فراستخواه: دانشگاه ایرانی پشت مرزها مانده است
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 14 آبان 1405 - 11:08
به گزارش خبرگزاری تسنیم، نخستین نشست از مجموعه نشستهای تخصصی بینالمللیشدن آموزش عالی ایران چالشها و فرصتها با حضور مقصود فراستخواه، احسان قبول، علی خورسندی و احمدرضا روشن در مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی برگزار شد؛ نشستی که مسئله ارتباط دانشگاه ایرانی با جامعه علمی جهان و موانع پیشروی آن را در کانون توجه قرار داد.
بینالمللیشدن آموزش عالی در سالهای اخیر به یکی از موضوعات مهم سیاستگذاری دانشگاهی تبدیل شده است؛ موضوعی که ابعاد آن تنها به جذب دانشجویان خارجی، افزایش تعداد مقالات مشترک یا ارتقای جایگاه دانشگاهها در نظامهای رتبهبندی محدود نمیشود. ارتباطات علمی بینالمللی با تأمین مالی پژوهش، دسترسی به زیرساختهای علمی، مشارکت در شبکههای جهانی دانش، تعامل میان پژوهشگران و حتی شرایط اقتصادی و دیپلماتیک کشورها ارتباط دارد.
در همین چارچوب، مقصود فراستخواه در سخنرانی خود با عنوان کنش بینالمللی آکادمیک در اکنون ایران به بررسی موانع ساختاری و ارتباطی پیشروی دانشگاههای کشور پرداخت و در کنار تشریح محدودیتها، بر ظرفیت کنشگری دانشگاهیان برای حفظ و گسترش ارتباطات علمی تأکید کرد. محور اصلی بحث وی این بود که دانشگاه ایرانی، با وجود فشارهای بیرونی و محدودیتهای درونی، نباید امکان مشارکت در جامعه علمی جهانی را از دست بدهد.
فراستخواه در آغاز بحث به تأثیر تنشهای روابط ایران با جهان طی چند دهه گذشته بر زیستبوم دانشگاهی اشاره کرد. از نگاه وی، دانشگاه بهخودیخود با دشواریهای علمآموزی، پژوهش، تولید دانش و تربیت نیروی متخصص مواجه است و نباید علاوه بر این دشواریها، هزینه مشکلات دیپلماسی و روابط خارجی نیز بر آن تحمیل شود.
این دیدگاه، مسئله بینالمللیشدن آموزش عالی را از سطح برنامههای اداری و دانشگاهی فراتر میبرد و آن را به شرایط عمومی فعالیت علمی در کشور پیوند میدهد. دانشگاه برای تولید دانش به منابع مالی، زیرساختهای ارتباطی، امکان تبادل تجربه و دسترسی به شبکههای علمی نیاز دارد؛ نیازهایی که در شرایط محدودیتهای بینالمللی ممکن است با دشواری بیشتری تأمین شوند.
به گفته فراستخواه، تحریمها از مسیر محدودکردن منابع عمومی در دسترس، بر ظرفیت حمایت از علم و پژوهش اثر میگذارند. پژوهش فعالیتی زیرساختی و دیربازده است و نتایج آن معمولاً در کوتاهمدت به دست نمیآید. از همین رو، نمیتوان تأمین مالی علم را صرفاً به بنگاههای اقتصادی واگذار کرد؛ زیرا بخش مهمی از پژوهشهای بنیادی و فعالیتهای علمی، بدون حمایت پایدار عمومی امکان تداوم ندارند.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که منابع عمومی محدود باشند و آموزش و پژوهش، بهجای آنکه سرمایهگذاری برای آینده تلقی شوند، در قالب هزینههای مصرفی ارزیابی شوند. در چنین شرایطی، حمایت از طرحهای پژوهشی، گرنتهای علمی و فعالیتهای دانشگاهی ممکن است تحت فشار قرار گیرد؛ درحالیکه تضعیف این بخشها میتواند در بلندمدت بر توان علمی کشور و امکان حضور آن در عرصه بینالمللی اثر بگذارد.
