یادداشت| تاریخ؛ میدان عبرت و شناخت سنتهای الهی
- اخبار استانها
- اخبار کاشان
- 20 مهر 1405 - 16:12
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کاشان، محمدجواد ظریف در سخنانی با تأکید بر ضرورت خروج از گذشته و حرکت به سوی آینده، از جامعه ایرانی میخواهد بر فرصتهای پیش رو تمرکز کند.
او با مثال چین، ضرورت تغییر نگاه به آمریکا و کشورهای منطقه و عبور از ذهنیت تهدیدمحور را مورد تأکید قرار میدهد و معتقد است که ایران میتواند با تغییر نگرش و بهرهگیری از ظرفیتهای خود، به جایگاهی تازه در اقتصاد و فناوری جهان دست یابد.
در این سخنان، تأکید بر آیندهنگری، استفاده از ظرفیتهای ملی و پرهیز از گرفتار شدن در اختلافات فرسایشی، نکاتی قابل تأمل است؛ هیچ جامعهای نباید در گذشته متوقف بماند و هیچ سیاستی نیز نباید بدون ارزیابی مستمر ادامه پیدا کند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که ضرورت آیندهنگری بهانهای برای کمرنگ کردن مسئولیتپذیری درباره گذشته شود و تغییر نگاه به قدرتهای خارجی، جایگزین شناخت دقیق منافع و رفتار واقعی آنها شود.
مسئله اصلی این است که آیا برای ساختن آینده باید از گذشته عبرت گرفت یا صرفاً از آن عبور کرد؟؛ در منطق قرآن کریم، تاریخ نه زندان انسان است و نه باری که باید برای حرکت به سوی آینده از دوش انداخت.
تاریخ میدان عبرت و شناخت سنتهای الهی است و خداوند در قران میفرماید: «وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ». هر انسانی باید بنگرد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است و این آیه، دعوت به محاسبه و مسئولیتپذیری است.
فردا با آرزو ساخته نمیشود، بلکه محصول تصمیمها، عملکردها و اصلاح خطاهای امروز و گذشته است و قرآن نسبت به گذشته از واژه عبرت استفاده می کند و دستور میدهد که رفتار پیشینیان خود را واکاوی کنید و سرنوشتشان را بنگرید.
میان ماندن در گذشته و عبرت گرفتن از آن تفاوتی اساسی وجود دارد. ملتی که خطاهای خود را نمیشناسد، ابزار لازم برای جلوگیری از تکرار آنها را نیز در اختیار ندارد، اتفاقاً یکی از مهمترین نشانههای آیندهنگری، شجاعت در ارزیابی گذشته و پذیرش مسئولیت تصمیمهاست.
ظریف برای توضیح دیدگاه خود، مثال فردی را مطرح میکند که زمینی را گران خریده و اکنون به جای شکایت از فروشنده باید همان زمین را آباد کند و این مثال در زندگی اقتصادی تا حدی قابل قبول است، اما در سیاست خارجی نمیتوان یک قرارداد راهبردی را با خرید یک زمین مقایسه کرد.
تصمیمهای کلان کشور بر منافع عمومی، امنیت ملی، ظرفیتهای راهبردی و آینده نسلها اثر میگذارند. بنابراین، آباد کردن زمین به معنای نادیده گرفتن مسئولیت فروشنده یا بینیازی از بررسی معامله نیست و در حکمرانی نیز ساختن آینده و پاسخگویی درباره گذشته، دو وظیفه مکمل و نه دو انتخاب متضاد هستند.
برجام نمونه روشنی از ضرورت این تفکیک است و آمریکا در سال 2018 از توافق هستهای خارج شد و این تجربه نشان داد که توافق با یک دولت خارجی بهتنهایی تضمین نمیکند که دولتهای بعدی نیز همان مسیر را ادامه دهند.
درس این تجربه نه نفی مطلق مذاکره و نه ضرورت تکرار آن بدون تغییر در محاسبات است بلکه درس اصلی این است که هر توافقی باید بر پایه شناخت دقیق طرف مقابل، تضمینهای قابل اتکا، امکان راستیآزمایی تعهدات و پیشبینی پیامدهای نقض توافق طراحی شود.
اما نکته اصلی این است که درسهای گذشته به ما نشان میدهد که ساده اندیشی، ساده انگاری، ساده لوحی و وادادگی سیاست مداران ما دست آوردی جز استعمار ملت ما نداشته است.
اگر بناست از گذشته عبور کنیم، باید با درسهای آن عبور کنیم و باید روشن شود که در چه بخشهایی محاسبات درست بوده و در کجا خوشبینی سیاسی، ضعف ضمانتهای اجرایی یا برآورد نادرست از رفتار طرف مقابل، هزینههایی ایجاد کرده است.
اینکه بگوییم دیگر درباره خوب یا بد بودن برجام بحث نکنیم، بهخودیخود هیچ تضمینی برای تکرار نشدن خطاها نیست؛ آیندهنگری بدون ارزیابی تجربههای گذشته، ممکن است صرفاً نام تازهای برای بازتولید همان خطاها باشد.
