کوتاه نوشتهایی از فیلمهای کوتاه تهران 43؛ صرف غافلگیری فایده ندارد!
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 27 مهر 1405 - 12:52
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روز سوم جشنواره فیلم کوتاه تهران، نگاهی داریم به چند فیلم حاضر در باکسهای داستانی، «کتاب» و «وطن».
آنچه در این آثار بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تفاوت رویکرد فیلمسازان به روایت، ساختار و نسبت میان غافلگیری و معنای نهایی فیلم است؛ تفاوتی که گاه به خلق تجربهای ماندگار میانجامد و گاه در حد یک ایده جذاب اما ناتمام باقی میماند.
شیطونی و غافلگیری که کافی نیست
«شیطونی» از ایدهای جذاب بهره میگیرد: دست ونزدی، شخصیت شناختهشده سریالی به همین نام، که جان میگیرد و وارد زندگی شخصیت اصلی میشود تا به ابزاری برای پیشبرد مقاصد شیطانی او تبدیل شود. ایدهای که ظرفیت خلق موقعیتهای کمیک، هراسآور یا حتی اخلاقی را دارد، اما فیلم در پرورش این ظرفیت چندان موفق نیست.
مسئله اصلی فیلم، نه فقدان ایده، بلکه ناتوانی در تبدیل آن به روایتی است که فراتر از غافلگیری پایانی عمل کند. گویی فیلمساز به این اطمینان رسیده است که کشف نهایی بهخودیخود میتواند فیلم را در ذهن مخاطب ماندگار کند؛ حال آنکه غافلگیری زمانی واجد ارزش سینمایی میشود که نهفقط اطلاعات تازهای به تماشاگر بدهد، بلکه او را وادار کند آنچه را پیشتر دیده است، از منظری دیگر بفهمد.
در «شیطونی»، بازی فرمی با دست در شکلگیری غافلگیری پایانی، نقطه قوت فیلم است. فیلمساز از ظرفیت تصویری ایده خود برای ساختن لحظهای متفاوت بهره میگیرد؛ اما این دستاورد عمدتاً در سطح تکنیک باقی میماند. فرم به خلق لحظه غافلگیرکننده کمک میکند، بیآنکه این غافلگیری به لایههای قبلی روایت عمق تازهای ببخشد.
فیلم بیش از آنکه تجربهای کامل و ماندگار باشد، یادآور ایدهای است که هنوز امکانهای دراماتیک آن بهتمامی کشف نشدهاند.
سادگی در خدمت هشدار
فیلم «مرز» با روایتی بیدیالوگ، جمعوجور و بهدور از تصنعات رایج سینمایی پیش میرود. این سادگی را نمیتوان لزوماً به محدودیتهای تولیدی یا مشکلات مالی نسبت داد؛ به نظر میرسد فیلمساز آگاهانه به سراغ روایتی کمینهگرا رفته تا پیامدهای یک تصمیم نادرست و بالقوه خطرناک را بدون اتکا به توضیحات کلامی به تصویر بکشد.
اهمیت این انتخاب در آن است که فیلم جای آنکه درباره خطر تصمیم شخصیت سخنرانی کند، میکوشد آن را در خود موقعیت و محیط مجسم کند. عبور غیرقانونی از مرز، در اینجا صرفاً یک کنش فیزیکی نیست؛ میتواند استعارهای از ترک وطن و ورود به مسیری نامطمئن باشد. فیلم با ترسیم مسیری دشوار و بازگشتی که به نتیجه مطلوب نمیرسد، تصویری منفی از این انتخاب ارائه میکند.
پیچوخم رودخانه گلآلود و منجلابها در این میان نقشی فراتر از پسزمینه دارند. محیط، به بخشی از معنای فیلم تبدیل میشود و دشواری و مخاطره مسیر را به تجربهای دیداری بدل میکند. اینجا تضاد میان مقصدی که شخصیت در پی آن است و مسیری که ناچار به پیمودنش میشود، امکان تأمل درباره تصمیم او را فراهم میآورد.
