روایت مدرسه؛ چرا معلم کارمند نمی‌تواند امیدآفرینی کند؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ مدرسه در تصور رایج، مکانی است که دانش‌آموزان روی نیمکت‌ها می‌نشینند و معلم در برابر آنان می‌ایستد. اما آن‌سوی نیمکت‌ها، نسبتی پیچیده‌تر و تعیین‌کننده‌تر جریان دارد، نسبت میان مدرسه، معلم و انسان، که نظم آینده جهان را شکل می‌دهد. در نگاه رهبر شهید این نسبت نه یک رابطه اداری، بلکه یک رسالت است. ایشان در 19 اردیبهشت 1397 فرمودند: معلّمی شغل انبیا است؛ این فقط یک شعار دلخوش‌کن نیست؛ این یک حقیقت قرآنی است. این تعبیر از رهبر شهید انقلاب، معلم را از سطح کارمند به سطح مربی و هدایتگر ارتقا می‌دهد و رسالت او را با مأموریت انبیا هم‌سنگ می‌کند.

آمارها از پیشرفت قابل‌توجه ایران در گسترش سواد حکایت دارند. نرخ با سوادی بزرگسالان در ایران تا سال 2023 به 88 درصد رسیده است که بالاتر از میانگین بلند مدت جهانی محسوب می‌شود، که حاصل تلاش معلمان و سرمایه‌گذاری ملی است. اما پرسش بنیادین این یادداشت آن است که آیا این سوادآموزی گسترده، به همان نسبت در پرورش انسان توسعه‌یافته و بازآفرینی جایگاه مربی موفق بوده است؟ برای پاسخ باید سه محور  نسبت سوادآموزی عمومی با توسعه‌یافتگی، آسیب‌شناسی جایگاه معلم در نظام آموزشی، و نقش روایت و امید در بازآفرینی مربی‌گری را بررسی کنیم. این سه محور در هم تنیده‌اند، یعنی بدون بازآفرینی جایگاه معلم، سواد، مدرک تقلیل می‌یابد، و بدون روایت و امید، بازآفرینی جایگاه معلم ممکن نیست.

رهبری شهید در 12 اردیبهشت 1384 فرمودند: تشکیل هویت نسل جدید به دست معلم است؛ و معلم نقشی پررنگ‌تر از نقش خانواده و پدر و مادر دارد. این جمله، معلم را نه مجری بخشنامه، بلکه معمار هویت نسل آینده معرفی می‌کند. در 12 اردیبهشت 1387 نیز تأکید کردند: تربیت کردن هم جزو کار شماست؛ و چه بهتر که با نفوذ معلمی، با تأثیر روحی معلم بر متعلم یک نقطه روشن و نورانی در قلب دانش‌آموز باقی بگذارید.  این تعبیر، معلم را از انتقال‌دهنده صرف دانش به پرورش‌دهنده روح و شخصیت ارتقا می‌دهد. سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش نیز معلم را مربی، اسوه امین و بصیر در فرایند تعلیم و تربیت تعریف کرده و او را مؤثرترین عنصر در تحقق مأموریت‌های نظام آموزشی دانسته است.

با این حال، پژوهش‌های کیفی درباره تجربه زیسته معلمان نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی نهادی، فشارهای روانی و جسمی، فرهنگ سکوت، مدرسه مشتری‌محور، نوآوری محدود و مداخله مدیریتی در تدریس، جایگاه آنان را تضعیف می‌کند. نتیجه این وضعیت، لغزش تدریجی معلم از جایگاه مربی به کارمند است، کارمندی که با شاخص‌های کمی سنجیده می‌شود و انگیزه کمتری برای ایفای نقش تربیتی دارد. راهکارهای پیشنهادی خود معلمان برای بهبود وضعیت نیز شامل بازگرداندن احترام، تقویت خودمختاری حرفه‌ای، فراهم کردن امکان نوآوری، ایجاد فضاهای امن برای گفت‌وگو و افزایش اعتماد سازمانی است، یعنی همان عناصری که در تعریف مربی وجود دارند.

