نگاهی به فیلم کوتاه "قسامه"؛ مونولوگی در محاصره پرسشهای بیپاسخ
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 03 آبان 1405 - 09:48
خبرگزاری تسنیم- گروه فرهنگی: فیلم کوتاه "قسامه" در چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور داشت؛ فیلمی با بازیگری علی باقری و کارگردانی کیانوش جهاندیده که سراغ یکی از جنجالیترین احکام قضایی رفته است و آن را در فرمی تکرارشونده پیشروی مخاطب قرار میدهد تا در زیرمتن خود برخی سوالات را مطرح کند. شاید بتوان گفت این فیلم روایتی محدود از دادگاه برای به چالش کشیدن یک حکم کیفری است.
این فیلم کوتاه، با قرار دادن مخاطب در فضای محدود دادگاه، سراغ یکی از بحثبرانگیزترین موقعیتهای قضایی میرود؛ جایی که مرز میان حقیقت، اتهام و اثبات جرم چندان روشن نیست. این فیلم تلاش میکند یکی از احکام کیفری را زیر ذرهبین ببرد و مخاطب را با پرسشی اساسی مواجه کند: وقتی پای جان یک انسان در میان است، آیا سازوکار قانونی میتواند به کشف حقیقت منجر شود یا ممکن است خود به بخشی از معمای حلنشده پرونده تبدیل شود؟
«قسامه» مخاطب را با این پرسش روبهرو میکند که وقتی دلیل قطعی برای اثبات یک اتهام وجود ندارد، آیا سوگند میتواند راهی برای رسیدن به عدالت باشد یا ممکن است تشخیص حقیقت را دشوارتر کند؟ فیلم با تکیه بر فضای محدود دادگاه و ایجاد تردید درباره وضعیت متهم، این مسئله را به چالش میکشد.
داستان فیلم در محدوده چند دقیقه از یک جلسه دادگاه میگذرد؛ جایی که مردی با اتهام قتل روبهروست، اما ادله موجود برای اثبات گناهکاری او کافی نیست. در چنین شرایطی، سازوکار قسامه به میان میآید و متهم باید 50 بار بر بیگناهی خود قسم بخورد. اما آنچه «قسامه» را از یک روایت متعارف قضایی متمایز میکند، اطلاعاتی است که عامدانه در اختیار مخاطب قرار نمیدهد. تماشاگر نه از اتفاقات پیش از دادگاه خبر دارد و نه میداند سرنوشت پرونده چه خواهد شد؛ حتی مشخص نیست که آیا این سوگندها در نهایت میتوانند متهم را از اتهام قتل نجات دهند یا خیر.
این محدود کردن روایت، از یک سو میتواند تلاشی برای قرار دادن تماشاگر در موقعیت تعلیق و بلاتکلیفی باشد و از سوی دیگر، فرصتی برای تمرکز بر خود سازوکار قضایی فراهم کند. فیلم به جای آنکه با ارائه اطلاعاتی درباره گذشته متهم یا جزئیات وقوع قتل، مخاطب را به سمت قضاوت درباره شخصیت اصلی سوق دهد، او را در برابر یک موقعیت حقوقی قرار میدهد؛ موقعیتی که در آن، پرسش از چگونگی اثبات جرم اهمیت بیشتری از دانستن جزئیات پرونده پیدا میکند. با این حال، این انتخاب زمانی میتواند به نتیجهای مؤثر برسد که عناصر سینمایی نیز به اندازه ایده مرکزی در شکل دادن به تجربه تماشاگر نقش داشته باشند.
مشکل اصلی «قسامه» دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. فیلم در فضاسازی دادگاه چندان موفق نیست و به نظر میرسد بخش عمده توان خود را بر بازی بازیگر نقش اصلی متمرکز کرده است. در طول فیلم، گاهی اکتهایی از سوی حاضران در دادگاه دیده میشود و گاهی دیالوگهایی کوتاه و اعتراضی از شخصیتهای فرعی به گوش میرسد؛ اما این حضورها نه به پیشبرد روایت کمک چندانی میکنند و نه تصویری دقیقتر و ملموستر از فضای دادگاه به دست میدهند. در نتیجه، محیطی که قرار است بستر شکلگیری یکی از حساسترین موقعیتهای قضایی باشد، از ظرفیت دراماتیک خود فاصله میگیرد و بیشتر به پسزمینهای برای نمایش بازی بازیگر اصلی تبدیل میشود.
