استقلال در بیرون و اعتماد در درون

به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، دکتر محمدمهدی بهداروند پژوهشگر علوم سیاسی در یادداشتی با عنوان «استقلال در بیرون و اعتماد در درون» تأملی سیاسی و اجتماعی در منطق پیام سیزدهم آبان رهبر معظم انقلاب اسلامی داشته و نوشته است:

از تغییر دولت‌ها تا تداوم مناسبات قدرت

مسئله اصلی در پیام سیزدهم آبان، نسبت میان استقلال یک ملت و سازوکار قدرتی است که می‌کوشد حدود اختیار او را تعیین کند. هشدار درباره امید بستن به جابه‌جایی احزاب در آمریکا، در لایه عمیق‌تر خود، نقد نوعی سیاست‌ورزی است که آینده کشور را به اراده دیگران گره می‌زند. در این نگاه، خطای راهبردی هنگامی آغاز می‌شود که تغییر لحن، جای تغییر مناسبات را می‌گیرد و تفاوت چهره‌ها، نشانه دگرگونی بنیادها پنداشته می‌شود. پیام، کانون تصمیم را به درون ایران بازمی‌گرداند: ملتی که می‌خواهد صاحب سرنوشت خویش باشد، باید توان حفاظت از انتخاب‌های خود را نیز فراهم آورد.

این بازگرداندن مرکز ثقل سیاست، واجد معنایی اجتماعی است. جامعه‌ای که پیوسته چشم به انتخابات و تصمیم‌های بیرونی بدوزد، به‌تدریج احساس اثرگذاری بر آینده خویش را از دست می‌دهد. در چنین وضعی، امید عمومی تابع خبرهایی می‌شود که مردم در تولید آنها نقشی ندارند. استقلال، در معنای ژرف خود، بازیابی همین احساس فاعلیت است؛ اینکه ایرانیان آینده را عرصه مسئولیت خویش بدانند. از این منظر، نقد انتظار از تغییر دولت‌های آمریکا، دعوت به رهایی از تعلیق سیاسی نیز هست؛ تعلیقی که تصمیم‌های دشوار داخلی را عقب می‌اندازد و مسئولیت اصلاح را به گشایشی بیرونی حواله می‌کند.

حافظه تاریخی و دشواری اعتماد

تاریخ در منطق پیام، پشتوانه داوری سیاسی است. ارجاع به کودتا، مداخله، تحریم و خشونت، برای توضیح این پرسش صورت می‌گیرد که چرا اعتماد به وعده قدرت مسلط، نیازمند احتیاطی بنیادین است. هنگامی که تجربه‌های تلخ در حافظه جمعی انباشته می‌شوند، هر پیشنهاد تازه در پرتو آن پیشینه معنا می‌یابد. بنابراین، مطالبه اعتماد بدون پاسخ به مسئله سابقه رفتار، از نظر اجتماعی اقناع‌کننده نیست. هیچ ملتی موظف نیست حافظه خویش را برای آسان‌تر شدن مناسبات سیاسی دیگران کنار بگذارد؛ همان‌گونه که هیچ سیاست سنجیده‌ای نمی‌تواند از آموختن تجربه‌های پرهزینه چشم بپوشد. بااین‌حال، وفاداری به حافظه تاریخی زمانی مولد قدرت می‌شود که به قدرت تشخیص بینجامد. تاریخ باید امکان شناخت الگوهای فشار، سنجش تعهدات و تشخیص تغییر واقعی را فراهم کند. تبدیل خاطره به قاعده تصمیم، محتاج دقت است: چه چیزی تغییر کرده، چه ضمانتی پدید آمده و هزینه نقض تعهد بر عهده کیست؟ چنین پرسش‌هایی، سیاست مستقل را از واکنش صرف فراتر می‌برند. استقلال فکری نیز همین‌جا آشکار می‌شود؛ در توان داوری بر اساس منافع کشور، بدون شیفتگی به وعده‌ها و بدون بی‌نیاز پنداشتن خویش از محاسبه. حافظه ملی هنگامی زنده است که به روشنایی تصمیم امروز کمک کند.

