بازسازی انقلابی نهاد روحانیت در عصر بعثت مردم
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 10 آبان 1405 - 09:47
خبرگزاری تسنیم ـ محمدجواد قاسمی*؛ اعتماد عمومی به یک نهاد را نمیتوان صرفاً با تکرار اهمیت و جایگاه تاریخی آن به دست آورد. اعتماد، بیش از آنکه محصول ادعا باشد، نتیجه تجربه مردم از عملکرد یک نهاد است. مردم زمانی به نهادی اعتماد میکنند که حضور و مسئولیتپذیری آن را در مواجهه با مسائل و دشواریهای زندگی، بهصورت ملموس تجربه کنند.
این مسئله درباره نهاد روحانیت اهمیت دوچندانی دارد. روحانیت از سرمایهای عمیق دینی و تاریخی در جامعه ایران برخوردار است؛ اما این سرمایه بهخودیخود برای حفظ و تقویت اعتماد اجتماعی کافی نیست. سرمایه دینی زمانی میتواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود که در متن زندگی مردم حضور پیدا کند و در قالب همراهی، خدمت و مسئولیتپذیری عینیت یابد.
تجربه جنگ رمضان از این منظر قابل تأمل است. حضور میدانی و خدمترسانی مبلغین جهادی در کنار مردم، زمینهای برای بازخوانی نسبت روحانیت با جامعه فراهم کرد. آنچه در مشاهدات و گفتوگوهای میدانی به چشم میآمد، این بود که همراهی عملی روحانیون با مردم و حضور آنان در متن دشواریها، میتوانست نگاه عمومی به روحانیت را تقویت و بر اعتماد اجتماعی به این نهاد بیفزاید. روحانیای که زیر موشکباران در کنار مردم میایستد، در معراج شهدا برای آمادهسازی پیکر شهدا حضور دارد یا در بازسازی خانههای آسیبدیده مشارکت میکند، صرفاً پیام دینی را منتقل نمیکند؛ بلکه به آن عینیت میبخشد.
نکته اعتمادآفرین در این تجربه، عبور از موقعیت صرفاً گفتاری و توصیهگرانه به موقعیت همراهی و مسئولیتپذیری است؛ یعنی روحانیت علاوه بر تبیین و دعوت، خود نیز وارد میدان میشود: جهاد میکند، در رفع نیازها مشارکت دارد، برای حل مسائل تسهیلگری میکند، میان ظرفیتهای مردمی پیوند برقرار میسازد و زمینه شکوفایی تواناییهای جامعه را فراهم میآورد. در چنین وضعیتی، مردم نهفقط شنونده سخن دینی، بلکه شاهد تحقق آن در رفتار صاحب سخن هستند.
این الگوی نقشآفرینی، پدیدهای بیسابقه در تاریخ روحانیت ایران نیست. در دوره جنگهای ایران و روس، شماری از علما مانند علامه عبدالکریم اهری با صدور فتوا و نگارش رسالههای جهادیه در بسیج و تجهیز نیروهای مردمی نقش داشتند و در مرحله دوم جنگ، برخی از آنان مانند ملا احمد نراقی عملاً در کنار سپاه ایران در میدان نبرد حاضر شدند. در نهضت مشروطه نیز گروهی از روحانیون نظیر شیخ فضلالله نوری، با آگاهیبخشی و جهتدهی مصلحانه به نهضت، در شکلگیری و اصلاح یک حرکت اجتماعی و سیاسی نقشآفرینی کردند. حتی در مواجهه با دشواریهای معیشتی و قحطیها نیز گزارشهایی از نقش برخی علما در کمک مالی و اطعام نیازمندان وجود دارد؛ از جمله گزارشهایی درباره کمکرسانی حاجی ملا رفیع به فقرا در قحطی سال 1861 و اطعام نیازمندان در مشهد در دوره قاجار. این نمونهها، با وجود تفاوت شرایط و نوع کنش، نشان میدهند که نقش اجتماعی روحانیت در مقاطع مختلف تاریخ، گاه از جایگاه مرجعیت و هدایت فراتر رفته و به مشارکت عملی در مسائل جامعه رسیده است. البته این پیشینه را نباید به معنای یکدستی عملکرد همه روحانیون در همه دورهها دانست؛ سخن از ظرفیت و تجربهای تاریخی است که میتواند مبنای بازاندیشی در نقش امروز این نهاد قرار گیرد.
