از تسخیر سفارت تا تسخیر حقیقت؛ لانه جاسوسی در مواجهه با جنگ شناختی
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 16 آبان 1405 - 15:45
به گزارش خبرگزاری تسنیم، تسخیر سفارت آمریکا در تهران، به عنوان انقلاب دوم در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی ایران ثبت شد، رخدادی که در بستر تجربه مداخلات خارجی، به ویژه کودتای 28 مرداد 1332، معنا پیدا میکرد. برای نسلی که هنوز خاطره دخالت قدرتهای خارجی در سرنوشت سیاسی کشور را با خود داشت، مسئله سفارت فقط یک ساختمان و مجموعهای از مناسبات دیپلماتیک نبود، بلکه بحث بر سر حدود نفوذ و معنای استقلال سیاسی بود. با این حال، اکنون و پس از گذشت نزدیک به پنج دهه، میتوان پرسشی متفاوت مطرح کرد، که اگر مسئله آن روز، کشف مناسبات پنهان قدرت در یک مکان فیزیکی بود، امروز سازوکارهای نفوذ در کجا و چگونه عمل میکنند؟
در الگوی کلاسیک جاسوسی، ارزش اطلاعات به محرمانه بودن آن وابسته بود، و هر طرف میکوشید از تصمیمات، برنامهها و ظرفیتهای طرف مقابل آگاه شود تا در موقعیت برتری قرار گیرد. اما در مناسبات جدید، دسترسی به اطلاعات تنها بخشی از معادله قدرت است، و مسئله مهمتر تأثیرگذاری بر تفسیری است که جامعه از اطلاعات به دست میآورد. از اینرو، در جنگ شناختی، گاهی مسئله پنهان کردن حقیقت نیست، بلکه مسئله این است که حقیقت چگونه دیده و فهمیده شود.
این تغییر مهم است، زیرا در گذشته نفوذ اطلاعاتی عمدتاً متوجه مراکز تصمیمگیری، نهادهای حساس و شبکههای ارتباطی بود، اما امروز افکار عمومی نیز به یکی از عرصههای اصلی منازعه تبدیل شده است. شبکههای اجتماعی، رسانههای فرامرزی و فناوریهای تولید محتوا، امکان انتشار سریع و گسترده روایتها را فراهم کردهاند. از همینرو، در چنین فضایی یک رخداد میتواند در فاصلهای کوتاه به چندین روایت متعارض تبدیل شود، روایتهایی که هرکدام بخش خاصی از واقعیت را برجسته میکنند و از مخاطب میخواهند بر اساس همان بخش درباره کل ماجرا داوری کند. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، تنها انتشار اطلاعات نیست، بلکه شکل دادن به چارچوبی است که اطلاعات درون آن معنا پیدا میکنند.
برای فهم این پدیده، باید میان تبلیغات سیاسی و جنگ شناختی تفاوت قائل شد، چزا که تبلیغات معمولاً در پی اقناع مخاطب درباره یک موضع یا سیاست مشخص است، اما جنگ شناختی میتواند یک گام فراتر برود و اساس معیارهای داوری را هدف قرار دهد. برای مثال، وقتی اعتماد عمومی به منابع اطلاعاتی بهطور مستمر فرسوده شود، مخاطب دیگر درباره یک خبر خاص تردید نمیکند و ممکن است به این نتیجه برسد که هیچ منبع قابل اعتمادی وجود ندارد. این وضعیت برخلاف تصور اولیه، الزاماً به افزایش آگاهی نمیانجامد، بلکه میتواند جامعه را در وضعیتی قرار دهد که تشخیص واقعیت از ادعا برایش دشوار شود. در چنین شرایطی، بیتفاوتی و سردرگمی نیز میتوانند به اندازه پذیرش یک روایت نادرست، پیامدهای سیاسی داشته باشند.
از همینجا میتوان به مفهوم حاکمیت شناختی رسید، مفهومی که باید در کنار حاکمیت سیاسی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. حاکمیت شناختی یعنی یک جامعه بتواند درباره دادهها، روایتها و ادعاهایی که با آنها مواجه میشود، مستقلاً داوری کند. االبته، این استقلال به معنای بینیازی از منابع خارجی یا رد هر روایت متفاوت نیست، بلکه به معنای برخورداری از معیارهای معتبر برای سنجش اطلاعات است. همچنین جامعهای که در آن دانشگاه، رسانه و نهادهای پژوهشی امکان نقد و راستیآزمایی داشته باشند، کمتر به پذیرش بیچون و چرای روایتهای آماده تن میدهد. اما در مقابل، هرجا پرسشگری تضعیف شود، پاسخهای ساده و قطعی مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکنند.