رهبر شهید در 13 اردیبهشت 1395 فرمودند: معلمان با قناعت آینده‌سازی می‌کنند، رنج تربیت جوان و نوجوان را با نجابت، با صبر و سکون بر عهده می‌گیرند. این جمله، هم قداست کار معلم را نشان می‌دهد و هم سختی‌های آن را هویدا می­نماید. اگر نظام آموزشی این سختی را ببیند و معلم را تکریم کند، کارمندی جای خود را به مربی‌گری می‌دهد.

پرسش کلیدی این است: چه نوع سوادی توسعه‌آفرین است؟ سواد صرفاً خواندن و نوشتن، در بهترین حالت، نیروی کار ماهر تولید می‌کند، اما انسان توسعه‌یافته، نیازمند توانایی اندیشیدن، نقد کردن و آفریدن است. رهبر شهید در 13 اردیبهشت 1374 هشدار دادند: باید جوانان را بسازید... با روحیه کار، استقلال و علم‌طلبی پرورش دهید، نه با روحیه مدرک‌طلبی. ایشان در 26 تیر 1381 نیز فرمودند: تعلیم باید طوری باشد که ذهن را بسازد، مغز را فعال کند و در درجه اول، شوق به دانستن را در دل متعلم ایجاد نماید. این دو جمله، معیار سنجش کیفیت آموزش را نه نمره و مدرک، بلکه شوق به دانستن معرفی می‌کند.

هنری ژیرو، نظریه‌پرداز انتقادی، معلمان را  روشنفکران تحول‌گرا می‌نامد و بر این باور است که آنان باید فراتر از انتقال‌دهنده صرف دانش عمل کنند و به عنوان کارگزاران فرهنگی در فرایند آموزش ظاهر شوند. از این منظر، معلم نه کارمند، بلکه کنشگری است که با پرورش تفکر انتقادی، دانش‌آموزان را برای مشارکت فعال در جامعه آماده می‌کند. رهبر شهید در 17 اردیبهشت 1396 فرمودند: قدرت و قوّت و اعتبار و آبروی یک کشور، بیش از همه‌چیز به نیروی انسانی آن کشور است... نیروی انسانی را چه کسی درست می‌کند؟ جواب معلم است. این تعبیر، معلم را مولد سرمایه انسانی و موتور توسعه می‌داند.، چرا که اگر نظام آموزشی سواد را به مدرک تقلیل دهد، این ظرفیت حیاتی برای توسعه پایدار از دست می‌رود و سواد، به جای آن­که به عدالت و پیشرفت بینجامد، به مهارتی ابزاری فروکاسته می‌شود.

رهبر شهید در 11 اردیبهشت 1398 فرمودند: معلمان پایه‌ریز تمدّن نوین هستند، چون نیروی انسانی شایسته اگر نباشد، تمدّنی به وجود نخواهد آمد. در 12 اردیبهشت 1384 نیز تأکید کردند: منزلت معلمی فقط این نیست که یکی را تکریم و احترام کنند و دستش را ببوسند؛ منزلت معلمی یعنی تأثیرگذاری در روند تاریخی و مرزبندی فرهنگی یک ملت است.  این تعبیر، معلم را از سطح فردی به سطح تاریخی ارتقا می‌دهد و افق تازه‌ای پیش روی او می‌گشاید.

