شریعتی را تا زمانی که گیشه دارد، رها نخواهند کرد!
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 12 آبان 1405 - 09:49
به گزارش خبرگزاری تسنیم، شماره جدید آگاهی نو بار دیگر شریعتی را به مرکز بحث آورده است؛ نه بهمثابه چهرهای تاریخی که باید در قفسه آرشیو بایگانی شود، بلکه بهعنوان مسئلهای زنده، مناقشهبرانگیز و هنوز حلنشده. این بازگشت، در نگاه نخست شاید تکراری به نظر برسد؛ گویی مجلهای که میتوانست درباره بحرانهای امروز سخن بگوید، بار دیگر به میدان آشنای نقد شریعتی بازگشته است. اما تکرار یک موضوع همیشه به معنای بیحاصلی آن نیست. گاهی جامعهای که از پاسخگویی به اکنون ناتوان است، گذشته را دوباره احضار میکند تا در آینه آن، اضطرابهای خود را ببیند.
مسئله اصلی نه این است که چرا شریعتی نقد میشود، بلکه این است که چرا در هر بزنگاه سیاسی و اجتماعی، نقد او بهسرعت جای گفتوگوی جدی درباره وضعیت موجود را میگیرد. در اینجا شریعتی بیش از آنکه موضوع بحث باشد، به نشانه تبدیل میشود؛ نشانهای از نزاع بر سر معنای روشنفکری، نسبت دین و سیاست، جایگاه مردم، نقش روشنفکر و سرنوشت پروژه اصلاح اجتماعی در ایران.
در شرایط جنگی، این بازگشت بیش از همیشه نیازمند توضیح است. جامعهای که با ناامنی، اضطراب، تلفات، فشار اقتصادی و فرسایش روانی روبهروست، بیش از هر چیز به فهم اکنون نیاز دارد. اگر مجلهای در چنین موقعیتی همچنان به تسویهحساب نظری با شریعتی بازمیگردد، باید پرسید این بازگشت چه نسبتی با واقعیت امروز دارد و چه چیزی را آشکار یا پنهان میکند.
جنگ، زمان دیگری از اندیشیدن است
جنگ فقط میدان برخورد نظامی نیست؛ جنگ نظم زمان را نیز برهم میزند. در شرایط عادی، جامعه میتواند میان گذشته، حال و آینده فاصلهگذاری کند، موضوعات را اولویتبندی کند و به مباحث نظری فرصت بلوغ بدهد. اما جنگ، زمان را فشرده میکند. مسائل بنیادین ناگهان به اموری فوری تبدیل میشوند: امنیت، اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی، مشروعیت تصمیمها، کیفیت اطلاعرسانی و معنای مسئولیت سیاسی.
در چنین وضعی، اندیشه اگر بخواهد همچنان زنده و مسئول بماند، باید از خود بپرسد که در برابر اضطراب عمومی چه وظیفهای دارد. آیا میتواند تنها به بازخوانی اختلافات دیرپا بسنده کند؟ آیا نقد روشنفکری دهههای گذشته، بدون اتصال به بحرانهای امروز، چیزی بیش از بازتولید فضای فرهنگی پیشین خواهد بود؟ و آیا جامعهای که در معرض تهدید قرار دارد، از روشنفکران خود انتظار ندارد درباره نسبت قدرت، مردم و حقیقت در لحظه کنونی سخن بگویند؟
البته جنگ بهمعنای تعطیلی تفکر نیست. برعکس، در دورههای بحرانی، اندیشه اهمیت بیشتری پیدا میکند. اما اندیشه جنگزده با اندیشهای که در اتاق امن آرشیو به گذشته مشغول است، تفاوت دارد. اولی درگیر مسئولیت است و دومی ممکن است به سرگرمی تخصصی تبدیل شود. اولی میکوشد زبان مشترکی برای فهم رنج و آینده بسازد؛ دومی گاه در پی تثبیت مرزهای جناحی و هویتی خویش است.
مشکل شماره جدید آگاهی نو، اگر آن را در نسبت با شرایط عمومی جامعه بخوانیم، الزاماً پرداختن به شریعتی نیست؛ مشکل، احتمالاً ناتوانی از توضیح نسبت این بحث با اکنون است. نقد شریعتی زمانی ضروری و ثمربخش است که نشان دهد میراث او چگونه هنوز بر سیاست، فرهنگ و تخیل اجتماعی ما اثر میگذارد. در غیر این صورت، این نقد به پروندهای قدیمی شبیه میشود که هر چند سال یکبار از بایگانی بیرون کشیده میشود، بیآنکه به پرسشهای تازه پاسخ دهد.
