. دشمن امروزی در چنبره حجاب ظلمانی خویش، حقیقت جهان را تهی از شعور توحیدی میبیند و همین کوری باطنی، سنگ بنای زوال تمدنی او را شکل میدهد.
3. سنن قرآنی: معماری موازنههای تاریخی
تمدن اسلامی برای تبیین دینامیسم نبرد، تحولات تاریخی را نه بر مدار تصادف، بلکه تابع سنن دقیق، قطعی و تخلف ناپذیر الهی میداند. متأسفانه در افکار عمومی، اغلب تنها سنن ظاهری مانند امدادهای غیبی دفعی مورد توجه قرار میگیرد، در حالی که لایههای عمیقتری از سنن تکوینی در پس تحولات جاری جریان دارند:
- سنت املاء و مهلت و لغزشگاه ادراکی مستکبران: نظام استکبار گمان میکند توفیق موقت در ترور، بمباران وحشیانه و پیشرفتهای تکنولوژیک نظامی، نشانهای از حقانیت یا ثبات حاکمیت اوست؛ در حالی که حکمت بالغه الهی این گشایشهای ظاهری را بستری برای پر شدن پیمانه طغیان و تعمیق سقوط قرار داده است: «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لأَنْفُسهمْ إنَّمَا نُمْلی لَهُمْ لیَزْدَادُوا إثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهینٌ» (سوره مبارکه آل عمران: 178). این املاء و مهلت، پردهای است که چشم باطن ستمگر را در تحلیل خطا میاندازد تا خود با دست خویش، مقدمات زوال نهاییاش را تدارک ببیند.
- سنت ابتلاء، تمحیص و پالایش تاریخی امت: جنگ در ترازوی توحیدی، کوره ذوب توهمات و پالایش مؤمنان از غش و غلهای تعلقات دنیوی است. نبرد تمدنی محکی است برای غربال انسانها از عافیت طلبی و تفکیک جبهه نفاق از صف صدق: «مَا کَانَ اللَّهُ لیَذَرَ الْمُؤْمنینَ عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْه حَتَّی یَمیزَ الْخَبیثَ منَ الطَّیّب» (سوره مبارکه آل عمران، 179). این تمحیص و خالص سازی، انرژی متراکم روحی و معنوی مؤمنان را آزاد کرده و هویت توحیدی را صیقل میدهد.
- سنت تخریب خودبنیاد و انهدام غافلگیرانه: قرآن پرده از سنتی برمیدارد که طی آن، فروپاشی جبهه باطل نه از مواضع محاسبه شده، بلکه از نقاطی رخ میدهد که اصلاً در پیشبینیهای عقل ابزاری نمیگنجد: «فَأَتَاهُمُ اللَّهُ منْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسبُوا وَقَذَفَ فی قُلُوبهمُ الرُّعْبَ یُخْربُونَ بُیُوتَهُمْ بأَیْدیهمْ وَأَیْدی الْمُؤْمنینَ» (سوره مبارکه حشر: 2). القای رعب در روان دشمن و گسست استراتژیک درونی او، مصداق بارز این تداخل غیبی در ساحت عینی است.
این سنن الهی، دستگاه محاسباتی جریان حق را از تکیه صرف بر آمار تسلیحاتی رها کرده و به افق نصرت وجودی متصل میسازد. چنان که در میراث روایی ما از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم نقل است: «إنَّ اللّه َ یُمهِلُ الظَّالِمَ حتّى یقولَ : قد أهمَلَنِی! ثُمّ یَأخُذُهُ أخذَةً رابِیَةً، إنّ اللّه َ حَمِدَ نفسَهُ عِندَ هَلاکِ الظّالِمِینَ فقالَ: «فَقُطِعَ دَابِرُ القَوْمِ الّذینَ ظَلَمُوا وَ الحَمْدُ للّه رَبِّ العالَمِینَ» ؛خداوند به ستمگر چندان مهلت مى دهد که مى گوید مرا وا گذاشته است، سپس او را به گرفتنى سخت فرو گرفت. خداوند پس از نابود کردن ستمگران، خود را حمد و سپاس گفته و فرموده است : «و دنباله گروهى که ستم مى کردند قطع شد و خدا را سپاس که پروردگار جهانیان است». امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام نیز در حکمت 115 ماهیت استدراج و انکسار ادراکی طاغوت را چنین صورت بندی میفرمایند: «کَمْ منْ مُسْتَدْرَجٍ بالْإحْسَان إلَیْه وَمَغْرُورٍ بالسَّتْر عَلَیْه... وَمَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بمثْل الْإمْلَاء لَهُ؛ چه بسیارند کسانی که با احسان و مهلت پیاپی، غافلگیرانه به سوی هلاکت کشانده میشوند، و با پردهپوشی فریب میخورند... و خداوند هیچکس را به چیزی همانند مهلت دادن نیازموده است».
