حجاب پیش از آنکه مسئله لباس باشد، مسئله تربیت است

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حجاب در منظومه فکری مرحوم صفایی حائری با توصیه اخلاقی و دعوت مستقیم به رعایت پوشش تبیین نمی‌شود. برای فهم این امر مهم باید به فرایند تحول انسان توجه کرد؛ فرایندی که از شناخت آغاز می‌شود، به تحول احساسات و گرایش‌ها می‌رسد و در نهایت، در رفتار انسان ظهور پیدا می‌کند. بر همین اساس، پیش از آنکه از فرد انتظار تغییر در پوشش و رفتار داشته باشیم، باید به او کمک کنیم تا شناخت درست‌تری از خود، استعدادهای انسانی و هدف زندگی‌اش به دست آورد. در این نگاه، حجاب نیز به پوشش ظاهری محدود نیست و مجموعه رفتارهای انسان در مواجهه با جنس مخالف، از زینت و آرایش تا نگاه، گفتار و نوع ارتباط را دربرمی‌گیرد. از سوی دیگر، توجه به اختیار انسان و چگونگی شکل‌گیری انتخاب‌های او، بخش مهمی از این منظومه فکری است. موضوعی که بدون تفکیک مراحل تربیت و جایگاه فرد در مسیر بندگی، ممکن است به برداشت‌های نادرست منجر شود. در این راستا، جهت تشریح نظریات استاد صفایی حائری درباره حجاب، گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام سید محمد موسوی، پژوهشگر و استاد حوزه انجام دادیم.

 منظومه فکری مرحوم صفایی حائری درباره حجاب چیست؛ توصیه اخلاقی یا رویکرد تربیتی؟

برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید توجه کنیم که موضوع حجاب را می‌توان از دو زاویه بررسی کرد. یکی نگاه تربیتی به فرد و دیگری نگاه حکمرانی دینی به ابعاد فرهنگی جامعه. در این گفت‌وگو، بحث ما درباره نگاه تربیتی است. یعنی اینکه وقتی با فردی مواجه می‌شویم که حجاب دینی را رعایت نمی‌کند، چه فرایندی باید طی شود تا به او کمک کنیم به حجاب برسد و زمینه محجبه‌شدن او فراهم شود.

نگاه حکمرانی به حجاب، بحث گسترده‌تری است. در آنجا باید ابتدا ساختار جامعه را تحلیل کنیم و ببینیم جامعه چگونه شکل می‌گیرد و چگونه کار می‌کند. سپس باید درباره روش تحول جامعه، نقطه آغاز این تحول و مراحلی که برای رسیدن به نتیجه باید طی شود، گفت‌وگو کنیم؛ یا به تعبیر مرحوم صفایی حائری، کلید تحول جامعه را به دست بیاوریم. پس از آن می‌توان بررسی کرد که در حوزه فرهنگ و به‌طور مشخص در موضوع حجاب، از منظر حکمرانی دینی چه باید کرد. مباحث مرتبط با این موضوع را می‌توان با کنار هم گذاشتن آثاری مانند «مسئولیت و سازندگی»، «حرکت» و «حجاب» ایشان پیگیری کرد. اما در این گفت‌وگو، موضوع ما فرد است، نه جامعه؛ یعنی می‌خواهیم ببینیم با فردی که حجاب دینی ندارد، چگونه باید مواجه شد. از این منظر، رویکرد استاد به حجاب، صرفاً اخلاقی نیست.

ایشان به این توصیه اکتفا نمی‌کنند که «محجبه شو»، «حجاب را رعایت کن» یا «بی‌حجابی نکن». این‌طور نیست که تنها بگویند حجاب خوب است و بی‌حجابی بد، پس باید حجاب را رعایت کرد. رویکرد ایشان به این مسئله، تربیتی است. البته ایشان توصیه‌های اخلاقی درباره حجاب هم دارند اما این توصیه‌ها را در چارچوب یک نظام اخلاقی می‌بینند. اگر این نظام اخلاقی در فرد شکل نگرفته باشد و تخلق به اخلاق اسلامی اتفاق نیفتاده باشد، توصیه‌های اخلاقی، از جمله توصیه به رعایت حجاب، به مرحله عمل نمی‌رسند. بنابراین، پیش از نظام اخلاقی باید نظام تربیتی شکل بگیرد و نقطه آغاز، تربیت انسان باشد.

