شبِ هالووین؛ آینه‌ای برای دیدن اهریمن درون

به گزارش خبرگزاری تسنیم، این روزها ویترین مغازه‌ها و صفحات شبکه‌های اجتماعی پر شده است از جمجمه‌های پلاستیکی، لباس‌های اهریمنی و صورت‌های هولناک. هالووین، که روزگاری یک آیین محلی در گوشه‌ای از جهان بود، امروز به یک صنعتِ پررونقِ جهانی و در کشور ما به یک مدِ فراگیر تبدیل شده است. خانواده‌ها با فرزندانشان در این مراسم شرکت می‌کنند، عکاسی می‌کنند و می‌خندند؛ بدون آنکه بدانند این صحنه‌های ظاهراً بی‌ضرر، آینه‌ی چه چیزی در درون ما هستند.

گسترش این پدیده در جامعه‌ای که ریشه‌های عمیق فرهنگی و دینی دارد، دو دلیل روشن دارد: نخست، «اقتصاد هیجان» که از هر آیینی یک بازار پرسود می‌سازد؛ و دوم، شبکه‌های اجتماعی که با فشار بی‌امانِ «دیده شدن»، خانواده‌ها را به سمت شرکت در این بازی‌های نمایشی سوق می‌دهند. اما در لایه‌ی زیرین، این استقبال نشانه‌ای از یک خلأ است. وقتی درون انسان خالی از معنا باشد، پوسته‌های هولناک بیرونی جایگزین آن می‌شوند.

هالووین فقط یک تفریح نیست؛ نشانه‌ای از «وارونگی ذهن» است. وارونگی ذهن یعنی جایی که جای ارزش‌های انسانی و معنوی عوض می‌شود و نمادهای هولناک و پوسته‌های بی‌معنا به جای فضیلت می‌نشینند. این صورت‌های شیطانی در خیابان‌ها، بازتاب یک سقوطِ بزرگ‌تر در درون ماست.

انسان ذاتاً نمی‌تواند بدون مدیریت و قانون زندگی کند. این حکومت دو مسیر دارد: یا انسان بر خودش حاکم می‌شود و یک حکومت انسانی تشکیل می‌دهد، یا ضعیف می‌ماند و زمامِ حکومت را به شیطان می‌سپارد. منظور من از «روحانیت» در اینجا، صرفاً یک صنف یا نهاد خاص نیست؛ منظور «مدیریت معنوی درون» و آن قوه‌ای است که انسان را به تعالی می‌رساند. وقتی این مدیریتِ درونی در جامعه‌ای قوی باشد، بارِ سنگینِ زندگی را از دوش انسان برمی‌دارد. اما در نقطه‌ی مقابل، ضعفِ شدیدِ این مدیریت، آن را به ضدِ خود بدل می‌کند؛ یعنی به جای مهارِ نفس و هدایت آن، افسار گسیخته در خدمت خواهش‌های پوچ آن درمی‌آید. در این حالت، انسان اختیارِ خویش را نه به عقل و انسانیت، که به شیطان و شیطنت می‌سپارد.

در چنین وضعیتی، صورت‌های شیطانی از ویترین‌ها به خیابان‌ها و از خیابان‌ها به درون خانه‌ها می‌رسند. آن‌ها که برای رسیدن به عریان‌ترین شکلِ لذت و نمایش، انسانیتِ خود را زنده‌زنده در آتشِ نفس می‌سوزانند — مثلاً با قربانی کردنِ همدلی و شرافت برای چند لایک یا نمایشی پوچ — در حقیقت در حال تجربه‌ی یک مسیر سقوط هستند. این طبیعتِ مسیر انسان است وقتی از حکومت بر خویش ساقط می‌شود: هرچه پیش می‌رود، درنده‌تر و دریده‌تر می‌شود. وقتی مدیریت درونی ضعیف شد، جامعه نیز به سمت فروپاشی می‌رود. دیگر توانِ مهارِ درونی سلب شده و چاره‌ای جز سپرده شدن به زندانِ خواهش‌های شیطان و به گروگان رفتنِ نفس باقی نمی‌ماند.

