علت تمایل برخی جوانان به هالووین/ترسی که به سرگرمی تجاری تبدیل شد

خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: جشن‌ها آینه‌ای از جهان‌بینی یک ملت‌اند. آن‌ها روایت می‌کنند که یک فرهنگ چگونه به مرگ و زندگی، تاریکی و روشنایی، ترس و امید، و پیوند میان فرد و جمع نگاه می‌کند. هالووین امروز در ایران به پدیده‌ای قابل‌توجه تبدیل شده است: مهمانی‌های خصوصی، فروش لباس و کدوهای حکاکی‌شده، عکس‌های اینستاگرامی و بحث‌های داغ فرهنگی.

این در حالی است که ایران صاحب یکی از غنی‌ترین تقویم‌های آیینی جهان است؛ مجموعه‌ای از جشن‌های باستانی و مذهبی که نه تنها تقویم سالانه را نظم می‌بخشند، بلکه هویت جمعی، حافظهی تاریخی و پیوند نسل‌ها را شکل می‌دهند. پرسش اساسی این است که ریشه و ماهیت هالووین چیست، چگونه به ایران راه یافت، و چرا در برابر این جشن‌های ریشه‌دار و هویت‌بخش، جذابیت بیشتری برای بخشی از نسل جوان یافته است؟

هالووین ریشه در جشن باستانی سلتی‌ها به نام سامهِین (Samhain) دارد. حدود دو هزار سال پیش، اقوام سلت در ایرلند، اسکاتلند و بخش‌هایی از بریتانیا و شمال فرانسه، پایان فصل برداشت و آغاز زمستان را در حوالی 31 اکتبر و اول نوامبر جشن می‌گرفتند. سامهِین به معنای پایان تابستان بود و نقطهی انتقال از نیمه‌روشن سال به نیمه‌تاریک آن محسوب می‌شد. سلت‌ها باور داشتند در این شب، پرده میان جهان زندگان و مردگان نازک می‌شود و ارواح می‌توانند به دنیای خاکی بازگردند. برای محافظت از خود، آتش‌های بزرگ برمی‌افروختند، لباس‌های مبدل می‌پوشیدند تا ارواح بدخواه را فریب دهند و پیشگویی‌هایی دربارهی آینده انجام می‌دادند.

با گسترش مسیحیت، کلیسا کوشید این آیین را جذب و بازتفسیر کند. در قرن هفتم، پاپ بونیفاس چهارم "روز همه قدیسان" را بنیان نهاد و بعدها این روز به اول نوامبر منتقل شد. شب قبل از آن “All Hallows’ Eve” نام گرفت که به مرور به “Halloween” کوتاه شد. در قرون وسطی، رسم‌هایی مانند "سولوینگ" (دادن کیک به فقرا در ازای دعا برای مردگان) شکل گرفت. در قرن نوزدهم، مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی این سنت‌ها را به آمریکا بردند. آنجا بود که هالووین از آیینی مذهبی-خرافی به جشنی سکولار، تجاری و سرگرم‌کننده تبدیل شد: حکاکی کدو تنبل (در اصل شلغم)، لباس‌های ترسناک، “trick-or-treat”و مهمانی‌های شبانه.

مروز هالووین بیش از هر چیز محصول صنعت فرهنگ آمریکایی است: سینما، موسیقی، شبکه‌های اجتماعی و فروشگاه‌های زنجیره‌ای. ترس را به بازی تبدیل کرده، مرگ را به سوژهی سرگرمی و هویت را به لباس یک‌شبه‌ای که صبح فردا دور انداخته می‌شود. ماهیت کنونی‌اش ترکیبی از سرگرمی سطحی، مصرف‌گرایی و نیاز به دیده شدن است. در نسخهی مدرن آن، عمق آیینی جای خود را به هیجان لحظه‌ای و نمایش بصری داده است.

هالووین جشنی بومی ایران نیست و ریشهی تاریخی در فرهنگ ایرانی ندارد. ورود آن عمدتاً از طریق رسانه‌های جهانی، فیلم‌های هالیوودی، سریال‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ارتباط نسل جوان با فرهنگ غربی در دو سه دههی اخیر رخ داده است. از اواخر دههی1380 و به‌ویژه در دههی 1390، نشانه‌های آن در تهران و برخی شهرهای بزرگ ظاهر شد: فروش ماسک و لباس در مغازه‌ها، تزیین کافه‌ها و مهمانی‌های خصوصی.

