چرا معیشت کارگر باید محور حکمرانی قرار بگیرد؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ یاسر باقری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با حضور در برنامه فکرانه رسانه فکرت با موضوع زندگی در میانه جنگ به بررسی سیاست‌گذاری اجتماعی در دوران جنگ، با تمرکز بر وضعیت معیشتی کارگران پرداخت. باقری در آغاز این گفت‌وگو با اشاره به تجربه کرونا و جنگ بیان داشت؛ هیچ بحران اجتماعی به‌طور یکسان همه اقشار جامعه را درگیر نمی‌کند و همواره گروه‌هایی هستند که در برابر شوک‌های بزرگ، آسیب‌پذیری بیشتری دارند.

وی با اشاره به تجربه کرونا در کشورهای مختلف، از جمله ایالات متحده افزود: همان‌طور که در آن دوره مشخص شد گروه‌های نژادی و طبقاتی ضعیف‌تر، مرگ‌ومیر و آسیب‌پذیری بیشتری داشتند، در زمان جنگ نیز طبقات مختلف جامعه به‌صورت برابر هزینه نمی‌دهند. البته در ظاهر ممکن است بحران، همگانی به نظر برسد، اما در عمل، فردی که از دارایی، درآمد، مسکن مناسب، خدمات درمانی و سبد غذایی بهتر برخوردار است در برابر بحران مقاوم‌تر از کارگری است که با تعطیلی کارخانه، قطع حقوق و نبود پشتوانه حمایتی مواجه می‌شود.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به خاستگاه تاریخی سیاست اجتماعی تصریح کرد: سیاست اجتماعی اساسا در پاسخ به همین شکاف‌ها و نابرابری‌ها شکل گرفت؛ یعنی زمانی که برابری مدنی مطرح شد، در برابر نابرابری اقتصادی، نیاز به سازوکارهای جدیدی برای حمایت از گروه‌های فرودست احساس شد. در اروپا، به‌ویژه از اواخر قرن هجدهم و قرن نوزدهم، با گسترش صنعت و دشوارتر شدن وضعیت کارگران، پرسش اجتماعی به پرسش کارگری تبدیل شد و از دل آن، بحث بیمه، تامین اجتماعی و دولت رفاه شکل گرفت. همچنین خود صنعت هم به این نتیجه رسید که برای استمرار تولید، به نیروی کار سالم، پایدار و برخوردار از حداقلی از امنیت نیاز دارد، به همین دلیل، نهادهای اولیه رفاه و سپس نظام‌های تأمین اجتماعی در کشورهای مختلف پایه‌گذاری شدند.

این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به تجربه‌های قرن بیستم، خاطر نشان کرد: در دهه‌های بعد، با تکامل همین روند، نظام‌های تامین اجتماعی و دولت رفاه در کشورهای مختلف تثبیت شد و دولت‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که در برابر آسیب‌پذیری‌های ناشی از جنگ، فقر و بیکاری، باید مداخله فعال داشته باشند. بنابراین، جنگ در ذات خود، یکی از مهم‌ترین تکانه‌هایی است که نیاز به سیاست اجتماعی را برجسته می‌کند، زیرا نخستین قربانیان جنگ، اقشار آسیب‌پذیر و کم‌برخوردار هستند.

باقری در ادامه با مقایسه تجربه‌های جهانی و داخلی، اظهار داشت: در بسیاری از کشورها، جنگ به تقویت سیاست‌های رفاهی و اجتماعی منجر شد، اما در ایران پس از جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه برعکس این انتظار، نوعی عقب‌نشینی اجتماعی و تقویت نگاه اقتصادی صرف مشاهده شد. پرسشی هم که برای دیگران شکل می­گیرد این است  که چرا در شرایطی جنگ، که دولت باید حمایت بیشتر از مردم و تقویت شبکه‌های اجتماعی داشته باشد، در ایران بخشی از سیاست‌ها به سمت تعدیل، کوچک‌سازی دولت و اولویت‌دادن به منطق اقتصادی حرکت کرده است.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: یکی از دلایل این وضعیت آن است که مسئله اجتماعی در ساختار تصمیم‌گیری ما اغلب به‌صورت اقتصادی ترجمه می‌شود، یعنی به‌جای آن­که گفته شود مردم در جنگ نیاز به حمایت دارند، بحث به کسری بودجه، هزینه‌ها و صرفه اقتصادی تقلیل پیدا می‌کند. در حالی که تجربه جنگ هشت‌ساله نشان داد دولت در زمان بحران باید گسترده‌تر و مداخله‌گرتر شود. حتی ما شاهد بودیم در برخی دوره‌ها، در دل جنگ، بحث کوچک‌سازی دولت و کاهش تعهدات عمومی مطرح شده است.

