معماری آینده علمی ایران توسط رهبر معظم انقلاب
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 09 آبان 1405 - 17:14
به گزارش خبرگزاری تسنیم، آینده علمی کشورها صرفاً امتداد روندهای کنونی یا نتیجه افزایش امکانات آموزشی و پژوهشی نیست. شکلدادن به آینده مستلزم پیوند میان تصویر مطلوب از وضعیت پیشرو، توان تولید دانش، ظرفیت سازماندهی منابع و قدرت اثرگذاری در محیط ملی و بینالمللی است. این پیوند زمانی اهمیت بیشتری مییابد که آینده علمی، افزون بر پیشرفت در شاخصهای تخصصی، در نسبت با قدرت ملی و جایگاه کشور در نظام جهانی دانش تعریف شود.
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای(حفظهالله)، خطاب به نخبگان و مدالآوران علمی و ورزشی در 4 آبان 1405، امکان بازسازی منطقی منسجم از آیندهسازی علمی ایران را فراهم میکند. در این پیام، اراده و امید، مسئولیت نخبگان، علوم بنیادین، مرزشکنی، خلاقیت، خوداتکایی، پیوند علم با مسائل کشور و مرجعیت جهانی در ارتباط با آینده مطرح شدهاند. نسبت میان این مؤلفهها را میتوان در قالب یک معماری تحلیلی توضیح داد: تبدیل اراده معطوف به آینده به عاملیت علمی، عاملیت به ظرفیت تولید دانش، دانش به توان حل مسئله و این توان به قدرت نقشآفرینی جهانی.
این صورتبندی، بازسازی تحلیلی منطق پیام است، نه الگویی که عیناً با همین مراحل در آن بیان شده باشد. پرسش اصلی این است که پیوند میان این اجزا چگونه برقرار میشود و چه موانعی میتوانند حرکت از چشمانداز آینده به تحقق آن را مختل کنند؟
ظرفیت راهبردی امید برای اراده
آیندهسازی، با توانایی تصور وضعیتی متفاوت آغاز میشود. جامعهای که آینده را امری ازپیشتعیینشده تلقی کند، ظرفیت محدودی برای بازاندیشی در مسیرهای موجود خواهد داشت. در مقابل، داشتن تصویری از آینده مطلوب میتواند به فعالیتهای پراکنده جهت دهد و افقی مشترک برای تصمیمگیری ایجاد کند.
در پیام رهبری، ایران در مقطع کنونی «مظهر اراده و امید» معرفی شده و بر نقش نخبگان و جوانان در حرکت به سوی آیندهای درخشان تأکید شده است. دلالت این گزاره، پیوند میان امید و توان کنشگری است؛ بااینحال، امید را نباید معادل احتمال بالای تحقق آینده مطلوب دانست.
در ادبیات آیندهپژوهی، آینده تنها موضوع پیشبینی نیست؛ شیوه تصور آن بر تصمیمها و اقدامات زمان حال نیز اثر میگذارد. سواد آینده به معنای آگاهی از چگونگی استفاده از تصورهای آینده در اندیشیدن و تصمیمگرفتن است. از این منظر، امید زمانی ظرفیت راهبردی پیدا میکند که به انتخاب اولویتها، پذیرش مسئولیت و آمادگی برای مواجهه با عدمقطعیت بینجامد.
بررسی کارکردهای «برنامه ملی آیندهنگاری علم و فناوری ایران»، نشان میدهد که گفتمانسازی درباره آینده و تقویت هوشمندی سیاستی، بیش از پشتیبانی از اجرای سیاستها و توانمندسازی نظام حکمرانی مورد توجه قرار گرفتهاند. البته این یافته به برنامه بررسیشده مربوط است و نباید آن را به تمام فعالیتهای آیندهنگاری کشور تعمیم داد.
دلالت این یافته برای بحث حاضر روشن است: توانایی ترسیم آینده مطلوب با توانایی سازماندهی اقدام برای تحقق آن، یکسان نیست. آیندهسازی زمانی آغاز میشود که چشمانداز بر فرایند تصمیمگیری و تخصیص منابع اثر بگذارد.
