یادداشت|سواد رسانهای؛ حلقه مفقوده تفاهم میان نسلها
- اخبار استانها
- اخبار چهارمحال و بختیاری
- 03 آبان 1405 - 07:29
به گزارش خبرگزاری تسنیم از شهرکرد، هفته جهانی سواد رسانهای و اطلاعاتی 2 آبان تا 9 آبان 1405، برگزار میشود. شعار امسال یونسکو «همه ما نقش داریم؛ سواد رسانهای و اطلاعاتی برای مردم» است؛ شعاری که بر مسئولیت مشترک افراد و نهادها برای ارتقای توانایی جامعه در مواجهه با اطلاعات تأکید میکند.
اما در دل همین شعار، پرسشی وجود دارد که در بسیاری از خانوادهها کمتر به آن توجه میشود: آیا والدین و فرزندان واقعاً درباره یک جهان مشترک اطلاعاتی صحبت میکنند؟ وقتی فرزندی خبری را از یک صفحه اینستاگرامی میبیند و والدین همان موضوع را از تلویزیون، خبرگزاری یا یک کانال خانوادگی دنبال میکنند، اختلاف فقط بر سر اعتبار یک رسانه نیست؛ دو شیوه متفاوت برای پیدا کردن، سنجیدن و معنا کردن اطلاعات در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند.
مسئله از جایی آغاز میشود که والدین، استفاده بیشتر فرزندان از فناوری را نشانه آشنایی کامل با فضای دیجیتال میدانند یا برعکس، تصور میکنند چون فرزندشان ساعتهای زیادی در شبکههای اجتماعی حضور دارد، ناگزیر در معرض آسیب اطلاعات نادرست قرار گرفته است.
هر دو برداشت میتوانند ناقص باشند. مهارت کار با ابزارهای دیجیتال، شناخت ساز و کار رسانهها و توانایی ارزیابی اعتبار اطلاعات، سه توانایی مرتبط اما متفاوتاند.
دو نسل، دو مسیر برای رسیدن به حقیقت
تجربه بسیاری از بزرگسالان از رسانه با روزنامه، رادیو، تلویزیون و خبرگزاریها شکل گرفته است؛ رسانههایی که در آنها هویت منتشرکننده، ساختار تحریریه و فرایند انتشار خبر معمولاً قابلشناساییتر است.
در مقابل، بخش مهمی از مواجهه نسل جوان با اطلاعات از مسیر ویدئوهای کوتاه، توصیههای الگوریتمی، صفحات شخصی، اینفلوئنسرها، گروههای گفتوگو و محتوایی اتفاق میافتد که بهسرعت از یک پلتفرم به پلتفرم دیگر منتقل میشود.
در این محیط، خبر ممکن است در قالب یک شوخی، روایت شخصی، کلیپ احساسی یا توصیه یک چهره محبوب به مخاطب برسد. مخاطب نیز همیشه برای دریافت خبر به صفحه اصلی یک رسانه مراجعه نمیکند؛ گاهی خبر را در میان محتوای سرگرمی میبیند و بدون آنکه تصمیم آگاهانهای برای جستوجوی اطلاعات گرفته باشد، با ادعایی درباره سیاست، سلامت، اقتصاد یا مسائل اجتماعی مواجه میشود.
در یک پژوهش انجام شده در یکی از کشورهای غربی، 57 درصد نوجوانان 13 تا 17 ساله گفتهاند دستکم روزانه از شبکههای اجتماعی خبر دریافت میکنند؛ این رقم در میان بزرگسالان 36 درصد بوده است. همچنین 81 درصد نوجوانان گفتهاند دستکم گاهی برای دریافت اطلاعات و خبر به اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان مستقل محتوا مراجعه میکنند.
این تفاوت در مسیر دریافت اطلاعات، لزوماً به معنای بیاعتمادی جوانان به رسانههای رسمی یا اعتماد کامل آنان به تولیدکنندگان محتوا نیست.
نکته اصلی آن است که رسانههای مختلف، با زبان و قالبهای متفاوت، برای جلب توجه مخاطب رقابت میکنند و در این رقابت، اعتبار منبع همیشه نخستین معیاری نیست که مخاطب با آن مواجه میشود.
حضور بیشتر در فضای مجازی، سواد رسانهای بیشتر نیست
یکی از تصورات رایج درباره نسل جوان آن است که چون از کودکی با تلفن هوشمند و شبکههای اجتماعی آشنا بوده، برای تشخیص محتوای درست از نادرست نیز آمادگی بیشتری دارد. این برداشت، مهارت فنی را با تفکر انتقادی اشتباه میگیرد.
