سفارش شهید جنگ رمضان در حماسه کوه سیاه به همسرش
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 22 مهر 1405 - 07:27
به گزارش خبرگزاری تسنیم، یادواره ادبی «همراه کمال تا رسیدن به کمال»، در پاسداشت شهید ناوسروان کمال علیزاده از شهدای جنگ تحمیلی سوم شامگاه سه شنبه 21 مهر با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ کشورهای ایران، هند، پاکستان و افغاستان با اجرا و دبیری سید مسعود علوی تبار و میزبانی گروه بینالمللی هندیران برگزار شد.
اصغر مسعودی رئیس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور، در ابتدای این مراسم اظهار داشت: شهید ناوسروان کمال علیزاده؛ در میدان مسئولیت، فرماندهی متعهد، در خانه، همسری مهربان و پدری دلسوز، در میان همکاران، برادری قابل اعتماد و در جامعه، انسانی مردمدار، صادق و گرهگشا بود.
یکی از جلوههای زیبای شخصیت او، گرهگشایی از کار مردم بود. اختلافها را به کینه تبدیل نمیکرد و تا میتوانست برای حل مشکلات دیگران قدم برمیداشت. حضورش برای دیگران، مایه آرامش و گشایش بود. سید الشهدا علیه السلام میفرماید: إِنَّ حَوَائِجَ اَلنَّاسِ إِلَیْكُمْ مِنْ نِعَمِ اَللَّهِ عَلَیْكُمْ، فَلاَ تَمَلُّوا اَلنِّعَمَ ؛ نیازهاى مردم به شما از نعمتهاى خداوند بر شماست، پس از نعمتها ملول نشوید.
وی در ادامه افزود: در آخرین گفتوگوی شهید پیش از آنکه به کوه سیاه در کمین متجاوزان آمریکایی برود، این جمله را خطاب به همسرش بیان میکند: اگر امشب رفتم و نیامدم و شهید شدم، برایم سلام نظامی بده و خوب مصاحبه کن. سلام نظامی نشان اقتدار و صبر بر فقدان همسری محبوب است، و «خوب مصاحبه کن» یعنی رسالت شما با شهادت من آغاز میشود.
رئیس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور در انتها تصریح کرد: پدری که خوب زندگی کرد؛ به خانوادهاش محبت کرد؛ به پدر و مادرش احترام گذاشت؛ در مسئولیت خود کوتاهی نکرد؛ گره از کار دیگران گشود و هنگامی که زمان فداکاری فرا رسید، جان خود را در راه انجام وظیفه تقدیم کرد؛ راز کمال و جاودانگی را دریافته است. «همراه کمال تا رسیدن به کمال»، دعوتی است برای همه ما؛ که خود نیز یک قدم به سوی کمال برداریم؛ در ایمان استوارتر، در اخلاق کریمانهتر، در مسئولیتپذیری جدیتر و در خدمت به انسانها پیشقدمتر باشیم.
سیدمسعود علوی تبار، شاعر و کارشناس تاریخ و تمدن ملل اسلامی، تقدم وظیفه بر تعلقات شخصی را از جمله بارزترین ویژگیهای شهید کمال علیزاده دانست و عنوان داشت: شهید کمال علیزاده خانهای تازه تکمیلشده در شهر دهدشت داشت و قرار بود اولین تحویل سال را در خانه خودشان و در کنار همسر و فررندان جشن بگیرند. اما وقتی خبر ورود هواپیماهای آمریکایی در کوه سیاه را شنید، خانه و آسایش را رها کرد و برای مبارزه با هواگردهای متجاوز به کوه سیاه رفت.
علوی تبار تصریح کرد: امام سجاد (ع) در فرازی از دعای 27 صحیفه از خداوند میخواهد که «خطرات مال و مقام فتنهانگیز دنیا را از قلوب مرزبانان محو سازد». این یعنی مرزبان باید از تعلقات مادی و شخصی دل بکند تا بتواند وظیفه خود را به بهترین شکل انجام دهد. پیوند زندگی و شهادت شهید علیزاده با فرازهای این دعای صحیفه قابل تأمل است.
