جنگ تمدنی و حافظه تاریخی به تاراجرفته/مشکل 300 چیست؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 25 مهر 1405 - 10:20
به گزارش خبرگزاری تسنیم، ایران فقط یک نام نیست، تاریخی کهن است که روایت آن به دقت، شناخت و انصاف نیاز دارد. تاریخ ایران مجموعهای از فراز و فرودها، دستاوردهای فرهنگی و تجربههای انسانی است که نمیتوان آن را در چند تصویر سینمایی خلاصه کرد. امروزه بسیاری از مردم، بهجای کتابهای تاریخی و پژوهشهای دانشگاهی، از طریق فیلمها و سریالها با تمدنهای گذشته آشنا میشوند. ازاینرو، سینما به ابزاری تأثیرگذار در شکلدهی به حافظه تاریخی جوامع تبدیل شده است، ابزاری که گاهی مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند.
فیلم «300»، ساخته زک اسنایدر محصول سال 2007، نمونهای بحثبرانگیز از این وضعیت است. این فیلم با بازنمایی نبرد ترموپیل، اسپارتیان را نماد شجاعت و آزادی و ایرانیان را نیرویی عظیم، بیگانه و تهدیدآمیز نشان میدهد. چنین روایتی شاید از نظر سینمایی جذاب باشد، اما پرسش اساسی این است: "مخاطبی که شناخت چندانی از تاریخ ایران باستان ندارد، پس از تماشای این فیلم چه تصویری از تمدن ایران با خود به همراه میبرد؟"
پیش از هر نقدی باید یادآوری کرد جنگ خشایارشا با یونانیان، جنگ ایران و روم نبود. خشایارشا، پادشاه هخامنشی، در سال 480 پیش از میلاد به یونان لشکر کشید و در نبرد ترموپیل با نیروهای یونانی، از جمله اسپارتیان به فرماندهی لئونیداس، روبهرو شد. جنگهای ایران و روم به دورههای بعد، بهویژه دوران اشکانیان و ساسانیان، تعلق دارند. در نبرد ترموپیل، نیروهای یونانی شکست خوردند و سپاه خشایارشا از این گذرگاه عبور کرد. این واقعیت تاریخی را نمیتوان برای ساختن روایتی دلخواه حذف کرد. پذیرش آن نیز به معنای انکار شجاعت اسپارتیان نیست، همانطور که ستایش مقاومت آنان نباید بهانهای برای تحقیر ایرانیان باشد.
مشکل اصلی فیلم «300» صرفاً بازنمایی یک نبرد نیست، بلکه روایت یک سویه است. از یک طرف اسپارتیان با شجاعت و آزادی پیوند میخورند، درحالیکه ایرانیان با تصاویر و رفتارهایی تهدیدآمیز به نمایش درمیآیند. خشایارشا نیز با ظاهری اغراقآمیز به شخصیتی نمایشی تبدیل میشود. تصویری که نمیتوان آن را سندی درباره ظاهر یا شخصیت واقعی پادشاه هخامنشی دانست. این شیوه بازنمایی، پرسشهایی جدی درباره انتخابهای سازندگان ، سیاست پشت روایت فیلم و تأثیر آنها بر مخاطب ایجاد میکند. البته هر فیلم تاریخی مستند نیست و سینما برای روایت داستان به تخیل و اغراق نیاز دارد. بااینحال، میان روایت هنری و ارائه تصویری گمراهکننده از گذشته تفاوت وجود دارد. هنگامی که قهرمانان یک اثر تقریباً یکسره مثبت و طرف مقابل مجموعهای از صفات منفی معرفی میشود، پیچیدگیهای تاریخی به حاشیه میروند و تاریخ به ابزاری برای شکلدهی به قضاوت مخاطب این سینما درباره ملتها و تمدنها تبدیل میشود. این مسئله درباره ایران اهمیت ویژهای دارد. مخاطبی که شناخت مستقیمی از تاریخ تمدن کهن ایران ندارد، ممکن است تصاویر سینمایی را با واقعیت اشتباه بگیرد.
