چگونه میتوان «بستور» را مانند «هری پاتر» برای بچهها جذاب کرد؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 03 آبان 1405 - 14:33
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدرضا یوسفی، نویسنده و نظریهپرداز ادبیات کودک و نوجوان، معتقد است، تعریف قهرمان برای کودک امروز با گذشته تفاوت بنیادی نکرده و آنچه بیش از هر چیز مخاطب را با یک شخصیت همراه میکند، ساختار دراماتیک داستان است.
او با اشاره به نمایش "بستور، سپهسالار کوچک" که این روزها در کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان به صحنه میرود، از نقش عنصر "ناپایداری" در شکلگیری تعلیق و همذاتپنداری، ظرفیت "بستور" برای هویتبخشی به نوجوان امروز و اهمیت تبدیل روایتهای اسطورهای به قصه و نمایش سخن گفت.
یوسفی، نویسنده و نظریهپرداز ادبیات کودکان و نوجوانان، درباره اینکه چه چیزی یک شخصیت را به قهرمان تبدیل میکند، گفت: شخصیتی که از ساختار قصه، حماسه و داستان برای کودک، مخصوصاً ما، نقل میکنیم و روایت میکنیم، باید یک ساختار آکادمیک و کلاسیک درست و حسابی داشته باشد.
او ادامه داد: این ساختار مبتنی بر سه محور است؛ پایداری نخستین، ناپایداری و پایداری واپسین. این سه محور برای قصه کودک بسیار ضروری است. پایداری نخستین آغاز داستان است که در آن مرحله یک حادثه پیش میآید. بهترین مثال، قصههای شاهنامه است. همین بستور را در نظر بگیرید؛ جنگ ایران و توران و داستان بستور. بستور پسر زریر است. زریر، سپهسالار ایران، به جنگ ارجاسب تورانی میرود.
این نویسنده افزود: در آغاز که جنگ شروع میشود، جنگ طبیعی است و حادثه خاصی نمیبینید. این را میگویند پایداری نخستین؛ مرحلهای از داستان که نقال یا قصهگو یا حماسهسرا یا راوی دارد توضیح میدهد.
این نظریهپرداز ادبیات کودکان و نوجوانان با اشاره به روایت زرتشتی داستان بستور گفت: اگر روایت زرتشتی را در نظر بگیریم، جنگ دینی است؛ بین دین کهن و دین زرتشت است. زریر فرماندهی میکند و به جنگ تورانیان میرود. در جنگ تورانیان شکست میخورد، کشته میشود و درفش ایرانیان میافتد به دست تورانیها.
یوسفی با بیان اینکه ناپایداری از اینجا شروع میشود، ادامه داد: حادثهای پیش نیامده و مخاطب منتظر حادثه است. با شکست زریر و افتادن درفش به دست تورانیها، ناپایداری شروع میشود. در اردوی ایران سؤال این است که چه کسی میتواند سپهسالار تورانی را شکست بدهد و درفش ایرانی را که نماد ایرانی است، اعتبار است، پرچم نماد ملی است، پس بگیرد.
او درباره مفهوم درفش در داستان نیز گفت: درفش هر پهلوانی فرق دارد، فردی است. یک نماد عمومی ایرانیان دارند به اسم درفش کاویانی. درفش تورانی سیاه است. سردار تورانی که اسمش بیدرخش است، میرود و درفش ایرانی را میگیرد و میآورد. پادشاه ایران جوایزی تعیین میکند.
او افزود: بستور وارد میدان جنگ میشود. تجربه کافی ندارد. از اینجا عناصر گوناگون شکل میگیرد. تعلیق شکل میگیرد. مخاطب با خودش میگوید آیا او شکست میخورد یا موفق میشود. داستان به اوج میرسد. همذاتپنداری از اینجا شروع میشود.
این نویسنده ادامه داد: عناصر بیستگانه هر داستان، که داستانهای کنشی میگویند، یا همان اکشن، پیدا میشوند و بقیه عناصر و تن داستان شکل میگیرد؛ تا آن لحظهای که بستور میرود، با درفش روبهرو و پیروز میشود. درفش را هم میگیرد و بازمیگرداند، این پایداری واپسین است.
یوسفی تأکید کرد: هر داستانی برای کودک و نوجوان را روایت کنیم باید این سه قسمت را داشته باشد. در غیر این صورت، به ویژه با فقدان عنصر ناپایداری-که نقطه طلایی هر داستان کنشی است- داستان موفق فولکلوریک شکل نمیگیرد. در شاهنامه هم همین است. هر داستانی که از شاهنامه هست معمولاً داستان کنشی است و این سه محور را میتوان در آن یافت.
ناپایداری عامل اصلی همذاتپنداری مخاطب با داستان است
یوسفی در پاسخ به این پرسش که کدام ویژگی بستور میتواند او را برای کودک و نوجوان امروز به یک قهرمان قابل همذاتپنداری تبدیل کند، گفت: خود ناپایداری عامل اصلی است. هر داستانی به این سه عنصر در طرح نیاز دارد. ناپایداری در این داستان کجا رخ میدهد؟ آنجا که کدام سردار به جنگ تورانیان میرود.