در این یادواره شاعران و هنرمندانی چون علیرضا قزوه، رضا عبداللهی ، سید حکیم بینش، مهدی باقرخان، سید تصور مهدی، نغمه مستشار نظامی، پروانه نجاتی، نجمه پورملکی، زهرا پرویزی، سیده فاطمه بلقیس حسینی، و میترا ملک محمدی حضور داشتند و سرودههای خود را در گرامیداشت مقام این شهید عزیز تقدیم کردند. برخی از اشعار ارائه شده در این محفل را میتوانید در ادامه بخوانید:
کمیل کاشانی
به اوج کمال و سعادت رسیدی
خدا را در آن قله ی نور دیدی
سرود حماسه به لب داشتی تا
دم ارجعی از ملائک شنیدی
شکوہ تو را دید کوہ سیاہ و
به جان زخم شب سیرتان را خریدی
به راہ دفاع از وطن عاشقانه
ھمه عمر با عزم و غیرت دویدی
وطن سبز می ماند از خون پاکت
که چون لاله از خاک میهن دمیدی
مدال شهادت برازندہ ی توست
و جام بقا را چه خوش سر کشیدی
علیزادہ ھستی و در پیش حیدر
به پاداش عشق و وفا روسفیدی
***
سید مسعود علوی تبار
در عشق زنید از علیزاده مثال
کز عشق کند پیاله را مالامال
بشتاب دلا! که ذره ای فاصله نیست
همراه کمال تا رسیدن به کمال
***
سید حسین ابراهیمی
در چهره اش می شد ببینی نور قرآن را
در قطره آب وضویش، نور باران را
انگار در هنگام تجدید وضویِ خویش
تطهیر می کرده ست خورشید فروزان را
هم باخدا، هم کدخدا، هم ناوسروان بود
او در عمل تعریف کرده مرد میدان را
من شک ندارم، بیخیال ببر بنگال است،
هر کس که دیده غیرت این شیر بنگان را
تابید چون خورشید از کوه سیاهی تا
روشن کند خانه به خانه کلّ ایران را
او عاشق سیّدعلی بود و تمام عمر
در زندگی پیمود راه و رسم سلمان را
هر چند از جان،در جهان شیرین تر اصلاً نیست
تقدیم میهن کرد با جان و دلش جان را
با معرفت آرامگاهش را زیارت کن
این خاک در دل دفن کرده کوه ایمان را
***
ناصر دوستی
یک شب به سمت قلّه ایمان دوید و رفت
مردی که آخرش به کمالش رسید و رفت
مردی که چون سیاوش از آتش عبور کرد
اشرار را به هم زد و از هم دَرید و رفت
یک شب شبیه آریو برزن حماسهها
در آن بُلندِ کوه سیاه آفرید و رفت
با نام کدخُدا رفقایش صدا زدند
یک شب ز دوستان خودش دل بُرید و رفت
کوه سیاه هم به بلُندای قاف بود
سیمرغ از آشیان خودش پرکشید و رفت
تحویل سال و خانه و هی بغض هفت سین
دهدشت را به سِیر خودش سیر دید و رقت
داد او خبر به همسر خود از شهادتش
از دیده اشک شوق به رویش چکید و رفت
میخواست روی قلّه قیامت به پا کند
جوینده کمال به برنو دمید و رفت
پر زد به بی کرانه به وقت سپیده کرد
کوه سیاه را به دمش روسپید و رقت
شایسته سلام نظامی است این شهید
مردی که طعم وصل خدا را چشید و رفت
***
سیده کبری حسینی بلخی(افغانستان)
بهانه کوه بود و قصد آسمانها داشت
هوای پنجره رو به سمت فردا داشت
مسیر پر خطرش شاهراه ایمان بود
کویر زندگی اش بی کرانه دریا داشت
"کمالِ" محض شد از سَیرِ در طریقت دوست
ز یُمن بندگی خود دَمِ مسیحا داشت
چنین که در سفر عرشی اش شتاب گرفت
گذر به قُلّه ی کوه سیاه، معنا داشت
چه شاد بود دلش! در کنار فرزندان
به روی دایره ی غم،خطِ چلیپا داشت
"امیر"،نبض حیاتش بُد ست؛ "هِلنا" نیز
به قدر آرزوی زندگی "تمنّا" داشت
عزیز قریه و محبوب شهر و یاور دِه
در آستانه ی دل های همرهان جا داشت
قریحه ام شده لبریز از تراکم اشک
و در رثای علیزاده ذوق را وا داشت
که باز مرثیه نو سراید از دلِ ریش
به محفلی که عزای کمال برپا داشت
***
عمادالدین ربانی
با دست خالی میشود پیروز میدان شد
دیدی که ابراهیم را آتش گلستان شد؟
با ظالمان هرکس که میجنگد علیزادهست
این روزها هم میتوان عباس دوران شد
ای در کمال سربزیری سربلند ای ابر
با تو اتاق هر یتیمی بوسهباران شد
نزد درختان بلوط آواز میخواندی
با نغمههای دشتیات باغی پریشان شد
از ترس میلرزند کشتیهای دشمنها
امواج تا نام تو را بردند طوفان شد
از مشهدت عطر غریب عشق میآید
خاک مزارت زائر شاه خراسان شد
در کودکان دیدند موسی را گرانجانان
کشتند آنها را که جان آدم ارزان شد
تاثیر آه از قدرت فرعون کمتر نیست
کاخی که با خاک شهیدان ساخت ویران شد
***
میترا ملک محمدی
درختهای بلوط از وقار میگویند
و دستهای تو شعر بهار میگویند
تفنگها همه با شور و شوق بیتابند
گلولهها همه از کارزار میگویند
به روی شانه ببین فاتحانه برنوها
کمین گرفته و از یک شکار میگویند
قشون منتظران و سپاه آل الله
دوباره از دو دم دوالفقار میگویند
شکوه رزم علی گونهات کمال ِشهید
زبان زد است، که با افتخار میگویند
قدم به جرگهی عشاق میگذاری بعد
فرشتهها همه از لاله زار میگویند
کمال حسن تو را ای شهید کوه سیاه
به زر نوشته و در گوش یار میگویند
انتهای پیام/