دکترین جدید امنیتی اسرائیل: آمریکا قدرتی رو به زوال است

به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، این ژنرال صهیونیست که در طول 34 سال خدمت خود در ارتش اسرائیل، فرماندهی دانشکده امنیت اسرائیل را هم در کارنامه خود داشته و سابقه ریاست رکن اطلاعاتی  ارتش اسرائیل موسوم به (امان) را هم عهده دار بود به چالش ها و برنامه های رژیم صهیونیستی برای دوره پیش رو پرداخته است.

شاید از از برجسته‌ترین نکات مطرح‌شده، این است که ایالات متحده «قدرتی رو به زوال» است و در نهایت اسرائیل را رها خواهد کرد؛ از این رو، گسست از آن نه تنها امری اجتناب‌ناپذیر، بلکه ضرورتی برای تحقق استقلال رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی به زعم این ژنرال صهیونیست است.

در بعد داخلی نیز دکترین جدید بر ارجحیت دادن به هویت یهودی اسرائیل (نژادپرستی) بر نظام دموکراتیک آن استوار است، حتی اگر این امر به فرسایش ارزش‌های دموکراتیک منجر شود.

اما مخاطره‌آمیزتر بخش مربوط به برنامه اسرائیل برای تجزیه کشورهای عربی است.

بر اساس دکترینی که این پژوهش به تحلیل آن می‌پردازد، هرگونه توافق و سازش با اعراب، توافقی موقت و فریبنده است و صلح یک هدف راهبردی نیست، بلکه صرفاً ابزاری برای تحقق اهداف دیگر است.

این دکترین از این فرضیه نشأت می‌گیرد که بیشتر کشورهای عربی موجودیت‌هایی مصنوعی هستند، و از نگاه سیاستگذاران اسرائیل کشورهای ملیِ واقعی به شمار نمی روند؛ از همین رو، بی‌ثبات‌سازی و تجزیه‌ی آنها فرایندی است که اسرائیل باید آن را تشویق کند، زیرا تعامل با کشورهای عربیِ ضعیف و تجزیه‌شده آسان‌تر از مقابله با کشورهای ملیِ قدرتمند است.

جنگ نیز وضعیتی فوق العاده است که نباید از آن پرهیز کرد، بلکه ضرورتی دائمی برای امنیت اسرائیل محسوب می شود؛ بدین ترتیب، جنگ‌های پیش دستانه و حملات غافلگیرانه، از نگاه نویسنده بر انتظار برای قرار گرفتن اسرائیل در معرض حمله ترجیح دارد.

این دکترین همچنین شامل احداث شهرک‌ها و نقاط شهرک‌نشین صهیونیست نشین در کرانه‌ باختری و ایجاد مناطق امنیتی در داخل سوریه، لبنان و نوار غزه می‌شود؛ به گونه‌ای که شهرک‌سازی و توسعه‌طلبیِ نظامی به ابزارهای دفاعی و تهاجمی تبدیل شوند که در بی‌ثبات‌سازی کشورهای عربیِ پیرامونی نیز سهم ایفا کنند.

تامیر هیمان در مقدمه نوشتار خود آورده است: مفهوم امنیت اسرائیل در حال گذر از مرحله‌ تحولی است که نیازمند شفاف‌سازی است.

از 7 اکتبر 2023 به این سو، کاملاً عیان شده است که سیاست امنیتی اسرائیل، در عمل، نه توسط آن مفهوم امنیتی نانوشته‌ای که طی دهه‌ها شکل گرفته بود، بلکه توسط یک مفهوم امنیتی جدید هدایت می‌شود.

مفهوم جدید نه تدوین و برای عموم منتشر شده و نه تعریف الزام‌آوری از آن درون ساختار نظامی اسرائیل ارائه شده است. با وجود این، اصول آن در عمل، روند تصمیم‌گیری را هدایت نموده و رفتار امنیتی را دیکته می‌کند.

این مقاله بستری برای بحث عمومی و تخصصی است و هدف آن صرفاً بررسی مفهوم امنیت در بستر بحث‌های امنیتی و نظامی نیست، بلکه برجسته‌سازی یک تغییر بنیادیِ احتمالی، یعنی دگرگونی هویت اسرائیلی است. هدف این مقاله برانگیختن تفکر و پاسخ به پرسش درباره‌ی هویت ما پس از 7 اکتبر 2023 است.