فراستخواه همچنین کمتحرکی اقتصادی و حضور ناکافی در زنجیرههای ارزش جهانی را از دیگر موانع توسعه علمی دانست. از منظر وی، میان رونق آموزش عالی و میزان تقاضای مؤثر برای دانش ارتباط وجود دارد. هنگامی که اقتصاد برای حل مسائل خود کمتر به پژوهش، فناوری و نوآوری متکی باشد، زمینه لازم برای گسترش فعالیتهای علمی نیز محدود میشود.
به بیان دیگر، دانشگاه و اقتصاد را نمیتوان دو حوزه جدا از یکدیگر در نظر گرفت. توسعه علمی نیازمند اقتصادی است که برای دانش ارزش قائل باشد و بتواند از نتایج پژوهش در حل مسائل، افزایش بهرهوری و خلق ارزش استفاده کند. در مقابل، دانشگاه نیز میتواند با تولید دانش و تربیت نیروی متخصص، به پویایی اقتصاد کمک کند.
بخش دیگری از سخنان فراستخواه به جایگاه دانشگاه در ساختار معرفتی و اجتماعی کشور اختصاص داشت. وی نسبت به گسترش مجموعههایی که به تعبیر وی شبهدانش تولید و عرضه میکنند، انتقاد کرد و این مسئله را در ارتباط با نحوه تخصیص منابع و شناخت جامعه از کارکرد دانشگاه مطرح کرد.
از نگاه وی، دانشگاه را نباید صرفاً نهادی برای ارائه خدمات قابلمبادله یا تولید محصولاتی دانست که بتوان ارزش اقتصادی کوتاهمدت آنها را اندازهگیری کرد. دانشگاه علاوه بر تولید دانش تخصصی، ظرفیتهای انتقادی، شناختی، فرهنگی و اجتماعی دارد و میتواند در فهم مسائل جامعه، ارزیابی سیاستها و گسترش تفکر علمی نقش ایفا کند. این ظرفیتها بهویژه در شرایطی اهمیت پیدا میکنند که منابع مالی و انسانی محدودند و تصمیمگیری درباره اولویتهای علمی ضرورت بیشتری دارد. تمایز میان پژوهش معتبر، فعالیت علمی روشمند و تولیدات شبهعلمی، از این منظر، بخشی از مسئله حکمرانی آموزش عالی است.
فراستخواه در ادامه سخنان خود به نمونههایی از محدودیتهای عملی ارتباط دانشگاهیان ایرانی با جهان اشاره کرد؛ محدودیتهایی که گاه در ظاهر جزئی به نظر میرسند، اما در مجموع میتوانند هزینه فعالیت علمی را افزایش دهند. یکی از این موارد، دشواری شرکت در برخی آزمونهای بینالمللی مانند تافل، آیلتس و GREدر داخل کشور است. به گفته او، در برخی موارد، متقاضیان برای شرکت در این آزمونها ناچار به سفر به کشورهای دیگر میشوند و علاوه بر هزینه آزمون، مخارج رفتوآمد و اقامت را نیز متحمل میشوند.
این دشواریها میتوانند فرایند ادامه تحصیل، درخواست پذیرش دانشگاهی و برنامهریزی برای فرصتهای پژوهشی در خارج از کشور را پیچیدهتر کنند. در چنین شرایطی، دسترسی به فرصتهای بینالمللی تنها به توانایی علمی و آموزشی متقاضی وابسته نیست، بلکه امکانات مالی و توانایی عبور از موانع اجرایی نیز در آن نقش پیدا میکند.
موضوع دیگر، اختلال در ارتباطات اینترنتی و پیامدهای آن برای فعالیتهای پژوهشی است. فرایند داوری مقاله در مجلات علمی بینالمللی معمولاً مستلزم پیگیری مداوم مکاتبات، دریافت نظر داوران، پاسخگویی به سردبیران و ارسال اصلاحات در مهلتهای مشخص است. به گفته فراستخواه، قطع یا اختلال اینترنت ممکن است دسترسی پژوهشگر به پیامها و سامانههای مربوط را مختل کند و امکان پاسخگویی بهموقع را کاهش دهد.