پیوند استعداد و ظرفیت تصمیمگیری در نخبگان آیندهساز
ساخت آینده به کنشگرانی نیاز دارد که بتوانند از ظرفیتهای موجود فراتر روند. نخبگان از این جهت اهمیت دارند که میتوانند مسائل پیچیده را شناسایی کنند و پاسخهایی متفاوت از راهحلهای متعارف ارائه دهند. اما وجود افراد توانمند، بهتنهایی نظام علمی را آیندهساز نمیکند.
در پیام رهبری، نخبه فردی معرفی میشود که «خود را یک عنصر مؤثر در جامعه تعریف میکند» و استعداد خویش را برای رشد فردی و اجتماعی به کار میگیرد. این نگاه، نخبگی را از برخورداری از توانایی ممتاز به ظرفیت اثرگذاری پیوند میزند.
در سطح سیاست علم، مسئله مهمتر آن است که توانایی فردی چگونه به عاملیت سازمانیافته تبدیل میشود. پژوهش درباره سیاستهای نوآوری مأموریتگرا نشان میدهد هدایت فعالیتهای علمی به سوی اهداف مشترک، به ظرفیتهای نهادی برای هماهنگی بازیگران، بسیج منابع و یادگیری مستمر نیاز دارد.
ازاینرو، عاملیت آیندهساز را نمیتوان صرفاً با تعداد نخبگان یا موفقیتهای فردی آنان سنجید. باید بررسی کرد که نخبگان تا چه اندازه در شناسایی مسائل، تعیین اولویتهای پژوهشی و اصلاح تصمیمهای علمی مشارکت دارند. تأکید رهبر معظم انقلاب بر نقشآفرینی آنان در طرحریزی و خطمشیگذاری نیز از همین منظر اهمیت مییابد.
مرزشکنی علمی و توسعه قابلیتهای نوین
استفاده بهتر از دانش موجود میتواند بخشی از مسائل امروز را حل کند، اما توان ساخت آینده به تولید قابلیتهایی وابسته است که هنوز وجود ندارند. مرزشکنی علمی از این جهت اهمیت دارد که صرفاً پاسخهای شناختهشده را بهبود نمیدهد؛ گاهی صورت مسئله و حدود امکانات علمی را نیز تغییر میدهد؛ همانطور که رهبری در پیام پیامشان به تمرکز بر «حقایق کشفنشده» و مسائل حلنشده علوم پایه تأکید میکنند و «نقطۀ کلیدی در خیزش علمی را خلاقیّت و نوآوری» میدانند.
علوم بنیادین ظرفیت کشف و تبیین را گسترش میدهند، اما منافع آنها لزوماً به کاربرد مستقیم و فوری محدود نیست. تربیت پژوهشگر، توسعه روشهای تحقیق و ایجاد قابلیتهای تازه برای استفاده از دانش، از مسیرهای اثرگذاری پژوهش بنیادین به شمار میروند. علوم انسانی نیز با صورتبندی مسائل اجتماعی، نقد مفروضات سیاستی و گسترش توان فهم تحولات فرهنگی و نهادی میتوانند در ساخت آینده مشارکت کنند.
بااینحال، مرزشکنی علمی بدون شناخت ساختار بالفعل دانش کشور ممکن است به هدفگذاری نامتناسب با ظرفیتها بینجامد. مطالعه شبکه دانشی ایران بر پایه تولیدات علمی سالهای 2019 تا 2023، مزیت نسبی در حوزههایی مانند پزشکی، علوم پایه و مهندسی و ضعف نسبی در برخی حوزههای علوم انسانی، میانرشتهای و محیطزیست را نشان میدهد.
این یافته به معنای ناتوانی ذاتی رشتههای دارای ضعف نسبی نیست؛ بلکه نشان میدهد سیاست مرزشکنی باید همزمان به ظرفیتهای انباشتهشده و شکافهای ساختاری توجه کند. آینده علمی از گسترش متوازن و هدفمند قابلیتها ساخته میشود، نه صرف اعلام اولویتهای گسترده و یکسان برای همه حوزهها.
تبدیل دانش به کنش مؤثر؛ بنیان معماری نهادی آینده
میان کشف علمی و ایجاد توان ملی فاصلهای وجود دارد که با تولید مقاله، ثبت اختراع یا توسعه آزمایشگاه بهتنهایی پر نمیشود. استفاده مؤثر از دانش، مستلزم آن است که نهادهای عمومی، بنگاهها و سازمانهای تخصصی بتوانند یافتههای علمی را دریافت، ارزیابی و در تصمیمها یا فرایندهای خود به کار گیرند.