نقد شریعتی یا نقد سایه شریعتی؟
یکی از دشواریهای بحث درباره شریعتی این است که اغلب بهجای مواجهه با متنهای مشخص، با تصویری کلی و گاه کاریکاتوری از او روبهرو میشویم. شریعتی برای گروهی نماد ایدئولوژیزدگی است، برای گروهی دیگر نماینده روشنفکری دینی، برای عدهای آموزگار بازگشت به خویشتن و برای برخی چهرهای مؤثر در سیاسیشدن زبان دین. هر نقدی که بدون تفکیک این وجوه سخن بگوید، در واقع با سایه شریعتی درگیر است، نه با خود او.
میتوان شریعتی را نقد کرد؛ از زبان خطابی و بسیجگر او، از دوگانهسازیهای تاریخیاش، از آمیختن تحلیل جامعهشناختی با داوری اخلاقی، از خوانش گزینشی تاریخ اسلام و از تأثیری که بر شکلگیری سیاست هویتی گذاشت. اما نقد جدی باید همزمان به زمینه تاریخی او نیز وفادار بماند. شریعتی در فضایی سخن میگفت که دانشگاه، سیاست رسمی و نهادهای سنتی هر کدام با محدودیتهای خاص خود روبهرو بودند. او تلاش میکرد زبان تازهای برای نسلی بسازد که هم از سنت فاصله گرفته بود و هم با مدرنیتهای اقتدارگرا و وارداتی احساس بیگانگی میکرد.
نادیده گرفتن این زمینه، شریعتی را به متهمی در دادگاهی امروزی تبدیل میکند؛ دادگاهی که قوانین آن پس از وقوع حادثه نوشته شدهاند. اگر امروز برخی نتایج تاریخی را میبینیم که از آنها ناخشنودیم، نمیتوانیم همه آن نتایج را مستقیماً به قصد و متن یک روشنفکر نسبت دهیم. تاریخ، حاصل برهمکنش اندیشهها، نهادها، نیروهای اجتماعی و تصمیمهای سیاسی است. هیچ متفکری بهتنهایی مالک آینده نیست؛ همانطور که هیچ متفکری بهتنهایی مسئول همه پیامدهای آینده نیست.
نقد شریعتی باید میان سه سطح تمایز بگذارد: متن شریعتی، دریافت جامعه از شریعتی و استفاده سیاسی از شریعتی. این سه یکی نیستند. گاهی آنچه به نام شریعتی نقد میشود، محصول خوانشی رسمی، گزینشی یا ایدئولوژیک از آثار اوست. گاهی نیز خود شریعتی بهانهای است برای نقد نسلی که با او همدلی داشته است. در این صورت، بحث از نقد اندیشه به داوری درباره اشخاص و گروهها تبدیل میشود.
وسوسه همیشگی محاکمه گذشته
در فضای فکری ایران، نقد گذشته اغلب به شکل محاکمه انجام میشود. در محاکمه، هدف فهمیدن نیست؛ هدف تعیین مقصر است. متهم باید یا کاملاً تبرئه شود یا تمام بار شکستهای تاریخی بر دوش او گذاشته شود. این منطق با اندیشهورزی سازگار نیست، زیرا اندیشه به جای صدور حکم، لایههای تناقض را آشکار میکند.
شریعتی نیز از این قاعده مستثنا نیست. او همزمان منتقد استبداد، منتقد سرمایهداری، منتقد روحانیت رسمی، منتقد روشنفکری بیاعتنا به مردم و مدافع نوعی معنویت اجتماعی بود. همین ترکیب، او را به چهرهای دشوار برای طبقهبندی تبدیل میکند. نمیتوان او را بهسادگی در یکی از خانههای معمول سیاسی نشاند. شاید بخشی از جذابیت و بخشی از خطر او نیز از همینجا میآید: او در مرزها سخن میگفت و مرزها را جابهجا میکرد.
در مقابل، منتقدان شریعتی نیز همیشه از موضعی بیرون از تاریخ سخن نمیگویند. آنان غالباً از دل همان جامعهای میآیند که شریعتی در آن اثر گذاشته است. نقد آنان، خواهناخواه، بخشی از ادامه همان گفتوگوست. به بیان دیگر، حتی نفی شریعتی نیز ممکن است در چارچوبی شکل بگیرد که خود او در ساختهشدنش سهم داشته است. جامعهای که هنوز ناچار است شریعتی را نفی کند، شاید هنوز کاملاً از میدان پرسشهای او خارج نشده باشد.
