پاسخ ایرانشناس یونانی به ادعاهای ضدایرانی روبیو در آکروپولیس آتن
- اخبار سیاسی
- اخبار گزارش و تحلیل سیاسی
- 10 آبان 1405 - 08:20
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم _ مارکو روبیو وزیر امور خارجه دولت تروریستی آمریکا در سخنرانی خود در آتن، با ادعای نقش یونان در شکلگیری هویت سیاسی و فرهنگی غرب، به لشکرکشی خشایارشاه و آتشگرفتن آکروپولیس در جریان جنگهای ایران و یونان اشاره کرد و ایرانیان را نیروهای مخرب نشان دهد؛ ارجاعی تاریخی که تلاش میکرد تا گذشته بین دو تمدن را دستاویزی برای توجیه جنایت اخیر آمریکا علیه مردم ایران کند.
تاریخ روابط ایران و یونان، برخلاف تصویری که گاه در روایتهای سیاسی ارائه میشود، صرفاً به جنگهای ایران و یونان در دوران باستان محدود نیست؛ بلکه در طول قرنها، عرصهای از تعاملات فرهنگی، ادبی و تاریخی میان دو ملت نیز بوده است.
در همین زمینه، در گفتوگویی با اوانجلوس ونتیس (Evangelos Venetis)، پژوهشگر یونانی حوزه مطالعات ایران، اسلام و خاورمیانه و بنیانگذار و مدیر انجمن مطالعات یونانی ـ ایرانی، ابعاد مختلف اظهارات روبیو و نسبت آن با تاریخ و روابط ایران و یونان را بررسی کردیم. ونتیس که در دانشگاه ادینبرو در رشته مطالعات اسلامی و خاورمیانه دکترا گرفته و در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران و پیوندهای تاریخی ایران و یونان پژوهش کرده است، از منظر مطالعات ایرانشناختی به این موضوع میپردازد.
این گفتوگو افزون بر بررسی اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا، به جایگاه ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی، جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی، چشمانداز استقلال راهبردی اروپا و ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی روابط ایران و یونان میپردازد که در ادامه میخوانید:
تسنیم: جناب آقای ونتیس، بسیار خوشحالیم که امروز در تهران و در خبرگزاری تسنیم میزبان شما هستیم. این گفتوگو را در شرایطی انجام میدهیم که جمهوری اسلامی ایران یک جنگ تمامعیار را در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی پشت سر گذاشته است؛ هرچند به نظر میرسد تقابل میان طرفین همچنان ادامه دارد و منطقه وارد مرحلهای تازه شده است. شاید بسیاری تصور نمیکردند ایران بتواند چنین مقاومتی در برابر دو ارتش مجهز از خود نشان دهد. به نظر شما، ایران امروز چه تفاوتی با ایران پیش از جنگ دارد و نگاه جامعه جهانی به کشورمان چگونه تغییر خواهد کرد؟
ونتیس: درود بر شما. به نام خداوند بخشنده و مهربان. از دعوت شما سپاسگزارم و خوشحالم که امشب در خدمت شما هستم تا درباره روابط بینالملل، جایگاه ایران و محور مقاومت در منطقه و پیامدهای جنگهای تحمیلی علیه ایران گفتوگو کنیم. به اعتقاد من، ایران امروز از نظر قدرت و نفوذ منطقهای در موقعیتی متفاوت و قویتر از دوران پیش از جنگ قرار دارد؛ یکی از دلایل این مسئله، توانایی ایران در وارد کردن فشار نظامی و راهبردی بر نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه است؛ نیروهایی که پیش از جنگ در مجموعهای از پایگاهها و مواضع نظامی، از خلیج فارس و عراق تا بخشهایی از منطقه شمالی خاورمیانه، حضور داشتند.
آنچه امروز اهمیت دارد، تغییر وضعیت حضور نظامی آمریکا و افزایش هزینههای حفظ این حضور است. برای نمونه، پایگاههای دریایی و مواضع نظامی آمریکا در خلیج فارس و دیگر نقاط منطقه، در محاسبات امنیتی واشنگتن با محدودیتها و مخاطرات بیشتری روبهرو شدهاند. این وضعیت نشان میدهد که آمریکا دیگر نمیتواند مانند گذشته، بدون در نظر گرفتن توان بازدارندگی ایران، درباره استقرار و تحرک نیروهای خود تصمیم بگیرد.
