عادیسازی حاشیه در اینروزهای هنرهای نمایشی/پشتپرده اینکلیپها چیست!
- اخبار فرهنگی
- اخبار رادیو و تلویزیون
- 21 مهر 1405 - 09:02
خبرگزاری تسنیم ـ مجتبی برزگر: اینروزها از صحنههای بحثبرانگیز برخی سریالهای نمایشخانگی تا ویدئوهای صمیمی بازیگران در سالنهای اجرای تئاتر و کلیپهای وایرالشده از مراسمهای «شاد»؛ یک مسئله بیش از گذشته به چشم میآید: تکرار تصاویری که ممکن است در ابتدا بحثبرانگیز باشند، اما ظاهرا هدف و تعمدی در انتشارشان در ابعاد گسترده وجود دارد؛ چون با بازنشر مداومشان، بهتدریج حساسیتبرانگیزی خود را از دست میدهند و به بخشی از منظره عادی فضای فرهنگی تبدیل میشوند.
سوال این است که آیا حاشیه فقط ابزاری برای دیدهشدن است یا تکرار آن میتواند به عادیسازی رفتارها و شکستن حساسیتهای فرهنگی هم بینجامد؟
طی روزهای گذشته انتشار ویدئویی از دیدار بهاره افشاری، محسن کیایی و امیرحسین قیاسی در حاشیه نمایش «قبض روح»، بار دیگر کاری کرد که بهجای پرداختن به خود اثر نمایشی، بر احوالپرسی، آغوشگرفتن و رفتارهای غیرعرف چهرهها متمرکز شوند. پیش از این نیز انتشار ویدئویی از نمایش «تهران/پاریس/تهران/پل» با حضور مهرداد صدیقیان و فاطمه مسعودیفر، واکنشهایی در فضای مجازی برانگیخته بود.
اما مسئله فقط یک ویدئو، یک دیدار یا یک رفتار مشخص نیست؛ موضوع الگویی است که در آن، تصاویر حاشیهای بازنشر و دست به دست میشوند، از یک صفحه به صفحه دیگر میروند و سرانجام چیزی را که زمانی محل بحث بود، به تصویری معمولی و تکراری تبدیل میکنند تا دیگر محل بحث نباشد و بهعنوان امری عادی پذیرفته شود.
اینجا بحث از حاشیهسازی فراتر میرود و به عادیسازی میرسد.
زمانی پشتصحنه و رفتارهای خارج از قاب، بخشی از فضای غیررسمی فعالیت هنرمندان به شمار میرفت؛ چیزهایی که مربوط به محافل خصوصیشان بود! امروز اما دوربینها و شبکههای اجتماعی این حاشیهها را به محتوایی مستقل و نه پشت پرده که پس پرده تبدیل کردهاند. آنچه پیشتر شاید در محدوده یک دیدار یا جمع خصوصی باقی میماند، اکنون میتواند به تصویری فراگیر تبدیل شود؛ تصویری که نهفقط دیده میشود، بلکه با تکرار، در معرض پذیرش و عادیشدن نیز قرار میگیرد.
همزمان با انتشار اینتصاویر، برخی سریالهای نمایش خانگی نیز با صحنهها و موقعیتهای بحثبرانگیز، از جمله نمایش مصرف مشروبات الکلی، با انتقادهایی درباره حدود نمایش و تناسب محتوا با مخاطب ایرانی مواجه شدهاند. روشن است که هر اثر باید با توجه به داستان، بافت دراماتیک و شیوه پرداختش ارزیابی شود؛ اما پرسش همچنان پابرجاست: آیا گاهی عبور از حساسیتهای فرهنگی و نمایش مکرر موقعیتهای بحثبرانگیز، به راهی آسان برای جلب توجه تبدیل نشده است؟
عادیسازی چگونه از دل تکرار شکل میگیرد؟
عادیسازی لزوماً با یک اتفاق بزرگ یا تصمیمی آشکار شکل نمیگیرد. گاهی یک تصویر بحثبرانگیز منتشر میشود، واکنش برمیانگیزد، بارها بازنشر میشود و در ادامه، نمونههای مشابه نیز در قابهای دیگر ظاهر میشوند. در چنین شرایطی، احتمال دارد حساسیت اولیه مخاطب کاهش پیدا کند؛ نه لزوماً به این معنا که همه مخاطبان آن رفتار را میپذیرند، بلکه به این معنا که مواجهه مکرر با آن میتواند از شدت واکنشها بکاهد.
در فضای شبکههای اجتماعی، یک کلیپ چندثانیهای ممکن است بیش از ماهها تلاش برای ساخت یک اثر هنری دیده شود. کافی است چند چهره شناختهشده در قاب قرار بگیرند تا تصاویر دیدار، شوخی یا رفتارهای شخصیشان دستبهدست شود؛ بیآنکه لزوماً کسی درباره کیفیت نمایش، بازیها، کارگردانی یا محتوای اثر آنصاحبان حاشیه حرف بزند.
در اینچرخه، حاشیه فقط ابزار تبلیغ نیست؛ ممکن است به معیاری برای سنجش میزان دیدهشدن تبدیل شود. هرچه تصویر بحثبرانگیزتر باشد، احتمال بازنشر آن بیشتر میشود و هرچه بیشتر بازنشر شود، اجرایش در فضای عمومی عادیتر به نظر میرسد. البته پربازدیدشدن یک کلیپ بهتنهایی ثابت نمیکند مخاطب آن را پذیرفته یا حساسیتهایش تغییر کرده است؛ اما همین سازوکار، ضرورت بررسی نقش رسانهها و تولیدکنندگان محتوا را دوچندان میکند.
