رد پای فرشتگان در شب‌های بی‌قراری؛ حماسه سپیدپوشان بی‌ادعا

به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، سکوت نیمه‌شب بیمارستان، شبیه هیچ سکوت دیگری در پهنه این جهان نیست؛ سکوتی آکنده از انتظار، بیم، امید و نفس‌هایی که در کشاکش ماندن و رفتن، به شماره افتاده‌اند. در راهروهای طولانی و سپیدپوش، جایی که عقربه‌های ساعت گویی از حرکت بازایستاده‌اند و بوی ملایم الکل، دارو و ضدعفونی‌کننده‌ها با اضطراب پنهان همراه بیماران گره خورده است، تنها یک صداست که آرامش از دست‌رفته را نجوا می‌کند: گام‌های آرام، بی‌آصدا اما شتابان کسی که لباس سپیدش، تمثیلی از نور در دل تاریکی مطلق رنج‌هاست.

پرستاری واژه‌ای نیست که بتوان آن را صرفاً در چارچوب یک شغل، یک حرفه اداری یا وظیفه‌ای مبتنی بر حقوق و مزایا تعریف کرد. چگونه می‌توان شب‌بیداری‌های ممتد بر بالین بیماری ناشناس، پاک کردن قطرات اشک از چهره مادری نگران، آرام کردن کودکی تب‌دار و فشردن دست سرد و لرزان فردی بی‌کس را صرفاً یک کار روزمره نامید؟ این کار، ترجمان زنده، ملموس و تپنده‌ای از «عشق خالص» است؛ فداکاری نابی که آدمی در آن، آسودگی تن، خواب شیرین خویش و آرامش خانه را به قربانگاه اضطراب دیگران می‌برد تا چشمی به خواب آرام برود و تنی رنجور از شعله‌های سوزان درد و بیماری نجات یابد.

شاید هیچ‌کس به اندازه خودِ بیمار، در سخت‌ترین لحظات درد و تنهایی، عظمت حضور پرستار را درک نکند. در آن ثانیه‌های بحرانی که دیوارهای اتاق ایزوله تنگ‌تر می‌شوند، نفس‌ها به شماره می‌افتند و زمین و زمان در نظر بیمار تیره و تار می‌گردد، نخستین و امن‌ترین پیوند انسان با جهان امید، نگاه مهربان و چشم‌های صبوری است که از پشت ماسک و نقاب خستگی، با او لبخند می‌زنند. دستانی ماهر و آرام که سرنگ دارو را آماده می‌کنند، دستگاه مانیتورینگ علائم حیاتی را تنظیم می‌نمایند و هم‌زمان با لحنی گرم و اطمینان‌بخش زمزمه می‌کنند: «نگران نباش، همه‌چیز تحت کنترل است؛ من همین‌جا در کنارت هستم.» این حضور، صرفاً تزریق یک داروی شیمیایی نیست؛ بلکه دمیدن روح حیات، تسکین آلام روحی و تاباندن بارقه‌ای از نور امید به قلبی است که در آستانه ناامیدی می‌لرزد.

پرستار بودن یعنی لمس مداوم و روزانه مرز باریک و شکننده میان مرگ و زندگی. روزهایی در بیمارستان رقم می‌خورد که تمام وجود، دانش و انرژی یک پرستار برای احیای قلبی که از تپش بازایستاده، در کف دستانش گذاشته می‌شود؛ قطرات درشت عرق بر پیشانی می‌نشیند، نفس‌ها در سینه حبس می‌شود و وقتی پس از دقایقی نفس‌گیر، نمودار ضربان بر صفحه مانیتور دوباره جان می‌گیرد و خط ممتد به نوسان درمی‌آید، اشکی از شوقِ پیروزی بر گونه‌ی خسته پرستار می‌چکد. اما در سوی دیگر این دایره، شب‌هایی نیز وجود دارد که هرچه علم، تجربه و تلاش به کار بسته می‌شود، سفر محتوم آغاز گشته و جان از تن پرواز می‌کند؛ و اینجاست که پرستار باید با بغضی سنگین و پنهان در پس گلو، بازماندگان داغدار را در آغوش بگیرد و پناه مویه‌های تلخ آنان باشد. کدام انسان معمولی توان تحمل این همه بار عاطفی متضاد را دارد که از یک سو سرشار از شادیِ نجات و از سوی دیگر لبریز از اندوهِ فقدان است، و باز هم فردا صبح با لبی خندان و روحیه‌ای استوار به شیفت خود بازگردد؟

