"پسران فریدون" شاهنامه را قربانی کرد/سقوط یک تراژدی اساطیری روی صحنه
- اخبار فرهنگی
- اخبار موسیقی و تجسمی
- 21 مهر 1405 - 13:35
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، یکی از جذابترین و در عین حال تراژیکترین روایتهای شاهنامه، داستان فریدون و سرنوشت پسران اوست؛ روایتی سرشار از قدرتطلبی، حسادت، خیانت، برادرکشی و انتقام که ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به یک اثر نمایشی تأثیرگذار دارد. داستانی که در بطن خود، هم کشمکشهای انسانی را جای داده و هم زمینهای مناسب برای بازخوانی یکی از مهمترین روایتهای اساطیری ایران فراهم میکند.
با این همه، نمایش «پسران فریدون» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معتمدی که در تالار وحدت روی صحنه رفت، نتوانست از این ظرفیت داستانی بهره بگیرد. حاصل کار، اجرایی است که بهجای بازآفرینی دراماتیک یکی از تراژدیهای مهم شاهنامه، در سطح بازگویی اتفاقات باقی میماند و در بخشهای مختلف، از انسجام و تأثیرگذاری لازم فاصله میگیرد.
متنی که از روایت فراتر نمیرود
یکی از مهمترین ضعفهای «پسران فریدون» را باید در متن آن جستوجو کرد؛ متنی که بهجای تبدیل داستان به موقعیتهای دراماتیک، بیشتر به بازگویی سطحی رویدادها بسنده میکند. روایت یک داستان کهن، بهخودیخود نمیتواند ضامن جذابیت یک نمایش باشد. آنچه یک متن نمایشی را از بازگویی صرف متمایز میکند، چگونگی پرداخت شخصیتها، شکلگیری تعارضها، عمق بخشیدن به روابط و ساختن موقعیتهایی است که مخاطب را درگیر کند؛ عناصری که در این اجرا چندان مجال بروز پیدا نمیکنند.
نمایشنامه در پرداخت موقعیتها و پیشبرد کشمکشها کمتوان ظاهر میشود. دیالوگها نیز از نیروی لازم برای انتقال مفاهیم و برجسته کردن تعارضهای شخصیتها برخوردار نیستند و نمیتوانند وزن تراژیک داستان را به مخاطب منتقل کنند.
این ضعف زمانی بیشتر به چشم میآید که بدانیم داستان فریدون و پسرانش تا چه اندازه از موقعیتهای دراماتیک برخوردار است. قدرتطلبی، خیانت، حسادت، برادرکشی و انتقام، هر یک میتوانند زمینهساز شکلگیری کشمکشی عمیق و تأثیرگذار باشند؛ اما در «پسران فریدون»، این ظرفیتها بهجای آنکه به عناصر سازنده یک درام قدرتمند تبدیل شوند، در سطح روایت باقی میمانند.
مسئله صرفاً فاصله گرفتن از یک متن حماسی یا اساطیری نیست؛ مسئله آن است که اقتباس نمایشی از چنین اثری باید بتواند از دل روایت آشنا، تجربهای تازه و زنده خلق کند. در این اجرا، چنین اتفاقی بهروشنی رخ نمیدهد.
کارگردانی آشفته و صحنههایی کمرمق
ضعف متن در اجرا نیز ادامه پیدا میکند. کارگردانی علیرضا معتمدی نهتنها نتوانسته کاستیهای نمایشنامه را جبران کند، بلکه در بخشهایی بر آشفتگی کلی اثر افزوده است. صحنهها شتابزده و ابتدایی به نظر میرسند و گذر سریع از رویدادها، فرصت شکلگیری موقعیتهای نمایشی و اثرگذاری عاطفی آنها را محدود میکند.
در تراژدیای که بر سرنوشت تلخ شخصیتها و پیامد تصمیمهایشان استوار است، نحوه پرداخت لحظات تعیینکننده اهمیت ویژهای دارد. صحنه قتل ایرج به دست برادرانش، یکی از مهمترین نقاط داستان، باید بتواند وزن عاطفی و تراژیک این اتفاق را منتقل کند؛ اما در این اجرا، بهجای شکلگیری یک موقعیت تکاندهنده، نتیجه به فضایی نزدیک میشود که بیش از آنکه تأثر برانگیزد، سویهای کمدی پیدا میکند.
حضور پیشگو نیز نتوانسته به جذابیت روایت اضافه کند و در کنار برخی دیگر از موقعیتها، به شکلگیری خردهروایتهایی کماثر و گاه ناخواسته خندهآور میانجامد. در نتیجه، فاصله میان ظرفیت تراژیک داستان و کیفیت اجرای صحنهای آن بیش از پیش آشکار میشود.
فرم، موسیقی و لباس؛ اجزایی بیارتباط با کلیت اثر
در بخشهای فرمی نمایش نیز هماهنگی لازم به چشم نمیخورد. حرکات گروه فرم از انسجام و نظم کافی برخوردار نیست و در اجرای آنها، هماهنگی و شادابی مورد انتظار دیده نمیشود. این آشفتگی، بهجای آنکه به شکلگیری یک زبان بصری منسجم کمک کند، به پراکندگی بیشتر اجزای اجرا میانجامد.