در سال‌های اخیر، این پدیده رشد کرده است؛ هرچند برگزاری عمومی آن با محدودیت‌ها و گاه ممنوعیت‌هایی مواجه بوده. گزارش‌ها از جمع‌آوری تزیینات مغازه‌ها، هشدار به کافه‌ها و حتی بازداشت در برخی موارد حکایت دارد. با این حال، هالووین در فضای خصوصی و مجازی زنده مانده و حتی گسترش یافته. دلیل اصلی، دسترسی آسان به تصاویر و ایده‌ها از طریق اینستاگرام، تیک‌تاک و یوتیوب است. جوانان آن را نه به‌عنوان آیین مذهبی، بلکه به‌عنوان فرصتی برای خلاقیت، گریم، لباس متفاوت و دورهمی می‌بینند. در واقع، هالووین در ایران بیشتر بهانه است تا باور؛ بهانه‌ای برای تجربهی لحظه‌ای متفاوت در جهانی که مرزهای فرهنگی‌اش بسیار نازک شده است.

جشن‌های باستانی و مذهبی ایران، از کهن‌ترین لایه‌های تمدنی این سرزمین تا آیین‌های مذهبی متأخر، همگی بر محور معنا، پیوند اجتماعی و تقویت هویت جمعی بنا شده‌اند. این جشن‌ها نه صرفاً مناسبت‌هایی تقویمی، بلکه سازوکارهایی برای انتقال ارزش‌ها، حافظهی تاریخی و احساس تعلق‌اند. آن‌ها انسان را در چرخهی طبیعت، زمان و جامعه جای می‌دهند و به او یادآوری می‌کنند که فرد تنها نیست و بخشی از زنجیره‌ای پیوسته است.

در فلسفه ایرانی، بسیاری از این آیین‌ها بر پایهی تعادل میان نور و تاریکی، مرگ و زندگی، و امید و پایداری شکل گرفته‌اند. آن‌ها ترس از ناشناخته‌ها را انکار نمی‌کنند، اما پاسخ‌شان به این ترس، نه بازی با وحشت، بلکه امید، انتظار روشنایی و تقویت پیوندهای انسانی است. نمادهای این جشن‌ها ،از عناصر طبیعت گرفته تا اشیای نمادین سفره‌ها و آیین‌های جمعی ،لایه‌های معنایی عمیقی دارند که نسل‌به‌نسل منتقل شده‌اند. این آیین‌ها هویت‌بخش‌اند؛ یعنی فرد را به تاریخ، جغرافیا، زبان و ارزش‌های مشترک متصل می‌کنند و حس تداوم فرهنگی ایجاد می‌نمایند.

در مقابل، هالووین بر محور ترس، مرگ و ارواح می‌چرخد. در سامهِین اولیه، ترس واقعی از ناشناخته‌ها وجود داشت؛ در نسخه مدرن، این ترس به سرگرمی تجاری تبدیل شده است. نمادهای هالووین عمدتاً بصری و سطحی‌اند و هویت ایجادشده توسط آن موقتی و نمایشی است. فرد برای یک شب ماسک می‌زند، نقش بازی می‌کند و صبح فردا به هویت روزمره‌اش بازمی‌گردد. در حالی که جشن‌های ایرانی، هویت را نه به‌عنوان لباسی قابل تعویض، بلکه به‌عنوان لایه‌ای درونی و پایدار می‌سازند.

شباهت‌های ظاهری‌ای میان برخی آیین‌های ایرانی و هالووین وجود دارد: هر دو در فصول گذار سال برگزار می‌شوند و فرصتی برای دورهمی فراهم می‌کنند. اما این شباهت سطحی است. جشن‌های ایرانی هویت‌ساز و پیونددهندهی نسل‌ها هستند؛ هالووین در ایران اغلب هویتی موقتی و نمایشی ایجاد می‌کند که بیشتر در فضای مجازی معنا پیدا می‌کند تا در عمق زندگی اجتماعی.