از این منظر، بازگشت مکرر به شریعتی را میتوان نشانه تداوم بحران نمایندگی دانست. هر نسل میخواهد تعریف کند روشنفکر چه باید باشد، مردم چه میخواهند، دین چه نسبتی با سیاست دارد و عدالت چگونه باید فهمیده شود. چون این پرسشها حل نشدهاند، نام شریعتی همچنان در بحثها حاضر میشود؛ حتی اگر پاسخها علیه او باشند.
آگاهی نو و اقتصاد توجه
مجلههای فکری فقط تولیدکننده ایده نیستند؛ آنها در اقتصاد توجه نیز فعالیت میکنند. انتخاب موضوع، چینش پرونده و برجستهکردن یک چهره، به خواننده میگوید چه چیزی ارزش دیدن و خواندن دارد. وقتی در شرایط جنگی، شریعتی دوباره در مرکز توجه قرار میگیرد، این انتخاب ناگزیر پیام خاصی دارد: اینکه همچنان باید بخشی از انرژی فکری جامعه را صرف بازتعریف نسبت خود با او کنیم.
این انتخاب میتواند موجه باشد، اما نیازمند استدلال است. مجله باید نشان دهد که شریعتی چه کمکی به فهم بحران کنونی میکند. آیا بحث از او به فهم رابطه ایدئولوژی و جنگ یاری میرساند؟ آیا میتواند درباره نقش روشنفکر در زمانه اضطراب، نسبت مردم و قدرت یا خطر سادهسازی سیاسی چیزی به ما بیاموزد؟ آیا نقد میراث او، امکان فهم بهتر بسیج اجتماعی و زبان عدالت را فراهم میکند؟
اگر پاسخ چنین پرسشهایی روشن نباشد، پرونده شریعتی بیشتر به نشانهای از عادت تحریریه تبدیل میشود تا ضرورتی فکری. عادت، حتی اگر زمانی مولد بوده باشد، میتواند بهتدریج جای مسئله را بگیرد. یک نشریه ممکن است در آغاز با نقد شریعتی وارد گفتوگویی مهم شود، اما اگر بارها همان مسیر را تکرار کند، باید مراقب باشد که به «مجلهای درباره واکنش به شریعتی» تقلیل نیابد.
در اینجا تفاوت میان تداوم فکری و اصرار رسانهای اهمیت دارد. تداوم فکری یعنی مسئلهای در هر دوره با پرسشهای تازه بازخوانی شود. اصرار رسانهای یعنی یک موضوع، صرفاً به دلیل قابلیت مناقشه و تولید واکنش، دوباره در مرکز قرار گیرد. اولی به تعمیق گفتوگو میانجامد و دومی ممکن است به فرسودگی آن منجر شود.
جامعهای که به اکنون بدهکار است
اعتراض اصلی به شماره جدید آگاهی نو را میتوان از زاویه دیگری نیز بیان کرد؛ جامعه امروز با کمبود تحلیل اکنون روبهروست. بسیاری از رسانهها یا درگیر خبرهای فوریاند یا به بازتولید نزاعهای قدیمی میپردازند. کمتر جایی میپرسد جنگ چه تغییری در تجربه شهروندی ایجاد کرده است؛ اعتماد عمومی چگونه بازسازی میشود؛ نسلهای تازه چگونه با مفهوم وطن مواجهاند؛ و چگونه میتوان میان ضرورت امنیت و حق پرسشگری تعادل برقرار کرد.
در چنین فضایی، بازگشت به شریعتی ممکن است نوعی فرار از دشواریهای امروز باشد. گذشته، برخلاف حال، قابل کنترلتر است. میتوان متنهای قدیمی را انتخاب کرد، نقلقولها را کنار هم گذاشت و درباره نتیجهگیریهای تاریخی بحث کرد. اما اکنون زنده، ناپایدار و پرهزینه است. تحلیل آن به شجاعت، اطلاعات و پذیرش مسئولیت نیاز دارد. شاید به همین دلیل است که گاهی اهل نظر ترجیح میدهند درباره مردگان بحث کنند؛ مردگانی که دیگر نمیتوانند پاسخ دهند.