حال، این تربیت چگونه اتفاق می‌افتد؟ مرحوم صفایی حائری برای تحول انسان، یک سیر طبیعی در نظر می‌گیرند که از شناخت آغاز می‌شود، به احساس و محبت می‌رسد و در نهایت به عمل منتهی می‌شود. ابتدا باید شناخت و بینش انسان متحول شود؛ یعنی به او کمک کنیم به آگاهی‌ها و معرفت‌هایی دست پیدا کند که نگاهش را به زندگی تغییر می‌دهند. پس از آن، این شناخت‌ها بر احساسات و گرایش‌های او اثر می‌گذارند و محبت‌ها و علاقه‌هایش را به حرکت درمی‌آورند. وقتی این محبت شکل گرفت و فعال شد، زمینه اطاعت از اوامر خدا و دوری از نواهی او فراهم می‌شود. این سیر را می‌توان در تعبیر «شناخت، احساس، عمل» یا «معرفت، محبت، عمل» خلاصه کرد؛ سیر طبیعی‌ای که به گفته ایشان، ریشه قرآنی و روایی دارد. در روایتی نیز آمده است: «تجلّی ضیاء المعرفة فی الفؤاد»، یعنی نور معرفت در قلب می‌تابد و پس از آن، «هاج ریح المحبة»؛ طوفان محبت به حرکت درمی‌آید.

حجاب نیز در این چارچوب معنا پیدا می‌کند. حجاب فقط پوشش نیست؛ زینت، آرایش و پیرایش، نوع نگاه، گفتار و مجموعه رفتارهایی را هم دربرمی‌گیرد که در ارتباط میان زن و مرد مطرح می‌شوند. همه این موارد در حوزه عمل و رفتار انسان قرار دارند. بنابراین، اگر بخواهیم در این رفتارها تغییری ایجاد کنیم، باید پیش از آن، در احساسات، گرایش‌ها و محبت‌های فرد تحول ایجاد شده باشد. برای تغییر این گرایش‌ها نیز باید شناخت و بینش او را متحول کنیم.

از همین‌جا روشن می‌شود که چرا در منظومه فکری مرحوم صفایی حائری، نقطه آغاز بحث حجاب، خود حجاب نیست؛ بلکه شناخت انسان از خویشتن و هدف زندگی اوست. ایشان معتقدند برای کمک به فرد در انتخاب هدف درست، ابتدا باید شناخت او را نسبت به خودش تغییر دهیم. انسان نباید خود را موجودی بداند که کارش فقط خوردن، خوابیدن و لذت‌بردن است؛ موجودی که زندگی‌اش میان نیازهای جسمانی خلاصه می‌شود. انسان استعدادهایی مانند تفکر، تعقل، اراده، وجدان، حقیقت‌طلبی و روح دارد. با وجود چنین استعدادهایی، نمی‌توان هدف زندگی را به تأمین نیازهای غریزی محدود کرد.

وقتی نگاه انسان به خودش تغییر کند، نگاهش به هدف زندگی نیز تغییر می‌کند. در این صورت، درمی‌یابد که اهدافی مانند رفاه، امنیت و آزادی، با وجود اهمیتشان، تمام ظرفیت وجودی او را پوشش نمی‌دهند. انسان استعداد رسیدن به هدفی فراتر از زندگی محدود دنیوی را دارد و در این مسیر، به رشد و رسیدن به خدا می‌اندیشد. وقتی رشد و رسیدن به خدا هدف انسان شد، مسئله حجاب نیز در نسبت با این هدف معنا پیدا می‌کند. انسان در این مسیر تنها نیست و افراد دیگری هم در کنار او برای رسیدن به این هدف حرکت می‌کنند. حالا ممکن است خود او به مانعی در مسیر دیگران تبدیل شود؛ یعنی با نوع پوشش، زینت، آرایش، لحن کلام، کلمات، موضوع گفت‌وگو یا دیگر رفتارهایش، توجه دیگران را از هدفشان منحرف کند و به خودش معطوف سازد.