چنین مشکلاتی تنها بر انتشار مقاله اثر نمیگذارند، بلکه میتوانند مشارکت در همایشهای خارجی، انتشار آثار در مجموعهمقالات بینالمللی و پیگیری فرایندهای مرتبط با ثبت اختراعات کاربردی و طرحهای طراحی را نیز دشوار کنند. ارتباطات علمی بخشی از فرایند تولید دانش است و اختلال در آن میتواند فاصله میان تولید یک دستاورد و معرفی، ارزیابی یا بهرهبرداری از آن را افزایش دهد.
فراستخواه همچنین از کاهش جایگاه برخی دانشگاههای ایرانی در شماری از نظامهای رتبهبندی بینالمللی سخن گفت و تحریمها و آنچه خودتحریمی نامید را از عوامل مؤثر بر این وضعیت دانست. این ارزیابی، بخشی از تحلیل وی درباره پیامدهای محدودیتهای ارتباطی و بینالمللی بود. البته بررسی دقیق تغییر جایگاه دانشگاهها و سهم هر عامل در آن، نیازمند مراجعه به دادههای هر نظام رتبهبندی و شناخت شاخصهای مورد استفاده آن است.
فراستخواه در بخش دیگری از سخنان خود، تجربه شخصیاش از ارتباط با مجامع علمی بینالمللی را مطرح کرد. به گفته وی، در سالهای گذشته دعوتنامههایی برای شرکت در همایشها، همکاری با مجلات و حضور در برنامههای دانشگاهی خارجی دریافت میکرد، اما این ارتباطات در دوره اخیر کاهش یافته است.
وی این تجربه را نشانهای از کاهش ارتباطات و تضعیف سرمایه اجتماعی علم ایرانی دانست. سرمایه اجتماعی علمی را میتوان مجموعهای از ارتباطات، اعتمادها و همکاریهایی دانست که میان پژوهشگران و نهادهای علمی شکل میگیرد و زمینه تبادل دانش، مشارکت در پروژهها و معرفی دستاوردهای علمی را فراهم میکند.
بااینحال، تجربه فردی یک پژوهشگر بهتنهایی نمیتواند وضعیت همه دانشگاهها و رشتههای علمی را نشان دهد؛ اما طرح آن در این نشست، توجه را به اهمیت شبکههای علمی و استمرار تعاملات بینالمللی جلب میکند. حضور در همایشها، مشارکت در طرحهای مشترک، داوری مقالات و ارتباط با انجمنهای تخصصی، همگی میتوانند در حفظ و تقویت این شبکهها مؤثر باشند.
فراستخواه در کنار موانع بیرونی، بر ضرورت توجه به محدودیتهای داخلی نیز تأکید کرد. وی با اشاره به بحثهای مطرحشده درباره مقابله با آپارتاید علمی، یادآور شد که بررسی موانع بینالمللیشدن نباید صرفاً به تحریمها و فشارهای خارجی محدود بماند؛ بلکه باید عواملی را نیز که در داخل کشور به محدودشدن ارتباطات علمی منجر میشوند، مورد توجه قرار داد.
در این چارچوب، مفهوم خودتحریمی در سخنان وی ناظر به موانعی بود که ممکن است در نتیجه تصمیمها، رویهها یا محدودیتهای داخلی بر فعالیت علمی و همکاریهای دانشگاهی تحمیل شوند. از منظر فراستخواه، شناخت این موانع میتواند به یافتن راهکارهایی برای افزایش امکان تعامل دانشگاهیان با جامعه علمی جهان کمک کند.
یکی از محورهای محوری سخنان فراستخواه، تأکید بر ماهیت جهانی علم بود. او بینالمللیشدن را صرفاً یک برنامه سیاستی یا انتخابی اختیاری برای دانشگاهها ندانست و بر این نکته تأکید کرد که دانش، به سرشت خود، ظرفیت عبور از مرزهای جغرافیایی و سیاسی را دارددر این نگاه، علم ثروتی مشترک میان انسانهاست و هنجارهایی مانند جهانشمولی دانش، به ملیت و مرزهای سیاسی محدود نمیشوند. پژوهشگران برای پیشبرد شناخت علمی به تبادل تجربه، نقد متقابل، دسترسی به یافتههای دیگران و همکاری با متخصصان حوزههای مختلف نیاز دارند.
