چرا دیالوگ‌های سریال «سرخ و سیاه» صریح و منشوری‌اند؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سریال «سرخ و سیاه» در دو قسمتی که منتشر شده، هم نشانه‌هایی از یک درام تاریخی خوش‌ساخت را به نمایش گذاشته و هم پرسشی جدّی درباره زبان و شیوه روایتش پیش روی مخاطب گذاشته است؛ پرسشی که نمی‌توان آن را صرفاً به سلیقه شخصی یا مخالفت با نمایش واقعیت‌های تلخ اجتماعی تقلیل داد. مسئله این است که آیا برای روایت یک داستان عاشقانه در بستر تاریخ، باید تا این اندازه به سراغ دیالوگ‌های صریح و بعضاً منشوری رفت؟ آیا هر آنچه در زندگی واقعی گفته می‌شود، الزاماً باید با همان میزان صراحت به صفحه نمایش راه پیدا کند؟

آیدا پناهنده که پیش‌تر با سریال «در انتهای شب» توانسته بود روایتی قابل‌توجه از روابط انسانی و مسائل زندگی خانوادگی ارائه کند، این بار در «سرخ و سیاه» به سراغ دوره قاجار رفته است؛ دوره‌ای که ظرفیت‌های فراوانی برای روایت عشق، قدرت، نابرابری اجتماعی و محدودیت‌های فردی دارد. دو قسمتی که تا الان پخش شده، نشان می‌دهد که این مجموعه از نظر فضاسازی، طراحی صحنه و لباس، بازیگری و پیشبرد داستان، حرف‌هایی برای گفتن دارد؛ اما در کنار این امتیازها، زبان برخی شخصیت‌ها نیز به یکی از نقاط قابل بحث سریال تبدیل شده است.

وقتی صراحت کلام از قصه جلو می‌زند

یکی از ویژگی‌های «سرخ و سیاه»، استفاده از دیالوگ‌هایی است که تلاش می‌کند به روابط و مناسبات شخصیت‌ها حال‌وهوایی بی‌پرده بدهند. در بعضی موقعیت‌ها، این انتخاب به شخصیت‌پردازی کمک می‌کند و می‌تواند بخشی از مناسبات تلخ و نابرابر دنیای داستان را آشکار کند؛ اما در برخی لحظات، این پرسش به وجود می‌آید که آیا چنین صراحتی واقعاً برای پیشبرد قصه ضروری بوده یا می‌‌توانست همان معنا و تنش را با انتخاب واژه‌هایی سنجیده‌تر منتقل کرد؟

البته قرار نیست همه شخصیت‌های یک اثر تاریخی مؤدب، اتوکشیده و مطابق معیارهای اخلاقی امروز حرف بزنند. آدم‌ها در هر دوره‌ای رفتارها، زبان و مناسبات متفاوتی داشته‌اند و درام نیز بدون نمایش تعارض‌ها، لغزش‌ها و حتی زشتی‌های رفتاری، به تصویری تصنعی از زندگی تبدیل می‌شود. بنابراین، نقد دیالوگ‌های «سرخ و سیاه» به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی یا انتظار برای ساختن جهانی بی‌نقص نیست.

با این حال، میان بازنمایی یک رفتار و انتخاب آگاهانه برای برجسته کردن آن تفاوت وجود دارد. ممکن است نویسنده یا کارگردان توضیح دهد که این جملات در خدمت واقع‌گرایی داستان نوشته شده‌اند؛ اما واقع‌گرایی صرفاً به معنای بازتاب بی‌واسطه هر کلمه‌ای نیست که در زندگی روزمره بر زبان می‌آید. هنر روایت، علاوه بر نشان دادن واقعیت، به انتخاب، حذف، ایجاز و پیدا کردن مؤثرترین شیوه بیان نیز وابسته است.

در یک درام، گاهی مکث، نگاه، سکوت یا جمله‌ای غیرمستقیم می‌تواند بیش از یک عبارت صریح اثر بگذارد. به‌ویژه در داستانی که در بستر تاریخی روایت می‌شود، زبان شخصیت‌ها بخشی از جهان‌سازی اثر است و انتخاب واژه‌ها باید در کنار دیگر عناصر، به باورپذیری آن جهان کمک کند. از همین رو، نمی‌توان هر دیالوگ صریحی را صرفاً با استناد به واقع‌گرایی توجیه کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان هر عبارت تند یا نامتعارفی را بدون توجه به موقعیت دراماتیک آن نادرست دانست.

