مبارزه با استکبار؛ سنت همیشگی پیامبران در برابر سلطه‌گران

خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی _ سعید شیری: روز 13 آبان، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، فرصتی برای بازخوانی یک تقابل تاریخی است. تقابلی که از نگاه قرآن، به دوران معاصر و روابط سیاسی امروز محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در سرگذشت پیامبران و ملت‌هایی دارد که در برابر قدرت‌طلبی و سلطه‌جویی ایستادند. قرآن از مستکبرانی سخن می‌گوید که قدرت و ثروت را وسیله برتری‌جویی بر دیگران قرار دادند و در مقابل، پیامبران و پیروانشان مردم را به توحید، عدالت و رهایی از بندگی غیرخدا دعوت کردند. از این منظر، مبارزه با استکبار تنها مقابله با یک کشور یا حکومت خاص نیست، بلکه ایستادگی در برابر هر قدرتی است که خود را برتر از دیگران بداند و حقوق ملت‌ها را نادیده بگیرد.

 یکی از روشن‌ترین نمونه‌های قرآنی استکبار، فرعون است. قرآن درباره او می‌گوید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا»؛ فرعون در زمین برتری‌جویی کرد و مردم آن را به گروه‌های مختلف تقسیم کرد (قصص، 4). او با تکیه بر قدرت سیاسی و نظامی، بنی‌اسرائیل را به استضعاف کشاند و برای حفظ سلطه خود، پسرانشان را می‌کشت و زنانشان را زنده نگه می‌داشت (قصص، 4). در برابر او، حضرت موسی علیه‌السلام بپا خاست؛ پیامبری که مأموریت یافت مردم تحت ستم را از سلطه فرعون رهایی بخشد. قرآن در آیات 5 و 6 سوره قصص، از اراده‌ی الهی برای پیشوایی مستضعفان و قدرت‌یابی آنان سخن می‌گوید. بنابراین، تقابل موسی و فرعون صرفاً نزاع دو حاکم نبود، بلکه رویارویی نظام سلطه با مردمی بود که از حقوق و آزادی خود محروم شده بودند.

پیش از فرعون نیز قرآن از پادشاهی سخن می‌گوید که در برابر حضرت ابراهیم علیه‌السلام ایستاد و درباره پروردگار با او مجادله کرد. در آیه258 سوره بقره، نام آن پادشاه ذکر نشده، اما در سنت تفسیری از او با عنوان نمرود یاد شده است. هنگامی که ابراهیم علیه‌السلام از خداوند به‌عنوان کسی سخن گفت که زنده می‌کند و می‌میراند، آن پادشاه ادعای قدرت کرد، اما ابراهیم علیه‌السلام با استدلالی روشن او را به چالش کشید و گفت خداوند خورشید را از مشرق می‌آورد، پس تو آن را از مغرب بیاور. در این ماجرا، استکبار تنها به ظلم نظامی محدود نیست، بلکه حاکمی که قدرت سیاسی خود را دلیل حقانیت و برتری خویش می‌داند، در برابر حقیقت نیز تسلیم نمی‌شود. همین منطق را می‌توان در سرگذشت دیگر ملت‌ها و حاکمان ستمگر تاریخ مشاهده کرد. قدرت‌هایی که به جای پذیرش حق، از ثروت، زور و تبلیغات برای حفظ سلطه خود بهره می‌گیرند.

در برابر جبهه‌ی استکبار، جبهه‌ی حق قرار دارد؛ جبهه‌ای که در منطق قرآن، با پیامبران، مؤمنان، عدالت‌خواهان و مستضعفانی شناخته می‌شود که تسلیم برتری‌طلبی ستمگران نمی‌شوند. قرآن در آیه 75 سوره نساء، از مؤمنان می‌پرسد چرا در راه خدا و نجات مردان، زنان و کودکانی که تحت ستم قرار گرفته‌اند، مبارزه نمی‌کنند. این آیه نشان می‌دهد که دفاع از محرومان و مقابله با ظلم، بخشی از مسئولیت دینی است. البته جبهه حق صرفاً با شعار و ادعا شناخته نمی‌شود، بلکه پایبندی به عدالت، رعایت حقوق انسان‌ها و پرهیز از ظلم، معیارهای مهم تشخیص آن هستند. از همین رو، مقابله با استکبار نباید بهانه‌ای برای نادیده گرفتن عدالت یا ستم به دیگران شود؛ زیرا چنین رفتاری با همان ارزشی که جبهه حق برای آن ایستادگی می‌کند، ناسازگار است. قواعد الهی در تمام عالم یکسان است. نباید با تمرکز بر مبارزه با استکبار جهانی، دچار نوعی خودشیفتگیِ سیاسی شد که باعث شود مظلومیت‌هایی که از درون رنج می‌بریم، نادیده گرفته شود تا مستمسکی برای معاندان باشد و جبهه‌ی حق را متهم به عدم التزام به عدالت کنند.

