تنگه اُحد در عصر رسانه/ تلهای رسانهای که با دروغ ساخته نمیشود!
- اخبار استانها
- اخبار مازندران
- 27 مهر 1405 - 08:43
خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ ساری| آیا برای تغییر نگاه یک مخاطب، حتماً باید به او دروغ گفت؟ آیا رسانهای که قصد اثرگذاری بر افکار عمومی را دارد، ناگزیر است واقعیتها را تحریف کند؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست؛ گاهی کافی است واقعیتهای تلخ، ناکامیها، تبعیضها و امتیازهای نابرابر، بارها و بارها از زاویهای خاص روایت شوند تا مخاطب، بیآنکه متوجه مسیر تدریجی تغییر نگاه خود باشد، از موضعی که روزی به آن باور داشته فاصله بگیرد.
مسئله صرفاً درست یا نادرست بودن یک خبر نیست؛ بلکه باید دید کدام واقعیت برجسته شده، کدام بخش از ماجرا در حاشیه قرار گرفته و تکرار یک روایت قرار است مخاطب را به چه نتیجهای برساند. اینجاست که مفهوم «تنگه اُحد» بهعنوان الگویی برای تحلیل تأثیرگذاری رسانهای، اهمیت پیدا میکند؛ الگویی که بر یک پرسش اساسی استوار است: آیا در میان هیاهوی غنیمتهای پیش چشم، هنوز اهمیت موضعی را که باید حفظ شود، به یاد داریم؟
از تنگه اُحد تا میدان نبرد روایتها
در جنگ اُحد، گروهی از تیراندازان مأموریت داشتند گذرگاه راهبردی کوه را حفظ کنند تا دشمن نتواند از آن مسیر به پشت سپاه اسلام نفوذ کند. با تغییر شرایط میدان و نمایان شدن نشانههای پیروزی و غنیمت، شماری از آنان موضع خود را ترک کردند؛ تصمیمی که پیامدهای سنگینی به همراه داشت.
اهمیت این واقعه، در چارچوب بحث حاضر، تنها به ترک یک موقعیت نظامی محدود نمیشود؛ بلکه میتوان از آن بهعنوان الگویی برای فهم موقعیتهایی استفاده کرد که در آن، جذابیت یک منفعت نزدیک یا برجسته شدن یک مسئله مقطعی، اهمیت یک هدف بزرگتر و پیامدهای ترک موضع را از نظرها پنهان میکند.
در میدان رسانه نیز گاهی مخاطب با انبوهی از خبرها، تصاویر و روایتها روبهرو میشود که هرکدام ممکن است به واقعیتی موجود اشاره داشته باشند؛ اما وقتی این واقعیتها بهصورت گزینشی، مداوم و با چینشی هدفمند کنار یکدیگر قرار میگیرند، تصویری خاص از کلیت ماجرا شکل میگیرد. در این تصویر، آنچه دیده میشود ممکن است واقعی باشد، اما آنچه از دید مخاطب پنهان میماند، به همان اندازه در شکلگیری قضاوت او اثرگذار است.
«تنگه اُحد» چگونه در ذهن مخاطب شکل میگیرد؟
در این یادداشت، تنگه اُحد را میتوان الگویی تحلیلی برای توضیح یکی از شیوههای اثرگذاری بر افکار عمومی دانست؛ شیوهای که در آن، برجستهسازی و تکرار گزینشی اخبار مربوط به ناکامیها، تبعیضها، فساد، امتیازهای نابرابر یا هزینههای یک انتخاب، بهتدریج میان مخاطب و موضعی که پیشتر از آن حمایت میکرد، فاصله ایجاد میکند.
نکته مهم آن است که این روایتها لزوماً دروغ نیستند. ممکن است یک پرونده فساد واقعیت داشته باشد، تبعیضی رخ داده باشد یا تصمیمی با پیامدهای نامطلوب همراه شده باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که این موارد، بدون توجه کافی به زمینهها، ابعاد دیگر ماجرا و راههای اصلاح، به شکلی پیوسته و یکسویه بازنمایی شوند؛ بهگونهای که مخاطب بهتدریج از یک مسئله مشخص، به داوری درباره کلیت یک جریان، یک انتخاب یا یک موضع برسد.
