از پنجم آذر تا سنگرهای دفاع مقدس؛ بازخوانی پیام رهبر شهید انقلاب
- اخبار استانها
- اخبار گلستان
- 07 آبان 1405 - 16:43
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، امشب دومین کنگره چهار هزار شهید گلستان برگزار میشود. کنگرهای که علاوه بر 4 هزار ستارهای که در آن غایبند؛ چند شهید شاخص هم از کنگره اول دارد.
شهیدان آیتالله رئیسی، حسین سلامی و علی لاریجانی مهمانان گلستانیها در کنگره نخست بودند و حالا جای خالیشان بیش از هر زمانی احساس میشود و خاطره آن روزها هنوز در یاد مردمان این دیار مانده است.
بالاتر از همه اما امام شهید خامنهای است که کنگره نخست 4 هزار شهید گلستان با دیدار اعضای کنگره با ایشان و بیانات گهربارشان آغاز شده بود و حالا همه از آن حال و هوا میگویند.
برای فهم آنچه در نخستین کنگره چهار هزار شهید گلستان گذشت، باید به پانزدهم آذر سال 1395 برگشت؛ روزی که دستاندرکاران این کنگره به دیدار رهبر شهید انقلاب رفتند.
دیداری که تنها به تجلیل از برگزارکنندگان یک رویداد فرهنگی محدود نماند. در میان سخنان آن روز، هم مروری بر تاریخ پرحادثه گلستان بود، هم تأکید بر جایگاه مردمی که در بزنگاههای دشوار کنار انقلاب ایستادند و هم تذکری جدی درباره اینکه چگونه میتوان یاد شهدا را از قاب مراسم بیرون آورد و به زندگی نسلهای بعد رساند.
رهبر شهید انقلاب در همان ابتدای سخنانشان به نکتهای اشاره کردند که میتوان آن را سرآغاز فهم ضرورت برگزاری چنین کنگرههایی دانست: به باور ایشان، هنوز اهمیت واقعی فداکاری جوانان این سرزمین، بهویژه در دوران دفاع مقدس، آنگونه که باید شناخته و بیان نشده است. سخن از مردانی بود که ایستادگیشان فقط به میدان نبرد محدود نماند؛ فداکاری آنان در نگاه ایشان، با حفاظت از انقلاب، نظام، کشور، عزت ملی و آینده تاریخی ایران پیوند داشت.
این تأکید، معنای بزرگداشت شهدا را از یک مراسم یادبود فراتر میبرد. مسئله تنها آن نیست که نامی خوانده شود، تصویری بر پرده بیفتد یا کتابی رونمایی شود؛ مسئله، فهم سهم کسانی است که با انتخابها و فداکاریهایشان در شکلگیری تاریخ معاصر ایران نقش داشتند. رهبر شهید انقلاب با اشاره به همین جایگاه، یادآوری کردند که اگر آن فداکاریها و شهادتطلبیها نبود، نهال نوپای نظام در برابر طوفانهای سخت دوام نمیآورد.
اما روایت ایشان از گلستان، تنها روایت جنگ و شهادت نبود. بخش مهمی از سخنان آن روز به ویژگیای اختصاص داشت که در زندگی روزمره مردم استان ریشه دارد؛ همزیستی اقوام و مذاهب، بهویژه میان شیعه و اهل سنت. ایشان گلستان را از مناطق ممتاز کشور از نظر ظرفیت انسانی و مردمی دانستند و بر همزیستی مطلوب و مؤثر میان مردم گرگان، گنبدکاووس و ترکمنصحرا تأکید کردند.
برای توضیح اهمیت این همزیستی، از تلاش جریانهایی گفتند که با صرف هزینه و طراحیهای مختلف میکوشند میان مسلمانان اختلاف ایجاد کنند؛ اختلافی که گاه از یک دلخوری آغاز میشود و اگر به آن میدان داده شود، میتواند به شکافی عمیقتر تبدیل شود.
در برابر چنین تلاشهایی، تجربه گلستان برای ایشان اهمیت ویژهای داشت؛ تجربه مردمی که با وجود تفاوتهای قومی و مذهبی، پیوندهای اجتماعی و محبت متقابل خود را حفظ کردهاند.
ایشان در بخشی از سخنانشان به خاطره سفرهای پیش از انقلاب و سالهای پس از آن اشاره کرده بودند؛ بهویژه از استقبال مردم گرگان در سال 1343 یاد کردند که به گفته خودشان، برایشان شگفتآور بود و نشانه بیداری و علاقهمندی مردم به نهضت امام خمینی(ره) به شمار میرفت.
سپس به پنجم آذر 1357 رسیدند؛ روزی که مردم گرگان، پس از شنیدن خبر حمله به حرم امام رضا(ع) در مشهد، خودجوش به خیابان آمدند و با حمله نیروهای رژیم روبهرو شدند. در ادامه نیز از حوادث گنبدکاووس و گالیکش و ایستادگی مردم در برابر جریانهای تجزیهطلب در سالهای نخست انقلاب سخن گفتند؛ ایستادگیای که به باور ایشان، در ناکام ماندن آن جریانها و حفظ منطقه نقشی تعیینکننده داشت.
روایت به سالهای دفاع مقدس که رسید، از عملکرد لشکر 30 ارتش و لشکر 25 سپاه در منطقه گلستان یاد شد؛ یگانهایی که به گفته ایشان در جنگ خوش درخشیدند و کارهای بزرگی انجام دادند.
