آزادی در آغوش مرگ؛ روایتی واقعی از اعتماد، تجاوز و خودکشی
- اخبار استانها
- اخبار مرکزی
- 26 مهر 1405 - 08:38
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، در حالی که جامعه با موج فزایندهای از آسیبهای اجتماعی از جمله اعتیاد، خشونت خانوادگی، طلاق و بزهکاری نوجوانان مواجه است، تحلیل و بررسی دقیق پروندههای مربوط به این آسیبها، بهعنوان یک راهبرد مؤثر در پیشگیری از وقوع جرایم مشابه در آینده مورد توجه کارشناسان و مسئولان قرار گرفته است.
بهگفته متخصصان و کارشناسان، هر پرونده اجتماعی در دل خود مجموعهای از عوامل و شرایط زمینهساز وقوع جرم یا انحراف اجتماعی را دارد که در صورت استخراج دقیق این دادهها، میتوان الگوهای رفتاری پرخطر را شناسایی و از تکرار آنها جلوگیری کرد.
''باید از هر پرونده یک درس گرفت...''، این جملهای است که بارها از زبان قاضیان و مددکاران شنیده میشود چراکه بررسی روند زندگی فرد خاطی یا آسیبدیده، شناخت نقاط ضعف ساختارهای حمایتی و نقش محیطهای اجتماعی در تشدید بحرانها، از جمله نکاتی است که میتواند به بهبود سیاستگذاریهای اجتماعی کمک کند، از سوی دیگر، بهرهگیری از این پروندهها در برنامههای آموزشی و رسانهای نیز میتواند به آگاهسازی عمومی، اصلاح نگرشها و تقویت فرهنگ پیشگیری میان مردم بینجامد.
این درحالی است که، باید تأکید کرد که آسیبهای اجتماعی، تنها یک رخداد فردی یا خانوادگی نیستند، بلکه زنگ هشداری برای جامعه و مسئولاناند تا پیش از آنکه این آسیبها به بحرانهای امنیتی تبدیل شوند، برای آن چارهای بیندیشند.در این راستا، خبرگزاری تسنیم استان مرکزی در پروندهای ادامهدار و مستمر با عنوان «پرده آخر؛ آن سوی آئینه، جز من نبود» ضمن روایت داستانگونه از پروندههای واقعی در حوزه آسیبهای اجتماعی و بزهکاری اجتماعی، در گفتوگو با کارشناسان و مسئولان ابعاد مختلف و راهکارهای عبور از بحرانهای اجتماعی و این آسیبها را بررسی میکند که یکی از این پروندهها در زیر میآید:
مشاور کلانتری طبق روال همیشگی سر کار و مشغول کارهای روزمره بود که ناگهان رئیس کلانتری صدا زد: یک مأموریت پیش آمده، باید به عنوان مشاور همراه ما بیایید. کیس مورد نظر نیاز به مشاوره دارد. راه افتادند؛ وقتی به بیمارستان رسیدند، دختری 14 ساله را مشاهده کردند که روی تخت دراز کشیده و چهره اش رنگ پریده بود و چشمانش به نقطه ای خیره مانده است؛ انگار نه انگار کسی در اتاق است.
پرونده را که مشاور خواند، دلش لرزید: مصرف قرص آن هم چند بسته. به قصد خودکشی. خدا را شکر نا موفق مانده بود و قبل از اینکه اتفاق بدتری بیفتد، خانواده اش او را به بیمارستان رسانده بودند.
مشاور نزدیکش شد. اول مقاومت کرد. رویش را برگرداند. به دیوار خیره شد. انگار دیوارها را به مشاور ترجیح میداد. اما مشاور نجست. چند دقیقه سکوت کرد. بعد آرام گفت: من اینجا نیستم که قضاوتت کنم. فقط آمده ام بشنوم. هر چه که در دلت مانده است.
چیزی نگفت. باز سکوت. اما وقتی احساس امنیت کرد، این بار سکوتش شکست. قطره اشکی از گوشهٔ چشمش لغزید و روی بالش افتاد. بعد با صدایی خشدار و آرام، شروع کرد به حرف زدن.
"توی زندگیم همیشه یه چیزی کم بود. یه جای خالی بزرگ. پدرم هیچوقت کنارم نبود. همیشه حسرت یه زندگی بی دغدغه ته دلم مونده بود. کمبودها و عقده های حل نشده، مثل خوره افتاده بود به جانم. همین موضوعات باعث شد که به سمت جنس مخالف کشیده بشوم. دنبال یک تکیه گاه میگشتم.
دنبال کسی که بگوید "من کنارت هستم" که در این بین، با پسری آشنا شدم. به من گفت دوستم دارد. گفت که با من ازدواج می کند. برای خیلی نقش عاشقانه بازی کرد. می گفت "تو همان کسی هستی که می خواستم". با همین حرف ها گولم زد. با من رابطه برقرار می کرد. من فکر می کردم این یعنی عشق. یعنی آینده.»
نفس عمیقی کشید. صدایش می لرزید. «یک روز از من خواست تا به بیرون برویم و من قبول کردم، او با دوستش آمد و به بیرون از شهر رفتیم.