تکرار مداوم روایتهای منفی میتواند احساس محرومیت، بیاعتمادی یا خشم را تقویت کند. مخاطب ممکن است به این نتیجه برسد که در معادله موجود، دیگران از امتیازها بهره میبرند و سهم او تنها تحمل هزینههاست؛ بنابراین، ادامه حمایت یا حضور را بیفایده بداند و فاصله گرفتن را راهی برای رهایی از این وضعیت تصور کند.
نقطه حساس این الگو، صرفاً تغییر نظر مخاطب نیست؛ بلکه محدود شدن دامنه انتخابهای ذهنی اوست. وقتی مسئله به شکلی روایت میشود که تنها دو گزینه پیش روی مخاطب قرار گیرد ــ پذیرش وضع موجود یا ترک کامل موضع ــ راههای دیگری همچون مطالبهگری، اصلاح، پیگیری حقوق عمومی و تلاش برای رفع ناکارآمدیها ممکن است از نظر او دور بماند.
از برجستهسازی ناکامیها تا تغییر رفتار اجتماعی
برای درک بهتر این سازوکار، میتوان به شیوه بازنمایی برخی مسائل در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور پرداخت. در مقاطع حساس سیاسی، از جمله انتخابات یا رویدادهای ملی، ممکن است بخشی از این رسانهها بر موضوعاتی مانند فساد، پروندههای مالی، تبعیض، تخصیص منابع اقتصادی به گروههای خاص و برخورداری برخی افراد از امتیازهای ویژه تمرکز کنند.
اصل پرداختن به این مسائل، بهخودیخود نه نادرست است و نه نشانه عملیات روانی؛ زیرا فساد، تبعیض و ناکارآمدی از موضوعات مشروع و مهم برای مطالبهگری عمومی هستند و رسانهها وظیفه دارند آنها را بررسی کنند. آنچه در تحلیل الگوی تنگه اُحد اهمیت دارد، نحوه انتخاب، تکرار، چینش و پیوند دادن این روایتها با یکدیگر و نتیجهای است که از مجموع آنها به مخاطب القا میشود.
برای مثال، هنگامی که مجموعهای از روایتهای مربوط به امتیازهای ویژه و ناکامیهای اقتصادی بهصورت مکرر بازنشر میشوند و در کنار آنها، راههای اصلاح، ظرفیتهای مطالبهگری یا ابعاد دیگر موضوع کمتر دیده میشود، ممکن است این برداشت در بخشی از مخاطبان شکل بگیرد که مشارکت، حمایت یا حضور اجتماعی هیچ نتیجهای ندارد و تنها به معنای پذیرفتن هزینههاست.
مخاطب بهجای آنکه از خود بپرسد چگونه میتوان با فساد مقابله کرد، تبعیض را کاهش داد یا مسئولان را پاسخگو کرد، ممکن است به این جمعبندی برسد که اساساً باید از میدان کنار رفت. به این ترتیب، نارضایتی از یک عملکرد مشخص میتواند به کنارهگیری گستردهتر از مشارکت تبدیل شود؛ نتیجهای که باید آن را با دقت بررسی کرد، نه اینکه هر نقدی را نشانه چنین هدفی دانست.
بنابراین، تشخیص این الگو نیازمند بررسی شواهد است. نمیتوان صرفاً به دلیل انتقادی بودن یک گزارش، رسانهای را متهم به طراحی عملیات روانی کرد. معیار، بررسی مستندات، میزان دقت روایت، تناسب بازنمایی، حذف یا حضور اطلاعات زمینهای و شواهد مربوط به هدفگذاری و اثرگذاری است.
چگونه در تنگه روایتهای گزینشی گرفتار نشویم؟
راه مقابله با اثرگذاری روایتهای گزینشی، انکار مشکلات یا بستن چشم بر واقعیتهای تلخ نیست. اتفاقاً چشمپوشی از فساد، تبعیض و ناکارآمدی میتواند اعتماد عمومی را بیش از پیش تضعیف کند و زمینه اثرگذاری روایتهای یکسویه را افزایش دهد. راه درست، مواجهه دقیق و منصفانه با واقعیتها و پرهیز از تصمیمگیری بر اساس تصویری ناقص از ماجراست.