در بخش دیگری از این دکترین تاکید شده است: برای اسرائیل صلح نه یک هدف بلکه به عنوان ابزار به کار گرفته می شود: این اصل از این فرض بنیادین نشأت می‌گیرد که هرگونه توافق با طرف‌های عربی، توافقی موقت و توهم‌آمیز است.

از این رو، تلاش برای دستیابی به آن، بازگشت به خطای «مفهومی» به شمار می‌رود که عاملی محوری در فاجعه‌ 7 اکتبر(عملیات طوفان الاقصی) محسوب می‌شود؛ چرا که دستیابی به یک توافق صلح ریشه‌ای در خاورمیانه غیرممکن است، زیرا توافقات صلح چیزی جز توافقات صوری و موقت نیستند و در نتیجه به بازنگری مستمر نیاز دارند.

به نوشته مدیر یکی از بزرگترین پژوهشکده‌های رژیم صهیونیستی: از این منظر، صلح نه به عنوان هدفی ذاتی برای تحقق امنیت، بلکه به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی دیگر اسرائیل تلقی می‌شود. از منظری سیاسی، «صلح» مفهومی ساده‌لوحانه به شمار می‌رود که نماینده‌ی موضع سیاسی چپ‌گرا - «اردوگاه صلح» - است و با مفهوم «امنیت» که بیانگر موضع سیاسی راست‌گرا - «اردوگاه امنیت» - است، تناقض دارد.

  • انکار وجود مستقلِ کشورهای عربی:

فرض بنیادین این است که بیشتر کشورهای عربی، کشورهای ملیِ واقعی نیستند، بلکه مجموعه‌ای از قبایل و جوامعی‌ هستند که فاقد تاریخ مشترک و چشم‌انداز ملیِ تأسیسی هستند.

از این رو، بی‌ثباتی آنها فرایندی طبیعی تلقی می‌شود که اسرائیل می‌تواند بسیار بهتر از مواجهه با کشورهای ملیِ قدرتمند، با آن کنار بیاید و حتی آن را تشویق کند.

  • جنگ به عنوان وضعیت اساسی:

جنگ برای امنیت اسرائیل امری ضروری است و هیچ جایگزینی در قالب وضعیت صلح ندارد؛ وضعیتی که چنان‌که ذکر شد، ابزار است نه هدف.

صلح «سکوت خفت‌بار است» و از این رو، تلاش برای رسیدن به آن بیانگر ضعف محسوب می‌شود.

از این منظر، تلقیِ جنگ به عنوان شرّی ناگزیر که باید از آن پرهیز کرد و تلاش بی‌وقفه‌ در پی سازش و صلح، ریشه‌ خطایی است که به رویدادهای 7 اکتبر منجر شد.

جنگ ضروری است و جنگ پیش دستانه (بر همه راهکاری دیگر) ترجیح دارد؛ چرا که دستیابی به دستاوردی بزرگ را از لحظه‌ آغازین تضمین می‌کند.

شدت جنگ ممکن است بسته به شرایط متفاوت باشد، اما وجود آن به عنوان وضعیتی دائمی، مزیتی برای امنیت داخلی به شمار می‌رود.

  • اتکا به خود و رهایی از وابستگی به ایالات متحده:

امنیت داخلی اسرائیل کاملاً به خود اتکا دارد و نیازی به حمایت قدرتی منفرد ندارد. روابط با ایالات متحده، با وجود اهمیتش، صرفاً بر پایه‌ منافع شخصی استوار است؛ بلکه پایبندی افراطی به محدودیت‌های تحمیل‌شده از سوی دولت آمریکا بر اسرائیل امری خطرناک است، زیرا ایالات متحده قدرتی روبه‌زوال است و با توجه به تحولات اجتماعی و سیاسیِ جاری در آن، به‌زودی اسرائیل را رها خواهد کرد.

افزون بر این، وابستگی مفرط به ایالات متحده، اسرائیل را در معرض تأثیرات سامانه‌ی ارزش‌های مترقی آمریکایی قرار می‌دهد که با ماهیت یهودی اسرائیل در تضاد است.