آنجا یک دعوای ساختگی با دوستش راه انداخت و دوستش از آنجا بیرون زد یا حداقل من اینطور فکر می کردم. بعد از من خواست که با هم باشیم. گفتم اینجا کسی نیست؟ گفت نه، کسی نیست. من قبول کردم. ولی نمی دانستم که برایم نقشه کشیده اند.
دوستش از من فیلم گرفته بود! وقتی فکر می کردم که چقدر همه چیز خوب است، گوشیام را نگاه کردم و دیدم عکسی خصوصی از خودم برایم ارسال شده، همان موقع دوستش آمد و گفت: "اگر با من رابطه نداشته باشی، فیلم را برای خانوادهات می فرستم." و من از ترس تسلیم شدم.
اشک هایش حالا بی امان جاری بود. ادامه داد: وقتی رسیدم خونه، از فشار این همه نامردی کسی که به او برای ازدواج دل بسته بودم، و از عذاب وجدان این که چرا این کار را کردم... دیگر طاقت نیاوردم.
چند بسته قرص خوردم. می خواستم بمیرم. می خواستم از این دنیا خلاص بشوم. ولی خانواده ام من را به بیمارستان رساندند ولی ای کاش نمیرسیدند. ای کاش می مردم. خانم مشاور، من دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارم.
سکوت کرد. دیگر حرفی نداشت. مشاور هم هم سکوت کردم. اما در دلش، فریاد بود. این دختر 14 ساله، قربانی یک بازی کثیف شده بود و حالا خودش را مجرم می دانست.
ترکیبی از مشکلات و آسیب های اجتماعی در یک دختر 14 ساله
فاطمه صیدی کارشناس ارشد روانشناسی مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی در گفتوگوی تحلیلی و درقالب توصیه نهایی با خبرنگار تسنیم اظهار کرد: این پرونده، یکی از دردناک ترین و پیچیده ترین مواردی است که یک مشاور می تواند با آن مواجه شود. ترکیبی از غفلت عاطفی، فریب جنسی، باجگیری، آزار و اقدام به خودکشی در یک دختر 14 ساله بنابراین تحلیل این ماجرا را در چند لایه بررسی می کنم.
وی افزود: در لایه نخست زمینه های آسیب پذیری یعنی خلأ پدری و نیاز به دیده شدن قرار دارد یعنی این دختر در خانواده ای رشد کرده که به دلیل فوت پدرش، حضور عاطفی نداشته؛ و از طرفی دیگر در محیطی غنی از امنیت و آرامش پرورش پیدا نکرده است، آگاهی های لازم به ایشان داده نشده بود و نظارت اطرافیان که می توانست از بروز چنین خطری جلوگیری کند نیز وجود نداشته است.
صیدی ادامه داد: نه حمایت، نه توجه، نه امنیت روانی پس در چنین شرایطی، دختر نوجوان دچار خلأ عاطفی مزمن می شود. او به دنبال «تکیه گاه» می گردد؛ کسی که نه تنها جای خالی پدر را، بلکه جاهای خالی اطرافیان را پر کند. این نیاز، نه یک ضعف، که یک نیاز طبیعی رشدی است. اما وقتی در محیطی نا امن و بدون آموزش مهارت های زندگی و مرزهای سالم بروز کند، دختر را در برابر شکارچیان عاطفی آسیب پذیر میکند.
کارشناس ارشد روانشناسی مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی بیان کرد: موضوع دیگر فریب عاطفی و چرخهٔ سوءاستفاده است بطوریکه پسر با استفاده از زبان عشق («تو همان هستی که می خواستم»، «با تو ازدواج می کنم») اعتماد دختر را جلب کرد. این یک الگوی کلاسیک در سوءاستفاده گران عاطفی است؛ وعدهٔ آینده، ایجاد وابستگی، سپس بهره کشی جنسی. دختر فکر می کرد این رابطه، مقدمهٔ ازدواج است؛ اما در واقع، او در دام یک شکارچی افتاده بود.
صیدی بیان کرد: بعد دیگر ماجرا، آزار سازمان یافته و باجگیری، با استفاده از دعوای ساختگی برای منحرف کردن ذهن دختر، فیلمبرداری پنهانی توسط دوست پسر، آزار دختر با تهدید انتشار فیلم و تهدید به افشاگری برای خانواده که این رفتارها مصداق کامل آزار و اذیت، اخاذی و تهدید است. دختر در این لحظات، نه رضایت داشت، نه قدرت انتخاب. او در حالت انجماد (Freeze) قرار گرفت؛ واکنشی که مغز در مواجهه با تهدید مرگبار یا آبروریزی انتخاب میکند. تسلیم او، نشانهٔ رضایت نیست؛ نشانهٔ ترس و بقا است.
وی با اشاره به احساس گناه نابجا و اقدام به خودکشی در دختر اظهار کرد: دختر به جای اینکه خشم خود را به سمت متجاوزان هدایت کند، آن را به سمت خود برگرداند. این یک درونی سازی خشم است که در دختران نوجوان شایعتر است. او خود را مقصر می داند، چون به حرف پسر اعتماد کرد، به بیرون شهر رفت، فریب حرف های پسر را خورد و در مقابل پسر دوم تسلیم شد.