برای فهم این مسئله، باید میان «سرمایه دینی» و «سرمایه اجتماعی» تمایز گذاشت. سرمایه دینی بر باورها، ارزشها، تعلقات و هویت مشترک استوار است؛ اما سرمایه اجتماعی در شبکه روابط، اعتماد متقابل و آمادگی برای همکاری شکل میگیرد. برخورداری از اولی، تضمینکننده دومی نیست. پژوهشهای جامعهشناسی دین نیز نشان میدهند که شبکههای ارتباطی شکلگرفته در اجتماعات دینی میتوانند در مشارکت مدنی و رفتارهای یاریگرانه نقش داشته باشند؛ از جمله: لوئیس، مکگرگور و پاتنام (2013) در مقاله «دین، شبکهها و همسایگی»، نقش شبکههای اجتماعی دینی را در مشارکت مدنی و رفتارهای یاریگرانه بررسی کردهاند. همچنین آکسوی و ویرتز (2024) در پژوهشی درباره دو مطالعه پانلی در بریتانیا، ارتباط میان حضور در اجتماعات دینی با اعتماد عمومی، فعالیت داوطلبانه و گرایش به همکاری را نشان دادهاند. هرچند این یافتهها را نمیتوان از حیث زمینه جامعهشناختی به ایران و نهاد روحانیت تعمیم داد، اما بر این نکته تأکید میکنند که ظرفیت اجتماعی دین به طور کلی میتواند فراتر از باور و مناسک، در قالب روابط اعتمادآمیز و همکاری جمعی ظهور پیدا کند.
اما این ظرفیت نباید به روزهای بحران محدود بماند. اگر مردم فقط هنگام جنگ، حادثه و وضعیت اضطراری حضور اجتماعی روحانیت را تجربه کنند، با ظرفیتی مقطعی روبهرو هستیم، نه سرمایهای پایدار. هنر یک نهاد اجتماعی آن است که پیوندهای شکلگرفته در بحران را به زندگی عادی مردم منتقل کند و ارتباط خود را با جامعه در مسائل مستمر و روزمره حفظ نماید. اعتماد حاصل از حضور در میدان، باید به رابطهای ماندگار و زمینهای برای همکاری در حل مسائل عمومی تبدیل شود.
با این حال، حتی استمرار اعتماد اجتماعی نیز مقصد نهایی این مسیر نیست. اعتماد باید به عاملیت اجتماعی مردم منتهی شود. اینجاست که مفهوم «بعثت مردم» اهمیت پیدا میکند. بعثت مردم را میتوان فراتر از شور و هیجان مقطعی یا حضور گسترده در یک موقعیت بحرانی فهم کرد؛ بعثت، بیدارسازی و بهفعلیترساندن ظرفیتهای ایمانی، هویتی، عقلانی و اجتماعی مردم است. در این فرآیند، جامعه از موقعیت تماشاگر و مخاطب خارج میشود و به جایگاه کنشگری مسئول و اثرگذار میرسد؛ مردمی که خود را در قبال سرنوشت جامعه مسئول میدانند و برای ساختن آینده آن «أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی» به میدان میآیند.