در چنین شرایطی، توجه آمریکا به مواضع و پایگاههای جایگزین در کشورهایی مانند اردن و عربستان سعودی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر جابهجایی نیروها و تغییر آرایش نظامی آمریکا در منطقه را در کنار تحولات ماههای اخیر قرار دهیم، میتوانیم فشار فزایندهای را که بر واشنگتن وارد شده است، بهتر درک کنیم.
** دو جنگی که هزینههای راهبردی آمریکا را افزایش داد
به نظر من، آمریکا در دو جنگ اخیر، از جمله جنگ 12روزه و جنگی که در این گفتوگو از آن بهعنوان جنگ 40روزه یاد میکنیم، مرتکب اشتباهات راهبردی بزرگی شد. این جنگها نهتنها نتوانستند اهداف موردنظر واشنگتن را محقق کنند، بلکه هزینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی سنگینی نیز به همراه داشتند؛ حملات به ایران و خسارتهایی که به مردم کشور وارد شد، از جمله شهادت رهبر انقلاب اسلامی، نشاندهنده ابعاد سنگین این تقابل بود. بااینحال، نتیجهای که آمریکا انتظار داشت، حاصل نشد. این مسئله نشان میدهد که حتی سرمایهگذاری گسترده مالی، فنی و نظامی نیز لزوماً به پیروزی در یک جنگ منجر نمیشود.
مسئله مهمتر این است که به نظر میرسد آمریکا هنوز نتوانسته است درس لازم را از این تحولات بگیرد و همچنان به تهدید ایران ادامه میدهد. در چنین وضعیتی، پرسش اساسی این است که واشنگتن تا چه زمانی میخواهد این مسیر را ادامه دهد؟ از نگاه من، آمریکا در نهایت با دو انتخاب روبهروست: یا واقعیتهای جدید منطقه را بپذیرد و به سمت توافقی سیاسی و صلحآمیز حرکت کند، یا با ادامه تقابل، هزینههای بیشتری بپردازد و شکستهای تازهای را تجربه کند.
** ترامپ باید بداند دوران ابرقدرتی آمریکا سرآمده است
رئیسجمهور آمریکا، آقای ترامپ، هنوز تاریخ خوب نخواندهاند. تاریخ نشان میدهد که یک امپراتوری، یک ابرقدرت، برای همیشه وجود ندارد؛ یک روزی میآید که کمکم قدرتش کمتر میشود، خودش ضعیفتر میشود. معلوم است که امروز در یک زمان جدید وارد شدیم و این دو جنگ که ایران پیروز شده، آمریکاییها ضعیفتر شدهاند و هنوز آمریکاییها نمیتوانند بپسندند که شکست خوردهاند. پس تاریخ به ما درس میدهد که اگر یکی از ابرقدرتها به موقع متوجه نشود که باید در برابر این حمله و این تهدید بایستد و ادامه ندهد، قدرتش را از دست میدهد. پیشبینی ما این است که اگر آمریکا اشتباه سوم را انجام بدهد، نتیجه این جنگ سوم هم همین است؛ یعنی هدف ایران این است که حضور ارتش آمریکا در منطقه کاملاً از بین برود؛ یعنی حضور آمریکا در اردن و عربستان سعودی صفر شود و احتمال آن خیلی خیلی زیاد است.
در این مورد اگر صفر شود، بل حضور ابرقدرت آمریکا در خاورمیانه در خطر میافتد؛ فقط میتوانند پادگان داشته باشند در اراضی اشغالی رژیم صهیونیستی یا در قبرس که آنجا هم چند پادگان دارند.