در پیام رهبری، بر پیوند میان دانشگاه، مراکز تحقیقاتی، صنایع، شرکتهای دانشبنیان و شرکتهای نوپا تأکید شده است. همچنین مسائلی مانند آب، خاک، غذا، انرژی و هوش مصنوعی، عرصههایی برای همجهتشدن ظرفیتهای علمی معرفی شدهاند.
مفهوم «ظرفیت جذب» توضیح میدهد که بهرهبرداری از دانش، خود به توانایی سازمانی نیاز دارد؛ یعنی قابلیت تشخیص ارزش دانش تازه، جذب آن و تبدیل آن به نوآوری. بنابراین، ضعف در استفاده از دستاوردهای علمی را نمیتوان همیشه به ناکارآمدی دانشگاه نسبت داد؛ گاهی مسئله به ظرفیت نهادهایی بازمیگردد که باید از آن دانش بهره ببرند.
پژوهشی درباره آیندهنگاری فناوری و اولویتگذاری علمی نیز نشان میدهد که میان اولویتهای کوتاهمدت و اولویتهای افق آینده، همپوشانی محدودی وجود دارد. این مطالعه بر لزوم توجه همزمان به بلوغ فناوریها، زیرساختها، سرمایه انسانی و شرایط نهادی تأکید میکند.
دلالت این یافته آن است که مسئلهمحوری علمی نباید به پاسخگویی صرف به نیازهای فوری تقلیل یابد. نیازهای امروز و قابلیتهای موردنیاز آینده، دو افق زمانی متفاوت دارند. سیاستهای نوآوری مأموریتگرا زمانی میتوانند میان این دو ارتباط برقرار کنند که افزون بر تعیین هدف، مجموعهای از اقدامات هماهنگ و امکان بازبینی مسیر را پیشبینی کنند.
بدینترتیب، پیوند علم و جامعه رابطهای یکطرفه نیست. مسائل ملی میتوانند جهت پژوهش را تغییر دهند و دستاوردهای تازه علمی نیز ممکن است مسائل و فرصتهایی ایجاد کنند که پیشتر شناخته نشده بودند.
خوداتکایی علمی و نقشآفرینی جهانی؛ دو پیشران مکمل آیندهسازی
آینده علمی ایران در محیطی شکل میگیرد که تولید دانش در آن بهشدت به ارتباطات فرامرزی وابسته است. از یکسو، فقدان توان داخلی در برخی از حوزهها میتواند قدرت تصمیمگیری مستقل را محدود کند؛ از سوی دیگر، خودبسندگی مطلق ممکن است دسترسی به دانش، تجهیزات و همکاریهای تخصصی را دشوار سازد.
عبارت «استحکام ساخت درون برای افقگشایی در سطح جهانی» در پیام رهبری، امکان تفکیک میان خوداتکایی راهبردی و انزوای علمی را فراهم میکند. خوداتکایی راهبردی به معنای برخورداری از قابلیتهای لازم برای انتخاب و اقدام مستقل در حوزههای اولویتدار است. این هدف ضرورتاً با مشارکت در شبکه جهانی علم تعارض ندارد. مطالعه تحول همکاریهای پژوهشی بینالمللی نشان میدهد که شبکه جهانی تولید دانش طی دهههای گذشته گسترش یافته و به ساختاری مکمل نظامهای ملی علم تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، تقویت دانش داخلی میتواند کیفیت مشارکت جهانی را افزایش دهد و همکاری بینالمللی نیز به توسعه قابلیتهای داخلی کمک کند. مسئله تعیینکننده، نحوه تنظیم این رابطه است؛ بهگونهای که ارتباط جهانی به انتقال ظرفیت و یادگیری بینجامد، نه صرفاً وابستگی به منابع بیرونی.
البته این جهتگیری در حوزههای مختلف به تصمیمهای متفاوتی نیاز دارد. سطح مطلوب خوداتکایی در فناوریهای حساس ممکن است با پژوهشهای بنیادی و فعالیتهای دانشگاهی یکسان نباشد. ازاینرو، استقلال علمی را باید بر اساس ماهیت حوزه، میزان حساسیت راهبردی و هزینه فرصتهای همکاری تعریف کرد.
