دختران گاث استایل در خیابانهای تهران چه میکنند؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 05 آبان 1405 - 11:39
خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: تلاقی هنر، مد و رفتارهای اجتماعی در جهان معاصر، پدیدههای پیچیدهای آفریده است که رمزگشایی از آنها نیازمند نگاهی چندبعدی و فراتر از قضاوتهای سطحی است. یکی از این پدیدهها که در سالهای اخیر توجه رسانهها، خانوادهها و پژوهشگران حوزه اجتماع را به خود جلب کرده، ظهور و گسترش سبک پوشش گوتیک یا «گاث استایل» در میان بخشی از نوجوانان و جوانان است.
این سبک که در نگاه نخست با رنگهای تیره، آرایشهای نمادین و جلوههای بصری رازآلود شناخته میشود، دارای خاستگاهی کهن در تاریخ معمارانه و ادبی غرب است و طی مسیر تاریخی خود، از شکلی از اعتراض هنری به بستری برای تمایزطلبی فردی و رفتارهای هنجارشکنانه تبدیل شده است. برای درک صحیح این جریان و واکاوی آثار فکری، روانی و فرهنگی آن، ضروری است که سیر تحول این خردهفرهنگ از خاستگاه نخستین تا بازنمایی معاصر آن در بستر بومی مورد بررسی قرار گیرد.
ریشههای تاریخی و تحول الگوی گوتیک؛ از هنر قرون وسطا تا مد خیابانی
واژه گوتیک در ابتدا توصیفکننده سبکی متمایز در معماری و هنر قرون وسطا بود که با قوسهای تیز، پنجرههای بلند و فضاگریهای رازآلود شناخته میشد و هدایت هدفمند انسان به سوی مفاهیم فرازمینی را دنبال میکرد. با این حال، در قرنهای هجدهم و نوزدهم میلادی، این مفهوم وارد عرصه ادبیات شد و قالبی رمانتیک، تاریک و پر ابهام به خود گرفت که در آثار نویسندگانی چون ادگار آلن پو و مری شلی تجلی یافت. در این دوره، گوتیک به بیانگر جنبههای ناشناخته روان انسان، غم اندوهبار و زیباییشناسیِ ملهم از وحشت بدل گردید. با ورود به دهه هفتاد و هشتاد میلادی، این بستر ادبی و بصری با موسیقی پساپانک گره خورد و جریانی را شکل داد که لباسهای سیاه، چهرههای رنگپریده، پارچههای چرم، مخمل و تور، و استفاده از زیورآلات فلزی سنگین را به عنوان زبان اعتراض خود به مناسبات رسمی جامعه برگزید. به این ترتیب، گوتیک از یک سبک هنری به یک خردهفرهنگ سبک زندگی و پوشش تبدیل شد که پیام اصلی آن، نقد سطحینگری پیرامون و پناه بردن به نوعی جهان شخصی و خلوتگزینانه بود.
مواجهه جامعه ایرانی با گاث استایل؛ از بازنمایی فضای مجازی تا تمایزطلبی سطحی
ورود گاث استایل به فضای بومی و فرهنگی ایران، فرآیندی متفاوت از خاستگاه غربی آن را طی کرده است، زیرا این جریان بیش از آنکه حاصل شناخت عمیق از ریشههای ادبی یا موسیقیایی آن باشد، برآمدهای از الگوبرداری بصری و بازنماییهای آموزشدادهشده در شبکههای اجتماعی است. نوجوانان و جوانانی که در پی یافتن هویتی متمایز، جلب توجه یا ابراز اعتراض به کلیشههای رایج هستند، از عناصر ظاهری این سبک به عنوان ابزاری برای نشان دادن تفاوت خود بهره میبرند. طراحان و فعالان عرصه پوشش بر این باورند که نبود الگوهای جذاب، بهروز و بومی در حوزه مد، فضایی خالی ایجاد کرده که مدهای وارداتی به سرعت آن را پر میکنند. در این میان، خلأ آموزشهای فرهنگی و آگاهیبخشی سبب شده که نوزادِ این خردهفرهنگ در فضای مجازی، بدون ریشههای معرفتی رشد کند و تنها بر پوسته و ظاهر سیاه، رازآلود و ساختارشناسانه آن تکیه زند.
ابعاد تحلیلی و آسیبشناختی؛ میان انزوای روانی، بحران هویت و مرزبندیهای اعتقادی
آسیبشناسی بازتابهای گاث استایل در میان نوجوانان نیازمند تفکیک دقیق میان نمودهای ظاهری و جریانهای انحرافی اعتقادی است. از منظر روانی و هویتی، گرایش افراطی به پوششهای تاریک و نمادهای وحشتآور میتواند زمینهساز یا نشانهای از انزوای اجتماعی، احساس تنهایی، افسردگی و تمایل به دوری از جمعهای خانوادگی باشد. وقتی فردی تمام هویت بصری خود را بر محور تیرگی و نمادهای مرگآسا بنا میکند، بهمرور زمان جهانبینی او نیز تحت تأثیر این نمادها قرار گرفته و نوعی بیتعلقِ روحی و یأس را تجربه مینماید. از سوی دیگر، هرچند برخی مراجع رسانهای به اشتباه هرگونه پیرو گاث استایل را وابسته به جریانهای شیطانگرایی میدانند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که اکثر نوجوانان تنها مجذوب ظاهر جذاب، اسرارآمیز و ساختارشکنانه آن شدهاند و اطلاع دقیقی از ریشههای احتمالی یا سوءاستفادههای شبهمعنوی ندارند. با این وجود، نباید نادیده گرفت که شیطانگرایی گوتیک به عنوان یک فرقه انحرافی، از همین بسترهای بصری و نمادهای تاریک برای جلب مخاطب، قباحتزدایی از اعمال غیرشرعی و ترویج باورهای ضد دینی استفاده میکند، که این امر هشدار جدی برای آگاهیبخشی هوشمندانه به نسل جوان را میطلبد.
چشمانداز مواجهه هوشمندانه؛ گذر از برچسبزنی به سوی درک همدلانه و جایگزینسازی اصیل
مواجهه با پدیده گاث استایل و گرایش نوجوانان به این سبک پوشش، نیازمند هوشمندی و پرهیز از رفتارهای قهرآمیز و برچسبزنیهای شتابزده است. روانشناسان و کارشناسان تربیتی بر این باورند که برخوردهای سخت و طردکننده، تنها به عمیقتر شدن گسست نسلی و تثبیت رفتارهای تدافعی در فرد میانجامد. راهکار اصلی در این مسیر، ایجاد پل ارتباطی همدلانه میان خانوادهها و فرزندان، شنیدن بیواسطه دغدغههای آنان و درک علتهای ریشهای این تمایزطلبی است. در کنار این رویکرد تربیتی، نهادهای فرهنگی و فعالان صنعت پوشش مسئولیت دارند که با طراحی لباسهای جذاب، باهویت، متنوع و متناسب با نیازهای نسل جدید، جایگزینهای اصیلی ارائه دهند که پاسخگوی تنوعطلبی و حس زیباییشناسی جوانان باشد. تنها از طریق ترکیب آگاهیبخشی صمیمانه، تقویت پیوندهای عاطفی و ارائه الگوهای هویتبخش بومی است که میتوان نوجوانان را از آسیبهای ناشی از الگوبرداریهای سطحی مصون داشت و آنان را در مسیر رشد متوازن روحی و اجتماعی هدایت نمود.
یادداشت از: مهدی قیاسی کارگرمقدم
انتهای پیام/