البته قدرت چنین روایتی به این بستگی دارد که تصویر تا چه اندازه بتواند مستقل از پیام موردنظر فیلمساز معنا تولید کند. هرچه موقعیت سینمایی ملموستر و چندلایهتر باشد، فیلم کمتر به یک نتیجهگیری ازپیشتعیینشده محدود میشود. امتیاز «مرز» را باید در تلاش برای رسیدن به این سادگی تصویری جستوجو کرد؛ سادگیای که در صورت اجرای دقیق، نه نشانه فقر سینمایی، بلکه حاصل انتخاب آگاهانه فرم است.
کمدی جواب میدهد، اما ظرفیتهایش جدی گرفته شود
«ما» تا اینجای جشنواره تنها فیلم کمدیای است که دیدهام. فیلم به اختلافات و مشاجرات زن و شوهری میپردازد؛ اختلافاتی که حتی میتوانند بر سر چند سانتیمتر فضای خواب شکل بگیرند. موقعیتی ساده و آشنا که ظرفیت مناسبی برای تبدیل جزئیات زندگی روزمره به طنز دارد.
نکته قابلتوجه فیلم، تناسب اندازه اختلاف با موضوع آن است: مسئلهای کوچک که در جریان زندگی مشترک به مناقشهای بزرگ تبدیل میشود. گاه آنچه رابطه را از تعادل خارج میکند، نه بزرگی اختلاف، بلکه ناتوانی طرفین در دیدن نسبت آن با اشتراکات و پیوندهای زندگی است. از این منظر، تختخواب در «ما» صرفاً یک وسیله صحنه نیست؛ میتواند به فضایی برای نمایش مرزکشیها، خودخواهیها و چانهزنیهای یک رابطه تبدیل شود.
فیلم از طنز قابلقبولی برخوردار است و بخش مهمی از بار کمدی آن بر دوش بازیگر مرد قرار دارد. بازیها در مجموع قابلقبولاند، اما به نظر میرسد موقعیت مرکزی فیلم ظرفیت بیشتری برای گسترش داشته است. بازیهای بدنی، میزانسنهای متنوعتر و استفاده خلاقانهتر از زبان و دیالوگ در ارتباط با تختخواب میتوانستند به غنای کمدی اثر بیفزایند و از تکرار صرف یک اختلاف زناشویی جلوگیری کنند.
«ما» همچنین یادآور نکتهای مهم درباره فیلم کوتاه است: کمدی برای اثرگذاری الزاماً به زمان طولانی یا موقعیتهای پیچیده نیاز ندارد. گاهی یک تضاد کوچک، اگر با دقت در بازی، ریتم، زبان و موقعیت پرورانده شود، میتواند در زمانی محدود به نتیجه برسد. با این حال، ظرفیت کمدی در فیلم کوتاه تنها به ایده موقعیت وابسته نیست؛ کیفیت پرداخت زبانی و اجرایی است که یک موقعیت ساده را به تجربهای واقعاً خندهدار تبدیل میکند.
در فضایی که بخش قابلتوجهی از فیلمهای کوتاه به سمت درامهای تلخ و خاکستری گرایش دارند، توجه جدیتر به کمدی میتواند تنوع بیشتری به تجربه تماشای جشنواره بدهد؛ البته به شرط آنکه کمدی نیز همچون دیگر گونهها از حیث فرم و اجرا جدی گرفته شود.
غافلگیری برای کشف معنایی فراتر
«خاک» نمونهای است از اینکه غافلگیری چگونه میتواند از یک ترفند روایی فراتر برود و به ابزار کشف معنای فیلم تبدیل شود. در پایان فیلم، مخاطب نهفقط با اتفاقی پیشبینینشده روبهرو میشود، بلکه درمییابد نشانهها و ارزشهایی که در طول روایت حضور داشتهاند، در پرتو این پایان معنایی تازه پیدا میکنند.
آنچه این غافلگیری را از یک شوک ساده متمایز میکند، نسبت آن با جهان فکری فیلم است. متوفایی که عمر خود را صرف ارزشهای اعتقادی کرده، در واپسین مواجهه با جهان، در همان عرصهای که عمرش را در آن گذرانده است، مورد مراقبت قرار میگیرد تا از تعرض اشرار در امان بماند. در اینجا پایان صرفاً پرده از یک واقعیت پنهان برنمیدارد؛ بلکه نسبت میان زندگی پیشین شخصیت، باورهای او و آنچه پس از مرگ بر او میگذرد را از نو صورتبندی میکند.