انتخاب موسیقی و طراحی لباس نیز نتوانستهاند ارتباط مؤثری با فضای نمایش برقرار کنند. این عناصر، که در بازآفرینی جهان اساطیری و انتقال حالوهوای یک اثر حماسی نقش مهمی دارند، در «پسران فریدون» بهاندازه کافی در خدمت کلیت اجرا قرار نگرفتهاند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط ضعف جداگانه هر یک از اجزای صحنه نیست؛ مشکل اصلی، نبود هماهنگی میان متن، کارگردانی، حرکت، موسیقی و طراحی لباس است. مجموعه این کاستیها مانع از آن میشود که اجرا به جهان مستقل و باورپذیری دست پیدا کند.
بازیگرانی که به نجات اجرا نمیآیند
بازیها نیز از ضعفهای دیگر «پسران فریدون» هستند. در میان بازیگران، امیر آقایی عملکردی قابلقبولتر از دیگران دارد و در سطح بالاتری ظاهر میشود؛ با این حال، حضور او نیز نمیتواند ضعفهای کلی نمایش را جبران کند.
بازی پدرام شریفی و پاشا رستمی سرد و کمرمق است و صداسازیهای نازنین بیاتی، بهجای آنکه به شخصیتپردازی و انتقال حس کمک کند، در بخشهایی آزاردهنده به نظر میرسد.
ساغر رجبی که نقش مقابل نازنین بیاتی را بازی میکرد، درخشان ظاهر شد. بازی قابل قبول با حسِ باورپذیر، او را به برجستهترین بازیگر این نمایش در کنار امیر آقایی تبدیل کرد.
نقشآفرینی یسنا میرطهماسب نیز از دیگر نقاط مسئلهساز اجراست. بازی او چنان از فضای مورد انتظار نمایش فاصله میگیرد که در برخی لحظات، نتیجه بیش از آنکه در خدمت روایت باشد، به موقعیتی ناخواسته خندهآور تبدیل میشود. این وضعیت، بهویژه در نمایشی با موضوعی تراژیک و اساطیری، شکاف میان هدف اثر و نتیجه اجرا را برجستهتر میکند.
البته ضعف بازیها را نمیتوان مستقل از متن و کارگردانی ارزیابی کرد. هنگامی که شخصیتها بهدرستی پرداخت نشدهاند و موقعیتهای نمایشی از انسجام کافی برخوردار نیستند، بازیگر نیز با محدودیتهایی جدی در ساختن شخصیت و انتقال موقعیت روبهرو میشود. با این حال، مجموعه بازیها در شکل فعلی نتوانستهاند به ارتقای کیفیت اجرا کمک کنند.
پرسش اصلی؛ چرا این روایت با چنین کیفیتی روی صحنه رفت؟
فهرست کاستیهای «پسران فریدون» به متن، کارگردانی، بازیها و اجزای اجرایی محدود نمیشود؛ مسئله مهمتر، انتخاب و آمادهسازی اثری است که قرار بوده یکی از روایتهای شناختهشده شاهنامه را به صحنه بیاورد.
شاهنامه فقط مجموعهای از داستانهای کهن نیست؛ بخشی مهم از حافظه فرهنگی و ادبی ایران است و هر تلاش نمایشی برای بازخوانی آن، به شناخت دقیق روایت، درک ظرفیتهای دراماتیک و برخوردی خلاقانه با شخصیتها و موقعیتها نیاز دارد. همین ویژگی، مسئولیت گروه سازنده را در قبال کیفیت متن و اجرا سنگینتر میکند.
از این منظر، انتقاد اصلی متوجه تصمیمی است که به شکلگیری چنین اجرایی انجامیده است: چرا روایتی با این میزان ظرفیت تراژیک، بدون پرداخت دراماتیک متناسب و انسجام اجرایی کافی، به صحنه تالار وحدت راه یافته است؟ این پرسش بهویژه درباره مسئولیت تهیهکننده و سازوکار انتخاب و تولید اثر اهمیت پیدا میکند.
علیرضا معتمدی در مقام نویسنده و کارگردان، در این اجرا نتوانسته توانایی لازم برای بازآفرینی نمایشی این داستان را به نمایش بگذارد. ضعف متن و آشفتگی کارگردانی، در کنار بازیهای ناهمگون و اجزای اجرایی کماثر، موجب شده است «پسران فریدون» فاصلهای محسوس با ظرفیتهای داستانی و عاطفی منبع خود داشته باشد.
در نهایت، مشکل این نمایش صرفاً آن نیست که نتوانسته اثری درخشان خلق کند؛ مسئله این است که داستانی با چنین پشتوانهای از کشمکش و تراژدی، در مسیری قرار گرفته که بخش مهمی از ظرفیتهایش را از دست داده است. «پسران فریدون» میتوانست فرصتی برای مواجههای تازه با یکی از روایتهای مهم شاهنامه باشد، اما در شکل فعلی، بیش از آنکه شکوه آن داستان را به صحنه بیاورد، ضعفهای متن و اجرا را به نمایش میگذارد.
__________________________
نوشته: هبتاله یگانه - یاسر یگانه
__________________________
انتهای پیام/