دولت زدگی؛ وقتی جامعه، دولت را جای خودش می‌نشاند

به گزارش خبرگزاری تسنیم، کتاب دولت‌زدگی، رساله‌ای درباره جامعه‌سازی نوشته میلاد دخانچی از آن دسته آثاری است که بیش از آن­که بخواهد پاسخی آماده به یک مسئله سیاسی بدهد، تلاش می‌کند خود صورت مسئله را تغییر دهد. عنوان کتاب در نگاه نخست ممکن است مخاطب را به بحثی درباره دولت، حکومت و عملکرد ساختار سیاسی ببرد، اما پروژه دخانچی اساساً در نقطه دیگری ایستاده است، و پرسش اصلی این نیست که چه دولتی داشته باشیم؟ بلکه این است که چرا در ایران، دولت تا این اندازه در ذهن و زندگی اجتماعی ما بزرگ شده است؟

همین جابه‌جایی پرسش، مهم‌ترین ویژگی کتاب است. نویسنده نمی‌خواهد صرفاً از دولت انتقاد کند، بلکه می‌خواهد نسبت میان دولت، جامعه، قدرت، قانون و سوژه ایرانی را دوباره صورت‌بندی کند. از این منظر، دولت‌زدگی را می‌توان تلاشی برای عبور از سیاست دولت‌محور و رسیدن به سیاست جامعه‌محور دانست، تلاشی که البته در کنار ایده‌های تازه و جسورانه، با پرسش‌ها و نقدهای جدی نیز مواجه است.

یکی از مهم‌ترین ایده‌هایی که در خوانش کتاب برجسته می‌شود، تمایز میان دولت بد و دولت‌زدگی است. اگر مسئله فقط دولت بد باشد، راه‌حل نیز ظاهراً روشن است:، دولتی بهتر، مدیرانی کارآمدتر، سیاست‌هایی مناسب‌تر و ساختاری اصلاح‌شده‌تر است. اما دخانچی یک گام عقب‌تر می‌رود و می‌پرسد چرا جامعه ایرانی اساساً بخش بزرگی از مسائل خود را از دریچه دولت می‌بیند؟ در چنین نگاهی، دولت فقط یک نهاد سیاسی نیست، بلکه به نوعی مرجع حل مسئله تبدیل می‌شود. مردم برای حل مسائل اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و حتی بخش‌هایی از زندگی روزمره، چشم به ساختار رسمی قدرت دارند. در مقابل جامعه به‌عنوان مجموعه‌ای از نهادهای مستقل، شبکه‌های اعتماد، انجمن‌ها، گروه‌های داوطلبانه و کنش‌های جمعی، کمتر در مرکز تخیل سیاسی قرار می‌گیرد.

دخانچی از همین نقطه، مفهوم جامعه‌سازی را مطرح می‌کند؛ یعنی ساختن ظرفیت‌هایی که جامعه را قادر کند بخشی از مسائل خود را نه صرفاً از مسیر دولت، بلکه از مسیر همکاری، اعتماد، مسئولیت‌پذیری و نهادسازی اجتماعی حل کند. این نگاه، کتاب را از یک متن صرفاً سیاسی جدا می‌کند و به حوزه اندیشه اجتماعی می‌برد.

یکی از مباحث کلیدی کتاب، تفکیک مفاهیمی است که در ادبیات روزمره سیاسی گاه به جای یکدیگر استفاده می‌شوند. در خوانش دخانچی میان دولت ، استیت و گاورمنت تفاوت وجود دارد و بخشی از مسئله تاریخی ایران  درهم‌آمیختن این مفاهیم است. بر اساس نقد و معرفی منتشرشده درباره کتاب، نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد ایرانیان در بسیاری از دوره‌ها به جای تمرکز بر ساختارهای پایدار قدرت، بیشتر درگیر تغییر افراد، خاندان‌ها و حکومت‌ها بوده‌اند. این بحث، اگرچه در ظاهر مفهومی است، اما یک پیام رسانه‌ای و اجتماعی روشن دارد، با تغییر مدیران و دولت‌ها لزوماً ساختار رابطه جامعه و قدرت تغییر نمی‌کند، ممکن است یک دولت برود و دولت دیگری بیاید، ممکن است شعارها عوض شوند، مدیران تغییر کنند و حتی گفتمان رسمی دگرگون شود، اما اگر جامعه همچنان خود را در جایگاه منتظر و دولت را در جایگاه حل‌کننده ببیند، یک الگوی قدیمی می‌تواند در قالبی تازه بازتولید شود اینجاست که دولت‌زدگی به مسئله‌ای فراتر از سیاست روز تبدیل می‌شود.

