روایت جاودانگی یک شاعر/ غزل حافظ چرا کهنه نمی‌شود؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرمانشاه، به نام آن‌که جان را چراغ سخن بخشید و کلام را به افسون عشق آراست؛ آن‌که از خاک شیراز، گوهری برآورد که قرن‌هاست بر تارک فرهنگ و ادب ایران می‌درخشد.

امروز، روز بزرگداشت خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است؛ شاعری که نه‌تنها غزل، که زبان راز و نیاز آدمی را به کمال رساند؛ نه‌تنها از عشق سرود، که عشق را به آیین زیستن بدل کرد؛ و نه‌تنها سخن گفت، که در جان واژه‌ها روحی دمید که از حصار زمان و مکان فراتر رفت.

حافظ، آن رندِ روشن‌ضمیر و حکیمِ نکته‌دان، از تبار واژه‌ها نبود؛ از قبیله‌ی روشنایی بود. کلامش، آمیزه‌ای از شور عاشقانه و شعور عارفانه، از طرب و تفکر، از پرسش و پرهیز، و از رازهای نهفته در پرده‌های هستی است. او در آیینه‌ی غزل، هم شکوه عشق را نمایاند و هم زنگار ریا را از چهره‌ی روزگار زدود؛ هم از می و مستی گفت و هم از بیداری جان؛ هم به تماشای گل نشست و هم از خارهای راه حقیقت سخن راند.

در جهان حافظ، عشق، کیمیای جان است؛ خرد، چراغ راه؛ و انسان، مسافری که در جست‌وجوی حقیقت، از کوچه‌های تردید می‌گذرد تا به روشنای یقین برسد. از همین روست که دیوان او تنها کتابی برای خواندن نیست؛ هم‌صحبتی است برای خلوت‌های تنهایی، پناهی برای دل‌های بی‌قرار، و چراغی برای آنان که در پیچ‌وخم زندگی، سراغی از معنا می‌جویند.

حافظ، فرزند شیراز است؛ اما میراث او به مرزهای شیراز و ایران محدود نمی‌شود. او از آن بلند آوازگانی است که زبان مادری را به افق جهانی می‌برند و از واژه‌های یک سرزمین، پلی به سوی دل‌های مردمان جهان می‌سازند. غزل او در حافظه‌ی تاریخی ایرانیان ریشه دوانده و در جان نسل‌ها نشسته است؛ چنان‌که در شادی و اندوه، در آغاز و انجام، در شب‌های یلدا و لحظه‌های انتظار، هنوز دست‌ها به سوی دیوان او می‌رود تا دل، از زبان او پاسخی برای پرسش‌های خویش بجوید.

راز ماندگاری حافظ شاید در همین باشد که او سخنِ روزگار خویش نگفت تا تنها در روزگار خویش بماند؛ از انسان گفت، از عشق، از آزادی روح، از فریب و حقیقت، و از آرزوی دیرپای آدمی برای رسیدن به جهانی روشن‌تر. او به ما آموخت که می‌توان در روزگار تیرگی، چراغ امید افروخت؛ می‌توان در میان هیاهوی ریا، صدای صداقت را شنید؛ و می‌توان با زبانی آراسته به هنر، از حقیقتی سخن گفت که هرگز کهنه نمی‌شود.

امروز، در روز بزرگداشت حافظ، به احترام شاعری برمی‌خیزیم که نامش با نام ایران گره خورده و شعرش با تپش دل ایرانیان آمیخته است؛ شاعری که قرن‌ها از پی قرن‌ها می‌گذرند و هنوز غزلش تازه است، هنوز سخنش راهگشاست و هنوز در هر بیت او، دریچه‌ای به سوی جهانی از زیبایی و معرفت گشوده می‌شود.

حافظ زنده است؛ تا عشق در جهان جاری است، تا واژه در پی معناست، تا دل در آرزوی روشنایی می‌تپد و تا ایران، سرزمین شعر و شور و شهود، به زبان فاخر خویش سخن می‌گوید.

چه خوش گفته است آن سخن‌سرای بی‌بدیل:

«بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید»

باشد که در پرتو کلام حافظ، غبار از آیینه‌ی جان بزداییم، چراغ مهر و دانایی برافروزیم و میراث گران‌سنگ ادب فارسی را چون گنجینه‌ای سپرده به دست روزگار، پاس بداریم و به نسل‌های آینده بسپاریم.

روز بزرگداشت حافظ، روز پاسداشت زبان عشق، شکوه غزل فارسی و جاودانگی فرهنگ ایرانی، خجسته باد.

یادداشت از امرالله عظیمی

انتهای پیام/