17 سال انتظار برای فرزنددار شدن تا رؤیای مشترک دندانپزشکی سهقلوها
- اخبار استانها
- اخبار گیلان
- 05 آبان 1405 - 08:42
خبرگزاری تسنیم، فومن؛ زلیخا صفری - سهقلوهای خانواده احمدزاده پس از سالها تلاش و درسخواندن در کنار یکدیگر، حالا رؤیای تحصیل در رشته دندانپزشکی دانشگاه گیلان را دنبال میکنند؛ سه خواهر و برادری که موفقیت را نه در رقابت با یکدیگر، بلکه در همدلی و همراهی معنا کردهاند. گاهی یک انتظار طولانی، با اتفاقی شیرین به پایان میرسد و سالها بعد، همان خانواده شاهد اتفاقی دیگر میشود که خاطره روزهای انتظار را دوباره زنده میکند. برای خانواده احمدزاده، تولد سهقلوها پس از 17 سال انتظار، نخستین اتفاق بزرگ زندگی بود؛ اتفاقی که حالا با موفقیت همزمان سه فرزندشان در کنکور، رنگ دیگری به خود گرفته است.
محمد، مهدیس و زهرا؛ سهقلوهایی که در خانواده با نامهای امید، هستی و آرزو شناخته میشوند، در آزمون سراسری امسال به ترتیب رتبههای 19، 132 و 133 را کسب کردند تا حاصل سالها درسخواندن، برنامهریزی و همراهیشان را در کنار هم جشن بگیرند. مادر خانواده، لحظه اعلام نتایج را با یادآوری سالهای انتظار برای تولد فرزندانش روایت میکند و میگوید: پس از 17 سال انتظار برای تولد آنها، حالا دیدن رتبههایشان، دومین معجزه زندگی من بود. وقتی نتایج را در کنار هم دیدیم، از شدت شادی در حال بالا و پایین پریدن بودیم.
اما این موفقیت، تنها به رتبههای کنکور محدود نمیشود؛ پشت این اعداد، داستان خانوادهای قرار دارد که برای فراهمکردن زمینه پیشرفت فرزندانش تصمیم گرفت مسیر زندگی خود را تغییر دهد.
از تهران تا صومعهسرا؛ تصمیمی برای آینده فرزندان
خانواده احمدزاده در سال 1398 از تهران به گیلان مهاجرت کردند؛ تصمیمی که به گفته پدر خانواده، با هدف فراهمکردن شرایط مناسبتر برای تحصیل و آینده فرزندانشان گرفته شد.
پدر خانواده که بازنشسته پست مرکزی تهران است، درباره این تصمیم میگوید: ما برای امکانات بهتر و دانشگاههای باکیفیت، تصمیم گرفتیم به گیلان بیاییم. با اینکه خودمان بازنشسته بودیم، اما میدانستیم فرزندانمان برای پیشرفت به محیطی نیاز دارند که در آن با تلاش خود، جایگاهشان را بسازند.
او از روزهایی یاد میکند که فرزندانش در مقطع دبستان تحصیل میکردند و تشویقهای مدیر مدرسه، امید او را برای ادامه این مسیر بیشتر میکرد. به گفته پدر خانواده، مدیر مدرسه معتقد بود این سه دانشآموز، هم استعداد دارند و هم انگیزه؛ موضوعی که خانواده را به آینده تحصیلی آنها امیدوارتر میکرد.
مهاجرت به صومعهسرا برای خانواده احمدزاده تنها تغییر محل زندگی نبود؛ این تصمیم با امید به ساختن آیندهای متفاوت برای فرزندانشان همراه شد. حالا، سالها بعد، سهقلوها قصد دارند ادامه مسیر تحصیلی خود را در دانشگاه گیلان دنبال کنند؛ انتخابی که علاوه بر اهداف علمی، با تمایل آنها به ماندن در کنار یکدیگر نیز ارتباط دارد.
از 6 ساعت مطالعه تا شببیداریهای کنکور
رتبههای بهدستآمده، حاصل یک دوره کوتاه مطالعه نبود. سهقلوهای احمدزاده از پایه دهم، با توجه به اهمیت امتحانات نهایی و کنکور، برنامهریزی جدیتری برای درسخواندن داشتند. آنها که در آغاز روزانه حدود 6 ساعت مطالعه میکردند، در سال پایانی به 12 تا 13 ساعت مطالعه در روز رسیدند.