امتیاز و مرزهای اختیار ملی

کانون حساس پیام، رابطه امتیاز دادن و پایان یافتن دشمنی است. می‌توان مسئله را چنین صورت‌بندی کرد: اگر مطالبه طرف مقابل حد مشخص و پایان قابل سنجشی نداشته باشد، عقب‌نشینی الزاماً به آرامش نمی‌انجامد و ممکن است امکان مطالبه بعدی را فراهم آورد. در چنین وضعی، موضوع اختلاف از یک پرونده فراتر می‌رود و به حدود حق انتخاب کشور مربوط می‌شود. اهمیت هشدار پیام در همین تشخیص است؛ اینکه باید میان حل اختلافی معین و پذیرفتن رابطه‌ای مبتنی بر فرمان‌پذیری تفاوت گذاشت. هر توافقی زمانی ارزش راهبردی دارد که اختیار ملی را در برابر فشارهای بعدی حفظ کند. این ملاحظه، مسئولیت دستگاه سیاست خارجی را سنگین‌تر می‌سازد. صیانت از استقلال مستلزم شناخت دقیق فرصت‌ها، ابزارها و هزینه‌هاست. مذاکره نیز، هرگاه موضوع تصمیم باشد، باید بر توان داخلی، تعهد متقابل و نتیجه قابل ارزیابی تکیه کند. آنچه از منطق پیام برمی‌آید، نفی خوش‌خیالی درباره رابطه قدرت است. سیاست نمی‌تواند امنیت کشور را بر حسن‌نیتی بنا کند که برای استمرار آن تضمینی ندارد. در عین حال، استواری در اصول باید با ابتکار در روش همراه باشد؛ زیرا حفظ اختیار ملی، به اندازه اراده، به تدبیر نیاز دارد. قاطعیت هنگامی ثمربخش است که میدان انتخاب کشور را گسترش دهد.

اقتدار و بنیان اجتماعی آن

راهبرد «ایران هرچه قوی‌تر» زمانی معنای کامل می‌یابد که قدرت را در تمامی ابعاد زندگی ملی جست‌وجو کنیم. توان دفاعی برای حفاظت از کشور اهمیتی اساسی دارد، اما پایداری اقتدار به کیفیت اقتصاد، ظرفیت علمی، کارآمدی نهادها و اعتماد عمومی نیز وابسته است. کشوری که می‌خواهد فشار خارجی را مهار کند، باید توان ترمیم آسیب‌ها، تأمین نیازهای اساسی و حفظ افق آینده را داشته باشد. ازاین‌رو، پیشرفت همه‌جانبه در پیام، توضیح محتوای استقلال است: استقلال باید در تولید، دانش، اداره عمومی و زندگی روزانه مردم امکان تحقق پیدا کند تا از سطح آرمان به ظرفیت پایدار ملی برسد.در این چارچوب، تعبیر «بازدارندگی مطلق» را باید افقی برای کاهش آسیب‌پذیری فهمید. هیچ جامعه‌ای با اعلام اقتدار از ضرورت مراقبت، اصلاح و بازسازی بی‌نیاز نمی‌شود. قدرت ماندگار، قدرتی است که خطاهای خود را بشناسد و بتواند منابع فرسوده را احیا کند. اگر امنیت صرفاً با شاخص‌های نظامی سنجیده شود، فرسایش اعتماد، مهاجرت استعدادها یا تضعیف تولید ممکن است دیر دیده شود. اهمیت وجه اجتماعی پیام در آن است که توجه را به همین بنیان‌ها معطوف می‌کند. حفاظت از کشور، علاوه بر پاسداری از مرزها، پاسداری از توان زیستن، آموختن و امیدوار ماندن در درون آنهاست.