در این بخش از سخنان، تاریخ استان از مجموعهای از خاطرات پراکنده فراتر میرفت: از مبارزه با رژیم پهلوی تا دفاع مقدس، رشتهای از حضور و ایستادگی مردم را شکل میداد که در آن، تفاوتهای قومی و مذهبی مانع شکلگیری یک سرنوشت مشترک نشده بود.
با این همه، شاید ماندگارترین بخش آن دیدار، نه مرور گذشته، بلکه تذکری درباره آینده بود؛ آیندهای که بدون انتقال درست این خاطرات، ممکن است پیوند نسل جوان با تاریخ خود را سست کند.
رهبر شهید انقلاب در سخنانشان به نکتهای پرداختند که برای برگزارکنندگان کنگرههای شهدا، نویسندگان، هنرمندان و رسانهها همچنان اهمیت دارد: تولید اثر، بهتنهایی تضمینکننده ماندگاری پیام نیست. ایشان تأکید کردند که کتاب، فیلم و آثار هنری همگی ارزشمندند، اما در کنار تولید این آثار، باید برای رساندن آنها به مخاطب نیز برنامه داشت؛ کاری که از آن با تعبیر «تولید مخاطب» یاد کردند.
این تذکر، مسئلهای فراتر از شمار کتابهای منتشر شده یا تعداد برنامههای برگزارشده را پیش میکشید. ممکن است کتابی نوشته شود، مستندی ساخته شود و مراسمی با حضور شمار زیادی از مردم برگزار شود؛ اما اگر روایت نتواند به ذهن و دل مخاطب راه پیدا کند، فاصله میان واقعه تاریخی و زندگی امروز همچنان باقی میماند.
ایشان برای روشنکردن این فاصله، به جوانانی اشاره کردند که انقلاب، امام و دوران جنگ را تجربه نکردهاند و ممکن است از حوادث مهم تاریخ شهر خود نیز آگاهی کافی نداشته باشند. پرسش مشخصشان درباره پنجم آذر گرگان بود: آیا جوانان این شهر میدانند در آن روز چه اتفاقی افتاده است؟ پرسشی ساده در ظاهر، اما جدی از نظر مسئولیتی که بر دوش خانوادهها، نهادهای فرهنگی، هنرمندان و رسانهها قرار میگیرد.
در واقع مسئله این است که چگونه میتوان حادثهای متعلق به چند دهه پیش را برای جوان امروز قابل لمس کرد؛ چگونه میتوان از یک واقعه تاریخی، روایتی ساخت که مخاطب نه از سر اجبار، بلکه با میل خود آن را دنبال کند و بتواند نسبتش را با گذشته بفهمد. رهبر شهید انقلاب نیز تأکید کردند که رساندن پیام به مخاطب، از نوشتن کتاب دشوارتر است و به هنر، دقت و ظرافت نیاز دارد.
این نگاه در موضوع وحدت شیعه و سنی نیز ادامه پیدا کرد. ایشان تأکید کردند که جوانان هر دو مذهب باید اهمیت همزیستی، همدلی و همکاری موجود در جامعه را بشناسند و بدانند این پیوندها چه اندازه در برابر اختلافافکنی دشمنان اهمیت دارد. از نظر ایشان، حفظ این همدلی تنها با توصیههای کلی محقق نمیشود؛ باید ارزش آن به شکلی ملموس و قابل درک به نسل جوان منتقل شود.
در پایان آن دیدار، رهبر شهید انقلاب احیای نام شهدا و برگزاری بزرگداشت برای آنان را حرکتی ماندگار و صدقهای جاریه توصیف کردند؛ اما در کنار این تأیید، مسئولیتی روشن نیز بر عهده دستاندرکاران گذاشتند: روایتها باید به مخاطبان برسند، تاریخ باید شناخته شود و ارزشهایی که در زندگی و فداکاری شهدا جلوه کردهاند، باید در حافظه نسلهای بعد باقی بمانند.
اکنون 10 سال پس از نخستین کنگره، بازخوانی آن سخنان به دومین کنگره چهار هزار و 31 شهید گلستان معنای تازهای میدهد. پرسش دیگر فقط این نیست که در فاصله دو کنگره چه تعداد کتاب نوشته شده یا چه برنامههایی روی صحنه رفته است؛ باید دید روایت شهدا تا چه اندازه از مرز مراسم عبور کرده و به زندگی مردم، گفتوگوهای خانوادگی، کلاسهای درس و ذهن جوانانی رسیده است که روزهای انقلاب و دفاع مقدس را ندیدهاند.
شاید سنجش واقعی یک کنگره، نه فقط در روزهای برگزاری آن، بلکه در سالهای پس از خاموششدن صدای مراسم روشن شود؛ آنجا که نام شهیدی در ذهن نوجوانی باقی مانده، خانوادهای خاطرهای را برای نسل بعد تعریف کرده یا جوانی دریافته است که تاریخ شهرش چگونه ساخته شده است.
نخستین کنگره، بخشی از این مسیر را گشود؛ کنگره دوم اکنون فرصتی است برای ادامه آن و برای پاسخدادن به همان پرسشی که در دیدار سال 1395 مطرح شد: چگونه میتوان کاری کرد که روایت شهدا، پیش از آنکه در فاصله نسلها کمرنگ شود، به مخاطب امروز برسد؟
انتهای پیام/