از همین منظر، «خاک» را میتوان فیلمی دینی دانست که میکوشد باور اعتقادی خود را از مسیر زبان سینما بیان کند، نه صرفاً با اتکا به دیالوگ یا توضیح مستقیم. اهمیت اثر در این است که غافلگیری پایانی با منطق معنایی روایت پیوند میخورد و به آن امکان میدهد از سطح واقعه فراتر برود.
عنوان فیلم نیز در این خوانش واجد اهمیتی نمادین است. خاک که در نگاه نخست به ماده، جسم و پایان حیات اشاره دارد، به بستری برای آشکار شدن معنویتی فراتر از جهان مادی تبدیل میشود. به این ترتیب، میان عنوان فیلم و معنای نهایی آن نسبتی شکل میگیرد که میتواند تجربه مخاطب را غنیتر کند.
البته ارزش سینمایی چنین رویکردی صرفاً به باورپذیری پیام اعتقادی وابسته نیست؛ بلکه به چگونگی پیوند خوردن این پیام با ساختار روایت و عناصر بصری فیلم بستگی دارد. امتیاز «خاک» از این منظر آن است که غافلگیری پایانی در خدمت جهان معنایی اثر قرار میگیرد. در نتیجه، مخاطب فقط از آنچه رخ داده متعجب نمیشود، بلکه با معنایی مواجه میشود که پیش از پایان، نشانههای آن در فیلم حضور داشتهاند، اما هنوز بهطور کامل آشکار نشده بودند.
روز چهلم؛ غافلگیری هست، اما معنا هنوز به مقصد نمیرسد
«روز چهلم» نیز بر ایدهای نامتعارف بنا شده است: زنی که برای بچهدار شدن تصور میکند باید چهل مرده را غسل دهد. این باور، از همان ابتدا موقعیتی غیرعادی و پرسشبرانگیز میسازد؛ اما مسئله اصلی فیلم صرفاً چگونگی مواجهه با این انگاره نیست، بلکه معنایی است که قرار است از دل آن بیرون بیاید.
فیلمساز میکوشد با فاصله گرفتن از مسیر قابلپیشبینی داستان، مخاطب را با چرخشی روایی روبهرو کند. این تلاش تا حدی به غافلگیری میانجامد، اما غافلگیری بهتنهایی نمیتواند جای خالی یک تحول معنایی روشن را پر کند. مسئله این نیست که مخاطب از ابتدا نتیجه را حدس میزند یا نه؛ مسئله این است که نتیجه نهایی چه چیزی به فهم او از شخصیت، باور یا موقعیت میافزاید.
در چنین داستانی، ظرفیت مهمی برای پرداختن به نسبت میان رنج، امید، باورهای عامیانه و میل انسان به تغییر سرنوشت وجود دارد. اما برای آنکه روایت از سطح یک موقعیت عجیب یا شوک پایانی فراتر برود، لازم است نشانههایی در طول فیلم کاشته شوند که در پایان به کشف معنایی عمیقتر منجر شوند. چرخش داستانی زمانی اهمیت پیدا میکند که علاوه بر تغییر مسیر روایت، تغییر نگاه شخصیت یا مخاطب را نیز ممکن کند.
«روز چهلم» روزنهای از این امکان را نشان میدهد، اما به نظر میرسد هنوز میتوانست از ظرفیت ایده خود بیشتر بهره بگیرد. اگر پایان به تحول مهمتری در درک شخصیت از موقعیتش منجر میشد و این تحول از دل جزئیات پیشین روایت برمیآمد، فیلم امکان بیشتری برای عبور از غافلگیری صرف و رسیدن به اثری معناگرا پیدا میکرد.
در نهایت، پرسش اساسی درباره «روز چهلم» این نیست که آیا فیلم میتواند مخاطب را شوکه کند؛ بلکه این است که پس از این شوک، چه چیزی در ذهن او باقی میماند. پاسخ به این پرسش است که مرز میان یک ایده داستانی جالب و یک فیلم کوتاه کامل را مشخص میکند.
حمید صنیعی منش
انتهای پیام/