شاید بتوان گفت مهم‌ترین حرف کتاب میلاد دخانچی نه درباره دولت، بلکه درباره جامعه­ست. در بسیاری از بحث‌های سیاسی، دولت بازیگر اصلی است و جامعه عمدتاً در نقش مخاطب، رأی‌دهنده، معترض یا دریافت‌کننده خدمات ظاهر می‌شود. اما اگر جامعه را صرفاً مجموعه‌ای از افراد بدانیم که کنار هم زندگی می‌کنند، بخشی از حقیقت اجتماعی را از دست داده‌ایم. جامعه زمانی معنا پیدا می‌کند که میان افراد، اعتماد، همکاری، مسئولیت متقابل، نهادهای واسط و احساس تعلق شکل بگیرد. از این منظر، جامعه چیزی نیست که صرفاً وجود داشته باشد، بلکه جامعه چیزی است که باید دائماً ساخته و بازسازی شود. در همین جاست که عنوان فرعی کتاب، یعنی رساله‌ای درباره جامعه‌سازی، اهمیت پیدا می‌کند. دخانچی ظاهراً می‌خواهد بحث را از چه کسی حکومت کند؟ به چگونه جامعه‌ای توانمند بسازیم منتقل کند.

این تغییر پرسش بسیار مهم است، زیرا سیاست فقط در ساختمان‌های رسمی حکومت تولید نمی‌شود، بلکه بخش بزرگی از سیاست در مدرسه، خانواده، رسانه، محله، دانشگاه، بازار، انجمن‌ها و روابط روزمره میان انسان‌ها شکل می‌گیرد. اما درست در همین نقطه، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های انتقادی درباره کتاب شکل می‌گیرد که جامعه‌سازی دقیقاً چگونه اتفاق می‌افتد؟

اگر جامعه‌سازی تنها به توصیه‌هایی مانند همدلی، اعتماد، گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری محدود شود، ممکن است از سطح نظریه‌ای جذاب فراتر نرود، چرا که جامعه واقعی با نهاد، انجمن، حزب، اتحادیه، مدرسه، رسانه، سازمان مردم‌نهاد، محله، خانواده و شبکه‌های اعتماد ساخته می­شود. بنابراین یکی از چالش‌های پیش روی ایده دخانچی این است که مفهوم جامعه‌سازی باید از سطح ایده به سطح سازوکار اجتماعی برسد.

در واقع اگر دولت‌زدگی یک عادت تاریخی و فرهنگی است، جامعه‌سازی نیز نمی‌تواند صرفاً با توصیه اخلاقی اتفاق بیفتد، بلکه جامعه باید ابزارهای واقعی برای کنش جمعی داشته باشد. از همین منظر نقدهایی که درباره کتاب منتشر شده‌اند، بر این نکته تأکید دارند که جامعه در کتاب گاهی بیشتر به‌عنوان یک آرمان مطرح می‌شود و سازوکار دقیق نهادسازی اجتماعی می‌توانست روشن‌تر توضیح داده شود.