افق نوین جغرافیای جهانی دانش با مرجعیت علمی ایران
افق نهایی معماری آینده علمی در پیام رهبری، دستیابی ایران به مرجعیت علمی و فناوری است. در همین چارچوب، ارتقای جایگاه زبان فارسی تا سطح یکی از زبانهای مرجع علمی جهان نیز مطرح شده است.
مرجعیت علمی مفهومی فراتر از رشد کمّی تولیدات پژوهشی است. افزایش تعداد مقالات میتواند نشانه توسعه فعالیت علمی باشد، اما بهتنهایی نشان نمیدهد یک کشور در تعیین مسائل پژوهشی، شکلگیری نظریههای اثرگذار یا جهتدهی به فناوریهای جدید چه جایگاهی دارد.
این دشواری در برخی از مطالعات نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ به طوری که پژوهشی با تمرکز بر علوم انسانی، چارچوبی برای پایش مرجعیت علمی در ابعاد آموزش، انتشارات و ترویج علم ارائه کردهاند. اهمیت پژوهش آنان در تبدیل مفهومی کلی به مجموعهای از معیارهای قابل بررسی است؛ هرچند چارچوب پیشنهادی بهتنهایی تمام ابعاد مرجعیت جهانی را نمیسنجد.
موضوع مرجعیت علمی در اسناد سیاستی ایران نیز سابقه دارد. «نقشه جامع علمی کشور» مصوب 1389، پیشتازی در مرزهای دانش، ارتقای زبان فارسی و دستیابی به مرجعیت علمی را در شمار اهداف خود قرار داده بود (شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1389). حضور دوباره این مفاهیم در افق علمی کشور، ضرورت تفکیک میان تداوم هدفگذاری و میزان تحقق اهداف را برجسته میکند. سند سیاستی بیانگر مقصد است؛ ارزیابی تحقق آن به شواهد مستقل نیاز دارد.
درباره زبان فارسی نیز باید میان توان تولید دانش، گسترش کاربرد علمی زبان و دستیابی به اعتبار بینالمللی تمایز گذاشت. مفهوم «چندزبانگی متوازن» نشان میدهد که مشارکت در ارتباطات جهانی علم و تقویت زبان ملی برای آموزش، پژوهش و ارتباط با جامعه میتوانند همزمان دنبال شوند.
بنابراین، مرجعیت علمی زمانی از سطح هدف به موضوع ارزیابی راهبردی تبدیل میشود که شاخصهای آن متناسب با تفاوت رشتهها تعریف شوند و بتوان سهم کشور را در تولید دانش اثرگذار، تربیت نیروی علمی و شکلدهی به جریانهای پژوهشی سنجید.
معماری آینده علمی ایران را میتوان در پیوند میان شش مؤلفه فهمید: اراده معطوف به آینده، عاملیت نخبگانی، مرزشکنی معرفتی، ظرفیت نهادی حل مسئله، خوداتکایی همراه با حضور جهانی و مرجعیت علمی. بااینحال، رابطه این مؤلفهها زنجیرهای ساده و یکطرفه نیست. کیفیت نهادها بر امکان خلاقیت اثر میگذارد؛ مشارکت جهانی میتواند توان داخلی را افزایش دهد؛ و نیازهای اجتماعی نیز ممکن است مسیرهای تازه پژوهشی پدید آورند.
میان شناخت آینده، انتخاب اولویت و اجرای سیاست فاصله وجود دارد. رفع این فاصله به برنامههایی نیاز دارد که ضمن برخورداری از اهداف روشن، بتوانند تغییر شرایط را تشخیص دهند، میان افقهای زمانی تعادل برقرار کنند و از نتایج اجرا برای اصلاح تصمیمها بهره بگیرند.
از این منظر، آینده علمی نه با اعلام چشمانداز تحقق مییابد و نه با انباشت مستقل دستاوردهای پژوهشی. مسئله اصلی، ایجاد توانایی پایدار برای تبدیل هدف به ظرفیت، ظرفیت به کنش و کنش به جایگاهی قابل سنجش است. مرجعیت علمی در چنین معماریای نتیجهای تضمینشده نیست؛ مقصدی است که امکان نزدیکشدن به آن، به کیفیت پیوند اجزای نظام علمی و توان یادگیری و اصلاح مستمر آن وابسته خواهد بود.
یادداشت از: دکتر رضاکفیلی
انتهای پیام/