** هدف روبیو از سخنرانی مقابل آکروپولیس سخنرانی برای انتخابات بود
تسنیم: به موضوع قدرتهای جهانی اشاره کردید. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اخیراً در سخنرانی خود در یونان و در نزدیکی آکروپولیس، تلاش کرد میان تاریخ آمریکا و تمدن یونان باستان پیوند برقرار کند. در این سخنرانی، به جنگهای ایران و یونان در دوران باستان نیز اشاره شد و تصویری از ایران بهعنوان نیرویی ویرانگر ارائه شد. به نظر شما، آیا اساساً می توان تاریخ 250ساله آمریکا را با تمدن چند هزارساله یونان پیوند داد؟ آیا چنین ارجاعاتی را میتوان تلاشی برای توجیه تجاوز به ایران در چارچوب یک تقابل تمدنی دانست؟
ونتیس: نکته نخست این است که روبیو در مقابل آکروپولیس و در نزدیکی این بنای تاریخی سخنرانی کرد. به نظر من، این برنامهریزی رسانهای و تلویزیونی، علاوه بر ابعاد تاریخی، اهداف سیاسی داخلی آمریکا را نیز دنبال میکرد. او میخواست در چارچوب رقابتهای سیاسی داخلی آمریکا، تصویری از خود ارائه دهد؛ تصویری که بتواند در آینده سیاسیاش و حتی در رقابت با دونالد ترامپ مورد استفاده قرار گیرد؛ اما درباره روابط تاریخی ایران و یونان، مسئله کاملاً روشن است: آمریکاییها در این سخنرانی از تاریخ سوءاستفاده کردند.
روبیو در سخنان خود به خشایارشاه اشاره کرد و گفت ایرانیان به آکروپولیس حمله کردند و آن را به آتش کشیدند. از این طریق، تلاش شد ایرانیان باستان بهعنوان نیرویی ویرانگر معرفی شوند؛ البته آکروپولیس در جریان لشکرکشی ایرانیان به آتن به آتش کشیده شد اما این واقعه تنها بخشی از تاریخ روابط ایران و یونان است. نمیتوان بر اساس یک واقعه تاریخی، تمام روابط دو تمدن را به تقابل و دشمنی دائمی تقلیل داد. این جنگها در چارچوب رقابتهای سیاسی و ژئوپلیتیکی میان ایران و یونان در آن دوران رخ دادند. بااینحال، در جهان غرب، آمریکاییها و پیش از آنها انگلیسیها، بارها از فرهنگ یونان و روابط تاریخی ایران و یونان برای اهداف سیاسی خود سوءاستفاده کردهاند.
آنها تلاش میکنند چنین القا کنند که یونان از ابتدا در کنار غرب بوده است؛ گویی که تاریخ یونان باستان و روابط آن با ایران را میتوان مستقیماً به روابط امروزی یونان با آمریکا و انگلیس پیوند زد؛ در این روایت، ایران همواره بهعنوان یک قدرت منفی معرفی میشود. برای مثال، این ادعا مطرح میشود که اگر ایران در جنگهای ایران و یونان پیروز میشد، دموکراسی به وجود نمیآمد و تمام اروپا در تاریکی باقی میماند. به اعتقاد من، چنین ادعاهایی از نظر تاریخی قابل دفاع نیستند و با پیچیدگی واقعیتهای تاریخی سازگاری ندارند.
فلسفه یونان را نمیتوان جدا از ارتباطات تاریخی آن با شرق بررسی کرد
نکتهای که من همیشه در گفتوگو با یونانیها و غربیها بر آن تأکید میکنم، این است که برای شناخت تاریخ فلسفه یونان باید به ارتباطات جهان یونانی با شرق نیز توجه داشت. اگر امپراتوری هخامنشی و ارتباطات گسترده آن با مناطق پیرامونی وجود نداشت، زمینه تاریخی و فرهنگی شکلگیری فلسفه یونان نیز متفاوت میبود. بسیاری از فیلسوفان یونانی پیش از سقراط در بخش شرقی جهان یونانی زندگی میکردند؛ مناطقی که در دورههایی تحت حاکمیت امپراتوری ایران قرار داشتند. امپراتوری ایران تا سواحل دریای اژه گسترش یافته بود و همین مسئله، ارتباط میان جهان ایرانی و یونانی را از اهمیت ویژهای برخوردار میکرد. بنابراین، نمیتوان تاریخ فلسفه یونان را بدون توجه به روابط آن با تمدنهای شرقی بررسی کرد. البته این به معنای آن نیست که فلسفه یونان صرفاً محصول تمدن ایران بوده است؛ بلکه منظور من این است که ارتباطات تاریخی و فرهنگی میان این دو حوزه را نباید نادیده گرفت.