نکته مهمتر در سخنان ظریف، جایگاهی است که برای مذاکره با آمریکا در مسیر توسعه ایران ترسیم میشود و وی از ظرفیت مهندسان ایرانی، امکان تبدیل ایران به مرکز فناوری و فرصتهای اقتصادی ناشی از تعامل خارجی سخن میگوید.
اصل استفاده از ظرفیتهای علمی کشور و گسترش روابط اقتصادی با جهان، ضرورتی انکارناپذیر است. اما باید پرسید چرا در این روایت، گشایش در روابط با آمریکا تا این اندازه در کانون تصویر آینده قرار میگیرد؟
در این میان، نباید مسئله مقاومت را نیز صرفاً با زبان هزینههای کوتاهمدت فهمید. استقلال سیاسی، امنیت سرزمینی، قدرت بازدارندگی و امکان تصمیمگیری مستقل، بخشی از منافع ملیاند و نمیتوان آنها را تنها با شاخصهایی مانند رشد اقتصادی یا حجم سرمایهگذاری خارجی سنجید.
این همان نقطهای است که گفتمان انقلاب اسلامی و بیانیه گام دوم انقلاب، معیارهای مهمی برای ارزیابی مسیر آینده در اختیار ما قرار میدهند؛ آیندهسازی در این منظومه فکری بر اعتماد به توان ملت، علم و پژوهش، اقتصاد مستقل، عزت ملی و استقلال استوار است.
اعتماد به ظرفیتهای داخلی به معنای قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه به معنای آن است که تعامل خارجی در خدمت تقویت توان ملی قرار گیرد و کشوری که به دانش، تولید، نیروی انسانی و قدرت اقتصادی خود تکیه دارد، میتواند با جهان تعامل کند بیآنکه سرنوشت خود را به اراده قدرتهای خارجی گره بزند.
بر همین اساس، آینده ایران نه با گذشتهپرستی و نه با فراموشی گذشته و نه مذاکره بهخودیخود نشانه پیروزی است و نه هر توافقی الزاماً نشانه عقلانیت ساخته میشود و آنچه اهمیت دارد، منطق و محتوای تصمیمهاست و باید دید چه چیزی واگذار میشود، چه چیزی به دست میآید، تعهدات چگونه تضمین میشوند و آیا حاصل توافق، قدرت تصمیمگیری مستقل کشور را تقویت میکند یا آسیبپذیری آن را افزایش میدهد.
آیندهنگری واقعی یعنی از گذشته عبور کنیم، اما نه با بستن چشمها بر درسهای آن، یعنی مذاکره کنیم، اما نه از موضع نیاز و انتظار برای نجات از بیرون، یعنی فرصتهای منطقهای و جهانی را بشناسیم، اما نه با انکار تعارضهای واقعی منافع و یعنی برای توسعه کشور تلاش کنیم، بیآنکه استقلال و عزت ملی را هزینه وعدههایی کنیم که تحقق آنها در اختیار ما نیست.
ایران برای ساختن آینده به اعتمادبهنفس ملی، عقلانیت سیاسی، مقاومت، دیپلماسی فعال، اقتصاد مولد و ارادهای مستقل نیاز دارد. آینده را باید ساخت، نه اینکه برای رسیدن به آن منتظر اجازه دیگران ماند.
مذاکره میتواند فرصت ایجاد کند، اما نمیتواند جایگزین برنامه برای پیشرفت شود و این سوال مطرح میشود که آیا سرعت رشد ما در این سالها در گرو ارتباط با مستکبرین بوده است؟
اقتصاد پیشرفته به تولید رقابتپذیر، ثبات مقررات، اصلاح نظام بانکی، بهرهوری، سرمایهگذاری، فناوری، زیرساخت و حکمرانی کارآمد نیاز دارد. رفع تحریمها میتواند برخی موانع را کاهش دهد، اما بهتنهایی هیچیک از این مسائل را حل نمیکند.
اگر اقتصاد کشور به انتظار توافق با آمریکا گره بخورد، هر بنبست دیپلماتیک میتواند به توقف تصمیمهای اقتصادی و تعویق برنامههای توسعهای منجر شود و ایران باید بتواند از فرصت مذاکره استفاده کند، نه اینکه امکان پیشرفت خود را به تصمیم واشنگتن وابسته سازد.
دیپلماسی زمانی قدرتآفرین است که بر پایه توان داخلی، تنوع شرکای اقتصادی و آمادگی برای مدیریت شرایط دشوار شکل بگیرد. کشوری که ظرفیت تولید، فناوری و قدرت چانهزنی خود را تقویت کرده باشد، در مذاکره نیز از موقعیت بهتری برخوردار است.
بنابراین، مسئله انتخاب میان مذاکره و مقاومت نیست. مسئله این است که مذاکره در خدمت تقویت قدرت ملی قرار گیرد، نه اینکه قدرت ملی در انتظار نتیجه مذاکره معطل بماند.