بنابراین، رهایی از ایالات متحده امری اجتناب‌ناپذیر و برای استقلال اسرائیل و قدرت هویت یهودیِ آن ضروری است.

اولویت مطلق ابتکار و هجوم بر دفاع: جنگ پیش‌دستانه‌ غافلگیرانه تنها راه دستیابی به پیروزی تلقی می‌شود و به همین دلیل، هجوم بر دفاع ارجحیت دارد.

با فرض اینکه اسرائیل توان مقابله با حمله‌ غافلگیرانه را ندارد و قادر به تضمین هشدار قابل‌اعتمادی نیز نیست، تنها گزینه‌ پیش‌رو، سیاستی پیش‌دستانه مبتنی بر حملات و جنگ‌های پیش‌دستانه است.

  • دفاع پیشرو:

در مواردی که امکان راه‌اندازی حمله‌ متقابلِ پیش‌دستانه وجود ندارد یا نیازمند زمان برای آماده‌سازیِ حمله است، ایجاد مناطق دفاع پیشرو در صورت امکان اهمیت می‌یابد.

این مناطق عمقی در دفاع در برابر گروه‌های نظامی فراهم می‌کنند؛ گروه‌هایی که در بی‌ثبات‌سازی کشورمیزبان نقش دارند و این امر آنان را در تقابل با اسرائیل ضعیف‌تر می‌کند.

این مناطق همچنین امکان انتقال سریع جنگ به اراضی دشمن را فراهم می‌کنند. هیچ تناقضی میان دفاع پیشرو و ابتکار تهاجمی وجود ندارد، زیرا این امر در واقع حمله‌ای به تعویق افتاده است؛ به‌طوری‌که دفاع پیشرو بخشی از حمله را تشکیل می‌دهد.

  • درک واقعیتِ منازعه‌ اسرائیل و فلسطین به عنوان منازعه‌ای دائمی میان اسرائیل و اعراب:

طبق این دیدگاه، (که نویسنده هم آن را به شدت تایید می کند ادعا شده است) وجود جنبش ملی فلسطین، روایتی غربی و ساختگی است که از احساس گناهِ پس از استعمار سرچشمه می‌گیرد.

وجود مبارزه‌ فلسطین علیه اسرائیل و تجدید دوره‌ایِ آن، چیزی جز تلاش مجدد اعراب برای مبارزه با اسرائیل و نابودی آن نیست.

در عمل، عمق منازعه با فلسطینیان و عدم اعتراف آنها به اسرائیل به عنوان یک ساختار  یهودی، پایه‌ای برای این باور است که هیچ راه حلی وجود ندارد.

از همین روست که مخالفت اصولی با هرگونه جدایی سیاسی، جغرافیایی یا امنیتی میان اسرائیل و تشکیلات فلسطینی (اشغال تمام فلسطین تاریخی) و با برپایی یک کشور فلسطینی شکل می‌گیرد.

بر اساس این دیدگاه، امنیت از طریق عمق‌بخشی به شهرک‌سازی در تمام اراضی (فلسطین اشغالی) - در داخل و خارج «خط سبز» - محقق خواهد شد.

اما ساکنان عربِ اسرائیل که ماندن در اینجا را برمی‌گزینند، از حقوق اقامت و خودگردانی محلیِ مستقل برخوردار خواهند شد. (که به معنای سلب حق شهروندی فعلی آنها خواهد بود).

  • شهرک‌سازی و مهاجران شهرک نشین به عنوان عنصری اساسی در امنیت:

این امر بازگشتی به اصول امنیت در «دوران شهرک‌سازی» است، دوران پیش از اعلام (تشکیل رژیم صهیونیستی)  که از طریق شهرک‌سازی، غیرمتمرکزسازیِ نیروی محافظ و اتکا به گروه های شبه نظامی (تروریستی صهیونیست) امنیت تامین می شد.

اولویت استقلال صنعتی و امنیتی:

اقتصاد امنیتی اسرائیل به شدت تحت تأثیر زنجیره‌های تأمین طولانی است، لذا باید به تولید بومی و سرمایه‌گذاری در بخش فناوری دفاعی (صنایع نظامی ، امنیت سایبری و هوش مصنوعی) نسبت به سایر بخش‌ها اولویت داده شود.

انتهای پیام/