وحدت و حق شنیده شدن

تأکید پیام بر یکپارچگی و انسجام اجتماعی، پرسشی تعیین‌کننده پیش می‌کشد: وحدت چگونه ساخته و چگونه فرسوده می‌شود؟ وحدت پایدار، حاصل احساس تعلق مشترک به سرنوشت کشور است. این احساس در جامعه‌ای با سلیقه‌ها، تجربه‌ها و منافع متفاوت، به پذیرش تکثر نیاز دارد. هنگامی که افراد اطمینان داشته باشند اختلاف نظر، جایگاه آنان را در خانه مشترک از بین نمی‌برد، دفاع از آن خانه معنایی فراگیر پیدا می‌کند. به همین دلیل، گسترش دایره همبستگی ملی مستلزم زبانی است که مردم را با همه تفاوت‌هایشان مخاطب قرار دهد و حق مشارکت آنان را به رسمیت بشناسد. از این منظر، نقد مسئولان می‌تواند بخشی از حفاظت از توان ملی باشد. اعتراضی که درباره فساد، تبعیض، ناکارآمدی یا دشواری معیشت شکل می‌گیرد، حامل اطلاعاتی درباره کیفیت رابطه جامعه و حکمرانی است. شنیدن این صداها امکان اصلاح را افزایش می‌دهد و مانع انباشته شدن فاصله‌ها می‌شود. اگر هر نارضایتی به بدخواهی نسبت داده شود، راه شناخت واقعیت تنگ خواهد شد. انسجام اجتماعی با شنیدن رنج‌ها استوار می‌شود. جامعه زمانی در برابر فشار بیرونی استقامت می‌کند که برای بیان مسائل درونی، مسیرهایی معتبر و اثرگذار داشته باشد و یقین کند وفاداری به کشور با مطالبه پاسخ‌گویی سازگار است.

معیشت و مسئولیت متقابل

یکی از مهم‌ترین لایه‌های پیام، همراه کردن ضرورت حمایت مردم از مسئولان با وظیفه خدمت‌گزاری مسئولان است. این تقارن، بار اخلاقی و سیاسی روشنی دارد: مسئولیت ملی باید به‌صورت متقابل فهمیده شود. مردم در دشواری‌ها پایداری می‌کنند و حکمرانی موظف است سهم خود را در کاهش دشواری‌ها ادا کند. صمیمیت با مردم زمانی باورپذیر می‌شود که در دسترسی عادلانه به امکانات، مقابله با امتیازهای ناروا و پاسخ روشن به پرسش‌های عمومی دیده شود. سرمایه اعتماد از همین تجربه‌های ملموس شکل می‌گیرد؛ از اینکه شهروند بداند رنج او در محاسبات تصمیم‌گیران حضور دارد و مسئولیت‌ها قابل پیگیری است.

معیشت در این میان، موضوعی در متن امنیت ملی است. خانواده‌ای که برای تأمین نیازهای پایه زیر فشار قرار دارد، هزینه سیاست را در زندگی روزانه خویش لمس می‌کند. احترام به پایداری چنین مردمی، مستلزم حساسیت بیشتر نسبت به توزیع هزینه‌هاست. عدالت اقتضا می‌کند بار دشواری بر دوش کسانی سنگین‌تر نشود که امکان کمتری برای تحمل آن دارند. سیاست اقتصادی، کیفیت خدمات عمومی و مبارزه با فساد، از این حیث واجد معنایی راهبردی‌اند. کشوری که از مردم انتظار همراهی دارد، باید نشان دهد در حفاظت از کرامت آنان جدی است و برای بهبود زندگی‌شان برنامه‌ای روشن و سنجش‌پذیر دارد. در این افق، صداقت با جامعه خود یکی از سرچشمه‌های اقتدار است. توضیح محدودیت‌ها، پذیرش کاستی‌ها و پرهیز از وعده‌های بی‌پشتوانه، مردم را برای مشارکت آگاهانه آماده می‌کند. اعتماد عمومی با تصویرسازی از وضع مطلوب جایگزین نمی‌شود؛ به تجربه وفای به عهد نیاز دارد. هر تصمیمی که فاصله سخن و عمل را کمتر کند، پشتوانه اجتماعی استقلال را افزایش می‌دهد و به شهروندان نشان می‌دهد که سهم آنان در سرنوشت کشور جدی گرفته می‌شود و می‌ماند.