آرزو، با نام شناسنامهای زهرا، از روزهای دشوار آمادگی برای آزمون میگوید؛ روزهایی که گاهی مطالعه تا ساعت سه بامداد ادامه داشت، در حالی که آنها باید چند ساعت بعد دوباره از خواب بیدار میشدند.
او درباره این روزها میگوید: گاهی ساعت 3 صبح بود و ما هنوز در حال تمرین برای امتحانات نهایی بودیم، در حالی که ساعت 7 صبح باید بیدار میشدیم.
فشار درس و امتحان، بخشی از زندگی روزمره این سهقلوها شده بود؛ اما در کنار برنامههای مطالعاتی، حمایت خانواده نیز ادامه داشت. مادر خانواده تلاش میکرد با رسیدگی به نیازهای روزمره فرزندانش، شرایطی فراهم کند تا آنها بتوانند با تمرکز بیشتری درس بخوانند.
تعطیلات عید و سیزدهبدر نیز برای این خانواده مانند گذشته نگذشت. زمانی که بستگان برای دیدوبازدید و تفریح دور هم جمع میشدند، سهقلوها بیشتر وقت خود را به مطالعه اختصاص میدادند.
مادر خانواده با یادآوری آن روزها میگوید در تعطیلاتی که دیگران به دیدوبازدید و استراحت میپرداختند، فرزندانش در خانه میماندند و درس میخواندند. او در تمام این مدت امیدوار بود نتیجه تلاشهایشان را ببینند؛ امیدی که با اعلام رتبههای کنکور، به شادی تبدیل شد.
رقابت در کنار هم، نه در برابر یکدیگر
یکی از بخشهای متفاوت زندگی تحصیلی این سهقلوها، شیوه ارتباط آنها با یکدیگر است. در شرایطی که رقابت تحصیلی گاهی به مقایسه و نگرانی میان دانشآموزان منجر میشود، محمد، مهدیس و زهرا تلاش کردند از حضور یکدیگر برای یادگیری بهتر استفاده کنند.
محمد که در خانواده امید نامیده میشود، درباره شیوه مطالعهشان توضیح میدهد: ما با هم برنامهریزی میکردیم، اما هر کدام در فضای خودمان درس میخواندیم. اگر کسی چیزی را نمیدانست، از بقیه کمک میگرفت و حتی در تحلیل آزمونها و تمرین تورق سریع، همگی با هم بودیم.
همراهی آنها به مطالعه مشترک محدود نمیشد؛ بررسی آزمونها، مرور مطالب و کمک به یکدیگر برای رفع اشکالات نیز بخشی از برنامهشان بود. هرکدام فضای مطالعاتی خود را داشتند، اما در زمان نیاز از تجربه و دانستههای دو نفر دیگر استفاده میکردند.
مهدیس، که در خانواده هستی نامیده میشود، از پیوند نزدیک خود با خواهرش میگوید؛ ارتباطی که به باور او، از سالهای مدرسه تا دوران آمادگی برای کنکور ادامه داشته است. او این هماهنگی را گاهی به نوعی «تلهپاتی» تشبیه میکند؛ احساسی از شناخت متقابل که در رفتار و ارتباط روزمره آنها دیده میشود.
برای این سه خواهر و برادر، موفقیت فردی هرکدام جدا از موفقیت دو نفر دیگر تعریف نمیشد. آنها در مسیری مشترک حرکت کردند و در نهایت، هر سه توانستند رتبههایی به دست آورند که خانوادهشان را سرشار از شادی کرد.
پاسخ خانواده به حاشیهها؛ تأکید بر سالها تلاش
انتشار خبر موفقیت سهقلوها در فضای مجازی، علاوه بر پیامهای تبریک و تحسین، با برخی اظهارنظرهای منفی نیز همراه شد. بعضی کاربران درباره نقش وضعیت اقتصادی خانواده در این موفقیت پرسشهایی مطرح کردند و برخی نیز با طرح ادعاهایی درباره تقلب، تلاش تحصیلی آنها را زیر سؤال بردند.