فردی ممکن است بتواند ویدئویی را تدوین کند، محتوایی جذاب بسازد، تنظیمات یک شبکه اجتماعی را بهخوبی بشناسد و حتی ابزارهای هوش مصنوعی را بهسرعت به کار بگیرد؛ اما هنگام مواجهه با یک خبر هیجانانگیز، درباره منبع اولیه، شواهد، تاریخ انتشار یا احتمال دستکاری محتوا پرسشی مطرح نکند.
در سوی دیگر، یک والد ممکن است مهارت کمتری در استفاده از ابزارهای دیجیتال داشته باشد، اما تجربه بیشتری در مقایسه روایتها یا تشخیص تناقضهای یک خبر کسب کرده باشد. البته تجربه رسانهای بهتنهایی مصونیت در برابر اطلاعات نادرست ایجاد نمیکند.
مقالهای پژوهشی در نشریه Nature Human Behaviour که در نوامبر 2025 منتشر شد و در جلد سال 2026 این نشریه قرار گرفت، بر ضرورت بررسی ویژه آسیبپذیری نوجوانان در برابر اطلاعات نادرست تأکید میکند.
نویسندگان توضیح میدهند که تغییرات شناختی، اجتماعی و هیجانی دوران نوجوانی میتواند اثرپذیری از فشار اجتماعی، دستکاری عاطفی و برخی سوگیریهای شناختی را افزایش دهد؛ بااینحال، همین گروه ظرفیتهایی برای یادگیری و مقاومشدن در برابر اطلاعات گمراهکننده نیز دارد. نتیجه این بحث، نه متهمکردن نوجوانان، بلکه طراحی آموزش متناسب با نیازهای رشدی آنان است.
بنابراین، معیار ارزیابی سواد رسانهای نباید صرفاً تعداد ساعتهای حضور در فضای مجازی یا میزان تسلط بر برنامهها باشد. باید دید فرد چگونه منبع را ارزیابی میکند، شواهد را میسنجد، میان واقعیت و نظر شخصی تمایز میگذارد، از بازنشر ادعاهای اثباتنشده خودداری میکند و هنگام مواجهه با اطلاعات تازه حاضر است در برداشت قبلی خود تجدیدنظر کند.
اختلاف بر سر تلفن همراه، صورت ظاهری یک مسئله عمیقتر است
البته نگرانی والدین درباره زمان استفاده از تلفن همراه، خواب، تمرکز، تحصیل و روابط خانوادگی بیاهمیت نیست. نمیتوان هر محدودیتی را نشانه ناآگاهی نسل قدیم دانست یا هر اعتراض فرزند را دفاعی آگاهانه از آزادی دیجیتال تلقی کرد. خانواده برای سلامت و امنیت فرزندان مسئولیت دارد و تعیین حدود منطقی استفاده از ابزارها میتواند بخشی از این مسئولیت باشد.
با اینحال، اگر مسئله صرفاً به خاموشکردن تلفن همراه یا کاهش زمان استفاده از آن تقلیل پیدا کند، بخش مهمی از مشکل دستنخورده باقی میماند.
پژوهش مرکز تحقیقاتی پیو که 15 آوریل 2026 منتشر شد، تفاوت نگاه والدین و نوجوانان را به استفاده از شبکههای اجتماعی نشان میدهد. در میان والدین نوجوانانی که از تیکتاک استفاده میکردند، 44 درصد معتقد بودند فرزندشان زمان زیادی را در این برنامه میگذراند؛ درحالیکه 28 درصد نوجوانان کاربر همین برداشت را درباره میزان استفاده خود داشتند. این تحقیق همچنین نشان داد 85 درصد والدین با فرزند نوجوان خود درباره استفاده از شبکههای اجتماعی گفتوگو میکنند.
این دادهها نشان میدهد که گفتوگو درباره فضای مجازی در بسیاری از خانوادهها جریان دارد، اما اختلاف در ارزیابی میزان استفاده همچنان باقی است. البته این پژوهش مستقیماً کیفیت سواد رسانهای والدین و فرزندان را نمیسنجد و از آن نمیتوان نتیجه گرفت که یکی از دو طرف حتماً در ارزیابی خود درست میگوید.
مسئله مهمتر آن است که گفتوگوی خانوادگی درباره رسانه، اگر تنها به پرسشهایی مانند «چقدر در گوشی بودی؟» یا «چرا این برنامه را نصب کردهای؟» محدود بماند، فرصتی برای یادگیری مشترک ایجاد نمیکند.