تألیف مشترک میان پژوهشگران کشورهای مختلف، مشارکت در پروژههای علمی بینالمللی و ارتباط با دانشگاهها و مراکز پژوهشی جهان، امکان مشارکت در زنجیره ارزش جهانی علم را فراهم میکند. این تعاملات همچنین میتوانند زمینه آشنایی با روشهای پژوهشی جدید، دسترسی به تجربههای تخصصی و شکلگیری پرسشهای علمی تازه را گسترش دهند.
بااینحال، فراستخواه بر این نکته تأکید داشت که وجود موانع ساختاری نباید به این نتیجه منجر شود که هرگونه تعامل علمی ناممکن است. ساختارهای سیاسی و اقتصادی بر میدان فعالیت دانشگاه اثر میگذارند، اما تمام رفتارها و تصمیمهای کنشگران را تعیین نمیکنند.
وی با ارجاع به نظریه میدان در آثار پیر بوردیو، بر اهمیت عاملیت افراد و گروهها در کنار محدودیتهای ساختاری تأکید کرد. بر این اساس، دانشگاهیان میتوانند از طریق ابتکار، ایجاد مسیرهای تازه همکاری و بازتعریف شیوههای تعامل، بخشی از موانع را پشت سر بگذارند.
این دیدگاه به معنای نادیدهگرفتن اثر تحریمها یا انتقال مسئولیت مشکلات ساختاری به پژوهشگران نیست؛ بلکه بر ضرورت توجه همزمان به دو سطح تأکید دارد. از یک سو، اصلاح شرایط و محدودیتهای نهادی و از سوی دیگر، تقویت ظرفیت کنشگری جامعه دانشگاهی. فراستخواه برای توضیح امکان تداوم فعالیت علمی در شرایط محدودکننده، ایده ایجاد نوعی جهان موازی علمی را مطرح کرد؛ فضایی که در آن پژوهش و همکاری علمی، با وجود دشواریهای بیرونی، ادامه یابد و دستاوردهای آن بتواند توجه جامعه علمی جهان را جلب کند.
در این چارچوب، ایران از سرمایههای فرهنگی، تمدنی، نمادین و دانشگاهی برخوردار است که میتوانند در حفظ اعتبار علمی و شکلگیری ارتباطات جدید نقش داشته باشند. پیشینه علمی و تمدنی ایران و حضور دانشمندان ایرانی شناختهشده در داخل و خارج از کشور، بخشی از این ظرفیتها به شمار میروند.
از نگاه فراستخواه، این سرمایهها بهتنهایی نمیتوانند جایگزین منابع مالی، زیرساختهای ارتباطی و حمایت نهادی شوند، اما میتوانند زمینهای برای حفظ پیوندهای علمی و توسعه همکاریها فراهم کنند. دانشگاهیان با تکیه بر کیفیت پژوهش، استمرار فعالیتهای تخصصی و ایجاد ارتباطات حرفهای میتوانند در شرایط دشوار نیز مسیرهایی برای حضور علمی خود بیابند.
وی در توضیح این امکان، به دیدگاههای استوارت کافمن درباره نظامهای پیچیده و شکلگیری نظمهای خودجوش اشاره کرد. بر اساس این نگاه، در دل شرایط آشفته نیز امکان پدیدآمدن الگوهای تازهای از همکاری و نظم وجود دارد. فراستخواه این ایده را به فعالیت دانشگاهی پیوند داد و بر نقش ابتکارهای علمی و مدیریتی در ایجاد مسیرهای تازه تعامل تأکید کرد.
فراستخواه برای توضیح اینکه تولید دانش لزوماً به مطلوببودن روابط سیاسی وابسته نیست، به تجربه ابوریحان بیرونی اشاره کرد. بیرونی در جریان اقامت طولانیمدت خود در هند، زبان سانسکریت را فراگرفت و به مطالعه جامعه، فرهنگ و دانش آن سرزمین پرداخت و اثری مهم درباره هند پدید آورد.