مثال چین نیز نیازمند دقت تاریخی است و تحول اقتصادی این کشور را نمیتوان صرفاً به تغییر نگاه مائو به آمریکا یا اعتمادبهنفس برای مذاکره نسبت داد چراگه اصلاحات اقتصادی و گشایش گسترده چین از اواخر دهه 1970 و در دوره دنگ شیائوپینگ آغاز شد و با تغییرات در کشاورزی، تولید، سرمایهگذاری، جذب فناوری، توسعه زیرساختها و گسترش تجارت همراه بود.
چین از تعامل خارجی برای تقویت ظرفیتهای داخلی خود استفاده کرد، بنابراین اگر قرار است تجربه چین برای ایران آموزنده باشد، باید مجموعه این عوامل را در نظر گرفت، نه اینکه همه مسیر توسعه را به تغییر نگرش نسبت به آمریکا فروبکاهیم.
ایران نیز باید با جهان تعامل کند، اما جهان فقط آمریکا نیست و امروز آزاداندیشان دنیا فروریختن پایه های اقتصاد آمریکا را نشاهده میکنند و تعامل زمانی به پیشرفت پایدار منجر میشود که با تقویت تولید ملی، دانش بومی و استقلال اقتصادی همراه باشد.
آینده صنعتی ایران باید در دانشگاه، کارخانه، شرکت دانشبنیان، نظام آموزش، اصلاح ساختارهای اقتصادی و میدان عمل جوانان و متخصصان ایرانی و نه در میدان مذاکره یا به بیان و واضحتر میدان تسلیم در مقابل آمریکا و وادادگی ساخته شود.
بخش دیگری از سخنان ظریف به ضرورت تبدیل نگاه تهدیدمحور به نگاه فرصتمحور اختصاص دارد و وی معتقد است اگر عربستان را تهدید ببینیم، برای ما تهدید خواهد شد و اگر نگاه خود را تغییر دهیم، زمینه فرصت فراهم میشود.
در روابط میان کشورها، سوءبرداشت و ذهنیت خصمانه میتواند تنش را تشدید کند، ولی همه تهدیدها محصول ذهنیت نیستند. برخی تهدیدها از تعارض واقعی منافع، رفتارهای خصمانه و رقابت بر سر قدرت ناشی میشوند.
نگاه فرصتمحور زمانی عقلانی است که بر شناخت واقعیت استوار باشد.
میتوان با عربستان و دیگر کشورهای منطقه روابط سازنده برقرار کرد، از منافع مشترک اقتصادی بهره برد و اختلافات را از طریق دیپلماسی مدیریت کرد. اما این رویکرد مستلزم نادیده گرفتن اختلاف منافع یا چشمپوشی از رفتارهای واقعی طرف مقابل نیست.
تغییر ادبیات، بهتنهایی رفتار کشورها را تغییر نمیدهد. فرصت باید با تدبیر، توافق متقابل و تضمین منافع ساخته شود و در نگاه اسلامی نیز نه دشمنسازی دائمی مطلوب و نه اعتماد بیمحاسبه است.
در تفکر اسلامی میان کسانی که با مسلمانان سر جنگ ندارند و کسانی که به جنگ و اخراج آنان اقدام کردهاند، تفاوت میگذارد. منطق قرآنی، هم ظرفیت تعامل و عدالت را به رسمیت میشناسد و هم ضرورت شناخت رفتار خصمانه را نادیده نمیگیرد.
بنابراین، سیاست خارجی اسلامی نه بر دشمنی کور استوار و نه بر اعتماد بدون ضابطه است و معیار، شناخت واقعیت، رعایت عدالت و حفظ عزت و منافع مشروع جامعه است و در همین چارچوب باید به سخن ظریف درباره شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید سید حسن نصرالله توجه کرد.
او میپرسد که با تکرار گلایههای گذشته، آیا این شهیدان دوباره زنده خواهند شد؟ روشن است که هیچ میزان از بحث و تحلیل، شهید را به دنیا بازنمیگرداند اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که بررسی علل و پیامدهای حوادث گذشته بیفایده است.
اگر چنین منطقی پذیرفته شود، دیگر هیچ ضرورتی برای تحلیل تصمیمهایی که به خسارتهای بزرگ منجر شدهاند باقی نمیماند.
در فرهنگ اسلامی، شهادت صرفاً یک فقدان تاریخی نیست، بلکه حامل پیام، مسئولیت و مطالبه است. پاسداشت خون شهدا به معنای تعطیل کردن پرسشگری نیست و باید از مجاهدتهای آنان آموخت، دستاوردها را شناخت، هزینهها را سنجید اما تقلیل همه این بحثها به اینکه شهدا زنده نمیشوند، نمیتواند جایگزین ارزیابی راهبردی شود.
یادداشت از حجتالاسلام مهدی بصیرتی، رئیس اداره تبلیغات اسلامی کاشان
انتهای پیام/801