مادر خانواده این برداشتها را نمیپذیرد و معتقد است امکانات آموزشی، هرچند میتواند به دانشآموزان کمک کند، بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست.
او میگوید: من اصلاً این حرف را قبول ندارم. بسیاری از بچهها در روستاهای صومعهسرا وضعیت اقتصادی درستی ندارند، اما با همان امکانات اندک، رتبههای عالی میگیرند. ما برای فرزندانمان کتابها و کلاسهای ضروری را تهیه کردیم، اما اینها هرگز به معنای خریدن رتبه نبوده است.
به گفته او، معدلهای بالای فرزندانش در سالهای تحصیل نیز نشان میدهد که تلاش درسی آنها به سال کنکور محدود نبوده است. خانواده احمدزاده معتقد است موفقیت امسال نتیجه استمرار در مطالعه و آمادگی تحصیلی است؛ مسیری که از سالهای مدرسه آغاز شده و با برنامهریزی جدیتر در دوره متوسطه ادامه یافته است.
این خانواده همچنین از انتشار تصاویر تغییریافته با هوش مصنوعی و بازتاب گسترده خبر در فضای مجازی سخن میگوید. به گفته یکی از فرزندان، برخی تصاویر آنها با ابزارهای هوش مصنوعی تغییر داده شده و عنوانهایی مانند «سهقلوهای افسانهای» برایشان به کار رفته است؛ در حالی که خودشان انتظار نداشتند موضوع تا این اندازه در فضای مجازی بازتاب پیدا کند.
رؤیای مشترک در دانشگاه گیلان
با مشخصشدن رتبهها، مرحله تازهای از مسیر این سهقلوها آغاز شده است؛ انتخاب رشته و تصمیمگیری درباره آینده تحصیلی. محمد، مهدیس و زهرا هر سه به تحصیل در رشته دندانپزشکی دانشگاه گیلان علاقهمندند و ترجیح میدهند در استان محل زندگی خود ادامه تحصیل دهند.
برای این خانواده، انتخاب دانشگاه گیلان تنها به محل تحصیل مربوط نیست. پدر خانواده از نگرانی همیشگی خود درباره احتمال جداشدن فرزندانش در مسیر دانشگاه سخن میگوید و معتقد است ماندن آنها در یک استان میتواند پیوند خانوادگیشان را حفظ کند.
او میگوید: بچهها میخواهند در شهر و استان خودشان باشند. من همیشه یک دلهره ته دلم داشتم؛ اینکه روزی مجبور شوم این سه نفر را از هم جدا کنم. انتخاب دانشگاه گیلان، پاسخی است به این نیاز؛ آنها میخواهند در کنار هم باشند.
نگاه این سهقلوها به آینده نیز به دوران دانشجویی محدود نمیشود. محمد و زهرا از رؤیای راهاندازی یک کلینیک مشترک سخن میگویند؛ رؤیایی که در آن، مسیر حرفهای آیندهشان با ادامه همکاری و همراهی خانوادگی پیوند میخورد. مهدیس نیز به دنبال رسیدن به استقلال مالی و ساختن آیندهای متناسب با اهداف شخصی خود است.
آنها حالا در آستانه مرحلهای تازه از زندگی قرار دارند؛ مرحلهای که پس از سالها تلاش، با انتخاب رشته و ورود به دانشگاه شکل میگیرد. سهقلوهای احمدزاده از تهران به گیلان آمدند تا آینده تحصیلی خود را در محیطی تازه دنبال کنند و اکنون، با رتبههای بهدستآمده، امیدوارند این مسیر را در دانشگاه گیلان ادامه دهند.
داستان این خانواده، فراتر از سه رتبه برتر کنکور، روایت سالها انتظار، تصمیمگیری برای آینده، تلاش مستمر و همراهی سه خواهر و برادر است؛ سه نفری که در مسیر درسخواندن، بهجای آنکه رقیب یکدیگر باشند، تکیهگاه هم شدند و حالا رؤیای ساختن آیندهای مشترک را در گیلان دنبال میکنند.
انتهای پیام/