درمان اعتیاد| چرا سمزدایی بدون مهارتآموزی به شکست میانجامد؟
- اخبار اجتماعی
- اخبار پزشکی
- 10 آبان 1405 - 12:38
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، درمان اعتیاد سالهاست در نگاه عموم و حتی برخی مراکز درمانی، در سمزدایی فیزیکی و تجویز متادون خلاصه شده است؛ رویکردی تکبعدی که آمارهای بالای لغزش و بازگشت به مصرف، گواه ناکارآمدی آن است. یک محقق حوزه روانشناسی با تأکید بر اینکه «هیچ موقعیت کاملاً بیخطری برای فرد در حال ترک وجود ندارد»، معتقد است تا زمانی که الگوهای شناختی، رفتارهای معیوب خانواده و مهارت حلمسئله فرد اصلاح نشود، درمان محکوم به شکست خواهد بود.
فرایند بازتوانی افراد وابسته به مواد، فراتر از قطع مصرف دارویی، نیازمند یک بازمهندسی رفتاری و روانی همهجانبه است؛ رویکردی که نادیده گرفتن آن چرخه باطل «ترک و لغزش مجدد» را تکرار میکند.
ریشهیابی و تدوین شرححال دقیق، نخستین گام در توقف چرخه بازگشت است. پوراصغر، محقق و پژوهشگر حوزه روانشناسی و اعتیاد در این خصوص میگوید: «بالاترین شکستها زمانی رخ میدهد که بدون تحلیل دقیق، انتظار داریم همهچیز ناگهان عوض شود. ما باید دقیقاً بدانیم فرد در چه شرایطی و با چه مؤلفههایی مصرف داشته است. دانستن اینکه چه شد که فرد نخستین بار به سمت مصرف رفت، پازل خالی دنیای ذهنیاش چه بود و افکار خودکارش در برابر وسوسه چقدر توان مقاومت داشتند، کمک میکند طرحریزی درمان با جزئیات به مراتب دقیقتری پیش برود.»
گفتنی است؛ تمرکز صرف بر ابعاد دارویی خطاست؛ اگر محرکهای محیطی، اختلافات زندگی فردی و تنشهای روزمره مدیریت نشوند، هر تنش جدید مانند یک «چاشنی انفجار» عمل کرده و درمان را متوقف خواهد کرد.
بخش مهمی از شکستهای درمانی نه در کلینیک، بلکه درون کانون خانواده رقم میخورد. برچسبزنیهایی چون «بیاراده»، «مایه دردسر» و بازخوردهای سردی مانند «این بار هم به جایی نمیرسی»، تیر خلاص را به انگیزه شکننده فرد در حال بهبود میزند.
پوراصغر با اشاره به ضرورت خانوادهدرمانی تصریح میکند:«وقتی فرد ترک میکند، شنیدن جملاتی نظیر “حالا میبینیم چی میشه، اینم مثل دفعات قبل به جایی نمیرسه” رفتهرفته انگیزه و اشتیاق ماندگاری در درمان را خاموش میکند. جدی نگرفتن و باور نکردن فرد توسط نزدیکان، مانع از شکلگیری یک تجربه متفاوت در مسیر بهبودی میشود.»
مصرف مواد بهجای حل مسئله؛ تلهای که درمانگران باید بشکنند
یکی از یافتههای کلیدی در سببشناسی بازگشت به مصرف، پیوند خوردن مدیریت بحران با مواد است. این محقق حوزه روانشناسی با تأکید بر اینکه «مصاحبه انگیزشی» و «مهارت حل مسئله» دو بال حیاتی درمان هستند، میافزاید: «یکی از چالشهای شایع این افراد، مدل حل مسئله آنهاست. حالشان بد میشود مصرف میکنند؛ عصبانی میشوند مصرف میکنند؛ حتی خوشحال میشوند یا بعد از غذا و چای مصرف میکنند. فرد تمام چالشها و ناراحتیهای زندگیاش را با سوءمصرف حل میکند، چون مهارت دیگری نیاموخته است. حتی برخی افراد در دوره درمان، دوز متادون خود را به محض یک تنش خانوادگی یا بیخوابی سرخود دوبرابر میکنند؛ چون نگاهشان به حل مشکلات همچنان مصرفمحور است.»
به گفته وی، اگر در کنار درمانگر مهارت حل مسئله بازآموزی نشود، شیوههای معیوب گذشته بار دیگر بیمار را به شکست میرسانند.
شناسایی موقعیتهای پرخطر و مدیریت «هوس و وسوسه»
برخلاف باور رایج، محیط کاملاً امنی برای یک فرد وابسته به مواد وجود ندارد. برخی موقعیتها صرفاً ریسک کمتری دارند و برخی ریسک بسیار بالایی ایجاد میکنند؛ از جمع دوستان صمیمیِ مصرفکننده تا تنهایی و رخوت.
پوراصغر با اشاره به تکنیکهای شناختی-رفتاری (CBT) میگوید: «ما در درمان از فرم فعالیتهای روزانه ساعتبهساعت استفاده میکنیم تا شدت ولع و وسوسه (Craving) فرد در طول روز رصد شود. ولع برای برخی افراد یک تجربه حسی و بدنی است؛ مثل حس خاصی در معده یا تپش قلب، و برای برخی یک توجیه شناختی با این باور غلط که “وسوسه یعنی الزام به مصرف”. فرد با خودش میگوید “من که حالم بد شد، پس آخرش باید مصرف کنم، چرا خودم را اذیت کنم؟” درمان شناختی دقیقاً این افکار خودکار را هدف میگیرد و با تکنیکهای تغییر توجه و جایگزینی رفتارهای سرگرمکننده، زنجیره وسوسه را قبل از تبدیل شدن به مصرف قطع میکند.»
بر اساس گفته های بالا عبور پایدار از اعتیاد، با تصمیمهای ناگهانی، ارادههای فردیِ بیپشتوانه یا صرفاً کپسول و قرص محقق نمیشود. پیشگیری از لغزش نیازمند پایش مستمر تکالیف رفتاری، تغییر الگوهای ذهنی مراجع، آموزش شیوه مواجهه با فشارهای زیستی و روانی، و بازسازی کامل شبکه ارتباطی بیمار با خانواده و جامعه است.
انتهای پیام/