حالا باید پرسید: وقتی نام یک نمایش زیر سایه حاشیههای بیرون از صحنه قرار میگیرد، برنده واقعی کیست؛ هنر یا اقتصاد توجه؟
انتشار تصاویر پشتصحنه و لحظات پس از اجرای یکتئاتر فینفسه اشکالی ندارد. مسئله از جایی آغاز میشود که حاشیه به مهمترین دلیل دیدهشدن تبدیل شود؛ جایی که کلیپهای چندثانیهای جای تولیدات پرمغز و محتوا و نقد را میگیرد و چند لحظه جنجالی، بیش از محتوای اثر در ذهن مخاطب میماند. در این وضعیت، خطر آن است که معیار دیدهشدن بهتدریج جای معیار کیفیت هنری را بگیرد.
از صحنه نمایش تا سریال؛ مرزهای حساسیتزدایی
در سالهای اخیر، بخشی از مناقشههای فرهنگی روی نحوه نمایش روابط، پوشش، تماس فیزیکی و برخی رفتارهای حساسیتبرانگیز در آثار نمایشی متمرکز شدهاند. انتشار ویدئوی کوتاهی از «تهران/پاریس/تهران/پل» و بازتاب تصاویر حاشیه «قبض روح» نیز در همین فضای بحثبرانگیز قرار دارند.
اینمیان یکملاحظه هم وجود دارد؛ باید میان نقد یک تصویر مشخص و متهمکردن افراد به دنبالکردن هدفی از پیش تعیینشده تفاوت گذاشت؛ همانطور که نمیتوان همه فضای تئاتر و نمایش خانگی را با چند تصویر، متهم کرد. با این حال، پرهیز از قضاوت شتابزده نباید به معنای نادیدهگرفتن الگوهای تکرارشوندهای باشد که در بازنمایی رفتارها و حساسیتهای فرهنگی تاثیر دارند.
باید از هنرمندانی که تبدیل به حاشیهساز شدهاند یا منتشرکنندگان کلیپهای حاشیهساز پرسید تصاویر بحثبرانگیز چه نسبتی با خود اثر دارند و چه ضرورتی برای انتشار گسترده آنها وجود دارد؟ آیا این تصاویر در خدمت معرفی یک اجرای هنریاند یا بهتدریج مستقل از اثر، به محصولی برای جلب توجه تبدیل میشوند؟ و مهمتر از همه، وقتی یک رفتار بارها در قابهای مختلف بازتولید میشود، چه تصویری از حدود و هنجارهای فضای فرهنگی به مخاطب منتقل خواهد شد؟
در سوی دیگر ماجرا، پلتفرمها، گروههای تولید و رسانههای منتشرکننده نیز نمیتوانند صرفاً با استناد به استقبال کاربران از محتوای جنجالی، مسئولیت حرفهای خود را کنار بگذارند. دیدهشدن یک تصویر لزوماً به معنای ارزشمندبودن آن نیست؛ همانطور که جنجال در شبکههای اجتماعی، نه بهتنهایی نشانه کیفیت هنری است و نه دلیلی کافی برای اثبات تغییر نگرش مخاطبان.
وقتی حاشیه تکرار میشود، هنر به حاشیه میرود
هنر نمایش برای زندهماندن به مخاطب نیاز دارد؛ اما مخاطب را نمیتوان برای همیشه با حاشیه نگه داشت. چون حاشیه هم تا یکجای حاشیه است. اگر معرفی یک اجرا به چند تصویر وایرالشده محدود شود، پرسش درباره خود اثر همچنان بیپاسخ میماند: نمایش چه حرفی برای گفتن داشت و چه چیزی را تماشا کردیم و چه تجربهای به تماشاگر منتقل شد؟
رسانهها نیز در این چرخه سهم دارند. بازنشر بیوقفه تصاویر حاشیهای، بدون توجه به ارزش خبری و فرهنگی آنها، میتواند به تداوم و تقویت همین الگو کمک کند. هر کلیپ پربازدید الزاماً شایسته تبدیلشدن به خبر نیست؛ همانطور که هر رفتار شخصی یک چهره مشهور، لزوماً اهمیت عمومی ندارد. وقتی بازنشر، تنها به دلیل جنجالیبودن یک تصویر صورت میگیرد، رسانه نیز ناخواسته در چرخهای مشارکت میکند که حاشیه را از یک اتفاق مقطعی به حضوری دائمی در فضای عمومی تبدیل میکند.
هنر به دیدهشدن نیاز دارد، اما نه به هر قیمتی. مسئله این نیست که هر تصویر بحثبرانگیزی حذف شود یا هر رفتار متفاوتی را نشانه یک روند نگرانکننده بدانیم؛ مسئله، ضرورت توجه به پیامدهای تکرار و بازنمایی است. اگر قرار است تئاتر و نمایش خانگی در رقابت با انبوه محتوای فضای مجازی جایگاه خود را حفظ کنند، باید چیزی فراتر از چند ثانیه جنجال عرضه کنند: روایت، خلاقیت، کیفیت و حرفی که پس از خاموششدن دوربین نیز ارزش شنیدن داشته باشد. در غیر این صورت، ممکن است آنچه در حافظه فضای مجازی باقی میماند، نه خود اثر و ارزش هنری آن، بلکه مجموعهای از تصاویر حاشیهای باشد؛ تصاویری که با تکرار، از یک موضوع بحثبرانگیز به منظرهای آشنا تبدیل میشوند و در این میان، پرسش درباره مرز هنر، مسئولیت رسانهای و عادیسازی حساسیتها همچنان بیپاسخ میماند.
انتهای پیام/