نقطه قوت اصلی دولت‌زدگی را باید در جسارت مفهومی آن جست‌وجو کرد. میلاد دخانچی تلاش می‌کند به جای تکرار ادبیات رایج درباره مشکلات دولت، زاویه دوربین را عوض کند. این رویکرد برای مخاطب رسانه‌ای نیز جذاب است، زیرا کتاب گرفتار تحلیل‌های صرفاً تکنوکراتیک نمی‌شود، و نویسنده به سراغ پرسش‌هایی می‌رود که پشت رفتارهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند، مثل چرا انسان ایرانی چنین رابطه‌ای با قدرت دارد؟ چرا تغییر حکومت یا دولت همیشه به معنای تغییر وضعیت اجتماعی نیست؟ چرا جامعه در بسیاری از مواقع منتظر است کسی از بالا مسئله را برایش حل کند؟

دخانچی برای توضیح این وضعیت از مفاهیمی مانند توده، جامعه، همدلی و سیستم‌سازی نیز بهره می‌گیرد و تلاش می‌کند رفتارهای روزمره را به ساختارهای بزرگ‌تر پیوند بزند. این پیوند میان زندگی روزمره و نظریه اجتماعی، به متن امکان می‌دهد بحثی انتزاعی را برای مخاطب عمومی قابل لمس کند.

با این حال دولت‌زدگی دقیقاً به دلیل بلندپروازی نظری خود، در معرض نقد نیز قرار دارد. یکی از نقدهای جدی واردشده به کتاب این است که نویسنده گاهی میان سطوح مختلف تحلیل حرکت می‌کند، از فلسفه سیاسی و تاریخ گرفته تا جامعه‌شناسی، روان‌شناسی شناختی و الهیات در حرکت است. چنین گستره‌ای اگر با مرزبندی دقیق همراه نباشد، ممکن است باعث شود برخی مفاهیم از معنای تخصصی خود فاصله بگیرند. مشکل دیگر، خطر تعمیم بیش از اندازه است. وقتی درباره ذهن ایرانی یا دولت‌زدگی ایرانیان سخن گفته می‌شود، باید مراقب بود که تنوع تجربه‌های تاریخی، طبقاتی، نسلی و اجتماعی ایران نادیده گرفته نشود. ایران یک جامعه یکدست نیست. تجربه یک شهروند تهرانی با یک روستایی، تجربه نسل جدید با نسل‌های پیشین و تجربه یک فعال مدنی با یک کارمند دولت الزاماً یکسان نیست. بنابراین هر نظریه‌ای درباره سوژه ایرانی باید بتواند این تفاوت‌ها را نیز توضیح دهد.

از همین منظر، نقد منتشرشده از سوی حسن بهشتی‌پور، پژوهشگر روابط بین‌الملل، نیز تأکید می‌کند که کتاب در تشخیص مسئله جسورانه عمل می‌کند، اما در برخی بخش‌ها از نظر مفهومی، تاریخی و روش‌شناختی نیازمند دقت بیشتری است

یکی از نقاط قابل توجه دولت‌زدگی این است که نویسنده صرفاً به آسیب‌شناسی بسنده نمی‌کند و تلاش دارد از مرحله تشخیص به سمت ارائه راهکار حرکت کند. در گزارش‌های منتشرشده درباره کتاب، از پیشنهادهایی مانند احیای برخی سنت‌های صنفی و مدنی، استفاده از ظرفیت‌های مالی خرد و توجه به میکروپولیتیک در برابر انتظار برای تغییرات کلان یاد شده است. این بخش شاید از آن جهت اهمیت داشته باشد که جامعه‌سازی را از یک مفهوم انتزاعی به یک فرآیند تدریجی و از پایین نزدیک می‌کند.

اگر جامعه منتظر یک تحول بزرگ سیاسی بماند تا همه‌چیز تغییر کند، ممکن است سال‌ها در وضعیت انتظار باقی بماند. اما اگر تغییر اجتماعی از روابط کوچک‌تر آغاز شود، امکان دارد شبکه‌های اعتماد و مسئولیت جمعی به تدریج شکل بگیرند. در اینجا کتاب به یک پرسش بنیادین می‌رسد، آیا برای ساختن جامعه بهتر، حتماً باید منتظر تغییر در رأس هرم قدرت ماند؟ پاسخ ضمنی کتاب ظاهراً منفی است.

