یادداشت| چرا کشاورزی چهارمحال و بختیاری به صنایع تبدیلی نیاز دارد؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شهرکرد، در اقتصاد کشاورزی، افزایش تولید لزوماً به معنای افزایش درآمد نیست. ممکن است یک استان در تولید محصولی جایگاه برجسته‌ای داشته باشد، اما بخش مهمی از ارزش اقتصادی آن محصول در مراحل بعدی، از فرآوری و بسته‌بندی گرفته تا بازاریابی و عرضه در بازارهای داخلی و خارجی، شکل بگیرد؛ مراحلی که اگر بیرون از منطقه تولید انجام شوند، فرصت‌های شغلی و درآمدی آن نیز ممکن است نصیب مناطق دیگر شود. مسئله کشاورزی چهارمحال‌وبختیاری را باید از همین زاویه بررسی کرد: آیا استان به اندازه ظرفیت تولید خود، در خلق ارزش افزوده نیز سهم دارد؟

چهارمحال‌وبختیاری نمونه روشنی برای طرح این پرسش است. به عنوان مثال، بر اساس آمار اعلام‌شده از سوی مسئولان جهاد کشاورزی استان، این استان با برخورداری از 23 هزار هکتار باغ بادام و تولید سالانه 36 هزار تن از این محصول، رتبه نخست تولید بادام کشور را دارد. همچنین حدود،700 تن محصول صادر شده است.

این ارقام از ظرفیت قابل توجه تولید و صادرات حکایت دارند؛ اما برای ارزیابی میزان موفقیت اقتصادی زنجیره بادام، باید پرسید چه میزان از محصول در داخل استان فرآوری می‌شود، چه سهمی با بسته‌بندی و برند تجاری به بازار می‌رسد و چه اندازه از ارزش نهایی محصول نصیب تولیدکننده و بنگاه‌های محلی می‌شود.

فاصله میان مجوز و ارزش‌آفرینی

آمار صنایع تبدیلی استان در نیمه نخست سال 1405، نشانه‌ای مهم از فاصله میان ظرفیت برنامه‌ریزی‌شده و فعالیت اقتصادی تحقق‌یافته به دست می‌دهد. در این بازه 37 جواز تأسیس برای طرح‌های جدید صادر شده است. ظرفیت پیش‌بینی‌شده این طرح‌ها 130 هزار و 61 تن و اشتغال پیش‌بینی‌شده آن‌ها 603 نفر اعلام شده است.

در همین بازه، دو پروانه بهره‌برداری برای واحدهای صنایع تبدیلی و غذایی صادر شده که ظرفیت مجموع آن‌ها 4 هزار و 811 تن و اشتغال مستقیم ایجادشده از محل آن‌ها 25 نفر اعلام شده است.

این ارقام به مراحل متفاوتی از سرمایه‌گذاری مربوط‌اند و نباید آن‌ها را معادل یکدیگر دانست؛ بااین‌حال، تفاوت میان تعداد طرح‌های دارای مجوز و طرح‌های رسیده به مرحله بهره‌برداری، اهمیت پیگیری اجرای واقعی پروژه‌ها را برجسته می‌کند. صدور مجوز نقطه آغاز سرمایه‌گذاری است، نه پایان مسیر توسعه صنعتی.

البته از این داده‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت که همه طرح‌های در حال اجرا با مشکل مواجه‌اند یا صنایع تبدیلی استان از ظرفیت کافی برخوردار نیستند.  مسئله اصلی این است که سیاست‌گذاری نباید در شمارش مجوزها متوقف شود؛ زیرا آنچه برای اقتصاد استان اهمیت دارد، تبدیل سرمایه‌گذاری برنامه‌ریزی‌شده به تولید مستمر، فروش سودآور و اشتغال واقعی است.