سوال  اصلی اینجاست که چرا جوانان به سمت هالووین می‌روند؟این پرسش قلب ماجراست. چرا با وجود مجموعه‌ای غنی از جشن‌های باستانی و مذهبی که قرن‌ها هویت ایرانی را شکل داده‌اند، بخشی از نسل جوان (به‌ویژه نسل زد) به هالووین گرایش پیدا می‌کند؟

نخست، خلأ معنا و جذابیت بصری. بسیاری از جشن‌های ایرانی در سال‌های اخیر کمتر بازآفرینی خلاقانه شده‌اند. آن‌ها گاه به تکرار فرمول‌های کلیشه‌ای تبدیل شده‌اند و زبان ارتباطی‌شان با نسل جدید فاصله گرفته است. در حالی که هالووین به جوان امکان می‌دهد کسی دیگر باشد؛ لباس بپوشد، گریم کند، نقش بازی کند و در فضای مجازی دیده شود. نیاز به تمایز و خوداظهاری در عصر شبکه‌های اجتماعی، هالووین را جذاب‌تر می‌کند.

دوم، جهانی‌شدن و حس تعلق به جریان غالب. نسل جوان امروز در فضای مجازی زندگی می‌کند. وقتی هزاران تصویر از مهمانی‌های هالووین در سراسر جهان می‌بیند، احساس می‌کند برای به‌روز بودن باید هم‌رنگ جماعت جهانی شود. این احساس تعلق به یک جریان فراملی، گاهی قوی‌تر از تعلق به آیین‌های محلی است که کمتر در فضای رسانه‌ای جهانی بازنمایی می‌شوند.

سوم، واکنش به محدودیت‌ها. هر چیزی که از سوی نهادهای رسمی با حساسیت منفی روبه‌رو شود، برای بخشی از جوانان جذاب‌تر می‌گردد. هالووین به نمادی از آزادی فرهنگی و مقاومت نرم تبدیل شده است. این در حالی است که بسیاری از کسانی که آن را جشن می‌گیرند، نه فلسفهی سامهِین را می‌دانند و نه به ریشه‌هایش باور دارند؛ صرفاً از هیجان و متفاوت بودن آن لذت می‌برند.

چهارم، ضعف معرفی و بازآفرینی جشن‌های ایرانی. نهادهای فرهنگی رسمی کمتر توانسته‌اند مجموعهی آیین‌های باستانی و مذهبی را به شکلی معاصر، جذاب و متناسب با زبان نسل جدید بازتعریف کنند. نتیجه این شده که میدان برای آیین‌های وارداتی باز مانده است. خودباختگی فرهنگی زمانی رخ می‌دهد که ما ارزش‌های خود را کم‌رنگ ببینیم و ارزش‌های دیگری را صرفاً به دلیل غربی بودن یا جذابیت بصری بالاتر بدانیم. هویت‌بخشی جشن‌های ایرانی زمانی ضعیف می‌شود که نسل جدید احساس کند این آیین‌ها دیگر با زندگی روزمره و نیازهای عاطفی‌اش پیوندی ندارند.

باید مراقب ساده‌سازی بود. همهی کسانی که هالووین برگزار می‌کنند، دچار خودباختگی نیستند. بسیاری صرفاً به دنبال لحظه‌ای شادی، خلاقیت و فرار از یکنواختی روزمره‌اند. اما وقتی این گرایش به الگوی غالب تبدیل شود و نسلی از عمق آیین‌های هویت‌بخش خود بی‌خبر بماند، مسئله از سرگرمی فراتر می‌رود و به بحران هویت می‌رسد. جشن‌های باستانی و مذهبی ایران نه تنها تقویم را پر می‌کنند، بلکه حافظهی جمعی را زنده نگه می‌دارند؛ گسست از آن‌ها به معنای گسست از بخشی از خود است.

فرهنگ زنده است و همیشه در حال تبادل. هیچ فرهنگی نمی‌تواند کاملاً بسته بماند. اما تفاوت میان گفت‌وگو و جایگزینی وجود دارد. گفت‌وگو زمانی رخ می‌دهد که ما از جایگاهی محکم با دیگری روبه‌رو شویم؛ جایگزینی زمانی که جایگاه خود را رها کنیم.

راه‌حل نه ممنوعیت خشک است و نه تسلیم بی‌قید. راه‌حل در بازآفرینی خلاقانهی آیین‌های ایرانی نهفته است.جشن‌های باستانی و مذهبی می‌توانند با روایت‌های معاصر، موسیقی، هنرهای تجسمی، تجربه‌های جمعی تازه و زبان بصری جذاب، دوباره با نسل جدید پیوند برقرار کنند. وقتی جوانان احساس کنند جشن‌های خودشان هم معنادار و قابل‌اشتراک در فضای جهانی‌اند، نیاز به پناه بردن به آیین‌های وارداتی کمتر می‌شود.

انتهای پیام/