روایت تکاندهنده یک خبرنگار از 80 روز نسلکشی در کنار فرزندش
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 20 مهر 1405 - 14:48
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، "به چپ نگاه نکن"، خاطرات عاطف ابوسیف، خبرنگار فلسطینی، از طوفانالاقصی و جنایتهای اسرائیل در نوار غزه از جمله تازههای نشر در حوزه ادبیات مقاومت است که از سوی دفتر نشر معارف در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
در میان کتابهایی که درباره جنگ نوشته میشوند، بعضی گزارشاند و بعضی خاطره؛ این کتاب هر دو را با هم دارد. روایتی 80 روزه از آغاز جنگ غزه، به قلم عاطف، خبرنگار فلسطینی که برای دیداری خانوادگی همراه پسر نوجوانش به نوار غزه رفته و با بسته شدن راهها، ماندگار میشود.
نقطه قوت کتاب در همین موقعیت است؛ نه راوی از بیرون نگاه میکند، نه از فاصله امن. او در جبالیا، محلهای که در آن بزرگ شده، در کنار همکاران و اعضای خانواده زندگی میکند، و بعد با شدت گرفتن درگیریها، کمبود مواد غذایی و از دست رفتن دوستان، ناچار به حرکت به سمت جنوب و تجربه زندگی در اردوگاه آوارگان میشود. در رفح، هم نگران پدر و بستگانی است که در شمال ماندهاند و خبرشان بهسختی میرسد، هم درگیر مسائل روزمره زندگی در شرایط بحرانی است، تا اینکه نام او و پسرش در فهرست خروج قرار میگیرد.
فرم کتاب یادداشتهای روزانه است؛ کوتاه، ملموس و بدون اغراق. همین ایجاز، خواندن را آسان و پیوسته میکند. کتاب، جنگ را نه از خلال تحلیلها و آمار، که از سطح زندگی یک خانواده، یک خبرنگار و یک اردوگاه روایت میکند و زاویه دید جدیدی را در میان اخبار و گزارشهای روزانه درباره غزه پیش چشم مخاطب میگشاید.
نکته اول درباره این کتاب، موقعیت راوی است. عاطف نه ناظر بیرونی است و نه مسافر گذری. او در جبالیا زندگی میکند؛ محلهای که در آن بزرگ شده، کوچههایش را میشناسد و آدمهایش را با اسم کوچک صدا میزند. در ماه اول، در کنار همکاران و اعضای خانواده است. خانهای که زمانی محل مهمانی و دورهمی بود، حالا به محل تبادل خبر، تقسیم غذا و مراقبت از یکدیگر تبدیل شده است. همین آشنایی با مکان، به روایتها عمق میدهد. وقتی او از یک نانوایی، یک مدرسه یا یک خیابان حرف میزند، از یک نشانی روی نقشه حرف نمیزند؛ از بخشی از حافظه کودکی خودش حرف میزند که حالا شکل دیگری پیدا کرده است.
نکته دوم، فرم کتاب است؛ یادداشتهای روزانه. عاطف در روزهایی که هر ساعت آن آبستن خبری تازه است، مینشیند و آنچه را دیده و زیسته، ثبت میکند. همین انتخاب فرم، کتاب را از تحلیلهای کلان و تفسیرهای پسینی جدا میکند. اینجا با روایتی بیواسطه روبهرو هستیم؛ بدون اینکه نویسنده بداند فردا چه میشود. امروز از کمبود نان مینویسد، فردا از شهادت یکی از دوستانش، پسفردا از تلاش برای تماس با پدرش در شمال. همین ندانستنِ فردا، حس تعلیق و صداقت را به متن تزریق میکند. خواننده پابهپای راوی پیش میرود، نه جلوتر از او.