موسیقی، چهرهپردازی، جلوههای ویژه و روایت احساسی با چاشنی جذابیت، میتوانند چنان تصویری ماندگار بسازند که اصلاح آن به سالها آموزش و پژوهش نیاز داشته باشد. در بخشی از سینمای غرب، شرق گاه رازآلود، خشن و مستبد و متفاوت از غرب به تصویر کشیده میشود، روایتی که ممکن است غرب را نماد تمدن و آزادی و شرق را نماد تهدید معرفی کند. مخاطب نباید چنین تصویرهایی را بدون بررسی شواهد تاریخی، منابع اقتباس و زمینه تولید اثر بپذیرد. نقد منصفانه نیز باید به شواهد موجود و دانش و آگاهی تکیه کند، نه به نسبت دادن انگیزههای اثباتنشده و روایت های جعلی. تمدن هخامنشی، با گستردگی جغرافیایی و تنوع مردمان خود، بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را با چهره یک پادشاه یا نتیجه یک نبرد شناخت. یونان باستان نیز یکپارچه نبود و دولتشهرهایی چون اسپارت و آتن ساختارهای سیاسی و اجتماعی متفاوتی داشتند. شناخت تاریخ هر دو تمدن به بررسی منابع متعدد، آثار باستانی و پژوهشهای تاریخی نیاز دارد.
شاید مسئله اصلی فیلم «300» این نباشد که چرا داستان مقاومت اسپارتیان را روایت کرده است، بلکه این باشد که چرا گاهی یک روایت سرگرمکننده به مبنای قضاوت درباره یک تمدن تبدیل میشود. آیا مخاطب میتواند میان واقعیت تاریخی، داستانپردازی و جهتگیری سازندگان تفاوت بگذارد؟ آیا رسانهها مسئولیت توضیح این تفاوت را بر عهده میگیرند؟ در همین چارچوب، سخنان اخیر مارکو روبیو درباره موضوع فیلم (300) اسپارتی و رویارویی آنان با سپاه ایران، ضرورت نقد روایتهای سیاسی از تاریخ را یادآوری میکند.
هنگامی که یک سیاستمدار آمریکایی در آتن از نبردی متعلق به بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش برای ستایش تمدن غرب و ارزشهای آن بهره میگیرد، باید از او پرسید چه بخشهایی از تاریخ برجسته ایران زمین را نادیده گرفته است و یا اصلا در این رابطه آگاهی دارد؟ اگر تاریخ به روایت قهرمانی یک ملت و تهدیدآمیز جلوه دادن ملتی دیگر تقلیل یابد، دیگر با شناختی منصفانه روبهرو نیستیم، بلکه با استفاده گزینشی از گذشته در خدمت اهداف سیاسی امروز مواجهیم.آقای روبیو باید بداند که تاریخ ایران نه با نبرد ترموپیل آغاز میشود و نه با تصویرسازی فیلم «300» قابل شناخت است. تمدنی کهن را نمیتوان با یک فیلم تحقیر کرد، با یک سخنرانی کوچک شمرد یا با معیارهای سیاسی روز درباره آن حکم صادر کرد.
شجاعت و ایستادگی در انحصار هیچ ملتی نیست. همانگونه که اسپارتیان در تاریخ خود نماد مقاومتاند، ایرانیان نیز در فراز و فرودهای تاریخی برای پاسداری از سرزمین، هویت و میراث فرهنگی خود ایستادگی کردهاند. اعتراض ما انکار تاریخ یونان یا کماهمیت جلوه دادن شجاعت سربازان آن نیست، مسئله مهم این است ، که با تصور نادرست برای ستایش یک تمدن باید تمدنی دیگر را تحقیر کرد. ایرانزمین برای اثبات قدمت و ارزش خود به تحقیر هیچ ملتی نیاز ندارد. تاریخ، فرهنگ و هویت ایران فراتر از قاب یک فیلم و سخنان یک سیاستمدار است. ایرانیان حق دارند تاریخ خود را بر پایه اسناد و واقعیتها بشناسند و اجازه ندهند تصویر سرزمینشان به ابزاری برای تبلیغات سیاسی تبدیل شود. ایران فقط یک نام نیست، تاریخی است که شناخت آن به دقت، انصاف و دوری از افسانهسازی دروغین نیاز دارد. تاریخ را باید شناخت، نه صرفاً تماشا کرد.
فیلم «300» از زمان اکرانش میتوانست نقطه آغاز گفتوگویی جدی درباره رابطه سینما و حافظه تاریخی باشد، اما نباید آن را معیار نهایی قضاوت درباره ایران باستان قرار داد. میان آنچه سیاست پشت دوربین روایت میکند و آنچه اسناد تاریخی نشان میدهند، فاصلهای گسترده وجود دارد که تنها با پژوهش، آگاهی و نگاه انتقادی میتوان آن را شناخت. ایرانزمین را باید با تاریخ، فرهنگ و مردمانی شناخت که در گذر قرنها، میراث خود را حفظ کردهاند و برای پاسداری از هویت و کرامت خویش ایستادگی میکنند.
یادداشت از: شیرین زمانی
انتهای پیام/