خام‌فروشی فقط فروش محصول برداشت‌شده نیست

خام‌فروشی معمولاً به فروش محصول بدون فرآوری گفته می‌شود، اما مسئله از این تعریف ساده فراتر می‌رود. ممکن است محصولی از مزرعه یا باغ خارج شود، مراحل اولیه پاک‌سازی و درجه‌بندی را پشت سر بگذارد و حتی به‌صورت بسته‌بندی‌شده صادر شود؛ بااین‌حال، بخش‌های مهم‌تری از ارزش‌آفرینی مانند تولید فرآورده‌های متنوع، توسعه برند، دسترسی به شبکه‌های توزیع و شناخت بازار مصرف همچنان در اختیار بازیگران دیگری باقی بماند.

از این منظر، هدف نباید حذف صادرات محصولات تازه یا خام به هر قیمت باشد. صادرات محصول تازه نیز می‌تواند فعالیتی سودآور باشد و در برخی موارد، با توجه به کیفیت محصول، هزینه فرآوری و تقاضای بازار، از تبدیل آن به یک فرآورده دیگر بازده اقتصادی بیشتری داشته باشد.

مسئله زمانی شکل می‌گیرد که استان بدون بررسی گزینه‌های مختلف، به فروش محصول در نخستین حلقه زنجیره بسنده کند و فرصت‌های سودآور مراحل بعدی را از دست بدهد.

کارخانه بدون بازار، راه‌حل کامل نیست

توسعه صنایع تبدیلی می‌تواند چند مسئله را به‌صورت هم‌زمان هدف قرار دهد. فرآوری و نگهداری مناسب، امکان عرضه تدریجی محصول را فراهم می‌کند و فشار فروش در زمان اوج برداشت را کاهش می‌دهد. درجه‌بندی و بسته‌بندی استاندارد نیز می‌تواند کیفیت عرضه را بهبود دهد و دسترسی به بازارهایی با الزامات مشخص‌تر را ممکن سازد.

در کنار این موارد، تولید فرآورده‌های متنوع، فعالیت‌های مرتبط با کنترل کیفیت، نگهداری، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و بازاریابی را توسعه می‌دهد و فرصت‌های شغلی متنوع‌تری در طول سال ایجاد می‌کند.

سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) نیز در برنامه‌های مرتبط با کاهش ضایعات محصولات کشاورزی، بهبود مدیریت پس از برداشت، دسترسی به فناوری‌های فرآوری و تقویت پیوند میان تولیدکنندگان و بازار را از محورهای مهم کاهش ضایعات و افزایش ارزش محصولات معرفی کرده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که فرآوری زمانی مؤثر است که بخشی از یک زنجیره هماهنگ باشد، نه صرفاً ایجاد یک واحد صنعتی مستقل.

با این‌حال، احداث کارخانه به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست. هزینه تأمین سرمایه اولیه و سرمایه در گردش، دسترسی به مواد اولیه باکیفیت، هزینه انرژی، رعایت استانداردهای بهداشتی، توان رقابت در بازار و یافتن خریدار مطمئن، از عوامل تعیین‌کننده در فعالیت اقتصادی واحدهای فرآوری‌اند.

اگر واحدی بدون بررسی تقاضای واقعی بازار احداث شود، ممکن است با ظرفیت خالی، هزینه‌های ثابت بالا یا مشکل فروش مواجه شود. در چنین شرایطی، سرمایه‌ای که قرار بود به توسعه کشاورزی کمک کند، به فعالیتی کم‌بازده تبدیل خواهد شد.

از سوی دیگر، توسعه صنعتی در استانی که منابع آب و انرژی آن محدودیت‌هایی دارد، باید با ارزیابی دقیق مصرف منابع همراه باشد. صنایع تبدیلی نیز باید بر اساس نوع محصول، فناوری مورد استفاده، نیاز بازار و بازده اقتصادی انتخاب شوند. بنابراین، سیاست درست نه احداث کارخانه به هر قیمت، بلکه شناسایی حلقه‌ای است که تکمیل آن بیشترین منفعت اقتصادی را برای کشاورز و منطقه به همراه دارد.