در این میان، یک موضوع را نباید نادیده گرفت و آن این است که جنگ شناختی همیشه از بیرون آغاز نمیشود و همه آسیبپذیریهای شناختی را نمیتوان به مداخله خارجی نسبت داد، زیرا گاهی شکاف میان تجربه روزمره مردم و تصویری که از واقعیت در تریبونهای رسمی ارائه میشود، زمینه بیاعتمادی را فراهم میکند. برا این اساس وقتی مسئلهای در زندگی اجتماعی وجود دارد، اما درباره آن توضیح روشن و قانعکنندهای ارائه نمیشود، فضای خالی روایت به سرعت با تفسیرهای دیگر پر خواهد شد. بنابراین، نمیتوان انتظار داشت تنها با تولید محتوای رسانهای یا افزایش پیامهای رسمی، جامعه در برابر عملیات شناختی مقاوم شود، چرا که صداقت در اطلاعرسانی و پذیرش خطا، بخشی از امنیت شناختی است. از سوی دیگر، نباید هر نقدی را به عملیات روانی و هر اختلافنظری را به پروژه نفوذ نسبت داد، زیرا چنین رویکردی امکان تشخیص تهدید واقعی را کاهش میدهد.
از این منظر، نقد سیاستها، پرسش از عملکرد نهادها و بازخوانی انتقادی تاریخ، از نشانههای حیات فکری جامعه است، و اگر این ظرفیت محدود شود، جامعه بهتدریج قدرت اصلاح درونی خود را از دست میدهد. از همینرو، از تفاوتهای جامعه برخوردار از حاکمیت شناختی با جامعه آسیبپذیر، توانایی آن در تحمل پرسشهای دشوار است.
تاریخ زمانی به سرمایه فکری تبدیل میشود که بتوان درباره آن پرسش کرد، زمینههایش را شناخت و پیامدهایش را سنجید. از این رو، اگر واقعه لانه جاسوسی تنها به یک روایت تکراری و مناسبتی محدود شود، امکان استخراج پرسشهای تازه از آن از میان میرود. در مقابل، اگر آن را در بستر تاریخ مداخلات خارجی، تحولات پس از انقلاب و تغییرات نظام بینالملل بررسی کنیم، میتوانیم از آن برای فهم صورتهای جدید قدرت بهره بگیریم. البته این بازخوانی به معنای انکار اهمیت تاریخی واقعه و یکسان دانستن شرایط سال 1358 با جهان امروز نیست، بلکه تلاشی برای انتقال پرسش استقلال از سطح سیاست به سطح شناخت است.
امروز هوش مصنوعی هم ابعاد تازهای به این مسئله افزوده است، به طوری که تولید تصاویر و صداهای جعلی، بازسازی رویدادهای غیرواقعی و انتشار محتوای دستکاریشده، مرز میان سند و بازنمایی را پیچیدهتر کردهاند. با این حال، خطر اصلی وجود فناوری جعل نیست، بلکه موضوع اصلی این است که معیارهای تشخیص سند معتبر تا چه اندازه در جامعه تقویت شدهاند.
بر این اساس ارزش امروزین بازخوانی لانه جاسوسی در همین نقطه آشکار میشود، که ما را با مسئله نفوذ در مناسبات سیاسی و اطلاعاتی مواجه کرد، اما تجربه جهان امروز نشان میدهد که استقلال بدون توانایی تشخیص و داوری نیز میتواند آسیبپذیر باشد. اگر در گذشته نگرانی از آن بود که قدرتی خارجی به اطلاعات و تصمیمات یک کشور دسترسی پیدا کند، امروز باید این پرسش را نیز مطرح کرد که چه کسی بر چارچوب فهم جامعه از واقعیت اثر میگذارد و این اثرگذاری چگونه صورت میگیرد. از همینرو، معنای معاصر استقلال را باید فراتر از مرزهای جغرافیایی جستوجو کرد، زیرا جامعهای که امکان پرسش، نقد و تشخیص را در خود زنده نگه دارد، در برابر تحمیل روایتها موقعیت مستحکمتری خواهد داشت. بنابراین، لانه جاسوسی برای ما فقط یادآور یک مواجهه تاریخی نیست، بلکه فرصتی برای طرح پرسشی که هنوز پاسخ قطعی آن را نیافتهایم که آیا همانقدر که برای استقلال سرزمین حساسیم، برای استقلال اندیشه و حق داوری درباره حقیقت نیز اهمیت قائل هستیم؟
یادداشت از: مستانه صفری مقدم
انتهای پیام/