پرسشهای دقیقتری لازم است: چرا به این صفحه اعتماد میکنی؟ چه شواهدی ادعای منتشرشده را تأیید میکند؟ آیا ممکن است ویدئو مربوط به زمان یا مکان دیگری باشد؟ چه چیزی باعث شده این محتوا برایت باورپذیر یا خشمبرانگیز باشد؟چنین پرسشهایی بهجای تبدیل خانواده به میدان بازجویی و دفاع، آن را به محیطی برای تمرین تفکر انتقادی تبدیل میکند.
وقتی هوش مصنوعی به شکاف نسلی اضافه میشود
امروز تفاوت تجربه نسلها دیگر به شبکههای اجتماعی و پیامرسانها محدود نیست. ابزارهای هوش مصنوعی مولد میتوانند متن، تصویر، صدا و ویدئو تولید کنند؛ محتوایی که در صورت بررسینشدن منشأ و شواهد آن، ممکن است واقعی به نظر برسد یا بخشی از یک روایت گمراهکننده را تقویت کند.
در این میان، شکاف تازهای نیز شکل میگیرد: فرزندی ممکن است از یک چتبات برای یافتن پاسخ درسی، خلاصهکردن مطالب یا توضیح یک رویداد استفاده کند، درحالیکه والدین هنوز با این ابزارها آشنا نباشند یا آنها را صرفاً تهدیدی برای یادگیری بدانند.
در مقابل، ممکن است والدین از اطلاعات تولیدشده بهوسیله هوش مصنوعی استفاده کنند، اما درباره محدودیتها، احتمال خطا و ضرورت بررسی مستقل پاسخها شناخت کافی نداشته باشند.
گزارش مرکز تحقیقاتی پیو در فوریه 2026 درباره نوجوانان نشان داد 57 درصد نوجوانان 13 تا 17 ساله از چتباتها برای جستوجوی اطلاعات و 54 درصد برای کمک به انجام تکالیف درسی استفاده کردهاند. این ارقام وضعیت ایران را اندازهگیری نمیکند؛ اما نشان میدهد هوش مصنوعی برای بخشی از نسل جدید، دیگر فناوری دوردستی نیست و در فرایند روزمره کسب اطلاعات و یادگیری حضور دارد.
پاسخ مناسب به چنین تغییری، نه پذیرش بیقیدوشرط پاسخهای هوش مصنوعی است و نه نادیدهگرفتن کاربردهای آن. سواد رسانهای امروز باید به سواد هوش مصنوعی نیز توجه کند: شناخت محدودیتهای ابزار، بررسی منابعی که پاسخ به آنها متکی است، تمایز میان پاسخ روان و پاسخ مستند و پرهیز از اعتماد صرف به ظاهر متقاعدکننده محتوا.
در اینجا ممکن است فرزندان در شناخت ابزارهای جدید از والدین جلوتر باشند، اما این برتری در استفاده فنی، جای توانایی بررسی شواهد را نمیگیرد.
والدین نیز میتوانند تجربه خود در شناخت زمینههای اجتماعی و ارزیابی ادعاها را با مهارتهای فنی فرزندان ترکیب کنند. چنین رابطهای بهجای آنکه یکی از دو نسل را صاحب حقیقت و دیگری را نیازمند اصلاح بداند، امکان یادگیری دوطرفه را فراهم میکند.
از آموزش یکطرفه تا یادگیری مشترک
یونسکو در چارچوب سواد رسانهای و اطلاعاتی، صرفاً بر توانایی استفاده از رسانه تأکید نمیکند؛ ارزیابی محتوا و تولیدکنندگان آن، شناخت نحوه تولید پیام، درک اهداف و ارزشهای نهفته در محتوا و توجه به مخاطب موردنظر نیز بخشی از این رویکرد است.
در این نگاه، سواد رسانهای مجموعهای از مهارتها برای مصرف صرف اطلاعات نیست؛ توانایی مشارکت آگاهانه در محیط ارتباطی را نیز در بر میگیرد.از این منظر، خانوادهها میتوانند آموزش سواد رسانهای را با چند تغییر عملی آغاز کنند.