یکی از مؤثرترین ابزارها برای بازآفرینی این جایگاه، روایت است. روایت، صرفاً انتقال اطلاعات نیست، بلکه ایمان‌آفرینی و تحول وجودی مخاطب را هدف گرفته است. رهبر شهید در 13 اردیبهشت 1395 فرمودند: ما  باید شاخص‌های ممتاز و برجسته را در دانش‌آموزمان زنده کنیم... ایمان؛ اندیشه‌ورزی، یاد بگیرد فکر کند، مشارکت اجتماعی را تجربه کند. اگر توانستید این مفاهیم جریان‌ساز را در ذهن دانش‌آموزتان رسوخ بدهید، خدمت بزرگی به آینده کشورتان کرده‌اید. روایت‌های امیدبخش، زمینه‌ساز پرورش تاب‌آوری، خودباوری و انگیزش در دانش‌آموزان هستند و می‌توانند با ایجاد فضای روانی ایمن، معنادار و انسانی، فرایند یادگیری را اثربخش‌تر کنند.

تجربه‌های بین‌المللی نیز این رویکرد را تأیید می‌کنند، مطالعه‌ای درباره یک معلم هنر در برزیل نشان می‌دهد که چگونه او با بهره‌گیری از روایت‌های زندگی خود و دانش‌آموزانش، فضایی آموزشی خلق کرده که در آن تخیل به وسیله‌ای برای مواجهه با نابرابری‌های تاریخی و ساختن آینده‌های عادلانه تبدیل می‌شود. چنین رویکردی، معلم را از کارمند مجری بخشنامه‌ها به راوی و مربی‌ای تبدیل می‌کند که امید را در دانش‌آموزان شکوفا می‌سازد. در نقطه مقابل، روایتگری تلخ و افراطی که بر کاستی‌ها و ناکامی‌ها تمرکز دارد و راه‌حلی ارائه نمی‌دهد، به کاهش اعتمادبه‌نفس، فرسودگی شغلی و چرخه ناامیدی می‌انجامد. معلمی که خود در چرخه نا امیدی گرفتار است، نمی‌تواند امیدآفرین باشد. بنابراین، بازآفرینی جایگاه مربی مستلزم آن است که خود معلم نخست از روایت کارمندی رهایی یابد و به عنوان راوی پیشرفت و امید، هویت خویش را بازتعریف کند.

آن­چه در این یادداشت بررسی شد، حکایت از فاصله‌ای معنادار میان جایگاه آرمانی معلم و وضعیت موجود او دارد. در نگاه اندیشمندان دینی و اسناد بالادستی، معلم مربی، اسوه و معمار هویت نسل آینده است، اما در عمل، فشارهای نهادی، بی‌اعتمادی سازمانی و سنجش‌های کمی، او را به کارمندی فروکاسته که انگیزه و فرصت ایفای رسالت تربیتی را از دست می‌دهد. این شکاف، پیامدهای سنگینی برای توسعه کشور دارد. سوادآموزی گسترده در ایران، هرچند دستاوردی قابل‌تقدیر است، اما اگر به پرورش تفکر انتقادی، خلاقیت و اندیشه‌ورزی نینجامد، به مدرک‌گرایی و مهارت‌آموزی ابزاری محدود می‌شود و موتور محرک توسعه پایدار را از کار می­اندازد. 

راه برون‌رفت از این وضعیت، یک چرخش معرفت‌شناختی است. نظام آموزشی باید معلم را نه کارمند، بلکه مربی و راوی امید ببیندف و این چرخش تنها با بازتعریف نسبت معلم با دانش‌آموز، با جامعه و با خویشتن ممکن می‌شود. روایت و امید در این مسیر نقش کلیدی دارند؛ روایت‌های امیدبخش می‌توانند هویت معلم را از کارمندی به مربی‌گری بازگردانند و دانش‌آموز را از شنونده منفعل به مشارکت‌کننده فعال تبدیل کنند. مدرسه‌ای که معلم در آن راوی امید باشد و دانش‌آموز شنونده‌ای فعال، می‌تواند نظمی بیافریند که جهان را نه بر پایه ترس و رقابت، بلکه بر بنیاد اندیشه، همدلی و مسئولیت‌پذیری بسازد. آن‌سوی نیمکت‌ها، جایی است که این تحول باید آغاز شود.

 یادداشت از: سید سجاد خشنودی

انتهای پیام/