در جهان امروز، بحث جامعه‌سازی بدون توجه به رسانه تقریباً ناممکن است. شبکه‌های اجتماعی از یک سو امکان ارتباط و سازمان‌دهی را افزایش داده‌اند و از سوی دیگر می‌توانند جامعه را به مجموعه‌ای از گروه‌های متخاصم تبدیل کنند. اگر هر گروه فقط کسانی را ببیند که مانند خودش فکر می‌کنند، دیگری دیگر شهروندی با حقوق و تجربه متفاوت نیست، بلکه به رقیب یا دشمن تبدیل می‌شود. از این منظر، یکی از ایده‌های مهم کتاب را می‌توان تأکید بر به‌رسمیت‌شناختن دیگری دانست. جامعه زمانی ساخته می‌شود که انسان‌ها بتوانند تفاوت را تحمل کنند و برای دیگری نیز حق حضور در عرصه عمومی قائل باشند و این مسئله برای رسانه اهمیت دوچندان دارد، رسانه‌ای که فقط به دنبال تقویت صدای مخاطب همفکر خود باشد، ممکن است به جای جامعه‌سازی، به قطبی‌سازی کمک کند..

اهمیت دولت‌زدگی فقط در پاسخ‌هایی که ارائه می‌دهد نیست، بلکه در پرسش‌هایی است که روی میز می‌گذارد. کتاب از مخاطب می‌خواهد به یک عادت فکری شک کند، این­که همه مسائل جامعه را نهایتاً باید دولت حل کند. این پرسش در جامعه امروز ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن‌قدر پیچیده شده‌اند که هیچ دولت یا نهاد رسمی به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی همه آن­ها باشد. از سوی دیگر، جامعه‌ای که تمام مسئولیت را به ساختار رسمی واگذار کند، به تدریج بخشی از ظرفیت کنشگری خود را از دست می‌دهد. بنابراین حتی اگر مخاطب با همه مقدمات نظری دخانچی موافق نباشد، پرسش مرکزی او همچنان قابل تأمل است، که سهم خود جامعه در ساختن آینده‌اش چیست؟ این شاید مهم‌ترین پرسش کتاب باشد.

دولت‌زدگی را نباید الزاماً کتابی دانست که قرار است همه مسائل ایران را با یک نظریه توضیح دهد، بلکه ارزش آن بیشتر در این است که بحثی جدی را آغاز می‌کند، بحثی درباره این­که آیا مشکل ایران صرفاً در ساختار دولت است یا در نسبت پیچیده میان دولت و جامعه است.

نثر میلاد دخانچی نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. وی تلاش می‌کند متنی بنویسد که فقط برای دانشگاهیان قابل فهم نباشد و مخاطب عمومی نیز بتواند با آن وارد گفت‌وگو شود. همین زبان پرحرارت و خطابی، کتاب را رسانه‌ای و بحث‌برانگیز کرده است، هرچند همین ویژگی گاه ممکن است به قیمت دقت مفهومی تمام شود.

در نهایت، دولت‌زدگی، رساله‌ای درباره جامعه‌سازی را می‌توان دعوتی به تغییر جایگاه جامعه در اندیشه سیاسی ایران دانست. دعوتی برای این­که جامعه صرفاً مخاطب تصمیم‌های قدرت نباشد، بلکه خود به سوژه‌ای فعال، مسئول و نهادساز تبدیل شود. دخانچی در این کتاب تلاش می‌کند نشان دهد که مسئله فقط این نیست که چه کسی در رأس قدرت قرار دارد، بلکه مسئله این است که در پایین هرم اجتماعی چه میزان اعتماد، مسئولیت، همکاری و ظرفیت کنش جمعی وجود دارد. بنابراین اهمیت واقعی کتاب شاید دقیقاً در همین‌جا آغاز شود، جایی که خواننده مجبور می‌شود هم با ایده‌های نویسنده همراه شود و هم آنها را نقد کند. دولت‌زدگی بیش از آن­که پایان یک بحث باشد، آغاز یک پرسش است، اگر جامعه را خودمان نسازیم، چه کسی قرار است آن را برای ما بسازد؟

انتهای پیام/