نکته دوم این است که جنگهای ایران و یونان در دوران باستان، جنگهایی نبودند که صرفاً از سوی ایران آغاز شده باشند. این جنگها در بستر مجموعهای از رقابتها و منازعات شکل گرفتند؛ در جریان شورش شهرهای یونانی آسیای صغیر و تحولات مرتبط با آن، حملات و درگیریهایی نیز رخ داد که در شکلگیری جنگهای بعدی نقش داشتند. بنابراین، برای فهم این جنگها باید به زمینه تاریخی آنها توجه کرد. موضوع کنترل تنگه هلسپونت، یعنی داردانل امروزی و تنگه بسفر نیز اهمیت راهبردی داشت؛ گذرگاههایی که در آن دوران و حتی امروز، در ارتباط میان مناطق مختلف جغرافیایی و مسیرهای تجاری نقش مهمی داشتهاند.
ازاینرو، جنگهای ایران و یونان را باید در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی بر سر قدرت، قلمرو و مسیرهای راهبردی بررسی کرد. این تصور که ایران در آن دوران صرفاً نیرویی امپریالیستی و یونان صرفاً مدافع آزادی بود، تصویری یکجانبه از تاریخ است. یونانیان نیز اهداف سیاسی و توسعهطلبانه خود را دنبال میکردند و میان قدرتهای آن دوران رقابتهای گستردهای وجود داشت؛ به همین دلیل، روایت منفی از ایران که در گذشته شکل گرفته، نباید بدون بررسی انتقادی به جهان امروز منتقل شود. من معتقدم سیاستهای هخامنشیان و ارتباطات آن دوره با جهان یونانی، ابعاد پیچیدهای داشت که باید بهدرستی بررسی شود. آمریکاییها نمیخواهند این ابعاد تاریخی بهطور کامل شناخته شود، زیرا روایت مورد استفاده آنها، بر تقابل همیشگی ایران و غرب استوار است.
یادمان فیلوپاپوس؛ نشانهای از پیوندهای تاریخی ایران و یونان
نکته دیگری نیز درباره سخنرانی روبیو وجود دارد. روبروی آکروپولیس، تپهای به نام فیلوپاپوس قرار دارد که روبیو یا نمیدانست یا نخواست به آن اشاره کند؛ در روی آن تپه مقبره یک شاهزاده سلوکی است یک رگه یرانی دارد و بسیار به آتنی ها کمک کرده است؛ اما نکتهای که من میخواهم بر آن تأکید کنم، اهمیت پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان ایران و جهان یونانی در دورههای مختلف است.
در دوره سلوکیان و پس از فتوحات اسکندر، پیوندهای فرهنگی میان جهان یونانی و ایرانی ادامه پیدا کرد و برخی از خاندانهای حاکم در منطقه، از این تعاملات تأثیر پذیرفتند. فیلوپاپوس نیز شخصیتی مرتبط با جهان یونانیـرومی بود که یادمان او در آتن باقی مانده است. هنگامی که روبیو در نزدیکی آکروپولیس درباره روابط ایران و یونان سخن میگفت، باید به تمام این لایههای تاریخی نیز توجه میکرد؛ نه اینکه صرفاً بر جنگهای باستانی تأکید کند. از نظر من، سخنرانی او تلاش داشت این تصور را ایجاد کند که روابط یونان با غرب، بهویژه آمریکا و انگلیس، پیوندی طبیعی و همیشگی است و ایران همواره در سوی مقابل قرار داشته است اما واقعیت تاریخی چنین نیست. روابط ایران و یونان، در کنار رقابتهای سیاسی و جنگها، شامل دورههایی از ارتباطات فرهنگی، اقتصادی و تعاملات متقابل نیز بوده است.
بنابراین، روابط فرهنگی و تاریخی دو کشور را باید روابطی چندلایه دانست که تنها به تقابلهای نظامی محدود نمیشود؛ به اعتقاد من، دولت یونان و دولت جمهوری اسلامی ایران باید برای معرفی این بخش از تاریخ به جهان امروز همکاری کنند. این همکاری میتواند به شناخت بهتر دو ملت از یکدیگر و تقویت روابط فرهنگی میان ایران و یونان کمک کند.