با توجه به آیات قرآن، می‌توان چهار ویژگی اصلی برای استکبار برشمرد:

نخست، برتری‌جویی و خودبزرگ‌بینی:‌ چنان‌که قرآن در آیه 39 سوره قصص، درباره فرعون و سپاهیانش می‌گوید آنان در زمین به ناحق استکبار ورزیدند.
دوم، سلطه‌گری و به استضعاف کشاندن دیگران: همان‌گونه که فرعون مردم را به گروه‌هایی تقسیم کرد و بخشی از آنان را تحت فشار قرار داد.
سوم، مقابله با حقیقت و نپذیرفتن حق: چنان‌که قرآن در آیه 35 سوره غافر، جدال بی‌دلیل درباره آیات الهی را با خصلت تکبر و جبّاریت پیوند می‌دهد.
چهارم، بهره‌گیری از قدرت و تبلیغات برای حفظ سلطه: یعنی قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی یا رسانه‌ای به جای خدمت به مردم، وسیله تحمیل اراده بر ملت‌ها شود. این چهار ویژگی نشان می‌دهند که استکبار تنها یک صفت فردی نیست، بلکه می‌تواند در ساختار حکومت‌ها و روابط میان ملت‌ها نیز ظهور پیدا کند.

روایات نیز با این منطق همسو هستند. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خطبه قاصعه نهج‌البلاغه، با یادآوری سرگذشت ابلیس، هشدار می‌دهد که تکبر چگونه می‌تواند عبادت و تلاش طولانی را تباه کند؛ زیرا ابلیس به سبب خودبرتربینی از فرمان الهی سرپیچی کرد (نهج‌البلاغه، خطبه 192). این روایت، ریشه استکبار را در روحیه‌ای می‌داند که فرد یا قدرت، خود را بالاتر از حق می‌بیند و حاضر نیست در برابر آن فروتنی کند. در کلام دیگری از امام علی علیه‌السلام آمده است: «یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ»؛ روز انتقام مظلوم از ظالم، سخت‌تر از روز ستم ظالم بر مظلوم است (نهج‌البلاغه، حکمت 241 در شماره‌گذاری رایج برخی نسخه‌ها). پیام این سخن روشن است: قدرت و سلطه، ماندگار نیست و ستمگران نباید از برتری ظاهری خود احساس امنیت کنند.

بر این اساس، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی نباید صرفاً به یادآوری یک واقعه تاریخی یا تکرار شعارهای سیاسی محدود شود. این روز فرصتی است برای سنجش رفتار قدرت‌ها با معیارهای قرآنی؛ اینکه آیا به استقلال ملت‌ها احترام می‌گذارند، حقوق مردم را رعایت می‌کنند و از زورگویی و تحمیل اراده خود دست می‌کشند یا نه. همچنین این مناسبت می‌تواند فرصتی برای بازنگری در رفتار خودمان باشد؛ هر جا فرد یا نهادی از قدرت خود برای تحقیر دیگران، پایمال کردن حقوق مردم یا فرار از پاسخ‌گویی استفاده کند، نشانه‌ای از همان منطق استکباری دیده می‌شود. مبارزه با استکبار، در کنار ایستادگی در برابر سلطه خارجی، نیازمند پایبندی عملی به عدالت، کرامت انسانی و مسئولیت‌پذیری است. نمی‌توان از دین و قرآن و نهج‌البلاغه گفت، اما در مقام عملکرد، روش دیگری پیش گرفت و مسئولان بی‌درد و یا بی‌کفایت را منصب داد. حالا دولت‌ها باید از خود بپرسند چه مقدار توانستند جانب عدالت را بگیرند و به داد مستضفعان برسند و تا چه حد توانسنتد مردم را به رفاه نسبی برسانند. 

پیام قرآن از تقابل موسی و فرعون، ابراهیم و پادشاه مستکبر و پیامبران با قدرت‌های ستمگر این است که تاریخ در اختیار همیشگی صاحبان قدرت نیست. فرعون با همه سپاه و اقتدارش از میان رفت و ادعای قدرت پادشاهی که در برابر ابراهیم ایستاده بود، در برابر یک استدلال روشن فرو ریخت. جبهه حق نیز زمانی به معنای واقعی در برابر استکبار قرار می‌گیرد که نه‌تنها سلطه‌پذیر نباشد، بلکه خود به عدالت وفادار بماند و از حقوق مظلومان تمام‌قد دفاع کند. ایستادگی در برابر منطق قلدمآبانه‌ی دشمن، هنگامی ثمربخش خواهد بود که با آگاهی، وحدت، عدالت‌خواهی و پایبندی به ارزش‌های انسانی و الهی همراه شود.

انتهای‌پیام /