دیالوگ‌های جنسی و منشوری؛ ماجرا از چه قرار است؟

دیالوگ‌های جنسی و عبارت‌های منشوری در دو قسمت نخست سریال «سرخ و سیاه» با واکنش‌های منفی شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شده و بحث‌هایی را درباره تناسب محتوای این مجموعه با تماشای خانوادگی آثار نمایش خانگی به راه انداخته است. محور اصلی انتقادها، شوخی‌های جنسی و استفاده از ادبیاتی است که برخی مخاطبان آن را نامناسب و فراتر از ضرورت داستان می‌دانند؛ موضوعی که بار دیگر مسئله نظارت بر محتوای سریال‌های نمایش خانگی را مطرح کرده است.

در قسمت نخست، نوروز پس از پناه دادن به گروهی از کولی‌ها، از آن‌ها می‌خواهد برایش فال بگیرند. یکی از فالگیرها خبر می‌دهد که او در آینده صاحب فرزند خواهد شد. نوروز می‌پرسد چند فرزند و پاسخ فالگیر با کنایه‌ای جنسی همراه می‌شود. در قسمت دوم نیز وقتی نوروز با برادرش درباره علاقه‌اش به دختر کولی صحبت می‌کند، برادرش او را با عبارتی جنسی خطاب می‌کند؛ تعبیری که به دلیل محتوای نامناسب، از بازنویسی صریح آن خودداری می‌کنیم.

این دو نمونه، پرسشی جدّی درباره رویکرد زبانی سریال ایجاد می‌کند؛ آیا چنین شوخی‌هایی برای شخصیت‌پردازی و پیشبرد داستان ضرورت داشته‌اند یا می‌شد همان موقعیت‌ها را با دیالوگ‌هایی سنجیده‌تر و بدون این میزان از صراحت روایت کرد؟ ممکن است سازندگان، این انتخاب‌ها را بخشی از واقع‌گرایی و بازتاب ادبیات شخصیت‌ها بدانند؛ اما واقع‌گرایی به معنای استفاده بی‌محابا از هر عبارت و شوخی رایج در زندگی روزمره نیست. به‌ویژه آنکه آثار نمایش‌خانگی، حتی اگر برای مخاطب بزرگسال ساخته شده باشند، ممکن است از طریق تبلیغات و انتشار بخش‌هایی از سریال در فضای مجازی در معرض دید کودکان و نوجوانان نیز قرار بگیرند.

از همین رو، انتظار می‌رود نهادهای ناظر، از جمله ساترا، درباره نحوه ارزیابی محتوای این آثار و رعایت ضوابط مربوط به انتشار آن‌ها پاسخ‌گو باشند. البته صرف انتشار چند دیالوگ جنجالی، به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره نبود نظارت یا عبور قطعی مجموعه از تمام خطوط قرمز کافی نیست؛ همان‌طور که جنسیت کارگردان نیز معیار درستی برای سنجش رعایت ملاحظات اخلاقی و فرهنگی به شمار نمی‌رود. آنچه اهمیت دارد، کیفیت تصمیم‌های روایی و میزان تناسب زبان اثر با داستان و مخاطب آن است.

«سرخ و سیاه» در دو قسمت نخست، جدا از بحث دیالوگ‌ها، ظرفیت‌هایی در فضاسازی و روایت دارد؛ اما این امتیازها نباید مانع نقد انتخاب‌های بحث‌برانگیز آن شود. اگر قرار است چنین شوخی‌هایی به نام واقع‌گرایی توجیه شوند، سازندگان باید نشان دهند که این صراحت چه ضرورتی در قصه دارد و چه چیزی به شخصیت‌ها می‌افزاید. در مقابل، نهادهای ناظر نیز باید روشن کنند که ضوابط محتوایی آثار نمایش خانگی چگونه اجرا می‌شود. مطالبه مخاطبان، نه حذف واقعیت از درام، بلکه رعایت تناسب میان آزادی روایت، کیفیت هنری و مسئولیت فرهنگی است.

مخاطب امروز را نمی‌توان از صفحه نمایش دور کرد

صفحه نمایش امروز دیگر وسیله‌ای نیست که بتوان به‌آسانی آن را از دسترس کودکان و نوجوانان دور نگه داشت. محتوای یک سریال ممکن است از طریق تبلیغات، تیزرها، قطعه‌های کوتاه منتشرشده در فضای مجازی یا گفت‌وگوهای روزمره به مخاطبانی برسد که اساساً قرار نبوده بیننده مستقیم آن مجموعه باشند.

بدیهی است که مسئولیت اصلی انتخاب محتوای متناسب با سن فرزندان بر عهده خانواده‌هاست و نمی‌توان انتظار داشت همه آثار برای تمام گروه‌های سنی ساخته شوند. سریالی که برای رده سنی بزرگسالان ساخته می‌شود نیز حق دارد به مسائل پیچیده، روابط دشوار و موقعیت‌های اخلاقی چالش‌برانگیز بپردازد. اما این واقعیت، اهمیت تصمیم‌های سازندگان در نحوه بیان و نمایش را از بین نمی‌برد.