این همان افق تمدنیای است که در راهبرد امام شهید برای تحقق تمدن نوین اسلامی باید مورد توجه قرار گیرد. تمدنسازی صرفاً با ایجاد ساختارهای حکومتی یا تدوین اسناد و برنامههای کلان محقق نمیشود؛ تمدن را مردمی میسازند که به آرمانی مشترک باور دارند، نسبت به سرنوشت جامعه احساس مسئولیت میکنند و توانایی تبدیل این باور به کنش جمعی را دارند. در چنین نگاهی، مردم نه ابزار تحقق تمدن، بلکه همسرنوشت و سازنده آن هستند.
پس نقش روحانیت در این میان چیست؟ مأموریت روحانیت آن نیست که به جای مردم تصمیم بگیرد یا همه امور را بهجای آنان پیش ببرد؛ بلکه باید زمینه حضور و عاملیت آنان را با راهبرد الهی «لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» فراهم کند. روحانیت زمانی پیشران بعثت مردم خواهد بود که با تبیین و تعمیق معنای دینی، اعتمادآفرینی، پیوند دادن ظرفیتهای پراکنده، تسهیل کنشهای جمعی و تقویت روحیه مسئولیتپذیری، تواناییهای نهفته جامعه را به میدان بیاورد؛ چنانکه در تعابیر روایی نیز مردم به معادنی تشبیه شدند که باید کشف شوند؛ «النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ».
این همان نقشی است که امام شهید برای حوزه علمیه ترسیم کرده بودند. ایشان در سند «حوزه پیشرو و سرآمد» تأکید میکنند: «حوزه نهادی برونگرا است. خروجی حوزه در همه سطوح، در خدمت فکر و فرهنگ جامعه و انسانها است. حوزه موظف به بلاغ مبین است.» همچنین بر ضرورت افزایش ارتباط حوزویان با مردم و برنامهریزی برای حضور فضلای حوزه در میان مردم و شکلگیری رابطهای صمیمی با آنان تأکید دارند. این نگاه، حضور اجتماعی را به بخشی از مأموریت اصلی حوزه تبدیل میکند. از این منظر، بعثت مردم را میتوان یکی از افقهای تحقق این مأموریت دانست؛ افقی که در آن روحانیت با بیدارسازی، پیونددهی و جهتبخشی به ظرفیتهای مردم، زمینه حضور فعال جامعه در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی را فراهم میکند.
در تراز حکمرانی فرهنگی، اعتماد اجتماعی صرفاً امتیازی برای یک نهاد نیست؛ ظرفیتی راهبردی برای ساخت جامعه است. اگر تجربه جنگ رمضان بار دیگر ظرفیت اعتمادآفرینی روحانیت را آشکار کرده، نباید آن را تنها خاطرهای از حضور برخی روحانیون در میدان دانست. مسئله اصلی، تبدیل این تجربه و آن پیشینه تاریخی به جهتگیری پایدار در نقشآفرینی اجتماعی روحانیت است؛ جهتی که اعتماد را به پیوند اجتماعی و پیوند اجتماعی را به عاملیت و مشارکت مردم تبدیل کند.
روحانیت برای ایفای نقش تمدنی خود، نباید فقط به دنبال آن باشد که مردم به او اعتماد کنند؛ باید از این اعتماد برای بهمیدانآوردن ظرفیتهای مردم بهره بگیرد. این همان گذار از سرمایه دینی به سرمایه اجتماعی و از سرمایه اجتماعی به بعثت مردم است؛ مسیری که در آن روحانیت نه جایگزین مردم، بلکه پیشران حضور و عاملیت آنان در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی خواهد بود. اهمیت این نگاه را میتوان در نامهی مهم امام سوم انقلاب، خطاب به متولیان شئون اجتماعی روحانیت جستوجو کرد؛ نامهای آسیبشناسانه با رویکرد تحولی که ناظر به تفکیک نهاد روحانیت از نهاد حوزه علمیه صادر شد و شاید بتوان آن را مقدمهای بر «بازسازی انقلابی نهاد روحانیت در عصر بعثت مردم» عنوان کرد.
*پژوهشگر حکمرانی اسلامی
انتهای پیام/