اروپا همچنان زیر نفوذ سیاسی و امنیتی آمریکاست
اروپا برای استقلال از آمریکا هنوز راه دشواری در پیش دارد
تسنیم: در دو تا سه دهه اخیر، کشورهای اروپایی در بسیاری از مسائل سیاست خارجی از آمریکا پیروی کردهاند و کمتر شاهد شکلگیری یک سیاست مستقل اروپایی بودهایم. اکنون با تحولاتی مانند جنگ روسیه و اوکراین، افزایش قدرت چین و تغییر موازنههای جهانی، آیا این امکان وجود دارد که کشورهای اروپایی، از جمله یونان، نقش مستقلتری در نظام بینالملل ایفا کنند؟
ونتیس: ارزیابی شما درباره نفوذ آمریکا در اروپا تا حد زیادی درست است. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده نفوذ گستردهای بر ساختارهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی اروپا پیدا کرد و این نفوذ تا امروز نیز ادامه دارد؛ البته باید میان کشورهای اروپایی تفاوت قائل شد. هر کشور، بر اساس موقعیت جغرافیایی، منافع اقتصادی و شرایط داخلی خود، رابطه متفاوتی با آمریکا دارد؛ اما در مجموع، ساختار امنیتی اروپا و وابستگی بسیاری از کشورهای این قاره به توان نظامی آمریکا، استقلال راهبردی آنها را محدود کرده است.
در سالهای اخیر، بهویژه در پی جنگ روسیه و اوکراین و تحولات اقتصادی و امنیتی جهان، برخی سیاستمداران اروپایی بیش از گذشته درباره ضرورت استقلال راهبردی اروپا صحبت میکنند. بااینحال، فاصله میان طرح این ایده و تحقق عملی آن همچنان زیاد است. نفوذ آمریکا تنها به حوزه نظامی محدود نمیشود؛ روابط اقتصادی، نظام مالی بینالمللی، ساختارهای امنیتی و پیوندهای سیاسی نیز در این وابستگی نقش دارند. به همین دلیل، کاهش این نفوذ به تصمیمهای مقطعی محدود نخواهد بود و به تغییراتی ساختاری نیاز دارد.
به نظر من، هدف کشورهای اروپایی باید این باشد که بتوانند در سیاست خارجی و تصمیمگیریهای امنیتی خود، بر اساس منافع ملی و ارزیابی مستقلشان عمل کنند. این مسئله درباره یونان نیز صدق میکند؛ در این مسیر، روابط فرهنگی و سیاسی اروپا با کشورهایی مانند ایران اهمیت دارد. گسترش ارتباطات میان ملتها میتواند به شکلگیری شناخت متقابل و کاهش وابستگی به روایتهایی کمک کند که صرفاً از سوی قدرتهای بزرگ تولید میشوند.
مقاومت مردم ایران؛ عاملی تعیینکننده در تحولات منطقه
تسنیم: شما سفرهای متعددی به ایران داشتهاید و از پژوهشگران آشنا با مسائل ایران به شمار میروید. یکی از موضوعاتی که در جنگ اخیر توجه بسیاری را جلب کرد، مقاومت مردم ایران بود. در ابتدا، برخی تصور میکردند که فشار نظامی خارجی ممکن است به شکاف داخلی منجر شود؛ اما در جریان جنگ، شاهد حضور مردم در صحنه و حمایت بخشهایی از جامعه از کشور و نیروهای مسلح بودیم. این پدیده را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا چنین حضوری در مقایسه با تجربه جنگهای سالهای اخیر، ویژگی متفاوتی دارد؟
ونتیس: من به همراه هیئتی متشکل از پنج استاد دانشگاه به ایران آمدهام تا درباره روابط فرهنگی دو کشور گفتوگو کنیم. پیامی که ما با خود آوردهایم، پیام همدلی و همبستگی با مردم ایران است؛ مردمی که دشواریهای فراوانی را پشت سر گذاشتهاند، اما در شرایط جنگی نیز توانستهاند جلوههایی از اتحاد و مقاومت را به نمایش بگذارند. به نظر من، یکی از عوامل مهم در تحولات اخیر، همین توانایی جامعه ایران برای حفظ انسجام در برابر تهدید خارجی بوده است. در شرایطی که یک کشور هدف حمله قرار میگیرد، واکنش مردم میتواند بر محاسبات طرف مقابل تأثیر بگذارد. تصور اینکه فشار نظامی الزاماً به فروپاشی انسجام داخلی منجر میشود، همیشه با واقعیت سازگار نیست.