موضوع بر سر حذف تعارض یا پاک کردن واقعیت نیست؛ مسئله این است که آیا هر موقعیت دراماتیک به همان میزان از صراحت کلام نیاز دارد که در نسخه نهایی دیده می‌شود؟ آیا انتخاب واژه‌های جایگزین، بدون لطمه زدن به شخصیت‌پردازی و معنای صحنه، امکان‌پذیر نبوده است؟

این پرسش به‌ویژه درباره آثاری اهمیت پیدا می‌کند که از ظرفیت تبلیغاتی و توجه عمومی برخوردارند و بخش‌هایی از آن‌ها، مستقل از بافت کامل داستان، در معرض دید طیف گسترده‌تری از مخاطبان قرار می‌گیرد. نمی‌توان همه مسئولیت را بر دوش خانواده‌ها گذاشت و از سوی دیگر، درباره سهم انتخاب‌های روایی و زبانی سازندگان هیچ پرسشی مطرح نکرد.

از «در انتهای شب» تا «سرخ و سیاه»

مقایسه «سرخ و سیاه» با «در انتهای شب» نیز از همین منظر قابل تأمل است. پناهنده در سریال قبلی خود توانسته بود روایتی موفق و اثرگذار از روابط خانوادگی و پیچیدگی‌های زندگی مشترک ارائه کند؛ روایتی که بخش مهمی از جذابیتش را از موقعیت‌های آشنا، جزئیات رفتاری و تنش‌های میان شخصیت‌ها می‌گرفت.

البته «در انتهای شب» نیز خالی از بحث نبود و در آن هم می‌شد به برخی دیالوگ‌ها اشاره کرد که شاید با انتخاب واژه‌هایی مؤدبانه‌تر، همچنان همان معنا و تأثیر را منتقل می‌کردند. بنابراین، قرار نیست از اثر قبلی تصویری بی‌نقص ساخته شود یا تمام تفاوت‌ها را به تفاوت میان دو دوره تاریخی نسبت دهیم.

با این حال، تجربه «در انتهای شب» نشان می‌دهد که پناهنده توانایی روایت روابط انسانی و خلق موقعیت‌های عاطفی پیچیده را دارد؛ موقعیت‌هایی که برای تأثیرگذاری، لزوماً به صراحت کلامی بیشتر نیاز ندارند. از این منظر، انتظار می‌رود «سرخ و سیاه» نیز در ادامه بتواند میان زبان شخصیت‌ها، ضرورت‌های قصه و میزان صراحت دیالوگ‌ها تناسب دقیق‌تری برقرار کند.

البته دو مجموعه در فضای داستانی و اقتضائات روایی یکسانی قرار ندارند و نمی‌توان نسخه‌ای واحد برای زبان آن‌ها پیچید. نکته این است که کارنامه یک کارگردان موفق، امکان طرح پرسش‌های جدی‌تر درباره انتخاب‌های تازه او را فراهم می‌کند؛ نه اینکه هر تصمیم جدیدش را از پیش تأیید کنیم یا به‌دلیل تفاوت با آثار قبلی، آن را نادیده بگیریم.

تجربه‌ای که پیش‌تر در «جیران» هم دیده‌ایم

مسئله زبان و میزان صراحت دیالوگ‌ها در سریال‌های تاریخی نمایش‌خانگی، پیش از «سرخ و سیاه» نیز مطرح بوده است. در «جیران» هم در برخی موقعیت‌ها با شیوه‌ای از بیان و دیالوگ‌نویسی روبه‌رو بودیم که مناسبات عاطفی و روابط شخصیت‌ها را بی‌پرده‌تر از انتظار بخشی از مخاطبان به تصویر می‌کشید.

البته میان دو مجموعه تفاوت‌هایی وجود دارد و نمی‌توان آن‌ها را از نظر ساختار، لحن و کارکرد همه دیالوگ‌ها یکسان دانست. با این حال، تکرار چنین بحث‌هایی نشان می‌دهد که موضوع فقط به یک جمله یا یک صحنه محدود نیست؛ بلکه به رویکردی در روایت روابط انسانی و تعریف واقع‌گرایی در سریال‌های تاریخی بازمی‌گردد.