تقارن خجسته و پرمعنای روز پرستار با سالروز میلاد عقیله بنی‌هاشم، حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها، چه تناسب ژرف، الهام‌بخش و معناداری است. بانویی که پیام‌آور صبوری، استقامت و شجاعت در دل ویرانی‌های کربلا و التیام‌بخش رنجورترین بازماندگان در سخت‌ترین و تاریک‌ترین لحظات تاریخ بود. حضرت زینب (س) الگوی جاودانه‌ای شد برای زنان و مردانی که ردای خدمت به دردمندان را بر تن کرده‌اند. «صبر زینبی» دقیقاً همان نیروی باطنی، معنوی و نامرئی است که پای یک پرستار را بعد از ساعت‌ها شیفت سنگین و سرپا ماندن، استوار نگه می‌دارد؛ صبری که با هر توهین ناشی از درد بیمار، با هر خستگی مفرط، با کمبودهای سیستمیک و با فشارهای طاقت‌فرسا، ذره‌ای ترک برنمی‌دارد و سایه‌سار امن بیماران می‌شود.

نسل ما هرگز آن روزهای تلخ، سیاه و نفس‌گیر همه‌گیری کرونا را از خاطره نخواهد برد. روزهایی که زمین در چنگال ویروسی ناشناخته و مرگبار بند آمده بود، رعب و وحشت بر دل‌ها سایه افکنده بود و حتی فرزندان از ترس ابتلای به بیماری از والدین خویش فاصله می‌گرفتند. اما در همان روزهای مرعوب‌کننده، این پرستاران و مدافعان سلامت بودند که با لباس‌های سنگین و عایق، ماسک‌های زخم‌آفرین و چشمانی نگران، ماه‌ها از خانواده، خانه و آغوش فرزندان معصوم خود دور ماندند تا هیچ انسان دردمندی در غریبی و تنهایی جان نسپارد. تصویر زخم‌های عمیق ماسک‌ها بر چهره‌های گلگون این فرشتگان زمینی، گواهی صادق بر حماسه‌آفرینی کسانی است که جان خود را در کف دست گذاشتند تا چراغ خانه‌های این مرز و بوم روشن بماند و ایران از آن آزمون سخت سربلند بیرون بیاید.

با وجود تمام این جلوه‌های بی‌نظیر از ایثار و فداکاری، هرگز نباید از یاد ببریم که پرستاران فرشته‌های مجسمِ بی‌دغدغه از جنس سنگ یا آهن نیستند؛ آنان انسان‌هایی نازک‌دل، با احساساتی لطیف، خانواده‌هایی چشم‌انتظار و خستگی‌هایی انباشته در بندبند وجودشان هستند. پدری که با لباس سپید، شب یلدا یا نوروز را در بخش مراقبت‌های ویژه می‌گذراند در حالی که فرزند خردسالش در خانه خواب است؛ مادری که نخستین گام‌های کودکش را در راهروهای سرد بیمارستان از دست می‌دهد؛ و جوانی که بهترین سال‌های عمرش را در سنگر خدمت به بیماران سپری می‌کند، همه و همه نیازمند توجهی فراتر از شعارهای تقویمی‌اند. جامعه‌ای که قدردان این موهبت الهی است، باید پیش از هرچیز در پی التیام دغدغه‌های معیشتی، کاهش بارهای کاریِ فرساینده و تأمین امنیت روحی این قشر شریف باشد.

امروز، روز ستایش بزرگ‌مردان و شیرزانی است که معنای واقعی بخشش را در عمل معنا کرده‌اند. روز درود فرستادن بر پاهای خسته‌ای که راهروهای بیمارستان را بی‌وقفه گز می‌کنند، بر دستانی که رگ حیات را در میان بیم و امید می‌جویند و بر چشمانی که تا سپیده دم بیدار می‌مانند تا تب کودکی فرو نشیند و آهِ سینه‌ای به لبخند بدل شود. پرستاری تنها یک شغل بالینی نیست؛ پرستاری، پاسداری از شرافت، کرامت و ارزش‌های بنیادین انسانی است.

سلام بر شما که تب‌دارِ تب دیگرانید و خفته بر بستر بی‌خوابی؛ سلام بر دل‌های زلالتان که در وانفسای غفلت‌های روزگار، زلال‌ترین چشمه‌سار عطوفت و بارزترین تجلی رحمت الهی بر روی زمین هستید. روزتان فرخنده، دل‌تان دریایی و دستان پرمهرتان همواره مایه تسکین و آرامش باد.

یادداشت از: نرگس رسولی

انتهای پیام/