حضور مردم ایران در صحنه و حمایت آنان از کشور، پیام مهمی برای افکار عمومی جهان دارد. این پیام نشان میدهد که تحولات سیاسی و نظامی را نمیتوان صرفاً بر اساس محاسبات ارتشها و دولتها تحلیل کرد؛ اراده اجتماعی و واکنش مردم نیز در نتیجه نهایی نقش دارد؛ من امیدوارم این همبستگی در مسیر حفظ امنیت و استقلال ایران ادامه پیدا کند. همچنین معتقدم مردم یونان و دیگر کشورهای اروپایی باید فرصت بیشتری برای شناخت واقعیتهای جامعه ایران داشته باشند و تحولات این کشور را تنها از دریچه روایتهای رسمی دولتهای خود یا رسانههای وابسته به قدرتهای بزرگ دنبال نکنند.
فاصله میان افکار عمومی اروپا و سیاستهای دولتهای غربی
تسنیم: شما به نگاه مردم اروپا اشاره کردید. در سالهای اخیر، در برخی کشورهای اروپایی شاهد اعتراضات گسترده علیه جنگها و سیاستهای دولتهای غربی بودهایم. آیا میتوان گفت میان افکار عمومی و سیاستهای رسمی دولتهای اروپایی فاصلهای جدی وجود دارد؟ این فاصله چه معنایی برای آینده روابط ایران و اروپا دارد؟
ونتیس: در بسیاری از مسائل بینالمللی، میتوان تفاوتهایی میان دیدگاه بخشی از افکار عمومی و سیاستهای رسمی دولتها مشاهده کرد. این تفاوت در موضوعاتی مانند جنگ، مسئله فلسطین، سیاستهای اقتصادی و نقش قدرتهای بزرگ در جهان نمود پیدا میکند؛ در سالهای اخیر، تجمعات و اعتراضات در کشورهای مختلف اروپایی نشان دادهاند که بخشهایی از جامعه نسبت به پیامدهای جنگ و سیاستهای قدرتهای بزرگ انتقاد دارند. البته نباید همه این اعتراضات را دارای یک انگیزه واحد دانست؛ مطالبات معترضان در هر کشور و هر موضوع میتواند متفاوت باشد.
بااینحال، این واقعیت قابل توجه است که در بخشهایی از افکار عمومی اروپا، نسبت به سیاستهای دولتهای غربی و پیامدهای مداخلات نظامی پرسشهای جدی مطرح شده است.
به اعتقاد من، مسئله اصلی این است که آیا این دیدگاهها میتوانند به تغییرات پایدار در سیاست خارجی دولتها منجر شوند یا خیر. اعتراضات مردمی زمانی تأثیر ساختاری پیدا میکنند که بتوانند در قالب نهادهای مدنی، احزاب، انتخابات و تصمیمگیریهای عمومی نیز بازتاب یابند.
در این میان، شناخت متقابل ملتها اهمیت ویژهای دارد. مردم اروپا باید بتوانند ایران را بر اساس تاریخ، فرهنگ و واقعیتهای اجتماعی آن بشناسند؛ همانطور که مردم ایران نیز برای شناخت دقیقتر جوامع اروپایی به دسترسی به اطلاعات متنوع و مستقل نیاز دارند.
تسنیم: شما در سخنانتان از اهمیت مقاومت و استقلال ملتها صحبت کردید. برخی معتقدند تحولات سالهای اخیر، بهویژه جنگهای منطقهای، موجب شده است مسئله استقلال سیاسی و عدالت بینالمللی بیش از گذشته مطرح شود. از نگاه شما، جایگاه انقلاب اسلامی ایران در این روند چیست؟
ونتیس: از نگاه من، انقلاب اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب تحولات داخلی ایران بررسی کرد. این انقلاب از ابتدا بر مفاهیمی مانند استقلال سیاسی، مخالفت با سلطه خارجی و تأکید بر هویت فرهنگی تأکید داشته است؛ مفاهیمی که در دورههای مختلف، در بخشهایی از جهان نیز مورد توجه قرار گرفتهاند؛ البته باید میان آرمانهای اعلامشده یک انقلاب، عملکرد نهادهای سیاسی و برداشت گروههای مختلف اجتماعی از آن تفاوت قائل شد. بااینحال، نمیتوان انکار کرد که مسئله استقلال و مخالفت با مداخله خارجی، در بسیاری از جوامع همچنان موضوعی مهم است.