این نظریهپرداز ادبیات کودکان و نوجوانان افزود: یک داستان ممکن است چندین عنصر ناپایداری داشته باشد. به عنوان نمونه، در "کلیدر" شما با چند عنصر ناپایداری مواجه میشوید. اما چرا داستانهای مدرن موفق هستند؟ برای اینکه در ادبیات مدرن آن ناپایداری ضعیف میشود. مثلاً در "در انتظار گودو"، اثر ساموئل بکت یک داستانی دارید و منتظر یکی هستند، اما هیچ حادثهای اتفاق نمیافتد.
او ادامه داد: در هر داستانی، در عنصر روایت، داستان مشترک هستند. همگی طرح دارند. هیچ پدیده ناپایداری ویژه ادبیات فولکلوریک و حماسی نیست؛ ادبیات در مقابل ادبیات مدرن... با مکتب سوررئالیسم تعریفش میکنیم. باز به نوع داستان مدرن میگردیم.
یوسفی در پاسخ به این پرسش که تعریف قهرمان برای کودکان امروز تا چه اندازه با قهرمانهای داستانهای قدیمی و اسطورهها تفاوت کرده است، گفت: تعریف قهرمان هیچ فرقی نمیکند. چون هر داستانی از چنین ساختاری بهرهمند است. چرا از خواندن ایلیاد و ادیسه و رستم و اسفندیار لذت میبریم؟ چه ویژگی در تمام این اسطورههای جهان، در تمام داستانها و نمایشنامههای جهان وجود دارد؟ این ساختار دراماتیک است که سبب همذاتپنداری ما میشود.
او درباره تعریف قهرمان برای کودک امروزی تأکید کرد: در کل، تعریف قهرمان برای کودک امروز فرق نکرده؛ در نوع داستانهاست که همذاتپنداری کودکان فرق میکند. اگر ساختار قوی باشد، کودکان با بستور همانطور همذاتپنداری میکنند که با هری پاتر.
یوسفی درباره تبدیل داستان بستور به نمایش نیز گفت: خود انتخاب، خیلی انتخاب شایستهای است. هویتبخشی یکی از کارهای اسطوره است. نوجوان خودش را در تاریخ 10 هزار ساله ایران میبیند؛ میبیند نوجوانی بوده که این کار را کرده. ناخودآگاه به آن افتخار میکند؛ این اتفاق خیلی مهم است.
او افزود: راه دیگری نداریم. این کار اسطوره است. چرا نئاندرتالها از بین میروند؟ چون آنها نتوانستند تاریخشان را به قصه تبدیل کنند. در حالی که انسان هوشمند حوادث دور و بر را تبدیل به قصه میکند. جنگ با ماموتها، سیل و بلایای طبیعی را به قصه تبدیل میکند؛ خدای خورشید میسازد، قربانی میکند برای اینکه بهار بیاورد. این قصهسازی به انسان هویت میدهد، از اول تاریخ تاکنون.
این نویسنده درباره شخصیت بستور نیز گفت: بستور این هویت را دارد. بستور چند بار نمایش شده. البته مهرداد بهار داستاننویس نیست؛ یک پژوهشگر و استاد اسطوره است. داستانی که نوشته است را من وقتی دانشجو بودم خواندم. برای همین از خوانش این کتاب پنجاه سال فاصله دارم. اما یادم میآید که داستان حماسی قدرتمندی نبود. اما از سوژه خوشم آمده بود. مهم است که نمایشنامهنویس بتواند از آن درام دربیاورد.
چگونه میتوان نظر کودکان را درباره یک نمایش فهمید؟
یوسفی در پاسخ به این پرسش که اگر بخواهیم بستور، سپهسالار کوچک را فرصتی برای گفتوگو با کودکان درباره مفهوم قهرمان بدانیم، چه پرسشی میتوان بعد از نمایش از آنها پرسید، گفت: از مخاطب کودک و نوجوان مستقیم نباید سؤال کنید. به چند دلیل؛ یکی اینکه معمولاً دایره واژگانش قوی نیست که بتواند توضیح بدهد. ما چه زمانی درباره داستان داوری میکنیم ؟زمانی که لذت بردیم. چرا لذت بردیم؟ چون در ناخودآگاه ما رسوب کرده است. مثلا اگر من در حال پفک خوردن بودم، یادم رفته ادامه بدهم. وقتی نمایشنامه قوی باشد، کودکان پفک خوردن را یادش میرود.
یوسفی افزود: کودک نمیتواند عناصر موجود را که در ناخودآگاه است به واژه تبدیل کند. نتیجه باید غیرمستقیم باشد. از قبل یکسری کاغذ آماده میکنید. اینها را به اینها میدهید و میگویید نمایشنامه را دیدید، یک نقاشی از آن بکشید. البته باید یک کسی نقاشیها را تعبیر و تفسیر کند. مثلا اگر یک آدم گلدرشت کشیدند، نشان میدهد شخصیت شما در سطح ذهن مخاطب مانده است. و یا اگر همین آدم را در نقشه ایران کشید، یعنی شما هویت ملی به اینها بخشیدید. اگر دیدید خطوط درهموبرهم کشیده است، نشان میدهد که هنوز به مرحله داوری نرسیده و قهرمان داستان، ناخودآگاه مخاطب نوجوان را متأثر کرده است.
انتهای پیام/