در واقع، فیلم ایدهای دارد که بهخودیخود ظرفیت ایجاد تعلیق و درگیری ذهنی مخاطب را داراست، اما در تبدیل این ایده به یک تجربه سینمایی چندلایه، چندان موفق عمل نمیکند. دادگاه میتوانست با جزئیات رفتاری حاضران، واکنشهای متقابل شخصیتها، سکوتها و حتی نحوه قرار گرفتن افراد در قاب، به فضایی پرتنش و سرشار از ابهام تبدیل شود. با این حال، شخصیتهای فرعی حضور مؤثری پیدا نمیکنند و روابط میان آنها نیز به اندازهای شکل نمیگیرد که بتواند موقعیت اصلی را پیچیدهتر یا باورپذیرتر کند.
در میان عناصر فیلم، بازی بازیگر نقش اصلی با حضور علی باقری، مهمترین نقطه اتکای «قسامه» است. او با ادای دیالوگهای تکرارشونده خود (همان متن قسم) وضعیت مردی را بازتاب میدهد که با اتهام قتل مواجه شده و در این موقعیت، یکی از مهمترین ابزارهای دفاعیاش سوگند خوردن است. گاهی کلمات را با لکنت بر زبان میآورد و گاهی با لحنی محکم و قاطع، بیگناهی خود را فریاد میزند. این تغییرات رفتاری، شخصیت را از حالت یکنواخت خارج میکند و تردید را به یکی از مؤلفههای اصلی تجربه تماشاگر تبدیل میسازد.
تماشاگر در مواجهه با این بازی، مدام میان دو احتمال حرکت میکند: آیا با انسانی بیگناه روبهروست که زیر فشار اتهام و شرایط دشوار دادگاه قرار گرفته، یا با متهمی که میکوشد با تأکید بر بیگناهی خود از موقعیت دشواری عبور کند؟ فیلم پاسخی قطعی به این پرسش نمیدهد و همین مسئله با وضعیت پرونده نیز تناسب دارد؛ پروندهای که ظاهراً شواهد موجود در آن برای رسیدن به نتیجهای روشن کافی نیست و مسیر قسامه را پیش روی دستگاه قضایی قرار داده است.
البته این ابهام زمانی سینماییتر میشود که از دل مجموعهای از انتخابهای حسابشده در بازیگری، میزانسن، تدوین و روایت بیرون بیاید. در «قسامه»، بار اصلی ایجاد این تردید بر دوش بازیگر است و سایر عناصر کمتر در تقویت آن مشارکت میکنند. به همین دلیل، بازی خوب نقش اصلی، هرچند به حفظ توجه مخاطب کمک میکند، اما نمیتواند بهتنهایی جای خالی دیگر اجزای دراماتیک را پر کند.
از منظر فنی نیز فیلم دستاورد برجستهای در تدوین، طراحی صحنه و میزانسن ارائه نمیدهد. فیلمبرداری هم به نظر نمیرسد از ایده بصری ویژهای برای تشدید فشار روانی موقعیت یا برجسته کردن رابطه شخصیتها با فضای دادگاه بهره گرفته باشد. قابها و موقعیتها بیش از آنکه در خدمت ساختن یک جهان سینمایی مستقل باشند، بستری برای ثبت کنشها و واکنشهای بازیگر اصلی فراهم میکنند. در حقیقت تکراری بودن قاب اصلی، حتی مخاطب را در ثانیههایی خسته میکند.
با این همه، اهمیت «قسامه» را نباید صرفاً در میزان موفقیت یا ناکامی آن در اجرا خلاصه کرد. فیلم به سراغ موضوعی میرود که ظرفیت بحث حقوقی و اخلاقی قابلتوجهی دارد. هنگامی که ادله موجود برای اثبات اتهام کافی نیست، سازوکار قانونی مبتنی بر سوگند چه نسبتی با حقیقت پیدا میکند؟ آیا ممکن است یک فرایند قانونی، بدون آنکه لزوماً حقیقت واقعه را بهطور قطعی روشن کند، به تعیین تکلیف پرونده منجر شود؟ و اساساً مخاطب چگونه باید میان باور به بیگناهی یک متهم و ارزیابی سازوکار اثبات جرم تمایز قائل شود؟ همه اینها پرسشهایی است که مخاطب بعد از دیدن فیلم با آن درگیر میشود.
در نهایت باید اذعان کرد که «قسامه» بیش از هر چیز بر دوش بازی بازیگر اصلی خود پیش میرود؛ بازیگری که میتواند تردید و اضطراب یک متهم را به مخاطب منتقل کند و او را تا پایان در وضعیت قضاوتنکردن نگه دارد. با این حال، ایده قابلتأمل فیلم و موضوع بحثبرانگیزش، بهتنهایی برای تبدیل آن به اثری سینمایی با تأثیرگذاری کامل کافی نیست. «قسامه» پرسش مهمی را مطرح میکند، اما در ساختن جهانی سینمایی که بتواند ابعاد مختلف آن پرسش را به شکلی عمیق و ماندگار پیش چشم مخاطب قرار دهد، راهی ناتمام دارد.
انتهای پیام/