جوانان و امکان ساختن آینده

خطاب پیام به جوانان، مسئله امید را از عرصه احساس به میدان توانایی می‌کشاند. پیوند علم، مهارت، اخلاق و تلاش، نشان می‌دهد امید مطلوب، با قدرت عمل نسبت دارد. جوان زمانی آینده را دست‌یافتنی می‌بیند که بتواند میان آموختن و اثرگذاری رابطه‌ای واقعی برقرار کند. دانشگاه، مدرسه و محیط کار باید امکان این پیوند را فراهم آورند. اگر استعداد مجال بروز نیابد و شایستگی در برابر روابط فرعی عقب بنشیند، دعوت به امید از پشتوانه تجربی محروم می‌شود. ساختن آینده روشن، نیازمند نهادهایی است که کوشش را به فرصت تبدیل کنند و مسیر پیشرفت را قابل اعتماد سازند. ازاین‌رو، مبارزه با ناامیدی مسئولیتی مشترک است. جوان باید توان خویش را پرورش دهد و نهاد عمومی باید موانع شکوفایی او را کاهش دهد. «هم‌عهدی» هنگامی عمق اجتماعی پیدا می‌کند که تعهدی دوسویه باشد: تعهد نسل جوان به آموختن و ساختن، و تعهد مدیران به گشودن راه مشارکت. آینده ایران در چنین نسبتی ساخته می‌شود. استقلال سیاسی، عدالت اجتماعی و امید نسلی، اجزای یک مسئله‌اند. کشوری می‌تواند در برابر تحمیل بیرونی استوار بماند که در درون، اعتماد بیافریند؛ مردمانش را صاحب حق و نقش بداند و اقتدار را در توان آزادانه آنان برای آباد کردن ایران متجلی سازد.

فرجام سخن؛ استقلال بر شانه‌های اعتماد

حاصل تأمل در این پیام، ضرورت پیوند میان استواری در برابر سلطه و مسئولیت‌پذیری در برابر جامعه است. هشدار درباره دل بستن به جابه‌جایی قدرت در آمریکا، زمانی به راهبردی ماندگار تبدیل می‌شود که اراده ملی را به ساختن ایرانی تواناتر معطوف کند؛ ایرانی که قدرت دفاعی آن با پیشرفت علمی، عدالت اقتصادی، کارآمدی حکمرانی و اعتماد عمومی پشتوانه یابد. استقلال در چنین افقی، باید در امنیت کشور، حرمت شهروندان و اطمینان نسل جوان به آینده، صورتی ملموس پیدا کند. از همین‌رو، مسئولیت امروز را نمی‌توان تنها با مطالبه صبوری از مردم ادا کرد. پایداری جامعه به اهتمام مسئولان برای کاهش رنج‌ها، اصلاح کاستی‌ها و توزیع عادلانه فرصت‌ها نیاز دارد. هر گامی در مقابله با فساد، شنیدن نقد و پاسداشت کرامت مردم، بر توان کشور برای صیانت از اختیار خویش می‌افزاید. ملت هنگامی با اراده‌ای استوار از استقلال دفاع می‌کند که خود را در تصمیم‌ها سهیم و در برخورداری از حقوق، محترم ببیند.

معیار تحقق «ایران هرچه قوی‌تر» نیز همین‌جاست: افزایش توان کشور برای حفاظت از سرزمین و فراهم آوردن زندگی شایسته برای مردم. افق این پیام، با چنین پیوندی می‌تواند به برنامه‌ای ملی بدل شود؛ برنامه‌ای که اقتدار را بر رضایت و مشارکت عمومی استوار سازد و امید را در تجربه روزانه ایرانیان بنشاند. آینده از آنِ جامعه‌ای است که هم بر حق انتخاب خویش پای بفشارد و هم شجاعت اصلاح درون را داشته باشد؛ زیرا استقلالی که از اعتماد مردم نیرو بگیرد، ریشه‌دارترین پشتوانه ماندگاری ایران خواهد بود.

انتهای پیام/