این انتقاد البته نباید به معنای بیاهمیتکردن تاریخ باشد. جامعهای که گذشته خود را نفهمد، محکوم به تکرار آن است. اما جامعهای که فقط در گذشته بماند نیز فرصت ساختن آینده را از دست میدهد. نسبت درست با گذشته، نه ستایش است و نه نفی؛ بلکه تبدیل تجربه تاریخی به توانایی تشخیص در زمان حال است.
از یک نشریه اندیشهورز انتظار میرود نشان دهد که بحث تاریخی چگونه به تصمیم اخلاقی و سیاسی امروز مربوط میشود. اگر این پیوند برقرار نشود، نقد شریعتی به تمرینی دانشگاهی محدود خواهد شد؛ تمرینی که شاید برای اهل تخصص جذاب باشد، اما در زندگی عمومی اثر چندانی ندارد.
شریعتی در مقام آینه، نه بت
شاید راه عبور از دوگانه دفاع و حمله این باشد که شریعتی را نه بت بدانیم و نه بزهکار اصلی تاریخ معاصر. او آینهای است که جامعه ایرانی بخشی از خود را در آن میبیند: میل به عدالت، بیاعتمادی به قدرت، جستوجوی هویت، نیاز به معنا، اعتراض به نابرابری و وسوسه یافتن زبان نجاتبخش. آینه را نمیتوان بهخاطر تصویری که نشان میدهد متهم کرد؛ اما میتوان پرسید چرا این تصویر هنوز برای ما آشناست.
شریعتی را باید در مجموعهای از تنشها خواند؛ میان آزادی و بسیج، میان فرد و جمع، میان نقد سنت و استفاده از سنت، میان عقل انتقادی و زبان شور، میان اخلاق و سیاست. ارزش مطالعه او دقیقاً در همین تناقضهاست. او ساده نیست و هر تلاش برای سادهسازیاش، چیزی از اهمیت او کم نمیکند.
منتقدان شریعتی اگر بخواهند از سطح جدل فراتر بروند، باید نشان دهند که کدام عناصر اندیشه او امروز خطرناکاند، کدام عناصر هنوز الهامبخشاند و کدام عناصر باید از نو صورتبندی شوند. همچنین باید روشن کنند که جایگزین پیشنهادی آنان چیست. نمیتوان جامعه را فقط با گفتن اینکه یک میراث ناکافی یا زیانبار است، از آن میراث عبور داد. عبور واقعی زمانی رخ میدهد که زبان و افق تازهای برای فهم عدالت، آزادی و مسئولیت ساخته شود.
هر نقدی که تنها ویران میکند، در نهایت به خلأ کمک میکند. در زمان جنگ، این خلأ خطرناکتر است؛ زیرا جامعه بیش از هر زمان دیگر به روایتهای معنادار نیاز دارد. اگر روایتهای سنجیده و مسئولانه تولید نشوند، روایتهای سادهانگار، هیجانی و اقتدارطلب جای آنها را پر خواهند کرد.
اکنون را از دست ندهیم
بازگشت آگاهی نو به شریعتی را نمیتوان صرفاً بیموقع یا بیفایده دانست. هیچ دورهای از بحث اندیشه بینیاز نیست و جنگ نیز نباید بهانهای برای تعطیلکردن پرسشگری باشد. اما در شرایط جنگی، هر بحثی باید مسئولیت زمانه خود را بپذیرد. مسئله این نیست که درباره شریعتی سخن گفتهایم؛ مسئله این است که آیا این سخن، ما را به فهم بهتر اکنون رسانده یا دوباره در مدار نزاعهای قدیمی چرخانده است.
شماره جدید آگاهی نو اگر میخواهد از تکرار فراتر برود، باید شریعتی را به مسائل زنده امروز پیوند بزند: به نسبت مردم و قدرت، به اخلاق در وضعیت اضطرار، به امکان نقد در زمان تهدید، به معنای روشنفکری و به آینده جامعهای که میان امنیت و آزادی، میان حافظه و فراموشی، و میان امید و فرسودگی در نوسان است.
شریعتی زمانی مسئله است که به فهم این پرسشها کمک کند. در غیر این صورت، نام او تنها برچسبی برای ادامه نزاعهای قدیمی خواهد بود. جامعه امروز به گذشته نیاز دارد، اما نه برای ماندن در آن؛ به نقد نیاز دارد، اما نه برای جایگزینکردن مسئولیت اکنون با محاکمه مردگان. در میانه جنگ، مهمترین وظیفه اندیشه شاید همین باشد: گذشته را چنان بخواند که آینده، قربانی بحثهای بیپایان درباره گذشته نشود.
انتهای پیام/