روایت مدرسه؛ فیلمی که معلمان باید چند بار ببینند!

به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ در دنیای آموزش، صندلی خالی یک معلم، صرفاً یک فضای خالی فیزیکی در کلاس درس نیست، بلکه شکافی در روح و روان زیست‌ جهان دانش‌آموزان است. فیلم کلاس سوم ب با یک تروما آسیب ساده اما عمیق آغاز می‌شود؛ ناپدید شدن ناگهانی و بی‌دلیل معلم ادبیات، که نه تنها یک مربی بلکه ستون فقرات عاطفی کلاس است. این فیلم با روایت این خلاء، پرسشی بنیادین را پیش روی مخاطب می‌گذارد، که آیا معلم تنها کارگزاری است که دانش فنی را منتقل می‌کند، یا کسی است که با حضور خود، معنا به کلمات می‌بخشد؟

داستان فیلم از لحظه‌ای به اوج می‌رسد که سیستم آموزشی با همان سرعت از دست دادن معلم قبلی، معلمی جایگزین را به کلاس می‌فرستد، اما اینجا همان جایی است که تله‌ی دراماتیک داستان رخ می‌دهد، دانش‌آموزان که هنوز در مرحله‌ی سوگواری برای فقدان معلم محبوب خود هستند، معلم جدید را نمی‌پذیرند.

در این نقطه، فیلم به شکلی هوشمندانه وارد تقابل میان دو پارادایم آموزشی یعنی الگوی سنتی و کارمندی می­شود. معلم جدید، نماینده‌ی ساختاری است که آموزش را صرفاً انتقال داده می‌بیند. این معلم می‌خواهد دستورالعمل‌ها را اجرا کند، برنامه درسی را تمام کند و از کلاس خارج شود. اما الگوی مربی‌گری معلم سابق، نماد کسی است که فراتر از کتاب، با روح دانش‌آموزان پیوند خورده بود، او یک دوست و یک راهنما بود، کسی که دانش را در بستری از اعتماد و امنیت عاطفی می‌کاشت.

فیلم با ظرافت نشان می‌دهد که وقتی معلم صرفاً یک کارمند باشد، کلاس درس به یک محیط سرد و مکانیکی تبدیل می‌شود که در آن دانش‌آموزان نه کنشگر، بلکه دریافت‌کنندگانی بی‌روح هستند.

یکی از درخشان‌ترین وجوه تحلیل در این اثر استفاده از ساختار نمایشی برای حل معضلات آموزشی است. فیلم استدلال می‌کند که بسیاری از چالش‌های موجود در نظام‌های آموزشی، از مسائل انضباطی گرفته تا بی‌میلی به یادگیری، ریشه در روش‌های خشک و یکنواخت دارند.

نویسنده و کارگردان با استفاده از تکنیک‌های دراماتیک و بازنمایی موقعیت‌های تربیتی در قالب یک روایت داستانی به ما نشان می‌دهند که چگونه می‌توان با هزینه کم و بازدهی بالا گره‌های آموزشی را باز کرد. اگر آموزش بتواند از قالب‌های خشک خارج شده و با استفاده از قدرت داستان‌سرایی و ایجاد موقعیت‌های هیجان‌انگیز، دانش‌آموز را درگیر کند، بسیاری از مقاومت‌های ذهنی فرو می‌ریزد.

فیلم کلاس سوم ب تنها یک روایت ساده نیست، بلکه یک مطالعه‌ی روان‌شناختی است، و دو نکته کلیدی در این تحلیل برجسته می‌شود؛ نخست، خطاهای شناختی: بسیاری از معضلات رفتاری و آموزشی که ما در مدارس شاهد هستیم، ناشی از خطاهای ذهنی و شناختی دانش‌آموزان است. وقتی دانش‌آموز در محیطی احساس عدم امنیت یا بی‌توجهی می‌کند، فرآیند یادگیری او مسدود می‌شود. فیلم نشان می‌دهد که معلم جدید با تمرکز بر محتوا و نادیده گرفتن ذهنیت دانش‌آموز ناخواسته این خطاها را تشدید می‌کند.

این فیلم بر یک اصل طلایی در علوم تربیتی یعنی رابطه عاطفی تاکید دارد از همین رو، فراتر از سبک تدریس و کیفیت کتاب‌های درسی، آن­چه باعث ارتقای کیفیت آموزش و علاقه‌مند کردن کودکان به علوم می‌شود، کیفیت پیوند عاطفی میان مربی و شاگرد است. وقتی کودک احساس کند معلمش او را می‌بیند، درک می‌کند و برایش ارزش قائل است، مغز او در حالت آماده‌ی جذب قرار می‌گیرد، و در مقابل، معلم جدید، با وجود داشتن دانش فنی، در برابر دیوار بی‌تفاوتی عاطفی دانش‌آموزان متوقف می‌شود.

در پایان، فیلم با یک نگاه عمیق و آسیب‌شناسانه  به موضوع آموزش می‌پردازد. فیلم از آن دسته آثاری نیست که بخواهد صرفاً با سیاه و سفید کردن شخصیت‌ها معلم خوب در برابر معلم بد به داستان پایان دهد، بلکه می‌کوشد بیماری‌های ساختاری در نظام آموزش را شناسایی کند. نگاه آسیب‌شناسانه در این فیلم، به ما می‌گوید که مشکل از شخصیت معلم نیست، بلکه از سیستمی است که معلم را به یک کارمند و تکنسین تبدیل می‌کند و او را از نقش اصلی‌اش یعنی انسان‌ساز بودن محروم می‌سازد. فیلم با نگاهی همدلانه، اما بی‌رحمانه به واقعیت‌های آموزشی، تلاش می‌کند تا ما را وادار کند به جای اصلاح روش‌های تدریس، به اصلاح روابط انسانی در کلاس درس فکر کنیم

در نهایت، کلاس سوم ب دعوتی است به بازگشت به ریشه‌های اصیل آموزش است. فیلم یادآوری می‌کند که معلمی که دانش‌آموزان او را به عنوان دوست و راهنما می‌پذیرند، برنده واقعی است، نه کسی که بیشترین صفحه از کتاب را در کوتاه‌ترین زمان می‌خواند. بنابراین این اثر با پیوند زدن هنر سینما به علوم تربیتی، پیامی روشن دارد، و آن این است که برای ساختن آینده، ابتدا باید قلب‌ها را فتح کرد.

یادداشت از: حیدرعلی رستمی؛ نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/