نخست، بررسی مشترک یک خبر یا ویدئوی پربازدید را به عادت خانوادگی تبدیل کنند. بهجای اینکه والدین از ابتدا حکم به درست یا غلطبودن محتوا بدهند، همراه فرزند منبع اولیه، تاریخ انتشار، شواهد و گزارشهای مستقل دیگر را بررسی کنند. اگر پاسخ روشنی وجود ندارد، پذیرفتن ندانستن و تعلیق قضاوت نیز خود بخشی از سواد رسانهای است.
دوم، نقش معلم و یادگیرنده در خانواده باید دوطرفه باشد. فرزندان میتوانند شیوه کار پلتفرمها و ابزارهای جدید را توضیح دهند و والدین تجربه خود را در شناخت زمینهها، سنجش ادعاها و تشخیص پیامدهای تصمیمهای عجولانه منتقل کنند. این تبادل، به معنای برابر بودن همه تجربهها نیست؛ به معنای استفاده از ظرفیتهای متفاوت هر نسل است.
سوم، مدرسه نباید آموزش سواد رسانهای را به هشدار درباره خطرات اینترنت یا توصیههای کلی اخلاقی محدود کند. دانشآموز باید فرصت تمرین داشته باشد: مقایسه دو روایت از یک رویداد، شناسایی منبع اولیه، تشخیص نظر از خبر، بررسی تصاویر دستکاریشده و شناخت سازوکار توصیه محتوا در شبکههای اجتماعی. آموزش زمانی مؤثرتر است که مخاطب بتواند مهارت آموختهشده را در یک موقعیت واقعی به کار بگیرد.
چهارم، رسانهها و سیاستگذاران نیز باید در این مسئولیت سهم داشته باشند. رسانه حرفهای باید شیوه راستیآزمایی خود را برای مخاطب قابلفهمتر کند، نهادهای آموزشی باید فرصت یادگیری عملی فراهم آورند و پلتفرمها باید درباره سازوکارهای پیشنهاد محتوا، گزارش محتوای گمراهکننده و محدودیتهای ابزارهای هوش مصنوعی شفافیت بیشتری داشته باشند.
مسئولیت ارتقای سواد رسانهای را نمیتوان فقط بر دوش خانواده گذاشت؛ همانطور که نمیتوان همه پیامدهای انتخابهای رسانهای را به عملکرد پلتفرمها نسبت داد.
مسئله، حذف فاصله نسلی نیست؛ ساختن زبان مشترک است
هفته جهانی سواد رسانهای و اطلاعاتی امسال با این پیام برگزار میشود که همه در شکلگیری محیط اطلاعاتی جامعه نقش دارند. این پیام برای خانوادهها نیز معنای روشنی دارد: والدین و فرزندان نهتنها مصرفکنندگان متفاوت رسانه، بلکه شریک یکدیگر در مواجهه با محیطی هستند که اطلاعات درست، ادعاهای ناقص، محتوای هیجانانگیز و ساختههای هوش مصنوعی در آن کنار هم قرار میگیرند.
اختلاف نسلها بهخودیخود مسئلهای غیرعادی نیست؛ آنچه نگرانکننده است، تبدیل این اختلاف به بیاعتمادی متقابل و جایگزینشدن گفتوگو با کنترل یا تمسخر است.
وقتی والدین هر محتوای موردعلاقه فرزند را نشانه سطحینگری میدانند و فرزندان هر نگرانی والدین را به ناآگاهی نسبت میدهند، فرصت ارزیابی مشترک اطلاعات از دست میرود.
شاید یکی از بهترین اقدامها در همین هفته این باشد که هر خانواده بهجای بحث دوباره درباره تعداد ساعتهای استفاده از تلفن همراه، یک محتوای واقعی و محل اختلاف را انتخاب کند و آن را با هم بررسی کند؛ بدون پیشداوری، بدون برچسبزدن و بدون فرض اینکه یکی از دو نسل از ابتدا پاسخ را میداند.
هدف سواد رسانهای، تربیت نسلی نیست که فقط سریعتر اطلاعات پیدا کند یا بیشتر به فناوری مسلط باشد؛ هدف، پرورش انسانهایی است که میدانند چرا چیزی را باور میکنند، چه زمانی باید در آن تردید کنند و پیش از بازنشر آن چه مسئولیتی بر عهده دارند.
اگر این مهارت به زبان مشترک خانواده تبدیل شود، تلفن همراه دیگر تنها میدان اختلاف نخواهد بود؛ میتواند به فرصتی برای یادگیری مشترک و تقویت اعتماد میان نسلها تبدیل شود.
یادداشت از مریم رفیعی، فعال رسانه و کارشناسی ارشد روانشناسی
انتهای پیام/7540