از صدور مجوز تا ساختن زنجیره ارزش

برای عبور از وضعیت موجود، نخستین اقدام باید تهیه تصویری دقیق از زنجیره ارزش محصولات اصلی استان باشد. این بررسی باید روشن کند که هر محصول در چه حجمی تولید می‌شود، چه میزان از آن در داخل استان درجه‌بندی، نگهداری، بسته‌بندی یا فرآوری می‌شود، چه زیرساخت‌هایی کمبود دارد و کدام بازارها ظرفیت جذب محصول نهایی را دارند. بدون این شناخت، تصمیم‌گیری درباره نوع و مقیاس سرمایه‌گذاری بیشتر بر حدس و کلی‌گویی متکی خواهد بود.

گام بعدی، پیوند دادن تولید کشاورزی با نیاز واقعی صنایع و بازار فروش است. توسعه کشت قراردادی، انعقاد قراردادهای خرید میان کشاورزان و واحدهای فرآوری و تعیین مشخصات کیفی محصول پیش از آغاز کشت، می‌تواند به تأمین پایدار مواد اولیه کمک کند.

کشاورز در این الگو، از ابتدا تصویر روشن‌تری از نیاز خریدار خواهد داشت و سرمایه‌گذار نیز برای تأمین مواد اولیه با عدم قطعیت کمتری مواجه می‌شود. البته قراردادها باید شفاف، قابل اجرا و متضمن تعهدات روشن طرفین باشند تا ریسک بازار صرفاً به تولیدکننده منتقل نشود.

در کنار آن، ایجاد و تکمیل زیرساخت‌های مشترک، از مراکز جمع‌آوری و درجه‌بندی تا سردخانه، تجهیزات خشک‌کردن، آزمایشگاه کنترل کیفیت و امکانات بسته‌بندی، می‌تواند هزینه ورود تولیدکنندگان کوچک به بازارهای رسمی را کاهش دهد. همه کشاورزان یا تعاونی‌های محلی توان احداث کارخانه مستقل ندارند؛ اما دسترسی مشترک به این خدمات می‌تواند امکان حضور آن‌ها را در زنجیره ارزش افزایش دهد.

تأمین مالی نیز باید از صرف حمایت از مرحله صدور مجوز فراتر برود. طرح‌هایی که توجیه اقتصادی روشن، مواد اولیه قابل تأمین، فناوری مناسب و مشتری بالقوه مشخص دارند، باید با سازوکارهای متناسب تا مرحله بهره‌برداری و تثبیت بازار حمایت شوند. 

ابزارهای دیجیتال نیز می‌توانند در این مسیر نقش مکمل داشته باشند. ثبت اطلاعات تولید، پیش‌بینی زمان عرضه، پایش قیمت‌ها، رهگیری محصول و اتصال تولیدکننده به خریدار، به تصمیم‌گیری دقیق‌تر کمک می‌کند. البته فناوری، جایگزین زیرساخت فیزیکی، سرمایه در گردش و قرارداد تجاری نیست؛ ارزش آن زمانی آشکار می‌شود که به کاهش هزینه، بهبود کیفیت یا دسترسی بهتر به بازار منجر شود.

معیار موفقیت، ارزش افزوده واقعی است

چهارمحال‌وبختیاری برای توسعه اقتصاد کشاورزی به بیش از افزایش سطح تولید و صدور مجوزهای جدید نیاز دارد. مسیر توسعه زمانی کامل می‌شود که محصول تولیدشده بتواند از طریق فرآوری مناسب، بسته‌بندی استاندارد، بازاررسانی مؤثر و صادرات هدفمند، درآمد پایدارتر و فرصت‌های شغلی بیشتری ایجاد کند.

کشاورزی چهارمحال‌وبختیاری زمانی از یک مزیت تولیدی به موتور ارزش‌آفرینی پایدار تبدیل خواهد شد که محصول در همان منطقه تولید، متناسب با نیاز بازار نگهداری و فرآوری شود و سهم بیشتری از درآمد زنجیره آن به کشاورزان، کارآفرینان و نیروی کار محلی برسد.

مسئله فقط این نیست که استان چه مقدار محصول تولید می‌کند؛ پرسش مهم‌تر آن است که از هر واحد محصول، چه میزان ارزش اقتصادی خلق می‌کند و چه سهمی از این ارزش را در اقتصاد خود نگه می‌دارد.

یادداشت از مائده‌سادات موسوی، فعال رسانه و خبرنگار

انتهای پیام/7540