یادداشت| هوش مصنوعی و آینده نهاد تبلیغ

خبرگزاری تسنیم ـ علی باشتنی سبزواری*؛  بحث درباره هوش مصنوعی و تبلیغ دین معمولاً با این پرسش آغاز می‌شود که مبلغان چگونه می‌توانند از ابزارهای هوشمند استفاده کنند. اما پرسشی مقدم بر آن وجود دارد: اگر مخاطب بتواند بخش مهمی از خدماتی را که امروز از مبلغ دریافت می‌کند، مستقیماً از هوش مصنوعی بگیرد، چه ضرورتی برای مراجعه به کنشگران نهاد تبلیغ باقی می‌ماند؟ این پرسش، نه درباره اعتبار دینی اصل تبلیغ، بلکه درباره دوام مزیت خدماتی شکل‌های موجود آن است. از همین منظر، هوش مصنوعی را باید نه‌فقط ابزار ارتقای تبلیغ، بلکه عامل بالقوه تغییر موقعیت نهاد تبلیغ در جامعه دانست.

نهاد تبلیغ دین، مستقل از مبانی قدسی و هنجاری مأموریت خود، دارای وجهی نهادی و خدمت‌رسان است: نیازهایی را شناسایی می‌کند، برای پاسخ‌گویی به آن‌ها منابع و نیروی انسانی سازمان می‌دهد و خدمات معرفتی، ارتباطی و تربیتی عرضه می‌کند. مشروعیت مأموریت دینی و ضرورت رجوع اجتماعی به یک ساختار ارائه خدمت، دو موضوع متمایزند. تأیید اولی به‌تنهایی دومی را تضمین نمی‌کند. در ادبیات مدیریت راهبردی، مزیت یک سازمان صرفاً برخورداری از قابلیت ارائه خدمت نیست؛ به ارزشی وابسته است که دیگر عرضه‌کنندگان نتوانند به همان سهولت یا با شرایطی جذاب‌تر جایگزین کنند. از این حیث، آنچه «تهدید خدمات جانشین» نامیده می‌شود و در رویکرد منبع‌محور درباره تقلیدپذیری و جانشینی قابلیت‌ها مطرح می‌شود، برای تحلیل وجه خدماتی تبلیغ راهگشاست؛ نه برای فروکاستن نهاد دینی به بنگاه اقتصادی. پرسش این است: کدام قابلیت نهاد تبلیغ، برای مخاطب امروز همچنان مزیتی متمایز ایجاد می‌کند؟

هوش مصنوعی و جانشین‌پذیری کارکردهای تبلیغی

هوش مصنوعی صرفاً شیوه تولید و انتشار پیام را تسهیل نکرده است؛ به انجام «نوع کارهایی» وارد شده که پیش‌تر به مبلغ انسانی ارجاع می‌شدند: توضیح مفاهیم و متون دینی، پاسخ به پرسش‌های اعتقادی و فقهی، صورت‌بندی استدلال، طراحی گفت‌وگوهای اقناعی، پیشنهادهای اخلاقی و معنوی، تنظیم آموزش متناسب با مخاطب و پشتیبانی از فعالیت‌های تربیتی و ارتباطی. این فهرست به معنای تحقق برابرِ غایت تبلیغ در همه قلمروها نیست؛ بیانگر هم‌پوشانی فزاینده در جنس خدمات قابل عرضه است. شواهد اولیه از ورود این فناوری به عرصه عمل حکایت دارند. مطالعه‌ای در سال 2026 بر روی 178 کاربر مسلمان در بنگلادش، کاربردهای هوش مصنوعی را از دستیار اطلاعات دینی تا مشاور معنوی و حتی عالم دینی در ادراک برخی کاربران ثبت کرده است. بااین‌حال، آزمون‌های تخصصی پاسخ‌گویی فقهی نشان می‌دهند دقت سامانه‌ها میان زبان‌ها و مکاتب متفاوت است و خطر پاسخ نادرستِ همراه با اطمینان همچنان وجود دارد (مقاله ایشرت جهان 2026 و فرح عاطف 2025). بنابراین، ادعا این نیست که ماشین امروز از هر حیث جایگزینی بهتر است؛ بلکه آن است که وابستگی ارائه بسیاری از گونه‌های خدمات دینی به مراجعه مستقیم به مبلغ، در حال کاهش است. حتی تفاوت کیفیت نیز وقتی مخاطب سهولت، دسترسی دائمی، هزینه اندک و امکان گفت‌وگوی شخصی را ارزش‌گذاری کند، لزوماً مانع جانشینی نخواهد شد.