جهانیشدن نیز پدیدهای یکبعدی نیست. ارتباطات اقتصادی و فناوری میتوانند فرصتهایی برای همکاری ایجاد کنند، اما اگر به قیمت تضعیف فرهنگها، هویتهای محلی و حق ملتها برای تعیین سرنوشت خود تمام شوند، با مقاومت اجتماعی روبهرو خواهند شد. از این منظر، باید میان همکاری جهانی و تحمیل الگوی واحد از سوی یک قدرت تفاوت قائل شد. هیچ تمدنی نباید مجبور باشد برای حضور در نظام بینالملل، هویت تاریخی و فرهنگی خود را کنار بگذارد.
در همین چارچوب، موضوع عدالت اجتماعی و توزیع منصفانه فرصتها و منابع نیز اهمیت پیدا میکند. مشکلات اقتصادی، نابرابری و پیامدهای جنگ، بسیاری از جوامع را تحت فشار قرار دادهاند و این شرایط ضرورت بازنگری در برخی سازوکارهای بینالمللی را برجسته میکند؛ من معتقدم گفتوگو درباره استقلال، عدالت و حق ملتها برای تعیین سرنوشت خود باید به موضوعی جدی در روابط بینالملل تبدیل شود. ایران نیز به دلیل تجربه تاریخی خود در مواجهه با فشارهای خارجی، میتواند یکی از بازیگران این گفتوگو باشد.
ایران و یونان میتوانند پلی میان دو حوزه تمدنی باشند
تسنیم: با توجه به سابقه پژوهشی شما درباره ایران و همچنین روابط تاریخی ایران و یونان، چه چشماندازی برای آینده روابط دو کشور متصور هستید؟ آیا این روابط میتواند فراتر از مناسبات رسمی دولتها، به همکاریهای فرهنگی و علمی گستردهتری منجر شود؟
ونتیس: قطعاً ظرفیتهای فراوانی برای گسترش روابط میان ایران و یونان وجود دارد. دو کشور از میراث تاریخی و فرهنگی قابل توجهی برخوردارند و همین میراث میتواند پایهای برای همکاریهای علمی، دانشگاهی، فرهنگی و اقتصادی باشد؛ به نظر من، یکی از موانع مهم در این مسیر، بازتولید روایتهای یکجانبه درباره تاریخ روابط ایران و اروپا است. هنگامی که تاریخ صرفاً به مجموعهای از جنگها و رقابتها تقلیل داده شود، فرصتهای همکاری و شناخت متقابل نادیده گرفته میشوند.
ایران و یونان میتوانند با توسعه همکاری میان دانشگاهها، برگزاری نشستهای مشترک، گسترش ترجمه آثار تاریخی و ادبی و حمایت از پژوهشهای مشترک، شناخت دقیقتری از یکدیگر ایجاد کنند. همچنین باید تلاش کرد تا روابط دو ملت تنها به مناسبات رسمی دولتها محدود نماند. ارتباط میان دانشگاهیان، پژوهشگران، هنرمندان و نهادهای فرهنگی میتواند زمینهای برای تقویت روابط پایدار فراهم کند. در نهایت، باور دارم که میراث تاریخی ایران و یونان بهجای آنکه به ابزاری برای بازتولید تقابلهای سیاسی تبدیل شود، میتواند پلی برای گفتوگو میان فرهنگها باشد؛ پلی که نهتنها به سود دو ملت، بلکه برای تقویت تفاهم میان شرق و غرب نیز اهمیت دارد.
تسنیم: از اینکه دعوت خبرگزاری تسنیم را پذیرفتید و دیدگاههای خود را درباره تحولات منطقه، روابط ایران و یونان و آینده نظام بینالملل با مخاطبان ما در میان گذاشتید، سپاسگزاریم. برای شما و مردم یونان آرزوی موفقیت داریم.
ونتیس: من هم از شما و همکارانتان تشکر میکنم. برای مردم ایران آرزوی صلح، امنیت و موفقیت دارم و امیدوارم روابط میان مردم ایران و یونان بیش از گذشته گسترش پیدا کند.
انتهای پیام/