در این وضعیت، هزینه‌های مادی برای حفظ ظاهر بالا می‌رود؛ اما این تا یک جایی ادامه دارد. در صورت تشدید ضعف، دیگر هزینه‌ها بالا نمی‌رود، بلکه کل سرمایه و زیربنای کار به دیگری واگذار می‌شود. انسان و جامعه تسخیر می‌شود و نظام سلطه آن را به مالکیت خود درخواهد آورد. پس از آن، برای نجات خود از بردگیِ شیطان، باید اتفاقات بزرگی بیفتد. اینجا دیگر مسئله تغییر جزئی نیست؛ باید یک اتفاق کلی بیفتد.

جامعه چیزی جز جمعِ همین انسان‌ها نیست؛ اگر مدیریت درونی در فرد سقوط کند و او خود را به دست نفس بسپارد، در سطح کلان نیز نظام انسانی جای خود را به نظام سلطه می‌دهد. انقلاب اسلامی، تلاشی در همین جهت بود تا نظام تسخیر بیگانه را به نظام استخلاف انسانی تبدیل کند. ما توانستیم یک بار معجزه‌ی آزادسازی را انجام دهیم. اما برده‌های شیطان هنوز میان ما بودند و آدم‌های ضعیفِ بلاتکلیف، منتظر ماندند تا ببینند شیطان می‌برد یا انسان، تا یکی را انتخاب کنند.

آن‌ها که بر خود حکومتی ندارند، به دنبال حکومتی هستند تا آن‌ها را اداره کند. چنین افرادی حکومت حق را تضعیف می‌کنند، اما حکومت باطل را تقویت می‌کنند. بسیاری از کسانی که امروز افکار و عقایدی علیه «حکومت صالحان» قصه‌پردازی می‌کنند و سعی می‌کنند خود را مصلح و موجه جلوه دهند، برده و بنده شیطان‌اند و خبر ندارند. آن سبک از ایران‌دوستی و دینداری که به تضعیف حکومت انسانی می‌انجامد، امتدادهایی دارد که همه ضعیف و تحقیرآمیزند.

ورود به این مباحث برای بسیاری ترسناک است، زیرا چیزهایی را به چالش می‌کشد که ما دوست نداریم درباره‌ی آن‌ها فکر کنیم. اگر بنا باشد درباره‌ی روح ضعیف و آثارش صحبت کنیم، یک محاکمه‌ی عمومی رخ خواهد داد و هر کس ردِ پای شیطان را در زندگی خود کشف خواهد کرد.

توجه، تنبه و توبه، کار آدم‌های قوی است. دیگران قدرت روبرو شدن با خود را ندارند؛ از خود شکست می‌خورند و خود را تحقیر شده می‌بینند. آنان بیشتر سعی می‌کنند از دیگران عیب‌جویی کنند و نظام رفتاری‌شان، پرت کردن حواس از خود به دیگران است.

با تأمل در این جمله، درمی‌یابیم که بسیاری از افراد پیرامون ما، به میزان مختلف مشغول همین کار هستند: تزکیه‌ی خود از هر عیبی و نسبت دادن عیوب به دیگران، جلب هر منفعتی به خود و منع آن از دیگران. روح ضعیف وقتی از تأمین نیاز خود واماند، شروع به روش‌های شیطانی برای تأمین نیاز خود خواهد کرد. و «نظام سلطه»، چیزی نیست جز ساختمانی که از جمع همین نفس‌های سرکش و خواسته‌های بی‌مهار بنا شده است.

در این میان، تنها راه نجات، بازگشت به «حکومت بر خویش» است؛ حکومتی که اگر نباشد، اهریمنِ درون، بیرون را تسخیر خواهد کرد.

یادداشت از: محمدرضا بابایی؛ مدیر شبکه نویسندگان انقلاب اسلامی

انتهای پیام/