مرحوم صفایی حائری از این وضعیت با تعبیرهایی مانند «سنگ راه دیگران شدن» و «بت وجود دیگران شدن» یاد می‌کنند. بنابراین، فرد باید در رفتارهایش مراقب باشد که مانع حرکت دیگران به سمت خدا نشود. از این منظر، حجاب برای انسان روشن می‌کند که در همه برخوردهایش باید مراقب باشد سنگ راه دیگران نشود. انسان باید خودش خوب باشد و به خوبی دیگران نیز کمک کند؛ نه اینکه در مسیری که همه می‌خواهند به سمت خدا حرکت کنند، مانع و دست‌وپاگیر دیگران شود.پس رویکرد تربیتی مرحوم صفایی حائری با تحول در بینش آغاز می‌شود، به تحول احساسات و گرایش‌ها می‌رسد و در نهایت، در رفتار انسان ظهور پیدا می‌کند.

چرا نوجوان امروز یا یک زن مکشفه با برخی جملات مرحوم صفایی درباره حجاب احساس نزدیکی می‌کند؟

این مسئله را می‌توان از دو جهت توضیح داد. یک وجه آن این است که مخاطب از سخنان مرحوم صفایی حائری چنین برداشت می‌کند که قرار نیست بدون قانع‌کردن او، عملی را که دوست ندارد به او تحمیل کنند. او احساس می‌کند گوینده، سیر طبیعی حرکت انسان را در نظر گرفته و نمی‌خواهد فرد را زیر بار مجموعه‌ای از توصیه‌ها و سنت‌ها قرار دهد که هنوز آمادگی پذیرش آنها را پیدا نکرده است. به بیان دقیق‌تر، علت این استقبال آن است که رویکرد ایشان با سیر طبیعی تحول انسان، یعنی حرکت از شناخت به احساس و سپس عمل، هماهنگ است. وقتی مخاطب این سخنان را می‌شنود، احساس می‌کند قرار نیست به او زور گفته شود یا بدون آمادگی درونی، به انجام کاری وادار شود. ممکن است خودش این موضوع را به زبان ساده این‌گونه بیان کند که «ایشان نمی‌خواهد چیزی را به ما تحمیل کند»، اما توضیح دقیق‌تر آن است که در این رویکرد، مراحل طبیعی تحول انسان مورد توجه قرار گرفته است. البته وجه دیگری هم وجود دارد. ممکن است بعضی افراد از این سخنان برداشت نادرستی داشته باشند و بخواهند از آن سوءاستفاده کنند. برای مثال، ممکن است چنین نتیجه بگیرند که چون هنوز شناخت و گرایش‌هایشان تغییر نکرده است، پس می‌توانند همچنان بی‌حجاب بمانند و تا زمانی که تحول تربیتی در آنها اتفاق نیفتاده، ضرورتی برای تغییر رفتارشان وجود ندارد.

این برداشت، سوءاستفاده از سخنان مرحوم صفایی حائری است. اینکه تحول انسان باید از شناخت آغاز شود و سپس به احساس و عمل برسد، به این معنا نیست که فرد می‌تواند با استناد به این فرایند، بی‌حجابی خود را توجیه کند. سخن ایشان درباره روال طبیعی حرکت انسان است؛ روالی که باید در تربیت و کمک به افراد برای رسیدن به رفتار درست مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، استقبال برخی مخاطبان از سخنان ایشان می‌تواند ناشی از درک درست این رویکرد و احساس هماهنگی آن با سیر طبیعی تحول انسان باشد؛ اما ممکن است برخی نیز با برداشتی نادرست، از همین سخنان برای توجیه رفتار خود استفاده کنند. این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.

آیا در نگاه مرحوم صفایی حائری، حجاب امری اختیاری است؟

برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مشخص کنیم که وقتی از اختیار و آزادی فرد صحبت می‌کنیم، منظورمان کدام مرحله از حرکت انسان است و این آزادی را در چه جایگاهی بررسی می‌کنیم. همه انسان‌ها قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری دارند و می‌توانند در مسائل مختلف زندگی تصمیم درست یا نادرست بگیرند. این اختیار در همه انسان‌ها وجود دارد اما صرف وجود اختیار به این معنا نیست که هر انتخابی باید پذیرفته شود. انسان در همین سطح از آزادی می‌تواند ظلم کند، اما آیا باید به او اجازه داد آزادانه به دیگران ظلم کند؟ طبیعتاً چنین چیزی معقول نیست. بنابراین، مسئله فقط پذیرش اصل اختیار نیست؛ بلکه باید درباره حدود آن و چگونگی جهت‌دهی به انتخاب‌های انسان نیز گفت‌وگو کرد. از سوی دیگر، باید ببینیم فرد در کدام مرحله از مسیر تربیت قرار دارد. فرض کنیم شناخت‌ها به او منتقل شده، احساسات و گرایش‌هایش شکل گرفته و برای انجام عمل درست آمادگی پیدا کرده است. او فهمیده که هدف متناسب با استعدادهای وجودی‌اش، رشد و رسیدن به خداست؛ اما می‌خواهد از این شناخت و شعور خود چشم‌پوشی کند.