4. فروپاشی دژ هیمنه ادراکی: موازنهی رعب و شکست هژمونی
تمدن غرب طی قرون اخیر با تأسیس امپراتوری رسانهای، نوعی «سحر فرعونی» را بر عقول مستولی ساخت؛ تصویری شکست ناپذیر، تکنولوژیک، مطلق العنان و تغییرناپذیر از خود پدید آورد تا پیش از تصرف جغرافیا، اراده ملتها را به انقیاد درآورد. این تصویر، مصداق اعلای بت سازی برآمده از خود خدابینی بشر است. اما آنچه در مصاف اخیر هویدا شد، گسست بنیادین در این نقاب افسانهای بود. هنگامی که گروهی مؤمن با اتکا بر پایههای یقین ایمانی در برابر عظیمترین ماشینهای کشتار ایستادگی میکنند، در واقع «طلسم ادراکی هژمونی» در هم میشکند. قرآن این موازنه را به زیبایی در شکست توهمات ابرقدرتها ثبت کرده است: «إنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ منَ اللَّه مَا لَا یَرْجُونَ» (سوره مبارکه نساء: 104). تمایز بنیادین در همین افق امید است؛ ضلالت صهیونیستی به سبب تعلق انحصاری به حیات دنیا، از آستانه درد و مرگ به شدت گریزان است، در حالی که مجاهد الهی با عبور از ترسی که کانون ابلیس است، مرگ را انتقال از عالم تنگ طبیعت به فراخنای قرب الهی میبیند. بنابراین، ظرفیت تمدن اسلامی در گام نخست، شالوده شکنی از بت هیبت استکبار و تبدیل جنگ به مصاف ارادههای متصل به ابدیت با روانهای اسیر خاک است.
5. جمع بندی و الزامات راهبردی
مصاف کنونی ما، یک نزاع مقطعی تاکتیکی نیست، بلکه زایمان تاریخی یک نظم نوین تمدنی در پرتو افول غرب زدگی خودبنیاد است. الهیات سیاسی اسلام ظرفیتی بیبدیل دارد تا از طریق بازتولید سنن الهی، دستگاه تحلیل جنگ را از انحصار مادیگرایان نجات بخشد و معنای حقیقی ظفرمندی، ابتلاء، و مقاومت را ترسیم کند. بر این اساس، اتخاذ راهبردهای زیر در تراز تمدنی ضرورت دارد:
1. جهاد روایت و بازسازی سواد الهیاتی جامعه: نخبگان رسانهای و حوزوی موظفند با گذر از خطاهای سیطره گستر تحلیلی پوزیتیویستی، رویدادهای میدان را در چارچوب سنن الهی چون استدراج، تمحیص و املاء برای افکار عمومی روایت کنند تا موازنه امید اجتماعی مخدوش نشود.
2. شالوده شکنی از اسطوره تکنیک: لازم است در ساحت نظری، پیوند وثیق تکنولوژی غربی با نیست انگاری و جنون طغیان آشکار گردد و اثبات شود که تراکم سلاح نمیتواند بر بحران معنا و ضعف بنیادی اراده غالب آید.
3. تأسیس دیپلماسی قرآنی مقاومت: جبهه مقاومت باید مناسبات خود را فراتر از معادلات قدرت کلاسیک تعریف کرده و به مثابه امتی یکپارچه با منطق دفع فساد و احقاق حق در نظام بین الملل عمل کند.
4. روایتگری زیبایی شناختی از شهادت و عزم مؤمنانه: تبدیل فرهنگ ایستادگی به فرآوردههای هنری و ادبی برای نسل جوان جهت صیانت از روح حماسی در برابر امواج مرعوب کننده جنگ شناختی دشمن. پیروزی نهایی نه با محاسبات انبار باروت، بلکه با صدق عهد در مدار مشیت الهی رقم خواهد خورد.
یادداشت از: دکتر احمد صادقی
انتهای پیام/