برای ارزیابی یک روایت و تصمیمگیری درباره موضع خود، میتوان سه پرسش اساسی را مطرح کرد:
نخست؛ هزینه و فایده چیست؟ اگر از موضعی فاصله بگیرم یا مشارکت در یک عرصه را کنار بگذارم، دقیقاً چه چیزی به دست میآورم و چه چیزی را از دست میدهم؟ آیا این تصمیم به حل مسئله کمک میکند یا فقط صورت مسئله را از پیش چشم من کنار میزند؟
دوم؛ این روایت چه نتیجهای را برجسته میکند؟ آیا گزارش پیش رو صرفاً در حال بیان یک واقعیت است یا با تکرار و چینش اطلاعات، مرا به نتیجهای از پیش تعیینشده سوق میدهد؟ آیا میان شواهد ارائهشده و نتیجهگیری نهایی تناسب وجود دارد؟ برای پاسخ، باید به مستندات، منابع مستقل و اطلاعاتی که ممکن است از روایت حذف شده باشند، توجه کرد.
سوم؛ آیا راه دیگری وجود دارد؟ آیا در برابر یک مشکل، تنها گزینه کنارهگیری است یا میتوان از مسیرهایی مانند مطالبهگری، پیگیری حقوقی، نقد مستند، اصلاح سیاستها و پاسخگو کردن مسئولان نیز اقدام کرد؟ گاهی فاصله گرفتن از یک موضع ضروری است؛ اما گاهی نیز کنارهگیری، بدون حل مشکل، تنها فرصت اصلاح را محدود میکند.
این پرسشها به معنای وفاداری بیقیدوشرط به یک موضع نیستند. هیچ انتخابی نباید از نقد و ارزیابی مصون بماند و هیچ موضعی صرفاً به دلیل سابقه حمایت، همواره درست تلقی نمیشود. آنچه اهمیت دارد، این است که تغییر موضع نیز مانند حفظ آن، بر پایه شناخت کافی، بررسی شواهد و سنجش پیامدها صورت گیرد؛ نه صرفاً در واکنش به تکرار یک روایت یا برانگیخته شدن یک احساس.
مسئله فقط غنیمت نیست
واقعیتهای تلخ ممکن است به واکنش جدی نیاز داشته باشند، اما لزوماً تنها یک نوع واکنش را توجیه نمیکنند. مشاهده فساد باید به مطالبه برخورد با فساد بینجامد؛ مواجهه با تبعیض باید ضرورت رفع تبعیض را برجسته کند و دیدن ناکارآمدی باید زمینه پاسخخواهی و اصلاح را فراهم آورد. تبدیل این مسائل به دلیلی برای کنار گذاشتن هرگونه مطالبهگری، خود میتواند به تداوم مشکلات کمک کند.
از سوی دیگر، نمیتوان هر کنارهگیری یا تغییر موضعی را نتیجه اثرگذاری رسانهای دانست. افراد ممکن است بر اساس تجربههای شخصی، ارزیابی مستقل یا دلایل موجه تصمیم خود را تغییر دهند. ازاینرو، مفهوم تنگه اُحد زمانی میتواند برای تحلیل یک وضعیت مفید باشد که بهعنوان یک چارچوب پرسشگرانه به کار رود، نه برچسبی برای بیاعتبار کردن هر نقد و مخالفتی.
پرسش اصلی این است: وقتی مجموعهای از واقعیتهای تلخ، خشم و ناامیدی ایجاد میکند، آیا پیش از تصمیمگیری درباره ترک یک موضع، پیامدهای آن را نیز میسنجیم؟ آیا میپرسیم پس از کنار رفتن ما، چه چیزی تغییر خواهد کرد، کدام مسئله حل خواهد شد و چه فرصتهایی از دست خواهد رفت؟
شاید مهمترین درس تنگه اُحد برای میدان رسانه این باشد که نباید اجازه داد جذابیت یک روایت، نگاه ما را به کلیت ماجرا محدود کند. نه باید واقعیتهای تلخ را انکار کرد و نه باید به تکرار آنها اجازه داد همه گزینههای پیش رو را از نظر پنهان کند. در هر تصمیمی، علاوه بر آنچه به دست میآوریم، باید به آنچه از دست میدهیم و پیامدهایی که بر جای میماند نیز توجه کنیم.
گاهی پرسش تعیینکننده این نیست که غنیمت پیش رو چیست؛ بلکه این است که با رفتن به دنبال آن، کدام موقعیت را ترک میکنیم، چه پیامدی رقم میزنیم و آیا تصمیم ما واقعاً به حل مسئله کمک خواهد کرد؟
یادداشت| سیدرضا کریمی ـ کارشناس رسانه و معاون اطلاعات و اخبار صداوسیمای مازندران
انتهای پیام/