خواجه نصیر و احیای روح تفکر ایرانی

به گزارش خبرگزاری تسنیم، تاریخ تمدن ما پر از لحظات سقوط است، اما کمتر برهه‌ای را می‌توان یافت که تاروپود فرهنگی و مادی یک سرزمین، مانند هجوم ایلخانان مغول تا آستانه نیستی پیش رفته باشد. در چنین زمانه‌ای، ظهور چهره‌ای چون محمد بن محمد بن حسن، مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی (597–672 ق)، نه صرفاً یک حادثه تقویمی، بلکه یک «رخداد فکری-تمدنی» بود. امروز اگر روز تولد او را به‌درستی «روز مهندس» نامیده‌اند، فراتر از خط‌کش و نقاله و سازه‌های رصدخانه مراغه، باید او را «مهندس ساختار دانایی» در فرهنگ ایرانی-اسلامی دانست؛ ساختاری که ظرفیت بازخوانی آن، بیش از آن‌که متعلق به گذشته باشد، گره‌گشای سردرگمی امروز ماست. اما چرا خواجه نصیرالدین طوسی شایسته بازخوانی در جهان معاصر است؟ پاسخ را باید در سه لایه اساسی پی گرفت:

1. از بحران ویرانی تا معماری دانش؛ احیای سنت فلسفی

خواجه نصیر در دوره‌ای زیست که تفکر عقلی و مشایی، از دو سو زیر ضربه بود: از یک‌سو تندباد ویرانگر مغول که مراکز علمی و کتابخانه‌ها را خاکستر می‌کرد، و از سوی دیگر حملات ویران‌گر کلامی و شکاکانه، به‌ویژه نقدهای غزالی در تهافت الفلاسفه و تشکیکات فخر رازی در شرح الإشارات. ابن‌سینا عملاً در حال فراموشی یا استحاله بود.

کار بزرگ نصیرالدین در شرح الإشارات و التنبیهات، تنها نگارش یک شرح ساده نبود، بلکه نوعی «دفاع روش‌مند و عقلانی از حریم برهان» بود. او در نزاع تاریخی میان اشاعره و فلاسفه، جانب عقلانیت انتقادی را گرفت و نشان داد تفکر فلسفی، زبان تزیینی نیست بلکه ستون فقرات حیات فکری یک ملت است. او با احیای بوعلی، راه را برای جریان حکمت در قرون بعدی، از مکتب شیراز تا حکمت متعالیه صدرایی، هموار کرد.

2. فلسفی‌سازی کلام؛ خروج دین‌پژوهی از جدل و سفسطه

شاید رادیکال‌ترین خدمت معرفتی خواجه، دگرگون ساختن ماهیت علم کلام در تجرید الاعتقاد باشد. پیش از او، کلام اسلامی غالباً درگیر مباحث جدلی، بلاغی و پیش‌فرض‌های کلامی عامیانه بود. خواجه ساختار مباحث اعتقادی را بر پایه‌های «امور عامه» و الهیات فلسفی چیدمان کرد؛ چنان‌که کلام را از ابزار مناظره‌های سست، به یک دستگاه منسجم برهانی ارتقا داد.

این رویکرد، درسی بنیادین برای امروز دارد: این‌که باورهای اعتقادی و متون وحیانی، بدون پشتوانه یک دستگاه روش‌شناختی منسجم و عاری از تعارض‌های درونی، نمی‌توانند در دادگاه عقل مدرن تاب بیاورند. او نشان داد که متکلم، پیش از سخن گفتن از مبدأ و معاد، باید تکلیف خود را با وجود، ماهیت، جوهر، عرض و علیت روشن کند.

3. مراغه: پیوند بی‌نظیر «حکمت نظری» و «نهاد علم»

بسیاری از متفکران در تاریخ در ساحت نظر مانده‌اند، اما خواجه نصیر یک استراتژیست عمل‌گرا بود. در بحبوحه قدرت هلاکوخان، او نه انزوا گزید و نه تسلیم یأس تمدنی شد؛ بلکه تهدید هولناک نظامی را به فرصتی برای نجات میراث کتابخانه‌ها و دانشمندان آواره بدل کرد.

تأسیس رصدخانه مراغه فقط خلق یک ابزار ستاره‌شناسی یا جدول‌بندی «زیج ایلخانی» نبود؛ مراغه عملاً نخستین «نهاد پژوهشی بین‌رشته‌ای» تاریخ اسلام بود که دانشمندانی از چین، اندلس، دمشق و سراسر فلات ایران را زیر یک سقف گرد آورد. نوآوری‌های هندسی و فلکی او (مانند جفت طوسی / Tusi couple) قرن‌ها بعد توسط کپرنیک در ساخت الگوی خورشیدمرکزی استفاده شد. این نشان می‌دهد که عقلانیت علمی در نگاه او، همواره با کاربست عینی و نهادسازی تمدنی گره خورده بود.

ظرفیت خواجه طوسی برای «امروز» ما چیست؟

امروز ما در میانه تقاطع‌های گوناگون زیست‌جهان مدرن و سنت تاریخی خود دچار چندپارگی هویتی و روش‌شناختی هستیم: در الهیات، میان قشری‌گری سنت‌گرایانه و التقاط معرفتی در نوسانیم. در دانشگاه و علم، مرز میان علوم کاربردی و مبانی بنیادی تفکر گسسته است؛ مهندسان بی‌خبر از فلسفه بار می‌آیند و اهل علوم انسانی بیگانه با روش‌مندی دقیق ریاضیاتی. در مواجهه با بحران‌های سیاسی-اجتماعی، یا به انفعال بدبینانه پناه می‌بریم یا به عمل‌زدگی بی‌بنیاد.

خواجه نصیر پادزهر چنین انشقاقی است. او جامع اخلاق (*اخلاق ناصری*)، سیاست مدن، ریاضیات، نجوم، کلام و فلسفه ناب بود؛ نه برای فضل‌فروشی، بلکه چون جهان را شبکه‌ای به هم‌پیوسته می‌دید که در آن هندسه و اخلاق هر دو به دنبال «نظم، تعادل و میزان» هستند.

میراث خواجه طوسی برای انسان معاصر این پرسش صریح است: چگونه می‌توان در تاریک‌ترین ادوار تاریخ، به‌جای نفرین کردن تاریکی، چراغ عقلانیت برهانی را برافروخت و از دل ویرانه‌ها، رصدخانه‌ای برای نگریستن به افق‌های دوردست بنا کرد؟ بزرگداشت او، بازخوانی این شجاعت نظری و مهارت عملی در احیای روح تفکر ایرانی است.

انتهای پیام/