در این مرحله، انسان اختیار دارد که حقایقی را که فهمیده است بپذیرد یا از آنها روی‌گردان شود. با این حال، اگر فرد این حقایق را نپذیرفت، به این معنا نیست که دیگر هیچ مواجهه و برخوردی با او وجود ندارد. این مرحله، اقتضائات و شیوه‌های برخورد دیگری دارد که بحث مفصلی می‌طلبد. اگر فرد رسیدن به خدا را انتخاب کرد، ایمان آورد و در مسیر بندگی قرار گرفت، وضعیت متفاوت می‌شود. او تصمیم گرفته است به هدفی برسد و در این مسیر حرکت کند. بنابراین، نباید اجازه داد که در عمل متوقف شود؛ بلکه باید به او کمک کرد تا مسیرش را ادامه دهد و به هدف برسد. در این مرحله، تذکر و یادآوری، امر و نهی و تبلیغ بیشتر معنا پیدا می‌کند. همراهان فرد باید به او کمک کنند تا معارفی را که پیش‌تر به دست آورده است به یاد بیاورد و بتواند بر موانعی که در مسیر حرکتش با آنها مواجه می‌شود، غلبه کند.

برای مثال، اگر کسی رشد و رسیدن به خدا را انتخاب کرده، در عین حال نیز به بی‌حجابی تمایل دارد، این رفتار با هدفی که انتخاب کرده است هماهنگ نیست. در چنین وضعیتی، دیگران باید به او کمک کنند؛ معارفی را که قبلاً آموخته است به یادش بیاورند یا در جای خود او را به انجام وظیفه‌اش امر و از رفتار نادرست نهی کنند. هدف از این یادآوری‌ها آن است که فرد بتواند در برابر خواسته‌های نفسانی خود بایستد و رفتارش را اصلاح کند. پس در بحث اختیار، باید میان مراحل مختلف حرکت انسان تفاوت گذاشت. یک مرحله، مرحله شناخت حق و انتخاب ایمان است؛ مرحله دیگر، مرحله حرکت در مسیری است که فرد آگاهانه انتخاب کرده است. این دو مرحله اقتضائات یکسانی ندارند.

مسئله دیگری که باید در نظر گرفت، جایگاه این آزادی در جامعه است. آیا از آزادی فردی صحبت می‌کنیم که در جزیره‌ای تنها زندگی می‌کند یا فردی که در جامعه حضور دارد؟ زندگی در جامعه، اعم از جامعه اسلامی یا جامعه‌ای که مسلمانان در آن زندگی می‌کنند، اقتضائاتی دارد. هر جامعه‌ای برای حرکت به سمت اهداف خود، قوانین و ضوابطی دارد و فرد نیز باید نسبت خود را با این الزامات مشخص کند.در جامعه اسلامی هم قوانین اسلامی برای مدیریت جامعه و حرکت آن به سمت رشد اجتماعی وجود دارد و این قوانین اقتضائاتی دارند که فرد باید خود را با آنها هماهنگ کند. این مسئله در طول تاریخ و در جوامع مختلف نیز مطرح بوده است.

بنابراین، برای فهم نسبت اختیار و حجاب باید هم مرحله‌ای را که فرد در آن قرار دارد در نظر گرفت و هم جایگاه زندگی اجتماعی او را. اینکه گفته می‌شود فرد به‌صورت آزادانه محجبه می‌شود، به این معناست که در فرایند طبیعی شناخت، احساس و عمل حرکت می‌کند؛ اما برای بررسی کامل مسئله اختیار، باید مشخص کنیم که درباره کدام مرحله از انتخاب فرد و در چه جایگاهی سخن می‌گوییم.

انتهای پیام/