صیدی اضافه کرد: اما حقیقت این است: او قربانی است، نه مجرم. او 14 ساله است. او فریب خورد. او تهدید شد. اقدام به خودکشی او، نه از سر ضعف، که از سر شرم، ترس و ناامیدی بود. او فکر می کرد مرگ، تنها راه خلاصی از این آبروریزی و عذاب وجدان است.
کارشناس ارشد روانشناسی مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی ادامه داد: اما این ماجرا پیامدهای روانی هم به دنبال داشته بطوریکه این دختر در معرض اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، افسردگی شدید، اختلال اضطراب، خود آسیبی و افکار خودکشی مکرر قرار دارد. همچنین احتمال گسست از واقعیت وجود دارد. او ممکن است برای مدت ها احساس کند ارزشمند نیست، یا اینکه لایق زندگی نیست.
صیدی با اشاره به راهبردهای مداخله ای فوری و بلند مدت در این ماجرا اظهار کرد: نخستین اقدام، مداخلهٔ بحران و ایمنی جانی با بستری و تحت نظر بودن بطوریکه در حال حاضر خطر خودکشی بالاست. او باید تحت نظر روانپزشک و مشاور باشد، قطع کامل ارتباط با سو استفاده گران بطوریکه هرگونه تماس، تهدیدها را تشدید می کند و حفظ مدارک بطوریکه پیام ها، فیلم ها، شهادت خانواده، پروندهٔ بیمارستان امری ضروری است.
وی افزود: مداخلهٔ حقوقی شامل شکایت فوری به دادسرا و پلیس فتا، بطوریکه این پرونده مصداق های سنگین کیفری دارد یعنی تجاوز، تهدید، اخاذی، انتشار تصاویر خصوصی، فریب نوجوان، وکیل متخصص چراکه برای پیگیری پرونده و حفاظت از هویت دخترو پروندهٔ پزشکی قانونی برای ثبت آثار و ضرب وجرح امری مهم و ضروری است.
صیدی مداخلهٔ روانی را موضوع مهم دیگر این ماجرا برشمرد و ادامه داد: روان درمانی تروماتیک EMDR)، CBT ترومامحور) برای پردازش trauma و کاهش علائم PTSD، دارودرمانی، در صورت نیاز، برای کنترل افسردگی و اضطراب، درمان فردی یعنی بازسازی عزت نفس، کاهش شرم و گناه نابجا، آموزش مرزهای سالم و آموزش مهارت های زندگی یعنی نه گفتن، شناسایی الگوهای فریبنده، مدیریت هیجانات مهمترین مداخلات روانی در این موضوع است.
کارشناس ارشد روانشناسی مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی نقش خانواده را مهم ارزیابی کرد و افزود: مداخلهٔ خانوادگی از مداخلات مهم دیگر است بطوریکه آموزش به خانواده یک امر مهم است یعنی آنها باید بدون قضاوت و سرزنش از دختر حمایت کنند. سرزنش، او را به سمت خودکشی دوباره سوق می دهد و نیز درمان خانوادگیامری ضروری است چراکه این امر باعث بازسازی اعتماد، بهبود ارتباط، و پر کردن خلأ عاطفی می شود.
وی خاطرنشان کرد: حمایت اجتماعی با گروه های حمایتی یعنی برای دختران نوجوان قربانی سوءاستفاده، مددکار اجتماعی برای پیگیری پرونده و حمایت مالی و قانونی و آموزش مدرسه یعنی اگر دختر هنوز مدرسه میرود، باید با مشاور مدرسه هماهنگ شود تا از آبروریزی و ارعاب جلوگیری شود امری مهم و ضروری است.
به جای اینکه مورد حمایت قرار بگیرد، خودش را مجرم می داند و می خواهد بمیرد
سرهنگ علی صفدر حبیبی، رئیس مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان مرکزی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم درخصوص عوامل و ابعاد این موضوع و حادثه گفت: این دختر 14 ساله، نه یک «دختر بد» است، نه یک «فاسد»، نه یک «خودکشی گر». او یک قربانی است. قربانی غفلت عاطفی، قربانی فریب، قربانی آزار. او به جای اینکه مورد حمایت قرار بگیرد، خودش را مجرم می داند و می خواهد بمیرد.
وی افزود: اگر همین امروز مورد حمایت بدون قضاوت قرار بگیرد، اگر خانواده اش او را در آغوش بگیرند و بگویند «تو مقصر نیستی»، اگر پروندهٔ حقوقی اش جدی گرفته شود، اگر درمان روانی مناسب دریافت کند، او می تواند از این تاریکی عبور کند. اما اگر با سرزنش، شرم و انزوا رها شود، ممکن است بار دیگر به سمت مرگ برود.
حبیبی خاطرنشان کرد: این پرونده نیازمند مداخلهٔ فوری، هماهنگ و چندجانبه است یعنی روانپزشکی، روانشناسی، حقوقی و خانوادگی و قطعا نباید این دختر تنها رها شود.
گزارش از: مبین جلیلی
انتهای پیام/711/