در ماه اول حضور در جبالیا، زندگی هنوز شکل نیمهعادی دارد؛ هرچند سایه درگیریها هر روز سنگینتر میشود. رفتوآمدها محدودتر میشوند، صداها نزدیکتر و سفرهها کوچکتر. عاطف از جزئیات مینویسد؛ از اینکه چطور یک وعده غذا باید بین چند نفر تقسیم شود، چطور باید برای یک تماس کوتاه با بستگان ساعتها تلاش کرد، چطور بچهها سعی میکنند در میان هیاهو، بازی خودشان را ادامه دهند. این جزئیات شاید در گزارشهای رسمی جایی نداشته باشند، اما تصویر واقعی زندگی در شرایط بحرانی را میسازند. جنگ در این کتاب فقط صدای انفجار نیست؛ صف طولانی برای آب است، انتظار برای خبر است، سکوت سنگین بعد از شنیدن یک نام آشناست.
با شدت گرفتن درگیریها و گسترش قحطی و ناامنی، ماندن در شمال دشوار میشود. عاطف که در این مدت دوستان و همکارانی را از دست داده، ناچار میشود همراه خانواده به سمت جنوب حرکت کند. این بخش دوم کتاب، روایت آوارگی است؛ تجربهای که میلیونها نفر در طول تاریخ آن را زیستهاند و هربار روایت تازهای از آن شنیده میشود. مسیر جنوب، فقط یک جابجایی جغرافیایی نیست؛ بریدن از خانه، از محله و از گذشته است. و مقصد، اردوگاه آوارگان در رفح است؛ جایی با چادرهای بههمچسبیده، امکانات محدود و جمعیتی خسته و نگران.
روایت اردوگاه، یکی از تأثیرگذارترین بخشهای کتاب است. عاطف در رفح هم خبرنگار است و هم پدر. هم باید مراقب پسر نوجوانش باشد و هم نمیتواند چشمش را بر آنچه دوروبرش میگذرد ببندد. از کمبود غذا و امکانات مینویسد، از شبهای سرد و روزهای پر از انتظار، از تلاش برای باخبر شدن از حال پدر و برخی اعضای خانواده که در شمال ماندهاند و ارتباط با آنها بهسختی و با واسطه برقرار میشود. این دوگانگی، یعنی نگرانی برای کسانی که همراهت هستند و دلتنگی برای کسانی که جا ماندهاند، بار عاطفی کتاب را دوچندان میکند.
در همین روزهاست که نقش پدری عاطف پررنگتر میشود. او همراه پسرش به این سفر آمده و حالا باید در برابر پرسشهای او پاسخگو باشد؛ پرسشهایی درباره ماندن، رفتن، ترس و آینده. کتاب بدون شعارزدگی نشان میدهد چطور یک نوجوان در مدت 80 روز، زودتر از موعد بزرگ میشود و چطور یک پدر تلاش میکند میان حفاظت و صداقت، تعادل را حفظ کند. همین رابطه پدر و پسری، نخ عاطفی است که همه یادداشتها را به هم پیوند میدهد و خواننده را تا پایان با خود همراه نگه میدارد.
سرانجام، پس از هفتهها انتظار، نام عاطف و پسرش در فهرست خروج قرار میگیرد و اجازه ترک غزه را پیدا میکنند. پایان کتاب، پایان ماجرا نیست؛ آغازی است بر دوری و دلتنگی. کسانی در شمال ماندهاند که خبری از آنها نیست و خاطره 80 روز، همراه مسافر خواهد ماند.
ما معمولاً بحرانها را از فاصله دور میبینیم؛ در قالب عدد، نقشه و خبرهای کوتاه. این کتاب آن فاصله را برمیدارد. به ما نشان میدهد پشت هر آمار، یک سفره کوچکشده، یک تماس ناتمام و یک پدر نگران است.
حافظه بحرانها اگر نوشته نشود، فراموش میشود یا به عدد و آمار فروکاسته میشود. ارزش این یادداشتها در این است که جزئیات را نگه داشتهاند؛ جزئیات یک وعده غذای مشترک، یک تماس ناتمام، یک شب بیخوابی در اردوگاه. این جزئیات شاید در تاریخ رسمی جایی نداشته باشند، اما تصویر کاملتری از آن هشتاد روز میسازند.
"به چپ نگاه نکن" با ترجمه راحله اعرابی منتشر شده است.
انتهای پیام/