باقری با اشاره به آثار این رویکرد بر سیاست اجتماعی خاطر نشان کرد: هر جا دولت از نقش حمایتی خود عقب‌نشینی کرده، فشار بیشتری بر طبقات فرودست، کارگران و گروه‌های کم‌درآمد وارد شده و در نتیجه، سیاست اجتماعی به‌جای تقویت عدالت، به سمت بازتولید نابرابری رفته است. در چنین شرایطی، معیشت کارگران به‌طور مستقیم تحت تاثیر قرار می‌گیرد، زیرا کارگر از یک‌سو با افزایش هزینه‌های زندگی مواجه است و از سوی دیگر، ابزار موثری برای چانه‌زنی و پیگیری مطالبات خود ندارد.

این کارشناس سیاست اجتماعی با اشاره به تضعیف تشکل‌یابی کارگری اظهار داشت: وقتی امکان تشکل‌یابی محدود می‌شود و فعالیت‌های صنفی و اعتراضی نیز به‌سرعت امنیتی تلقی می‌شوند، کارگر عملاً در یک بن‌بست قرار می‌گیرد.  در چنین وضعی، رسانه تنها روزنه‌ای است که می‌تواند صدای گروه‌های بی‌صدا را به عرصه عمومی منتقل کند، اما حتی این نقش نیز به‌تنهایی برای اصلاح ساختارها کافی نیست.

باقری با بیان این­که نیروی کار در ایران سال‌هاست با وضعیت ناپایدار روبه‌روست، افزود: بسیاری از کارگران از اشتغال پایدار، پوشش مناسب بیمه بیکاری و امنیت شغلی کافی برخوردار نیستند و این مسئله در زمان جنگ، شدیدتر و ملموس‌تر می‌شود. از همین رو، جنگ فقط یک بحران امنیتی نیست، بلکه بحران معیشت، روانی و بحران اعتماد عمومی نیز هست، و در چنین وضعی، کارگری که با کاهش درآمد، افزایش قیمت‌ها و ابهام نسبت به آینده روبه‌روست، بیش از دیگران فرسوده می‌شود.

این استاد دانشگاه با تاکید بر ضرورت نگاه پیشگیرانه در سیاست‌گذاری اجتماعی تصریح کرد: دولت نباید فقط در لحظه بحران به یاد کارگر بیفتد، بلکه باید از قبل با ایجاد بیمه بیکاری کارآمد، حمایت از اشتغال، تقویت تشکل‌های صنفی و تضمین حداقلی از امنیت معیشتی، زمینه تاب‌آوری اجتماعی را فراهم کند. اگر سیاست‌گذار فقط در لحظه‌های خاص و استثنایی دست به مداخله بزند، آن هم به‌صورت مقطعی و موقت، مسئله اصلی حل نمی‌شود و پس از عبور از بحران، همان نابرابری‌ها دوباره بازتولید می‌شود.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به تاثیر جنگ و تحریم بر طبقه متوسط و فرودست، خاطر نشان کرد: در سال‌های اخیر، بخش مهمی از طبقه متوسط به زیر خط فقر سقوط کرده و این تغییر، جنس جدیدی از نارضایتی و اعتراض را در جامعه ایجاد کرده است. مثلا وقتی طبقه‌ای که پیش‌تر دارای سرمایه فرهنگی، توقعات اجتماعی و افق‌های روشن‌تر بود، به‌تدریج با معیشت سخت و فروکاستن امکانات روبه‌رو می‌شود، زبان اعتراض و نوع مطالبه‌گری آن نیز تغییر می‌کند. در نتیجه، اگر سیاست‌گذار فقط به شاخص‌های اقتصادی کوتاه‌مدت نگاه کند و بحران اجتماعی را نبیند، دیر یا زود با پیامدهای انباشته و پیچیده‌تری مواجه خواهد شد.

این استاد دانشگاه با تاکید بر این­که سیاست اجتماعی باید به بازتولید کرامت اجتماعی منجر شود، بیان داشت: مسئله فقط پرداخت یارانه یا بسته حمایتی نیست، بلکه مسئله اصلی آن است که کارگر، اقشار فرودست و خانواده‌های آسیب‌پذیر احساس کنند در لحظه بحران تنها نیستند و دولت در کنار آن‌ها ایستاده است.

باقری در پایان خاطرنشان کرد: در شرایط جنگ، سیاست‌گذاری اجتماعی باید معطوف به تقویت حمایت‌های پایدار، حفظ اشتغال، افزایش پوشش بیمه‌ای، جلوگیری از سقوط معیشتی و فعال‌سازی نهادهای واسط مانند تشکل‌های کارگری باشد، در غیر این صورت، بحران امنیتی به بحران اجتماعی عمیق‌تری تبدیل خواهد شد.

انتهای پیام/