افق پنج‌ساله؛ امکان فنی و کارکرد نهادینه‌شده

برای ارزیابی این مخاطره باید سه سطح را تفکیک کرد: توانایی فناوری در انجام خدمت، اعتماد مخاطب به آن و انتقال واقعی مراجعه از مبلغ به سامانه. این سه سطح امروز هم‌زمان و هم‌سرعت پیش نمی‌روند. در نظرسنجی سال 2026 ایپسوس در آمریکا، تنها 11 درصد استفاده‌کنندگان هوش مصنوعی از آن راهنمایی دینی یا معنوی گرفته بودند و 69 درصد گفته بودند هرگز چنین نخواهند کرد. این داده، نه وضع ایران را توصیف می‌کند و نه ظرفیت آینده فناوری را نفی می‌کند؛ فقط فاصله فعلی قابلیت و پذیرش را نشان می‌دهد. بااین‌حال، همین فاصله می‌تواند منشأ خطای راهبردی باشد. اعتماد و عادت مراجعه، برخلاف توانایی فنی، به انباشت تجربه و زمان وابسته‌اند. اگر در افق 2026 تا 2031 کیفیت پاسخ‌ها بهبود یابد، خطاها کاهش پیدا کنند و سامانه‌ها در جریان زندگی روزمره ادغام شوند، می‌توان انتظار داشت پذیرش و مراجعه مستقیم نیز شتاب بگیرد. این یک پیش‌بینی مشروط است، نه روندی اثبات‌شده؛ موانعی چون اختلافات تفسیری، حساسیت‌های اعتقادی و نیاز به رابطه انسانی ممکن است سرعت آن را محدود کنند. با وجود این، اتکا به بی‌اعتمادی امروز برای اطمینان از مراجعه فردا، مبنای استواری برای برنامه‌ریزی نهادی نیست.

فرسایش مزیت و مسئله بقای نهادی

پیامد محتمل این تحول، حذف فوری مبلغ یا سازمان‌های تبلیغی نیست؛ فرسایش تدریجی یکی از مبانی بقای کارکردی آن‌هاست. هنگامی که نیاز مخاطب از مسیرهای جایگزین برآورده شود، صرف توانایی نهاد در ارائه همان خدمت، دلیل کافی برای مراجعه نخواهد بود. این تغییر می‌تواند ابتدا در خدمات اطلاعاتی و آموزشی رخ دهد و سپس، متناسب با تحول اعتماد، به برخی روابط گفت‌وگویی و خدمات حمایتی سرایت کند. حتی نهادی که به پشتوانه منابع عمومی یا اعتبار رسمی از نظر سازمانی استمرار می‌یابد، ممکن است با کاهش مراجعه و تضعیف ضرورت اجتماعی خدمات خود مواجه شود. بقای حقوقی و مالی، معادل بقای کارکردی نیست.

این مخاطره در سطح «نظام تبلیغ» عمیق‌تر است؛ زیرا موضوع صرفاً جایگزینی کار یک مبلغ نیست، بلکه بازآرایی مناسبات میان تولید دانش دینی، اعتباربخشی به پاسخ، تربیت مبلغ، ارتباط با مخاطب و عرضه خدمات است. تحول الگوی مراجعه می‌تواند به‌تدریج الگوی مرجعیت را نیز متأثر سازد: پرسش دینی همچنان باقی است، اما نخستین مرجع پاسخ و واسطه دسترسی به معرفت تغییر می‌کند. این جابه‌جایی لزوماً به انتقال مرجعیت معتبر دینی به ماشین نمی‌انجامد، ولی می‌تواند فاصله‌ای تازه میان مرجعیت رسمی و مرجع مراجعه ایجاد کند.

از این استدلال تنها یک نتیجه راهبردی عام به دست می‌آید: نهاد تبلیغ، برای حفظ جایگاه و بقای کارکردی خود، باید پیش از تشدید فرسایش مزیت‌های پیشین، به شناسایی یا ایجاد ارزش افزوده متمایز بیندیشد. این ضرورت متوجه کل نظام تبلیغ است، نه فقط مهارت فردی مبلغ؛ و پاسخ آن را نیز نمی‌توان با توصیه کلی به استفاده بیشتر از هوش مصنوعی جایگزین کرد. اینکه این ارزش افزوده چه ماهیتی دارد، چگونه پدید می‌آید و با چه معیارهایی سنجیده می‌شود، خود موضوع یک دستور کار پژوهشی مستقل است.

بااین‌همه، در انتهای این هشدار می‌توان فرض دیگری را نیز گشود: شاید مسئله آینده، صرفاً یافتن مزیتی تازه برای بقای ساختارهای موجود نباشد. آیا ممکن است با تحول شیوه تحقق خدمات دینی، لازم شود نسبت میان «بقای نهاد تبلیغ» و «تحقق مأموریت تبلیغ دین» نیز از نو صورت‌بندی شود؟

*پژوهشگر علوم سیاسی

انتهای پیام/