در اینجا نیز مسئله، مخالفت با نمایش عشق، خیانت، میل، حسادت یا دیگر وجوه پیچیده شخصیت انسان نیست. درام زمانی جان می‌گیرد که بتواند همین تعارض‌ها را بی‌پرده و در عین حال هنرمندانه روایت کند. اما اگر صراحت کلام به انتخابی تکرارشونده تبدیل شود که بیش از ضرورت قصه جلب توجه می‌کند، این پرسش به میان می‌آید که آیا زبان اثر در خدمت داستان قرار گرفته یا خود به مسئله‌ای مستقل برای مخاطب تبدیل شده است.

امتیازهای «سرخ و سیاه»

با وجود این ملاحظات، نقد منصفانه «سرخ و سیاه» مستلزم دیدن نقاط قوت آن نیز هست. سریال از همان قسمت نخست، مخاطب را درگیر موقعیت‌های داستانی می‌کند و به‌جای آنکه زمان زیادی را صرف معرفی شخصیت‌ها کند، هم‌زمان با پیشبرد قصه، روابط و تعارض‌های اصلی را نیز شکل می‌دهد.

فضاسازی دوره قاجار، طراحی لباس و صحنه و توجه به جزئیات بصری از جمله امتیازهایی است که به باورپذیری جهان داستان کمک می‌کند. بازی علی شادمان در نقش نوروز نیز در بخش‌هایی با ظرافت و اتکا به حرکات و نگاه، ویژگی‌های شخصیتی او را منتقل می‌کند. پارسا پیروزفر در نقش حاکم، اقتدار و تسلط لازم را دارد و حضور ندا جبرئیلی نیز به شکل‌گیری فضای عاطفی قصه کمک می‌کند.

از سوی دیگر، رابطه نوروز با صاحبان قدرت و تقابل خواسته‌های فردی او با مناسبات حاکم، ظرفیت آن را دارد که از یک عاشقانه ساده فراتر برود. هنوز برای قضاوت قطعی درباره مسیر نهایی مجموعه زود است، اما شروع سریال نشان می‌دهد که امکان شکل‌گیری درامی پرکشش و قابل‌توجه وجود دارد.

دقیقاً به همین دلیل است که بحث درباره دیالوگ‌ها اهمیت پیدا می‌کند. وقتی مجموعه‌ای از نظر تصویر، بازی و قصه‌گویی ظرفیت بالایی دارد، انتظار می‌رود زبان آن نیز به همان اندازه سنجیده باشد. نقد یک انتخاب زبانی به معنای نادیده گرفتن کیفیت کلی اثر نیست؛ همان‌طور که برخورداری از امتیازهای فنی و روایی، هر تصمیمی در دیالوگ‌نویسی را به انتخابی بی‌چون‌وچرا تبدیل نمی‌کند.

واقع‌گرایی، مجوز بی‌قیدوشرط نیست

در نهایت، «سرخ و سیاه» با دو قسمت نخست خود بحثی را پیش کشیده که فراتر از این سریال نیز اهمیت دارد: مرز میان واقع‌گرایی و صراحت بی‌ضرورت در دیالوگ‌نویسی کجاست؟

هیچ ضرورتی ندارد که شخصیت‌های یک درام تاریخی همواره مطابق معیارهای اخلاقی امروز رفتار کنند یا زبانشان از هر عبارت تند و نامتعارف خالی باشد. اما همان‌قدر که نمی‌توان از سازندگان انتظار داشت واقعیت‌های ناخوشایند را حذف کنند، نمی‌توان واقع‌گرایی را نیز پاسخی نهایی به همه پرسش‌ها درباره انتخاب‌های زبانی دانست.

سازنده باید بتواند توضیح دهد که هر دیالوگ چه کارکردی در داستان دارد، چه چیزی به شناخت شخصیت می‌افزاید و آیا همان معنا با بیانی سنجیده‌تر نیز قابل انتقال بوده است یا نه. این پرسش‌ها نه محدود کردن خلاقیت هنری، بلکه بخشی از ارزیابی کیفیت روایت‌اند.

آیدا پناهنده با «در انتهای شب» نشان داده است که می‌تواند از دل روابط روزمره، درامی اثرگذار بسازد. حالا «سرخ و سیاه» فرصتی دیگر برای اوست تا در کنار بهره‌گیری از ظرفیت‌های تاریخی و بصری، نشان دهد که صراحت در روایت الزاماً به معنای صریح‌تر کردن همه دیالوگ‌ها نیست. موفقیت این مجموعه در ادامه، علاوه بر حفظ ریتم و کیفیت فضاسازی، به این هم بستگی دارد که میان واقعیت تلخ شخصیت‌ها، زبان آن‌ها و انتظارات متنوع مخاطبان تعادل برقرار کند.

مسئله در نهایت سانسور واقعیت نیست؛ مسئله این است که هر کلمه در یک اثر نمایشی باید دلیلی برای حضور داشته باشد.

انتهای پیام/