این نمونه تاریخی در سخنان فراستخواه، بیانگر ظرفیت دانش برای عبور از مرزهای فرهنگی و سیاسی بود. از این منظر، کنجکاوی علمی، شناخت فرهنگهای دیگر و تلاش برای فهم تجربههای متفاوت انسانی میتوانند زمینههایی برای ارتباط و تولید دانش فراهم کنند؛ حتی در شرایطی که مناسبات سیاسی میان جوامع الزاماً مطلوب نیست.
فراستخواه در سطح عملی نیز بر امکان توسعه شیوههای متنوع همکاری تأکید کرد. راهنمایی مشترک رسالههای دکتری با مشارکت استادان خارجی، همکاری پژوهشی میان دانشگاهها و حفظ فعالیت انجمنهای علمی تخصصی، از جمله راهکارهایی بود که او برای تداوم ارتباطات علمی مطرح کرد.
به گفته وی ، برخی انجمنهای تخصصی توانستهاند با وجود محدودیتها، ارتباطات خود را حفظ کنند و فعالیتهای مشترک را ادامه دهند. این تجربهها نشان میدهد که همکاری علمی میتواند در قالبهای گوناگون دنبال شود و به یک مسیر واحد یا یک سازوکار رسمی محدود نماند.البته استمرار چنین فعالیتهایی به پشتیبانی دانشگاهها، فراهمبودن امکانات اجرایی، وجود ارتباطات پایدار و اراده نهادهای علمی وابسته است. ازاینرو، ابتکار فردی و گروهی زمانی میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد که در کنار سیاستهای حمایتی و سازوکارهای نهادی قرار گیرد.
مباحث مطرحشده در سخنان فراستخواه، مسئله بینالمللیشدن آموزش عالی را به پرسشی بنیادیتر پیوند میدهد. دانشگاه ایرانی چگونه میتواند در شرایط محدودیت، هم کیفیت علمی خود را حفظ کند و هم در تولید جهانی دانش مشارکت داشته باشدپاسخ به این پرسش، صرفاً با افزایش تعداد دانشجویان خارجی، مقالات مشترک یا حضور در نظامهای رتبهبندی امکانپذیر نیست. این شاخصها میتوانند بخشی از وضعیت ارتباطات بینالمللی را نشان دهند، اما برای ارزیابی جامعتر باید کیفیت همکاریها، پایداری ارتباطات، امکان تبادل دانش و تأثیر پژوهشها نیز در نظر گرفته شود.
از سوی دیگر، رفع موانع ارتباطی، حمایت پایدار از پژوهش و کاهش محدودیتهای غیرضروری میتواند به تقویت ظرفیت دانشگاهها کمک کند. همزمان، دانشگاهیان نیز با حفظ شبکههای تخصصی، توسعه همکاریهای مشترک و بهرهگیری از سرمایه علمی و فرهنگی کشور میتوانند در استمرار ارتباطات جهانی نقشآفرینی کنند.
آنچه از سخنان فراستخواه برمیآید، ضرورت ترکیب دو رویکرد است. تلاش برای اصلاح شرایط ساختاری و دیپلماتیک از یک سو، و تقویت عاملیت و ابتکار جامعه دانشگاهی از سوی دیگر. هیچیک از این دو بهتنهایی پاسخگوی تمام چالشهای بینالمللیشدن نیست؛ اما همراهی آنها میتواند زمینه مشارکت مؤثرتر دانشگاه ایرانی در جامعه علمی جهان را فراهم کند.
در نهایت، پیام محوری این سخنرانی آن بود که علم را نمیتوان به مرزهای سیاسی محدود کرد، اما نمیتوان از موانع اقتصادی، ارتباطی و نهادی نیز چشم پوشید. بینالمللیشدن آموزش عالی زمانی از یک شعار یا شاخص اداری فراتر میرود که امکان واقعی تولید دانش، تعامل علمی و همکاری پایدار فراهم شود؛ مسیری که هم به سیاستگذاری و حمایت نهادی نیاز دارد و هم به خلاقیت و کنشگری دانشگاهیان.
انتهای پیام/